خلاصهٔ کوتاه
جلسهٔ سیوچهارم تفسیر سورهٔ یوسفِ حجتالاسلام قاسمیان از آیهٔ صد و سه صفحهٔ دویست و چهل و هفت است تا آستانهٔ «علی بصیرة». بحث علم غیب امام و «ما کنت لدیهم» و اینکه امیرالمؤمنین با نوح و آدم بوده، به هفتهای موکول میشود که بچههای مؤسسهٔ جهادی از سفر مشهد برگشته باشند؛ قرآن صدر و ذیل عالم را میدوزد و بحث ذهنی و شخصی نیست. دو آیه کنار هم تقسیم میسازد: اکثر مردم مؤمن نمیشوند؛ از همان اقلیت مؤمن اکثرشان مشرکاند. مراتب اهلالله از عموم تا صفوتِ خلاصهٔ خاصهٔ الخاصه راه دراز است؛ «آه از قلّة الزاد و طول الطریق». فطرت توحیدی با «قد خاب من دسّاها» لگدکوب میشود؛ خدا با تمثیل فلکِ یونس/۲۲ اخلاص اضطراری را بیرون میکشد: فرح به باد نه به خدا، ریح عاصف، موج از هر جا، إحاطه، سپس بغی بعد از نجات و سگدو برای متاع دنیا. حرص پیامبر عاشقانه است نه کاسبانه؛ «ما تسألهم علیه من أجر» و حتی «لا نرید منکم جزاء ولا شکورا»؛ اجر «مودّة فی القربی» هم «فهو لکم» است. مرد مدینه در یس برهان میآورد: مهتدوناند و اجری نمیخواهند. ذمّ مستأکل العلم. آیات آسمان و زمین را در حال اعراض مرور میکنند؛ خلقت را «طبیعت» گفتن خرافه است؛ شیمی دینی معلم سال دوم؛ عقل مقابل نقل است نه مقابل دین؛ کتاب تکوین و تدوین نسخهٔ بدل هماند. شرک خفی «لولا فلان لهلك» است نه «لولا أن الله دفع بفلان». تحویل الخاتم و فتوای صدوق در وسائل ناظر به اعتبار استقلالی وسیله است. خدا فقط با اسباب کار میکند؛ محال عقلی نمیشود؛ اسم شافی خود واسطه است. توکل و رضا اقتضای حال است نه حذف وسط و بازی سنگاندازی. حرف عارف در تجلّی را بشنو و به اهلش واگذار. غاشیه و ساعت بغتة؛ ایمنی کاذب دلقکِ افسرده؛ امن برای «لم یلبسوا إیمانهم بظلم». مؤمن میفهمد میمیرد؛ روایت کافی ج۳ ص۱۲۸: رسول و علی را میبیند و بشری در حیات دنیاست. «أدعو إلی الله علی بصیرة أنا ومن اتبعنی»: احساس سیمان بتن است نه مقاومت؛ دین را روی معارف ابیعبدالله بند کنید نه روی حسینحسین. دست در دست عالم ربانی نه دکّان عرفان؛ رجبعلی خیاط و رسول ترک و دولابی نفس پاکاند اما ملاک نمیدهند. علم دین از نظام حوزوی؛ مطهری و طباطبایی اگر بخواهند درآیند از حوزه درمیآیند. بشر حق ندارد «کونوا عباداً لی» بگوید. «فیتبعون أحسنه» یعنی فکر به توحید برسد نه بارکالله به هر فکر.
فهرست مطالب
- آغاز جلسه و تلاوت آیات صد و سه تا صد و یازده
- علم غیب امام؛ بحثی که به وقت حضور همه موکول میشود
- اکثر مردم مؤمن نمیشوند؛ اکثر مؤمنان مشرکاند
- فطرت توحید در فلک؛ آیهٔ بیستودو یونس
- حرص عاشقانه؛ ما تسألهم علیه من أجر
- إلا المودة فی القربی؛ فهو لکم
- کأین من آیة؛ خلق است نه طبیعت
- و ما یؤمن اکثرهم بالله إلا و هم مشرکون
- شرک خفی؛ لولا فلان
- اسباب؛ ذات و اسماء و محال عقلی
- توکل و رضا و تسلیم؛ اقتضای حال
- أفأمنوا أن تأتیهم غاشیة؛ ایمنی کاذب
- بشری مؤمن هنگام مرگ؛ کافی جلد سه
- قل هذه سبیلی؛ دعوت علی بصیرة
- سیمان احساس و سنگ معارف
- دست در دست علما؛ نه دکّان عرفان
- مطهری و طباطبایی محصول نظام حوزوی
- ادعو إلی الله؛ نه کونوا عباداً لی
- فیتبعون أحسنه؛ فکر باید به توحید برسد
- دعای پایان جلسه
نکات کلیدی
- آیهٔ صد و سه تا صد و یازده در صفحهٔ دویست و چهل و هفت خوانده شد. بحث علم غیب امام و جمع «ما کنت لدیهم» با روایات «من با نوح بودم» به حضور همه موکول شد؛ قرآن باید صدر و ذیل عالم را پاسخ دهد نه بحث ذهنی و شخصی.
- «و ما أکثر الناس ولو حرصت بمؤمنین» کنار «و ما یؤمن أکثرهم بالله إلا و هم مشرکون»: اکثر مردم نامؤمن؛ از اقلیت مؤمن اکثر مشرک؛ اقلیتِ اقلیت موحد.
- مراتب اهلالله: عموم، خاصه، خاصهٔ الخاصه، خلاصه، صفا و صفوت. ترک غیبت و حرامنخواری در نسبت قرب الیالله یعنی هیچ. طول طریق امیرالمؤمنین.
- فطرت توحیدی با «قد خاب من دسّاها» لگدکوب میشود؛ خدا صحنه میسازد تا اخلاص وجدان شود. یونس/۲۲ تمثیل است نه انحصار کشتی: فرح به ریح طیبه نه به خدا؛ ریح عاصف کافی نیست؛ موج از کل مکان؛ ظنّ به معنای یقینِ إحاطه؛ آنگاه «دعوا الله مخلصین له الدین» با سه تأکید «لنکوننّ من الشاکرین». بعد از نجات «یبغون فی الأرض»؛ بغی بر انفس است برای متاع دنیا. گنجشک لب اقیانوس و حرص شصتهفتادساله.
- قرب الیالله پیاده شدن حقیقت عالم در انسان و کون جامع است. تمثل مریم لامِ ملکیت خوانده شد؛ بحث امروز نیست. سیوشش لا إله إلا الله قرآن در مراتب مختلف توحید است.
- عاشق غیر کاسب است. جهادی تجربهٔ عاشقی است. مادر بیش از پدر. «لا نرید منکم جزاء ولا شکورا». «فلعلک باخع نفسک». طلبه هنوز عاشق است. بعضی مشاغل — رانندهٔ تاکسی — عاشقی در آن سخت است؛ معلمی بازتر است.
- «إلا المودة فی القربی» اجری است که «فهو لکم»؛ مثل معلم که اجرش درس خواندن خودِ شاگرد است. یس/۲۰–۲۱: مرد اقصای مدینه؛ مرسلین مهتدوناند و اجر نمیخواهند. ذمّ مستأکل العلم؛ پول سخنرانی دینی در بیبرکتی لا ریب و در شرعیت محل حرف.
- «کأین من آیة یمرون علیها و هم عنها معرضون»: قیافه سر جایش، شب و روز، مدار کرات، ذرهبین بدون اللهاکبر. واژهٔ «طبیعت» به جای خلقت گفتمان توحید را برده. الحمد لله الذی أطعمنا. معلم شیمی «دینیشیمی». عقل مقابل نقل است نه دین. تکوین و تدوین نسخهٔ بدل. طبیعتِ بیشعور نمیتواند شعور بزاید؛ انکار علیت فکر را هم بیمعنا میکند. برهان نظم با چهار اشکال فیلسوف غربی زیر خدا نمیرود.
- شرک خفی عادتاً «لولا فلان لهلك / ضاع عیالی». «لولا أن الله دفع بفلان» اشکال ندارد: دارو و پزشک وسیلهٔ شفای خدایند. تحویل الخاتم اگر برای نوشته و انگشتر استقلال قائل شوی شرک است؛ فتوای عدم جواز صدوق در وسائل — جز برای عدد رکعات — خلط است. عذرخواهیِ ارزشگذارانه نیز بوی شرک خفی دارد.
- تماس ما با جلوهها و اسماء است نه با ذات لایتناهی. اسباب عادی و غیرعادی برای خدا یکسان است؛ بدیعالسماوات. محال عقلی — تاس هفت — معجزه نیست؛ بازگشت به عدم. خدا فقط با اسباب کار میکند؛ اسم شافی خود واسطه است؛ طول زنجیره فرق میکند نه اصل وساطت.
- حذف وسیله در ذهن مقام رضا و تسلیم است نه در عملِ حذف وسط. بازی توکلِ جهادیها سنگ از هوا. علی شتر را گاهی میبست گاهی نمیبست: اقتضای حال. سلامعلیک موحد فرق دارد. موحد آشنا به سرّ القدر همان را عمل میکند که میفهمد. احادیث مختلف دعا و نمکپاشیدن ناظر به احوال است.
- حرف عارف در تجلّی خاص — «از خدا هم نمیگیرم، از خودم میگیرم»؛ تفسیر انفسی حسنزاده — را بشنو، تکذیب و مرگبر نکن، به اهلش واگذار؛ محکم قرآن است. از مایهٔ امجد و فاطمینیا و قاضی اگر آمد بگو نمیفهمیم؛ سیاسیون در قد و قواره نیستند.
- غاشیه عذاب فراگیر است؛ ساعت بغتة. مرگ را خیلیها نمیفهمند؛ بغتة میمیرند و بعداً در قبر میفهمند؛ اینها مؤمن نیستند. مؤمن میفهمد دارد میمیرد. ایمنی کاذب در عمق ناامنی صادق است؛ دلقکهای تلویزیون نوعاً افسردهاند و قرص میخورند. امن فقط برای «آمنوا و لم یلبسوا إیمانهم بظلم». «فلا یأمن مکر الله إلا القوم الخاسرون».
- کافی ج۳ ص۱۲۸، عقبه از امام صادق: عمل جز به این امر قبول نیست؛ جان از پا گرفته میشود نه از سر؛ مؤمن رسول و علی را میبیند و برنمیگردد؛ پیامبر بالای سر بشارت میدهد بهتر از ترک دنیا، علی نزد پا: من همانم که دوستش میداشتی. استخراج از «لهم البشری فی الحیاة الدنیا».
- «قل هذه سبیلی أدعو إلی الله علی بصیرة أنا ومن اتبعنی»: دعوت به خدا نه به خود؛ علی بصیرة نه تقلید و خواب و شفا و احساس تنها. احساس سیمان بتن است: چسبندگی است نه مقاومت؛ زیادش بتن را فاسد میکند. هیئت و گریه چسب است؛ دین را روی معارف ابیعبدالله بند کنید نه روی حسینحسین و هیئت. دین بیبصیرت دین مرده است.
- دست در دست عالم ربانی. رجبعلی خیاط اگر خیاط خوب و نفس پاک باشد دو فایده دارد؛ ملاک نمیدهد. عالم حرف میفهمد حتی بدون کشف. دولابی: «امشب شب آخر است». عارف گلیم خود را بیرون کشیده؛ عالم ملاک میدهد. شاهرودی به امام: عرفانخوانی اتاق شیشهای کف دریاست؛ یک مشت شیشه را میشکند.
- قرآن و روایت کار فوقبرنامه نیست؛ بنزین طهارت است. وقت فوتبال و یانگوم هست وقت معارف نیست. علم دین از عالم دینِ استخوانخردکردهٔ حوزوی؛ التقاط فلسفهٔ غربی بهعلاوه دو حدیث الفبای طلبه را ندارد.
- برنامهٔ درسی مرسوم حوزه مطهریساز نیست اما مطهری و طباطبایی جز از نظام حوزوی درنمیآیند. ده سال خوب خواندن تازه مبتدی است. تفسیر جوش خودبهخود نیست.
- آلعمران/۷۹: بشر حق ندارد بعد از کتاب و حکم و نبوت بگوید «کونوا عباداً لی». «کونوا ربانیین». پیامبر میگوید بروید نه بیایید؛ با هم برویم. اگر فعل زبانتان استاد شد نه معارف، بیرون بروید.
- زمر/۱۷–۱۸ دستمالی شده: «فیتبعون أحسنه» بارکالله به هر فکر نیست؛ فکر باید به توحید برسد وگرنه بیخود فکر کردهای. نکتهٔ دقیقتر علی بصیرة به جلسهٔ بعد ماند. پنجشنبهٔ هفتهٔ بعد استاد مسافر است.
اصطلاحات و منابع
اصطلاحات: ما کنت لدیهم؛ علم غیب امام؛ اکثر الناس / اکثرهم مشرکون؛ عموم و خاصه و خاصهٔ الخاصه و صفوت اهلالله؛ دسّ نفس و تزکیه؛ ریح طیبة و فرح بها؛ ریح عاصف؛ إحاطه؛ مخلصین له الدین؛ بغی علی انفسکم؛ متاع الحیاة الدنیا؛ کون جامع؛ لام ملکیت در تمثل مریم؛ حرص عاشقانه و کاسبی؛ مستأکل العلم؛ مودة فی القربی فهو لکم؛ مهتدون؛ کأین من آیة و اعراض؛ خلق در برابر طبیعت؛ کتاب تکوین و تدوین؛ عقلی و نقلی نه عقلی و دینی؛ برهان نظم؛ شرک خفی؛ لولا فلان؛ تحویل الخاتم؛ اسباب عادی و غیرعادی؛ بدیع؛ محال عقلی؛ اسم شافی؛ اقتضای حال؛ سرّ القدر؛ رضا و تسلیم؛ تجلّی؛ غاشیه؛ بغتة؛ ایمنی کاذب؛ لم یلبسوا إیمانهم بظلم؛ مکر الله؛ بشری در حیات دنیا؛ علی بصیرة؛ سیمان و بتن احساس؛ عالم ربانی و عارف دکانی؛ ربانیین در برابر عباداً لی؛ فیتبعون أحسنه.
منابع نامبرده در جلسه: قرآن (یوسف/۱۰۲–۱۱۱؛ یونس/۲۲–۲۳ و ۶۴؛ شمس/۹–۱۰؛ حجر/۲۹؛ مریم/۱۷؛ انسان/۹؛ کهف/۶؛ شعراء/۳؛ شوری/۲۳؛ سبأ/۴۷؛ یس/۲۰–۲۱؛ نحل/۱۲؛ ابراهیم/۳۳؛ جاثیه/۱۳؛ یس/۴۰؛ آلعمران/۱۹۰ و ۷۹؛ انعام/۸۲؛ اعراف/۹۹؛ رعد/۲۸؛ زمر/۱۷–۱۸)؛ نهجالبلاغه (آه من قلّة الزاد و طول الطریق)؛ روایت شرک خفی و لولا فلان؛ وسائل الشیعه و فتوای شیخ صدوق در باب تحویل الخاتم؛ ذمّ مستأکل العلم؛ ادع الله فی أیام سرّائك؛ کافی ج۳ ص۱۲۸ روایت عقبه و معلّی بن خنیس از امام صادق در دیدار رسول و علی هنگام مرگ؛ کلمات منسوب به حسنزاده آملی، فاطمینیا، امجد، قاضی، دولابی؛ پرسش امام از شاهرودی در فایدهٔ خواندن عرفان؛ شیخ رجبعلی خیاط، رسول ترک؛ مؤسسهٔ جهادی و سفر مشهد؛ معلم شیمی سال دوم؛ سریال یانگوم.
خلاصه توسط مدل از متن کتابیِ جلسه — نقل مستقیم طولانی از عربی لازم نیست.