ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

و به einst أعین و صل الله علی سیدنا و محمد المصطفی.

اللهم صل علی محمد و آل محمد بعد که.

سوره شادی در مورد غیب شهدا و حضرت امام و گذشته‌مان، پدر و مادر و معلم‌هامون.

فاتحه مع الصلاة.

اللهم صل علی محمد و آل محمد بعد که.

آیه صد و سه، صفحه دویست و چهل و هفت.

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

و ما اكثر الناس ولو حرصت بمؤمنین.

و ما تسألهم عليه من أجر إن هو إلا ذكر للعالمين.

فكأي من آیه في السماوات والأرض يمرون عليها و هم عنها معرضون.

و ما يؤمن أكثرهم بالله إلا و هم مشركون.

أفأمنوا أن تأتيهم غاشية من عذاب الله أو تأتيهم الساعة بغتة و هم لا يشعرون.

قل هذه سبيلي أدعو إلى الله على بصيرة أنا و من اتبعني سبحان الله و ما أنا من المشركين.

و ما أرسلنا من قبلك إلا رجالا نوحي إليهم من أهل القرآن أفلم يسيروا في الأرض فينظروا كيف كان عاقبة الذين من قبلهم.

و لدار الآخرة خير للذين اتقوا أفلا تعقلون.

حتى إذا استيأس الرسل و ظنوا أنهم قد كذبوا جاءهم نصرنا فنجي من نشاء لا يرد بأسنا عن القوم المجرمين.

لقد كان في قصصهم عبرة لأولي الألباب ما كان حديثا يفترى ولكن تصديق الذي بين يديه و تفصيل كل شيء و هدى و رحمة لقوم يؤمنون.

سه لا و بفرست.

اللهم صل علی محمد و آل محمد.

حالا قرار بود که ما از ظاهر این بحث علم غیب امام رو توضیح بدیم که این چیه که به هر جهت میگن تو اینجا نبودی و ما کنت لديهم جمعوا أنفسهم جمع کنین.

اینجا نبودی، اونجا نبودی.

اینها، این چیه؟

آیات دیگه چیه؟

روایات‌مون چیه؟

امیرالمؤمنین می‌گوید که من با همه بودم.

من با نوح بودم تو کشتی بودم با آدم بودم با این بودم با اون بودم.

اینا چیه؟

اونا چیه؟

این بحث‌ها به هر جهت آیا جزو متعارضات قرآنی محسوب میشه؟

یعنی اینکه جزو چیز قابل حله؟

بحث، بحث قرآنیه.

به هر جهت میخواد صدر و ذیل عالم رو با هم بدوزه.

به هر جهت نمیشه بحث آقای سبوکی باشه.

باید همه عالم رو پاسخگو باشه.

برای همه آحاد بشر حرف داشته باشه.

یه همچین کتابی مجبوره که در حقیقت از صدر و ذیل عالم بگوید.

حالا ممکنه در ابتدا اینجوری فهمیده بشه که مثلا متعارضات.

قابل حل و هضم و جذب و اینها هست.

حالا چون که دوستان گفتن که ما میخوایم بریم مشهد، یه عده گفتن که آقا ما میخوایم بریم مشهد نیستیم تو بحث و گفتیم باش میذاریم حالا هفته بعد این بحث رو بخونیم.

نه حالا ادامه میدیم تا این بحث رو ان‌شاءالله semana فی هفته Because بچه های مؤسسه جادی رفتن مسافرت.

از این جهت گفتیم که یه موقعی باشه که ما باشیم.

آیه می‌فرماید: و ما اكثر الناس و لو حرصت بمؤمنین که حرص کردیم که میگه تو هر چقدرم حرص بزنی اکثریت مردم مؤمن نمیشن.

اینو بدون.

اکثریت مردم ایمان نمیارن.

اینو قبل از اینکه آیه بعدی رو بخونیم یادتون باشه که بودیم کنار آیه صد و شش یعنی آیه صد و سه رو گذاشتیم کنار آیه صد و شش که می‌فرماید که "و ما يؤمن اکثرهم بالله الله هم مشرکون".

از اینجا در حقیقت چیزی در میاد؟

یک تقسیمی در میاد و اون تقسیم اینه که، اکثری مردم، مردم دو قسمتن.

یه اکثری دارن که مؤمن نیستند.

یه اقلی دارن که اون اقل مؤمن‌اند.

در اون اقلی که مؤمن‌اند "و ما يؤمن اکثرهم بالله الله هم مشرکون" یه اکثری دارن تو اونها که اونها مشرکن.

یه اقلی از-- اقلی وجود داره که اینا موحدن.

اگر شما در بیانات عرفا اینا بزرگان حرف‌هایی زدند.

نمی‌دونم ما یه عموم اهل الله داریم که خب مثلاً یه عده که اصلاً اهل الله نیستند.

یه عموم اهل الله داریم.

عموم اهل الله.

یه خاصه‌ای از اهل الله داریم.

یه خاصه الخاصه داریم از اهل الله.

یه خلاصه خاصه الخاصه داریم.

یه صفا و خلاصه خاصه الخاصه داریم.

یه صفوت و صفای خلاصه خاصه الخاصه داریم.

تعجب نکنید.

تازه اون خاصه‌ای که میگن، تازه این عموم اهل الله همون قدم اولش خاصه میگن، بهش میگن سالک واصل.

اونی که رسیده باشه به حقائق، تازه خاصه‌ست.

تا برسه کجا راه درازه.

اون کسی که می‌گوید مثلاً، اون کسی که می‌گوید مثلاً ما که غیبت نمی‌کنیم تهمتم نمی‌زنیم، مال مردمم نمی‌خوریم.

پس چی مونده دیگه؟

اصلاً نمی‌دونه که این یعنی هیچی.

نمی‌دونه که این یعنی هیچی اصلاً در رابطه توحید و قرب الی‌الله.

عموم اهل الله، خاصه اهل الله، خاصه الخاصه اهل الله، خلاصه خاصه الخاصه اهل الله، صفا و خلاصه خاصه، صفوت و خلا-- صفای خلاصه خاصه، خاصه الخاصه اهل الله.

خیلی کار زیاده، راه درازه.

به هر جهت اگر امیرالمؤمنین میگه آه آه من قله زاد طول طریق، طول طریق طوله آقا.

البته اینو آوردیم در حد اینی که اصلاً قرآن لازم نداشت برای این دی-- برای اینکه تو سر هم نزنید مثلاً.

این که قرآن نمی‌خواد که آقا تو سر هم دیگه نزنید دیگه.

ببینم قرآن چی داره مثلاً.

به هر جهت اینی که درسته ماها بر فطرت توحیدی به دنیا آمدیم ولی من باب بغض خوابند دسته‌ها که می‌شه آدم این فطرتشو مدسوس کنه و لگدکوب کنه.

بالاخره پنهان بکنه که البته خدا همیشه این کارو می‌کنه برای اینکه، اون لطیفه‌ای رو که به امانت گذاشته باز دوباره نشون خود آدم بدهد که تو موحدی.

می‌شه یه صحنه‌هایی به وجود میاره که انسان متوجه بشه خودش موحده.

یعنی اخلاص خودشو در توحید متوجه بشه.

یعنی که تو آیات داریم که مثلاً "هو الذي یسیرکم فی البر والبحر حتی اذا کنتم فی الفلک وجرین بهم بريح طيبة یطرفون وطارحوا بعا جاءتها ريح عاصف وجاءهم الموج من كل جانب وظنوا انهم احيط بهم دعوا الله مخالصين له الدين لئن انجيتنا من هذه لنكونن من الشاكرین" که این آیه سوره نساء خیلی هم آیه پرمعنایی هست.

ببینید که طول این آیه.

در این آیه بیست و، بیست و دو از سوره دویست و یازده.

اینه که ماها بر فطرت پاک توحیدی به دنیا اومدیم اساساً.

به每一 که بسم الله الرحمن الرحیم.

بسم الله بگیرید شما.

"هو الذي یسیرکم فی البر والبحر" اوست که شما رو در، در بر و بحر در حقیقت می‌بره.

ببینید اتفاقی که می‌افته همینه.

حالا فلکی نه یه چیز دیگه.

حالا یه نفر بگه آقا ما کشتی سوار نمی‌شیم یا تو کشتی نیستیم، سوار نشدیم یا نخواهیم شد اینها، خدا اینجوری نیست که لازم باشه فلکی باشه.

حالا یه ملکی باشه، یه چیز دیگه، یه مریضی باشه.

یه ثا-- یعنی یه شرایط دیگه.

حالا بحث فلک اینجا به عنوان یه تمثیلی داره میگه که چه جوریه؟

یه مشکل خانوادگیه، یه چیزه که می‌بینید که می‌خواد نشون بده که شما موحدین.

میگه "حتی اذا کنتم فی الفلک" وقتی که تو فلکین، تو فلکین.

"وجرین بهم بريح طيبة" و یک باد طیبی به این فلک می‌وزه به، به این افراد و اون باد خوب باهاش-- خوب حواستون ج-- جمع بکنید که اون باد واقعاً طیبه.

در ذات خودش یک باد طیب و پاکیزه است.

این که میاد این رزقی که برای شما میاد این می‌بینید هماهنگ اوضاع بر وفق مراده.

این "به ريح طيبة" تا گیر اینجاست که "وفرح بها" نه "وفرحوا بالله".

این فرحناکی به باده.

یعنی داره عشق می‌کنه از اینکه اوضاع داره میره جلو.

نه اینکه توفیق الهی هست و ب-بخت الهی یار شد و خدا چنین کرد و فلان.

نه، کیف داره می‌کنه به باد.

نه کیف می‌کنه به خدا، به نعمت الله کیف نمی‌کنه.

به باد داره کیف می‌کنه و شادمانه از اینکه اوه چه همه چی درست شده‌ها نگاه کن مثلا اینجوری.

دقیقاً خدا تو این اوج این سرمستی‌ها "جاءت ريح عاصف" یه باد تند غیر موافق می‌بزد.

خب همین این کفایت می‌کنه برای اینکه اون توحید ناب شما رو دربیاره؟

نه.

"وجاءهم الموج من كل مكان" از هر طرف باید این موج‌ها ببزد و بیاد.

میگن ز تلشک آید و ز زاهد و مهمان عجم برسد.

خیلی وقت‌ها اینجوری می‌کنه خدا.

یعنی باید از هر طرف بیاد.

یه مشکل درسی‌ت به مشکل خانوادگی‌ت به مشکل ایمانی‌ت با چیز، با یه چیز دیگه، با یه چیز دیگه می‌بینی یه نفر این وسط می‌میره.

نمی‌دونم چی، اه مثلا چی، چرا اینجوریه؟

"وجاءهم الموج من كل مكان" از هر طرف بیاد.

"وظنوا انهم احيط بهم" و وقتی یقین می‌کنند ظن خیلی وقت‌ها معنی یقین توی قرآن.

"انهم احيط بهم" یعنی دیگه یقین بکنند که دیگه این امواج از همه طرف احاطه کرده.

دیگه راه فرار نیست.

اگر فکر کنه راه فرار هست هنوز به اون راه فرار دلش خوشه.

که مثلا بابام مثلا الان بابام مثلا خودش مسئولیت فلانو داره در فلان جا.

من هنوز ما این همه پول داریم، پزشک معالج و فلان.

بالاخره خدا فلک نشد، یه چیز دیگه.

می‌ذاره تو این شرایط می‌ذاره "وظنوا انهم احيط بهم" که احاطه‌شون کرده.

می‌بینی که "دعوا الله مخلصين له الدين" با حالت اخلاص دیگه دعا می‌کنند خدا نمیگه نه اینا مخلص نیستن.

خود خدا داره گزارش می‌کنه.

میگه اینا واقعاً مخلصانه دیگه دعا می‌کنند.

این اخلاص، این توحید، این اتصال، این چیزو خدا تایید می‌کنه.

میگه اینجوری هستن.

منتها حیف که آدم تو این، این وقت‌ها اینجوریه.

خب اینی که در روایات هم داریم که خدا رو در ایام سرائک بخوان نه در ایام ذرائک.

ایام ذرائک ما همه می‌خوانیم.

خدا رو انسان‌ها، خدا رو "في ايام سرائک" بخوان "حتى تستجيب لك في ايام ذرائک" تو ایام ذرا، اه خدا.

"مخلصين له الدين لانجيتنا من هاوي لنكونن لك شاكرين".

خدا اگه منو از این مصیبت رد کنی دیگه شاکرم.

با چند تا تأکید.

لا، نكونن، نه، اونم شاکر.

سه تا تأکید.

به اون خدا، به پیر، به پیغمبر من دیگه.

ببین عوض میشم دیگه.

تو حالا اینو درستش کن.

این مشکل درست بشه من دیگه عوض میشم.

خدا هم میگه "فلما انجاهم اذا هم" "فلما انجاهم" وقتی که نجاتشون دادیم "اذا هم يبغون في الارض بغير الحق" به حق ستم کردند باز هم.

بعد خطاب به همه عالم "يا ايها الناس انما بغيكم على انفسكم" ای همه عالم این ستمتون به خودتون برمی‌گرده.

شما به کسی ستم نمی‌کنی جز خودتون.

شما سر سفره خودتونید。 "انما بغيكم على انفسكم متاع الحياة الدنيا" این متاع الحياة الدنيا برای چی سگ دو می‌زنی؟

برای چی سگ دو می‌زنی؟

برای چی؟

که چه بشود؟

متاع الحياة الدنيا.

خب میگن یه گنجشک نشسته بود لبه اقیانوس.

این سؤال خودمه.

لبه اقیانوس میگن گریه می‌کرد.

می‌گفتن چی میگفت؟

من اگه این همه آبو بخورم بعد آبا تموم بشه بعد چی بخورم بعدش؟

دیگه چی بخورم؟

آب از کجا گیر بیارم بخورم؟

شما ندیدی آدمای شصت، هفتاد ساله‌ای شاید هم دیدید.

شصت، هفتاد ساله‌ای که شش موتوره دنبال دنیا، شش موتوره ای که هفت نسلش می‌تونن فقط این اموالو بخورن.

دنبال دنیا نه دنبال کارها.

دنبال تحصیل رضا الهی، نه.

دنبال دنیا.

دقیقاً دنبال اینه که این پولشو انباشت کنه.

که اصلاً تو دیگه چرا؟

یعنی تو برای چی؟

تو مگه چقدر عمر می‌کنی؟

اصلاً چرا؟

یعنی چراهای بزرگ سر راه همه هست.

که چرا تو با شصت، هفتاد سال سن که دیگه خودتم می‌دونی مرض قلبی عمل بای پس هم شدی، نمی‌دونم چی هم شدی دو تا سکته هم تو دیگه چرا اینجوری داری حرص می‌زنی؟

خب بابا یا تحصیل رضا الهیه چیز دیگه‌ست کار برای تحصیل رضا الهی یه حرف دیگه‌ست.

فذان الله و یأکم.

اون موقع می‌بینید که داره کار می‌کنه اصلاً آدم تعجب می‌کنه.

این حکایت همون گنجیش که واسه من اگه این آب اقیانوس رو بخورم تموم شد چه کار کنم؟

چی بخورم حالا؟

متاع الحياة الدنيا ثم الینا مرجعکم فننبئکم کن.

فرقی نداره حالا چه پول، چه شهرت، چه اعتبار.

می‌بینی با شصت، هفتاد سال سن هنوز تو بازی سیاسیه.

تو بازی سیاسیه نه توی اینی که سیاست ما اینه دیانت ماست نه ها، هنوز تو بازی‌های سیاسیه با شصت، هفتاد سال سن.

دیگه تو چرا دیگه.

ثم الینا مرجعکم فننبئکم کن تو جمع.

به هر جهت اینی که قرآن حرفش اینه که آدما موحدن چون که خود خدا به وجودشون آورده و نفخ فیهم روحیه.

منتها البته این توحیدشون من باب قد خواب من دستها محسوس می‌شه.

لک کوک می‌شن و آخرش می‌بینید که، چیه این؟

تو موحد، اینا موحده.

حالا یه عده بالاختیار من باب قد افلح من زکاها اینو نگه می‌دارن همین جوری تو مراتب توحید میرن بالا و قرب الی‌الله پیدا می‌کنن.

ممکنه شما سؤال بکنی خب چه فایده‌ای داره قرب الی‌الله؟

خب اصلاً چه فایده‌ای داره چی اصلاً دیگه؟

اصلاً چی چه فایده‌ای داره دیگه؟

قرب الی‌الله چه فایده‌ای داره؟

نزدیک شدن به حقیقت عالم.

پیاده شدن حقیقت عالم در انسان.

کون جامع شدن انسان به قول چیه؟

همه ملک و فلک و جن و پری در محضر انسان بودن جزء شؤون او بودن.

جزء شؤون او بودن که بحث زیاده اینجا.

تو این حرفی که زدم حرف زیاده.

یه موقعی اگه اون آیه فَتَمَا الصَّلَدَهَا وَشَرَمْ صَبِيِّ که حضرت مریم تمثّل براش اتفاق افتاد که اون لامش میگن لام ملکیته که یعنی مال خود حضرت مریم بوده.

اصلاً شأن خود حضرت مریم بوده.

همون بشر صبی بیرون حضرت مریم نبوده.

مال خود حضرت مریم بوده.

اون حرفا حرف زیاده راجع به این بحث.

بحث اینا نیست.

خب این آیه رو فقط گذاشتیم کنار این آیه که مشخص بشه چه توحیدی، چه گونه موحد بودنی رو قرآن می‌خواد رقم بزنه.

شما در لا اله الا الله قرآن که سی و شش لا اله الا الله داره نگاه بکنید می‌فهمید که با هم فرق داره.

این خودش یه بحثه.

حالا فقط کد میدم برید دنبالشو بگیرید فقط.

لا اله الا الله‌های قرآن با همدیگه فرق داره.

هرکدومش تو یکی از مراته.

هر کدوم این لا اله الا الله تو یکی از مراته.

مشخصه که توحید مراتب داره.

میگن همینی که عرض کردم باز هم که اینو میگه مثلاً آقای حسن زاده اینا زیاد میگن.

مثلاً میگن تو کتاباشون می‌نویسن.

میگن که عموم اهل الله، خاصه اهل الله، خاصه الخاصه، خلاصه خاصه الخاصه، [سرفه] صفا و خلاصه خاصه الخاصه، صفت و صفا و خلاصه خاصه الخاصه.

یعنی عموم اهل الله که این خاصه‌اش از اون ساله که واسطه شده، که واسطه به اون میگن خاصه تا بره بالا خبری، خبرهایی‌ست در این عالم.

منتها اون کسی که میگه آقا ما که خام سوران دادیم دروغ هم نمیگیم تو سر کلمه ادعا می‌کنیم دیگه چی مونده؟

اون معلومه که اصلاً نفهمیده چی هست اصلاً عالم.

یعنی عالم چه خبره.

دیگه چی مونده؟

می‌خواید بدونید چه خبره قرآن بخون، قرآن بخون ببین چه خبره.

چه خبره.

خبر زیاد.

بعد میگه ولم هر ثمانی و ما تسألهم علیه من اجر ان هو الا ذکر للعالمین.

که ا-اون جلسه هم یه بریدی آخر جلسه رفتیم گفتیم این حرص عاشقانه ایه که پیغمبر می‌زنه.

عاشق بودن فرق داره با کاسب بودن.

ماها کاسبیم، بد هم نیست، اشکالی نداره.

ولی عاشق بودن غیر کاسب بودنه.

اون کسی که میگه من انقدر پول بده تا عملت کنم و اگه نه عملت نمی‌کنم، اون کاسب خوبه، اون عاشق سلامتی نیست.

ولی پی-- گروه پیامبران اونی‌ان که و این تجربه عاشقی کردن خیلی تجربه خوبیه.

اون کسایی که هستن.

که عاش-عاشق می‌شن، عاشق می‌شوند.

تجربه مادری یکی از تجارب عاشقانه است.

حتی اونجوریه که اونقدر تجربه پدری اونجوری نیست.

یه چیز خاصیه و اگر کسی تجربه بکنه، تجربه‌ایه که ما تسألهم علیه من أجره.

من اصلا اجر نمی‌خوام.

کارایی که می‌کنه اصلا گاهی اوقات به ذهن، ذهنش نمیاد که من دارم یه کاری می‌کنم ولی داره یه کاری می‌کنه.

جزء وظیفه خودش تلقی می‌کنه حتی.

من تو این دفترچه یادداشت یا مصاحبت جهادی نوشتم، جهادی تجربه عاشقی‌ست.

واقعاً هم همینه.

جهادی یه کاری‌ست که کسی می‌تونه عاشق بودن رو به مدت چند روز لااقل تجربه کنه.

و عاشق بودن غیر کاسب بودنه.

پیامبران اونی بودن که اصلا "ما تسألهم علیه من أجر" ما هیچ اجری نمی‌خوایم حتی "لا نريد منكم جزاءً ولا شكورا" ما تشکر هم نمی‌خوایم بکنی، نه تجلیل می‌خوایم، نه احترام می‌خوایم، نه تشکر می‌خوایم، نه پول می‌خوایم و خدا راجع به پیغمبر می‌گوید که "فلعلك باخع نفسك على آثارهم" داری خودتو می‌کشی برای اینا.

پیغمبر کارش باید خودشو بکشه برای بقیه و کسی که بر اساس پیغمبر هم هست همینجوریه و به برکت همین معارفه که هنوز این، این، این فضا زنده است در حوزه‌های علمیه.

به برکت همین معارفه که این فضا در حوزه‌های علمیه هنوز زنده است.

بقیه اگر کاسب‌اند هنوز طلبه عاشقه.

یعنی عاشقانه خیلی وقت‌ها چیز می‌کنه.

خیلی وقت‌ها اینجوره.

جو حوزه رو اگه تجربه بکنید نه اینایی که میان بیرون حالا تبلیغ می‌کنن چه اینا نه خود جو-- یا سنت گرفتن، پست گرفتن اینا نه، همون وقتی اونجان.

خب؟

همون در همون قدسیت طلبگی‌شون که هستن همون موقع.

"وما تسألهم عليه من أجر" حالا بعضی از مشاغل، بعضی میگن بعضی مشاغل واقعا نمیشه عاشق بود توش.

من نمی‌دونم.

حالا یه فکر کنید مثلا راننده تاکسی من نمی‌دونم چجوری می‌تونه مثلا عاشقانه مسافر جابجا کنه.

یعنی اصلا کاری نداشته باشه که بهش پول میدن.

راننده تاکسی رو خب همه رو هزار تومنی می‌بینن دیگه.

یعنی همه رو اسکناس می‌بینن بغل چیز، بغل چیز، همین راه.

خب همینم هست.

باید همینجوره.

مثلا چجوری میشه یه نفر راننده تاکسی و عاشق باشه؟

یعنی عاشق این باشه که آدما به مقصد برسن.

عاشق این باشه آدم-- بعضی مشاغل خیلی نمی‌خوره بهش.

یعنی انگار، ولی مشاغل علمی یه مقدار توش بازتره.

یعنی معلمی، شغل انبیا، اسمیت، یه مقداری دست تو عاشقی کردن واسه خب تجربه خوبه، فرق داره به هر حال مشاغل با همدیگه فرق داره.

"وما تسألهم عليه من أجر".

حالا اگرم تو چی اومده که "إلا المودة في القربى" گفتن ما هیچ اجری نمی‌خوایم "إلا المودة في القربى" تو سوره سبأ گفته که، گفته این اجری هم که می‌خوایم "المودة في القربى" این "فهو لكم".

"وما سألتكم من أجر فهو لكم" این چیزی که ما به عنوان اجر طلب کردیم، "المودة في القربى" این "فهو لكم" برای خودتون بود، نه به خاطر ما.

اینجور اجر دادنی که شما این کارو بکن به جاش این کارو بکن.

میگی من این کارو می‌کنم شما به جاش درس-- مثلا معلما هستن میگن شما به جاش مثلا درس بخون.

خب؟

اجر این کارو که تو درس بخون، این درس بخونیشم مال خودته نه اینکه مال، دیگه به معلم قراره چیزی برسه که.

این شما بخوای چیزی بکنی، این درس بخون.

اجرش اینه که درس بخونی.

پاداش اینه که می‌خوای جایزه‌ای به ما-- من هیچ توقعی مثل این معلمه میگه هیچ توقعی از شما ندارم الا درس خوندن.

این الا درس خوندن یعنی اینکه آخرشم "فهو لكم" یعنی برمی‌گرده به خودت.

نه اینکه من این کارو بکن برای من.

اینم یعنی "وما تسألهم عليه من أجر" میگه تو چیزی نمی‌خوای و این خودش برهانه که عرض کردم تو سوره مبارکه قصص، سوره مبارکه یاسین اومده که [سرفه] میگن که "وجاء رجل من أقصى المدينة يسعى قال يا قوم اتبعوا المرسلين" تبعیت بکنید از این مرسلین.

آخه این مرسلین هم خودشون مهتدونن هم هیچی نمی‌خوان از شما.

یعنی هی-- چی می‌خواد دیگه؟

خودش که هدایت شده، مشکلی نداره خودش.

یعنی مشکل خودشو نمی‌خواد حل بکنه.

خودش داره زندگی خودشو می‌کنه، چی می‌کنه؟

هیچی هم از شما توقع که نکرده.

خب چرا چی نمی‌کنید؟

چرا دنبال راه همچین آدمی نیستید؟

اگر کسی شروع کنه از شما چیز مطالبه بکنه، پول مطالبه، اینقدر پول بده، اینقدر سفارش ما رو بکن، اونجا چیکار بکن، اینجا چیکار بکن.

این ان قلت قلتی سرش هست واقعا تو مسیر هدایت.

برای همین هم در روایت ذم مستکلم علم داریم.

کسی که بخواد از علمش بخواد پول دربیاره.

که دقیقا ناظر به همین طلبه کردناست.

کسی بگه که من سخنرانی، اینقدر پول بده سخنرانی بکنم.

اینقدر پول بده من کلاس دینی و قرآن می‌ذارم.

بگم پول نمیدین، بگه خب منم نمی‌کنم.

بالاخره ما هم دود چراغ خوردیم.

الکی نبوده که.

این داریم که این اصلا گاهی اوقات معلوم نیست شرعی هم باشه گرفتنش.

قطعا بی بر-- در بی‌برکت بودنه که هیچ حرفی نیست، لا ریب فیه.

ولی در شرعی بودنش هم حرف هست اصلا.

سخته دیگه حاج این چیزا.

"إنه لذكر للعالمين".

این قرآن پند جهانیانه[سخنگوی1] ان هو الا ذکر للعالمین.

اینو خب توضیحشو دادیم.

و کای من آیه في السماوات والارض یمرون علیها وهم عنها معرضون.

چقدر آیه از آسمان و زمین یمرون علیها بر آنها می‌گذرد این آیات، آیات الهی.

که این آیات الهی بعضی فکر می‌کنند باید حتماً یه معجزه اتفاق بیفته.

همین که شب میره روز می-- همون حرفایی که جلسه پیش زدیم، همین که قیافه شما مونده سر جاش.

این از آیات الهیه.

از آیات الهی اینه که شما قیافه‌ت سر جاش مونده.

این آن با اون آن، این شب و روز.

می‌بینی که و خدا ببینید این بحثو چقدر باز می‌کنه که متأسفانه در علم جدید با زدن، با کنار گذاشتن یه چیز، یه واژه و فراهم آوردن واژه دیگه همه، همشو از ذهن‌ها بردن.

به جای اینکه بگیم خلقت اینجوریه میگیم طبیعت اینجوریه.

طبیعت اینجوریه.

ما طبیعت میشه یه حرف گنگ، میشه حرف کور.

یعنی چی طبیعت اینجوریه؟

این خلق خداست که اینجوریه و خدا مکرر اصرار داره که بگه خلق خداست اینا.

از آیات الهی اختلاف شب و روز، رفت و پیامدن شب و روز، شب زیر روز میاد.

اینی که ماه از خورشید جلو، اون از این جلو، شب از روز جلو نزنه.

اینی که انهار مسخرن.

این که چیه، این که چیه، این که شتر اینجوریه، این که-- و همشو به عنوان فعل الله مطرح می‌کنه که فعل الله.

ولی متأسفانه گفتمان توحید وقتی حذف می‌شود و این چیزی که ائمه اصرار دارن، آیات اصرار دارن، ما این گفتمان توحید در کلاممون لااقل باشه.

چون که وقتی از کلام حذف میشه، یواش‌یواش حذف میشه.

وقتی که اینقدر میگن که آقا سر سفره نشستین بگو الحمد لله الذي اطعمنا و سقينا و أدبنا و كفانا و.

او، او داد.

او این، این غذا رو داد.

او این-- می‌خوای یه چیزی بپوشی؟

ببین این، این همه ادعیه ما که این معانی توش، توش اومده، همه معانیش اومده نه الفاظش اومده.

نگید آقا باید این، آقا مسخرمون می‌کنن.

باور بکنید ما یه معلم شیمی داشتیم سال دوم [مکث]، این توحید رو داشت تو بچه‌ها جا می‌انداخت.

می‌گفت به عنایت الهی این واکنش اینجوری انجام میشه.

به قدرت الله این، اینجوری انجام شد.

اصلاً ما فکر می‌کردیم سر کلاس دینیه.

باور بکنید برید از هم‌دوره‌ای ما بپرسید.

همون یه سالم بود رفت.

بچه‌ها می‌گفتیم، می‌گفتیم چه کلاس داری؟

می‌گفتیم دینی-شیمی، دینی-شیمی.

چون که همه واکنش‌هاش به قدرت الله انجام میشد.

به فضل الله داشت انجام میشد، به عنایت الله داشت انجام میشد، در بستر توحید داشت انجام میشد.

همه معادلات اینجوری با همدیگه مساوی میشد.

به عنایت الله تساوی‌ها برقرار میشد به-- خب این میشه شیمی دینی.

این میشه شیمی که داری کأنَّه فعل الله رو بررسی می‌کنی.

[نفس عمیق] این هر چقدر بشینی اینو بخونی رشد می‌کنی.

ولی اگه بگی کائنات اینجوری می‌کنه، تو این کارو می‌کنی، کائنات می‌کنه، کائنات یعنی چی؟

طبیعت یعنی چی؟

اینا خرافاته.

یعنی چی طبیعت این کارو می‌کنه؟

طبیعت چیه؟

اصلاً این اگه بیاریم پای برهان نمی‌بینیم این خرافات‌ها.

دیگه این طبیعت اگه منظور همون موجود مجرد خارج از این چیزی که [سخنگوی1] [سخنگوی1]بابا این عقلیه یا نقلیه؟

عقل مقال نقله مقال دین نیست.

این باید بگی یا دینیه یا غیر دینیه یا عقلیه یا نقلیه.

نه اینکه عقلیه یا دینیه.

علمیه یا دین، علم چه فرقی داره با دین؟

دین چه فرقی داره با علم؟

این کتاب تکوین الهیه، اینم کتاب تدوین الهیه.

اینا نسخه بدل همدیگن، اینا مؤید همدیگن.

این عقل حجت الهیه.

هرچی عقل اثبات بکنه هیچ شرع، هیچ مشکلی باهاش نداره.

هیچی با هیچی مشکل نداره از این جهان.

این یعنی چی این حرفایی که درآوردن؟

بیایید پای برهان میبینید که کمه‌ید همه این حرفا لنگ می‌افته.

یا طبیعت، آقای طبیعت چیه؟

میبینی به یک موجود کوری میزنه که او خودش بی‌شعوره که نمیتونه این همه شعور تولید کنه که.

این همه شعور مال یه موجود بی‌شعوریه که رو صدفه و تصادف و اینا و اگر صدفه و تصادف قرار باشه ایجاد بشه هیچکی نمیتونه فکر بکنه.

بعد الان بحثش اینجا نیست.

کسی نمیتونه فکر بکنه چون هیچ رابطه علی معلولی وجود نداره.

اگه هیچ رابطه علی معلولی وجود نداره، هیچکس هیچ فکری به هیچ جا نمیتونه منجر بشه.

این همه شعور از موجود بی‌شعور، یعنی تولید از موجود بی‌شعور .

این به هر جهت خدا اصرار داره که شما در و دیوار عالمون رو نگاه کنید، آسمان‌ها رو نگاه می‌کنید، موجودات رو نگاه می‌کنید.

میگه همه اینا آیات الهیه.

دنبال چی می‌گردی؟

دنبال چی هستی؟

اینا آیات الهیه.

"و کاین من آیه في السماوات والارض یمرون علیها و هم عنها معرضون".

میگه در حالت اعراض هی مرور می‌کنند .

میاد چشم لامسه رو میذاره پشت این میکروسکوپ، یه عالم موجودات میبینه، یه الله اکبر نمیگه .

که خدا داره رزق اونا رو هم میده.

یه الله اکبر نمیگه.

خب این میشه "و کاین من آیه في السماوات یمرون علیها و هم عنها معرضون".

خدایا چه کردی؟

این آسمان‌ها، این کرات، این نظم، این که اینا رو بردارید از مدارات خودش خارج بکنید همه اینا به هم میچسبونن.

شما دیگه فیزیک خونده‌اید دیگه.

از مدار خودش خارج بشه اینا دقیقاً همه اینا به هم دیگه میچسبن .

ببینید این همه مداری که داره حرکت می‌کنه، فیزیک خونده‌ها، این همه مداری که داره حرکت می‌کنه که با این چیزا داره، ببینید چه تعادل نیروی وحشتناکی باید بین اینا موجود باشه تا اینا سر جاش بمونه .

وگرنه اینا از مدار خارج میشن، از چیزها، همون اونی که تو کهکشان‌ها میای میریز تو زیر میکروسکوپ، می‌بینی همون اتفاق اونجا هم هست.

یه ماکت مینیاتوری‌شو می‌بینید کرده.

چی دیگه آدم لازم داره از این عالم که این میگه همین آیات رو نگاه بکنین.

بعد یه عده نفر میگن برهان نظم که زیرش خورده، تو زیرش خورده بدبخت، نه برهان نظم.

برهان، این، این برائین خداشن که نه برهان نظم میدونه چیه، نه، یه چیزی شنیده، بله یه اشکالاتی شده جوابشون دادن .

این برهان نظم رو میگی زیرش خورده.

کی گفته اینها زیرش خوردن؟

تو حالت نیست چهارتا فیلسوف غربی اشکالاتی کردن، خب اشکالاتشو اینا جواب بدن .

مگه خدا، اصلا میشه کسی زیر خدا رو بزنه؟

زیر خودشو میزنه .

اینا پای برهان بیاد تو سر کلاس فلسفه بیاد، پای برهان بیاد اونجا قابل اثباته.

میشینیم اثبات می‌کنیم میبینیم برهان نظم زیرش خورده یا نخورده.

"وما يؤمن اکثرهم بالله الا وهو مشرق".

اکثر مؤمنین مشکک، موحد نیستن.

توحید، آدما رو براشون اعتبار قائله، یعنی اعتبار قائله، اینو میبینن از دست اینم کار بر میاد.

از دست این آقا به значи خودe هیچ کاری برنمی‌آد.

این باید جا بیفته، نه فهمیده بشه، وجدان بشه.

گفتن تو همین روایت ذیل همین هست که [مکث]، گفتن چجوری اکثر اینا موشنه؟

گفت عادتاً میگن "ولولا فلان لهلك، ولولا فلان لضاع عیالی، لولا فلان لعصبت کذا کذا".

میگن اگه فلانی نبود فلان اتفاق می‌افتاد.

اگه فلانی نبود چنین میشد.

اگه فلانی نبود ما فلان، خوب شد این بود باعث شد که فلان، می‌خواد آره تا اینجوری شه، داشتن تصادف می‌کردن، اگه این نگفته بود من تصادف کرده بودم.

اینا همون شرکای خفیه تو آدمه .

یعنی چی اگه فلانی، مگه این کاراییه کلا در مجموع عالم؟

مگه جز خدا کسی کاراییه؟

اگه فلانی معر-- فلان چیز نبود، فلان جور میشد.

اصلا این حرفا یعنی چی؟

جز خدا [مکث]، نقد این عالم چیزی نیست .

بقیه هم هیچی‌ان.

فقطم خدا چیه، خدا کارعه.

گفتن که خب اگه چی بگیم، گفتن اگه بگیم "ولولا ان الله علیم ليفلان لهلك" گفتم نه لا بحث این اشکال نداره.

به وسیله این خدا این لطفو به ما کرد درسته.

به وسیله این خدا این لطفو کرد .

منتها خدا این لطفو کرد [مکث].

این میشه توحید.

این میشه توحید که به وسیله این دارو خدا شفا داد، یعنی خدا شفا داد فکر پزشک و خدا چرخش داد به سمت این که این مشکل فهمیده بشه، درسته.

اینا درسته ولی اون موقع بعضی از روایاتی که شما می‌شنوید حتی گاهی اوقات بزرگانی رو به خلط و اشتباه انداخته.

اینا منظورش همین چیزاست.

مثلا ما داریم که شرک خفی تحویل الخاتم.

یعنی انگشتر برگردوندن [متن عربی] برای اینکه یادش بیاد مثلا خانمم مثلا بهم میگه آقا اومدی نون بخر برای اینکه یادم نره مثلا اینو اینجوری کنم که یادم بمونه اها خانمم بهم گفته بود نون بخر این علامت باشه برای اینکه خانمم گفته بود سر راه نون بخر.

این بگیم شرک خفیه؟

منظور همین اینه.

نه کلاً تحویل الخاتم شرک خفیه.

یا مثلاً کسی اگه این کارو بکنه این کار، کار اشتباهیه.

حتی بزرگانی رو اشتباه انداخته.

شیخ صدوق تو همین وسائل شیعه به خاطر همین یه روایت فتوا داده "به عدم جواز تحویل الخاتم، به عدم جواز تحویل الخاتم الا ان ذکر عدد رکعات" یه همچین عنوانی، بابی داره.

برای اینکه در رکعات نماز مثلاً بخواد یادش بیاد مثلاً سه چهار تا انگشتر داره این و اونور کنه که مثلاً [خنده] خب، این منظور این نیست.

اون بزرگ هم به خلط افتاده، اشتباه کرده.

یعنی چه عدم جواز تحویل اینو اینجوری بکنی مثلاً؟

نه اینکه بگی که اگه من این کارو نکنم، اگه من اینو یادداشت نکنم قطعاً یادم میره.

این همون شرک خفیه.

یعنی برای این نوشته خود اعتبار قائل هستی.

برا نوشته خودت اعتبار قائلی که این حفظ می‌کنه، این حفظ می‌کنه ذهن من.

در صورتی که اون کسی که داره حفظ می‌کنه رو خدا داره حفظ می‌کنه تو ذهن تو، نه این نوشته.

خدا به وسیله این نوشته داره.

اینی که از شرک خفی تحویل الخاتم تو روایات ما هست منظورش همین اینه.

نه اینکه کلاً حالا شما یه به جای اینکه یه ضربه می‌زنن رو چیه مثلاً یادشون-- اگه شما قائل بشی که بابا خداست که این کارو می‌کنه منتها این به این وسیله، واقعاً اینو قبول، واقعاًشم اینه که معلوم می‌شه که شما این کرنش‌ها و تواضع‌ها و به لااینها معلوم می‌شه چقدر کسی برای کسی اعتبار قائله.

برای همین داریم که مثلاً [متن عربی] کلاً کاری نکنید که مجبور شد عذر، عذرخواهی کنی.

یه شرک خفیی تو عذرخواهی هست [متن عربی] تو شرک خفی، تو عذرخواهی اینجور نه، فرض کنید آقا مثلاً برای این خیلی دیگه داری انگار ارزش قائل میشی تو نوع عذرخواهی‌هات، یعنی یه کاری نکن کلاً عذرخواهی کنی، عذرخواهی نکن توش اصلاً چیزه، شرکی وجود داره در عذرخواهی کردن.

توجه به جلسه‌ی پیش که فرمودید این چیزا رو اینطوری خب اول خیلی دست به شرک خفیه- دقیقاً.

درسته.

بعد [سرفه] بعد کلاً پس خدا بدون وسایلم کار رو انجام میده دیگه.

نه.

یعنی وقتی که از دیوار پول میده بیرون یعنی بدون وسیله، بدون- ببین وسایل عادی.

ببینید خدا، اگه منظورتون خدا، که اون خدا رو نه کسی می‌شناسه نه کسی میدونه کیه.

هرکی هم تماس داره با جلوه‌های خدا تماس داره، نه با خدا.

خب امام هم میگه، میگه، میگه خدا رو اصلاً کسی نمی‌فهمه.

روایت ما هم همین رو داریم.

خدا لایتناهاست ما هم متناهی هستیم.

متناهی لایتنا رو کلاً نمی‌تونه بفهمه.

خب.

این از این.

با فیض و چه ما ارتباط داریم که اون خود اون فیض‌هایی که میده یعنی اسباب.

منتها یه سری اسباب هست، اسباب عادیه که ما عادت کردیم اینا اسبابه، خب.

یه سری اسباب، اسباب غیر عادیه.

البته همش برای خدا هیچ فرقی نمی‌کنه عادی و غیر عادیش.

گفتم اون مفهوم بدیع السماوات و نو نو شدنی که دقیقاً هفته‌ی پیش عرض کردیم این همون بحثه.

منتها خدا از دیوار پول میده، آره.

دل اینو می‌تونه بگردونه، آره.

فقط شما نخوا مثلاً محال اتفاق بیفته، محالات عقلی.

مثلاً طرف می‌گفت خدا می‌تونه مثلاً تاس بندازه هفت بیاد؟

خب مثلاً می‌گفت معجزه‌ست.

نه بابا معجزه قرار نیست تاس هفت بیاد دیگه.

خب تاس هفت بیاد یعنی شش، شش رو خدا کرده مث یه هفت.

خب اینم محاله، محال عقلیه.

شش، شش، هفت، هفت، خب.

برای اینکه یه وجهی اضافه بشه به وجود تاس مثلاً که هفت وجهی بشه و اینا و هفت نمیشه بیاد که، خب.

از رو جوک هم ساختن و نمی‌دونم چیز اینا.

[خنده] شنیدین جوکشو؟

آره واقعاً [خنده] این محال عقلی نخواد اتفاق بیفته، خب.

چون این محال عقلی بازگشتش به لاشه‌ایه، بازگشتش به عدمه، عدم نمی‌تونه مو-- خود عدم رو که نمیشه موجود کرد.

انجام شدن کار به غیر از اسبابش هم محال عقلیه؟

بله.

انجام شدن کار به غیر از اسباب، اسباب عادی و غیر عادی- اصلاً خدا فقط با اسباب کار می‌کنه.

یعنی شما بدون خدا، ببینید خدا اگه منظور ذاته اسم مثلا فرض کنید شفا دادن اسم شافیه خدا شفا میده دیگه.

خوب این اسما بوده دیگه.

خوب یعنی شخصا اسم شافیه خدا شفا میده؟

اینجوری هم آره.

یعنی بدون طبی، بدون دارو- بدون هیچ واسطه‌ی دیگه.

بدون دارو، بدون دارو.

بدون طبی و دارو و واسطه‌های- آره.

خوب.

[هم پوشانی گوینده ها] آخه خود همین اسم شافیه واسطه است خودش.

حالا اینا دیگه- خیلی واسطه‌اش فرق می‌کنه.

واسطه‌اش فرق می‌کنه آره.

واسطه بودنش فرق می‌کنه.

یه موقع هست شما میگی که با ده دست گردش یه پولو می‌رسونه.

یه موقع با دو دست گردش می‌رسونه.

آره.

آها.

خب پس الان میشه نتیجه گرفت که مثلا آدمایی به قول شما بالا، متاسفانه نه.

بحث مثلا توکل و اینجور چیزا اینا باید یه جوری برن برسن وسیله‌ها رو حذف بکنن.

یعنی توی- ببینید- کاراشون وسیله‌ها رو باید حذف بکنن.

وسیله‌ها رو تو ذهنشون آره.

ببینید اینی که تو ذهنش حذف میشه طرف در مقامه.

برای همین میگن مقام رضا و تسلیم و اینا.

[خنده] خب بچه‌ها یه بازی می‌کردن به نام بازی توکل.

جادی‌ها.

بازی توکل عبارت از، بود اینا دیگه مسخره بازی البته.

بازی توکل عبارت از این بود [خنده] که همه جمع می‌شدن یه سنگی می‌نداختن بالا.

خب؟

بعد میگن توکل می‌گن که ما خودت سر کی؟

ها؟

و اینو اسمشو گذاشته بودن بازی توکل.

بعد بازی ارتقا پیدا کرد به رضا و تسلیم.

[خنده] یه نفر می‌ایستاد، یه عالمه سنگ می‌ریختن رویش، ها؟

[خنده] ببین اینا حالا دیگه میشه بازی چیز.

ولی اگر در مقام رضا و تسلیم باشه بله.

یعنی بالاتر از این حرفا هم حرف هست.

چرا فقط تو ذهن؟

چرا تو عملش نباید این کارو بکنه؟

تو عمل یعنی نره پیش دکتر؟

یعنی ما داریم توی روایات امام علی یه وقتی مثلا شترشو می‌بست و توکل می‌کرد، یه وقتی نمی‌بست و توکل می‌کرد.

این اقتضای حاله.

خب اقتضای حاله یعنی وقتی حالش بالاتر بود نمی‌بست و توکل می‌کرد.

بله.

وقتی حال مثلا بالاترین داشت نمی‌بست و توکل می‌کرد.

یعنی داریم میگیم که هرچی آدم میره بالاتر باید، همین رو میخوام بگم، تو عملش هم باید اینا رو- تو عملش، ببینید تو عملش قطعا تاثیر داره.

ببینید یه مو-- دویدنی که یه غیرموحد می‌کنه و دویدنی که موحد می‌کنه فرق داره.

اصلا سلام علیک موحد با غیرموحد فرق داره.

خب؟

سلام علیک یه موحد با غیرموحد نوع سلام علیکشون با همدیگه فرق داره، با آدما.

نوع تحویل گرفتنشون فرق داره.

یعنی چه جوری تحویل می‌گیرن فرق داره.

طبیعتا تو عملشون تاثیر میذاره.

منتهی مراتب، یه جاهایی هست که شما اصلا تشخیص نمیدی.

اینقدر تابلو نیست که مثلا حذف وسط، مثلا مریض میشه دیگه اصلا دیگه دکتر، نه دکتر میره نه دارو میخوره نه این.

نه، یه موقعی میگن که خدا، خدا، اونکه خیلی دیگه موحده.

او حتی اینم میدونه که خدا میخواد اینو با دارو شفا بده، میره دارو میخوره.

ولی برای دارو هیچ اعتباری قائل نیست.

هیچ اعتباری قائل نیست.

ولی تو عمل که به هر حال تاثیر داره.

ولی به حذف وسط نه.

باید بی-- بدونید که موحد تا کجا میره.

یعنی موحد تا کجا میتونه بره و به چیا اطلاع پیدا میکنه حتی به، میگن آش-- آشنا به سر القدر میشه و به سر القدر آشنا میشه.

چیو میفهمه؟

ما اون چیزی که میفهمه همونجوری عمل میکنه.

یه موقع هست که دنبال دوا доктор میره، یه موقع دنبال دوا دکتر هم نمیره.

این اون میشه اقتضای حالش.

نه اینکه فکر کنی مثلا هرچی حالش بره بالا مثلا همه‌ی وسایل رو حذف میکنه، اینجوری نیست.

اقتضای حال چیه؟

اقتضای حالو یه خورده توضیح دادیم جلسه‌ای.

یعنی اقتضای حاله دیگه.

یعنی یه کسی یه موقع هست که حالش چون که حالش دست خداست، اینو میدونه.

از خدا چیزی نمیخواد.

میدونه که در حقیقت اون چیزی که خیرش نباشه بهش نمیدن.

یه موقع هست همون آدم، همون آدمه میبینه این مجموعه نخواستن‌ها داره یه تعنت و تکبری تو ایجاد میکنه.

برای ریز و پیچ زندگیشم چیزی نمیخواد.

این اقتضای حال یعنی همین.

حال آدم ببینید یکسان نیست.

یعنی یه چیز ثابت نیست.

به همون اقتضای حال خودش اگر در مسیر خوب باشه عمل بکنه خوبه.

بحث مفصله ها، این اقتضای حال بزارید- ببخشید این احادیثی که در مورد دعا و اینا مطرح میشه گاهی با همدیگه خیلی اختلاف داره ناظر به همین قضیه است؟

مثلا یه حدیثی هست که نمک پاشیدن.

بله دیگه.

دعا حالا اون ناظر به چه قضیه‌ایه؟

یعنی برای احوالات مختلف گفتن.

بله دیگه.

بله.

بله.

یه موقع هست میگن نمک پاشیدن، خدا بخواد فلان اینا.

اون یعنی اینکه صحبت خیلی زیاده تو این بحث‌ها اگه بخواهیم در دل رو باز کنیم که اصلا تو چه نوع تجلی‌ای باشه، تو چه حالات و مقاماتی باشه.

بعضی وقت‌ها حتی می‌بینید توی روایات عرفا میگن که تعجب نکنید.

همه‌ی اینا تعجب نکنیدا.

یه دونه برمی‌گرده میگه که من کلا نه از خدا چیزی می‌گیرم نه از غیر خدا، از خودم چیزی می‌گیرم.

اِ، اِ، اِ پُررو رو نگاه کن [خنده] خب.

میگه من از خدا هم نمی‌گیرم.

از خدا هم نمی‌گیرم، از غیر خدا هم نمی‌گیرم، از خودم می‌گیرم.

می‌بینی موحده‌ها.

می‌بینی که چی از تا چه از تا عالم اینا.

یه نفری که حالیش نیست این اصلا تو چه تجلی‌ای قرار گرفته.

میگه اِ، اِ پُررو نگاه کن مثلا چه حرفایی داره میزنه یا مثلا چه تعریف‌هایی از خودش داره می‌کنه.

یا مثلا آقای حسن‌زاده برمی‌گرده میگه من خودم یک دور تفسیر انفوسی قرآنم.

خودم.

خب؟

این، این، این، نگاه کن چه حرف‌هایی می‌زنه ها [خنده] مثلا دهن [خنده] خب؟

یعنی چه حرف‌هایی تعریف می‌کنی یا مثلا چیکار می‌کنه؟

این یعنی چی که خدا، من خدا هم نمی‌گیرم.

اینا رو نگاه کنید فقط شما اگه دیدید یه عارفی همچین حرفایی زد، بگید ما نمی‌فهمیم.

بله؟

بشنو بهش تو ماورای- نه.

بگید شما دنبال محکوماتید دیگه.

محکوماتم قرآنه.

خیلی وقت‌ها پوست کنده حرف زدنه که سر اینا رو به باد داده.

پوست کنده، اینا گاهی اوقات پوست کنده حرف می‌زنن.

طرف اصلاً ظرفیتش نیست بشنون اینو.

مثلا تو یه تجلی خاصی میگه من از خدا هم نمی‌گیرم.

درستم میگه.

تو یه تجلی دیگه‌س همش میگه همه رو از خدا می‌گیرم.

میگه "فالأمر كله منه ابتداءً وانتهاءً" اصلا سر و تهش همش مال خدامون.

تو یه تجلی دیگه‌س میگه از، از اهدی از خدا نمی‌گیره، من از خودم، اهدی منم که نمی‌گیرم اهدی هم نمی‌گیره.

بعد همه از خودشون می‌گیرن، از چیز دیگه هم نمی‌گیرن.

تو این موارد بشنو باور نکن، نه بشنو ول کن.

بگو علمش به اهلش.

ما نمی‌فهمیم این چیه.

نه تکذیب کن، نه تعقیب و نه مرگ بر دورش کن، نه این چیزا بکن.

البته بستگی داره به هر جهت کیه مثلا یکی از سیاسیون این حرفو بزنه.

اصلا در قد و قوارش نیست این حرفو بزنه.

یه کسی اگه از آ-- تو مایه آقای امجد و آقای فاطمی‌نیا، آقای حسن‌زاده و نمی‌دونم اینا و آقای قاضی و نمی‌دونم اینا اگه همچین حرفایی زدن بگید که ما نمی‌فهمیم.

پوست کنده حرف زده ما نمی‌فهمیم.

حرف زیاده.

اون خیلی چیزه، خیلی بالاست که چنین حرفی زده.

حالا بگذریم، اینا رو بگذریم.

اما "أَفَهَمِنُوا أَن تَأْتِيَهُمْ غَاشِيَةٌ مِّنْ عَذَابِ اللَّهِ أَوْ تَأْتِيَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً" آیا ایمنن از اینکه یک قاشیه‌ای، یعنی عذاب فراگیری که می‌پوشونه این عذاب، اصلا محیط میشه و احاطه می‌کنه "أَوْ تَأْتِيَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً".

یا اینکه این روز قیامت بغتةً برسه.

چه این قیامت اولی که در زمان حیات یا "وَمَا لَهُم بِدَعْوَا تِ" نمی‌دانند.

که اون جلسه پیش عرض کردم مرگ رو خیلیا نمی‌فهمن.

خیلی نمی‌فهمن مردن.

خیلیا هستن که بغتةً یهویی می‌میرن.

بعد نمی‌فهمن.

یهویی فکر می‌کنن عه مثلا این چرا اینجوری شد؟

چرا-- مثلا یه سری حرف‌های دیگه می‌بینند.

یه سری اینجوری می‌بینند.

بعداً توی، میگن قبر و اینا بالاخره حالیشون میشه یواش یواش دیگه مردن.

یعنی می‌فهمن که مردن.

خیلیا بغتةً می‌میرن.

این آدمایی که بغتةً می‌میرن و خودشون نمی‌فهمن مردن و بعدا می‌فهمن و اینا از مؤمنین نیستن.

مؤمنین می‌فهمن دارن می‌میرن.

و این ذیل آیه سوره یونس هست که "لَهُمُ الْبُشْرَىٰ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا".

بالاخره ما رو روایتشم آوردن چون بغتةً میگه چرا ایمن نیستن؟

چرا ایمنی-- "أَفَهَمِنُوا" آیا ایمنن؟

یعنی این ایمنی که ایمنی کاذب باشه این در عمق خودش یک در حقیقت ناامنی صادق داره که اونا همیشه اگر میگن آقا "عَلَى ذِكْرِهِ لَا تَتْمَنُّ الْقُلُوبُ" اگه کسی خواست با چیز دیگه توامانی قلب پیدا بکنه، این کاذبه و یه موقعی میزنه بالا.

یعنی خودشو نشون میده.

عرض کردم بارها که این چیزای کاذب اگر یه خوشی، خوشی کاذب هست در عمق خودش یه ناخوشی، یه صادق وجود داره.

عرض کردم بارها براتون که شما می‌تونید این قضیه کمدین‌ها رو برید پیگیری بکنید و این کسایی که کار دلقکی انجام میدن در همین تلویزیون خودمون.

اینا نوعاً مریض روانیه.

یعنی افسردگی دارن حتی کارشون به بستری می‌کشه.

حتی قرص‌های ضد افسردگی می‌خورن.

شما فکر نکنید که این چه باریکلا، خوش به حال خانواده‌ش مثلاً.

این چقدر چیز می‌کنه.

اگه کسی با دلقک بازی داره می‌خنده و می‌خندونه بدونید در عمقش یک ناکامی صادق وجود داره که اینا من حتی آمارشونو دارم.

درست نیست الآن اسماشونو اعلام کنم.

و اینا بدونید که غریب به اتفاق اینها آدمای در عمقشون بسیار آدمای دپرسین.

حتی قرص‌های ضد افسردگی می‌خورن.

کسی که می‌خواد با دلقک بازی بخندونه آدما رو.

خانواده‌های بد، اصلا زندگی بد، زندگی‌های ناجور و خودشونم افسرده.

ایمنی فقط تو این، اینی که خدا میگه "الَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُم بِظُلْمٍ لَّهُمُ الْأَمْنُ" یعنی "لَهُمُ الْأَمْنُ".

کسایی که ایمان میارن و هیچ ایمانشون هیچ ظلمی نمی‌پوشونه به الأمر می‌رسن.

به مطلق امنیت اینا اینه.

از اون ور هم میگه که [سرفه] "أفمن مکلّا فهل یأمن مکلّا إلا قوم خاصون".

داره چه یه ایمنی پیدا کرده.

میگه این ایمنی، ایمنی نیست که این پیدا کرده.

ایمنی به نظرش میاد ولی ایمن نیست.

اون موقع اینه که له باید بره که مؤمن اینجوری نیست.

مؤمن می‌فهمه که داره می‌میره چون که حالات خاصی بر مؤمن می‌گذره.

انشاالله قسمت بشه می‌بینیم ها.

کافی جلد سه صفحه صد و بیست و هشت داره که آن هم یه روایت خوبیه.

داره که این عقبه از ابو عبدالله می‌پرسه و حضرت امام صادق بهش میگن.

میگن "لا يقبل الله من العباد عملا إلا هذا الأمر الذي أنتم عليه".

میگن خدا از عباد چیزی رو قبول نمی‌کنه مگه همین راهی رو که شما دارید می‌رید.

"وما بین احدکم وبين ان يرى ما تقر-- تغر به عينه إلا ان تبلغ النفس إلى هذه ثم احوى بيده إلى، إلى البعيد".

میگن فاصله بین شما و رسیدن به اون نور چشم یا دیدن، به اون نور چشم و دیدن، فاصله اینه که جونتون برسه به اینجاتون.

چون که جون رو از پا می‌گیرن، از سر نمی‌گیرن.

جون رو از پا می‌گیرن و طرف یواش‌یواش پاش یخ می‌کنه بعد دستش هم و هنوز شعور داره.

از سر نمی‌گیرن.

اینم موهبت‌های الهیه که بالاخره همون موقع هم بالاخره آدم وقتی بفهمه داره می‌میره، اون ممکنه هم توبه قبول نباشه ولی همین بالاخره همون مس-- در تخفیف عذاب و اینا بالاخره اینا داره بی‌تاثیر نیست.

"ثم تکأ و كان معي المعلى".

میگن بعد تکیه زدن میگه با من معلى بود معلى، معلى هم معلى بن خنیس از اصحابیه.

"فخمدنی ان اسأله".

هی داشت به من سوق المی داد که سؤال بکن از چه که "فقلت يا ابن رسول الله فإذا بلغت نفسه هذه أي شيء يرى؟".

هی داره میگه چی می‌بینه؟

مؤمن، مؤمن چی می‌بینه وقتی بخواد بمیره؟

"أي شيء يرى؟

فقلت له بعشرة مرات أي شيء؟

فقال في كله يرى و أزيد عليه".

میگه نزدیک ده مرتبه پرسیدم چی می‌بینه؟

حضرت گفتن می‌بینه.

گفتم چی می‌بینه؟

گفت می‌بینه، یه چیزی می‌بینه.

"ثم جلس في الآخرة".

بعد همینجوری که تکیه داده نشستن.

"فقال يا عقبة فقلت لبیک يا سعدی فقال أبيت إلا أن تعلم".

می‌خوای بدونی؟

گفتم نعم يا ابن رسول الله.

قال ما ديني من مدينة.

میگه دین، دین شما.

میگه "و بكيت فرق قليلا".

میگه کم حضرت من رقت کردم دیگه نسبت به من.

"فقال يراهما والله".

اون دو تا رو می‌بینه والله اون دو تا رو می‌بینه.

"فقلت و أبي أنت و أمي من هما؟".

دو تا کی‌ان؟

قال ذلک رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و علي عليه السلام.

يا عقبة لن تموت نفس مؤمنة أبدا حتى تراهما.

دو تا رو می‌بینه.

قلت فإذا نظر إليهما المؤمن أيرجع إلى الدنيا؟

وقتی می‌بینه برمی‌گرده؟

گفتم نه دیگه برنمی‌گرده.

اگه این دو تا رو ببینه دیگه برنمی‌گرده.

کی حاظره برگرده دیگه؟

فقلت له يقولان شيئا؟

چیزی هم میگن؟

قال لا يدخلان جميعا على المؤمن فيجلس رسول الله عند رأسه و علي عليه السلام عند رجليه.

حضرت می‌شینن بالا، این پایین.

فيكب عليه رسول الله صلى الله-- فيقول يا ولي الله حضرت خم می‌شن رو سرش، يا ولي الله أبشر أنا رسول الله إني خير لکم ما تركت من الدنيا.

من برای همه دنیا رو رستم.

همه اونجوری که "ثم ينهض رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فيقوم علي عليه السلام حتى يكب عليه" همینجوری "فيقول يا ولي الله أبشر أنا علي بن أبي طالب الذي كنت تحبه".

من همون علیم که خیلی دوسش داشتی.

[صدای دستگاههای پزشکی] اون که عاشقش بودی اون منم.

و بعد همینو میگن این از آیه قرآن استخراج شده که "لهم البشرى في الحياة الدنيا".

فلان میگه ما اینو از رو چی، از رو قرآن میگیم و اینجوریه مؤمن اینجوری می‌میره که بالاخره رسول الله میان بالا سرش، امیرالمؤمنین میان بالا سرش، بعد اینجوری میره آخر کاری و می‌برنش بعد.

انشاالله که ما هم جزو مؤمنین باشیم همینجوری ببرن.

این از این نکته.

اینکه حالا "بغتةً هم لا يشعرون" که خیلی آیات قرآنی "بغتةً هم لا يشعرون" زیاد هست.

آیه بعد میگه "قل هذه سبيلي أدعو إلى الله على بصيرة أنا ومن اتبعني سبحان الله و ما أنا من المشركين".

خدا میگه بگو این راه منه، این راه توحیدی که از این سوره یوسف شنیدید تا اینجاهان "قل هذه سبيلي".

من چی کار می‌کنم؟

"ادعو إلى الله على بصيرة أنا ومن اتبعني".

من دعوت می‌کنم به سمت خدا على بصیره دعوت می‌کنم.

أنا من این کارو می‌کنم.

من Tabani هم همین کارو می‌کنم.

من Tabani هم يدعو إلى الله على بصيرة.

یعنی من که على بصيرة دعوت می‌کنم، من Tabani پیروان منم همین کارو می‌کنن.

یعنی پیرو من دعوتش على بصیرته نه، نه تقلیدی، نه على أعمي کور کورانه و این چیزا و با احساسات و عواطف و با این چیزا بخواد [نفس عمیق] چیز بکنه و با داستان‌های نمی‌دونم چی و با خواب و نمی‌دونم دینی که به خواب بنده و بعضیا خیلی دینشون بنده به خواب.

چهار تا خواب، خواب چجوری ببینن؟

دینشون با بصیرت نیست [نفس عمیق].

با چهار تا شفا دادن و شفا ندادن.

با، با چهار تا بحث احساسیه.

[نفس عمیق] ببینید احساسات خیلی نقش داره.

خیلی، خیلی نقشه ولی [نفس عمیق] بنده به عنوان یک مهندس عمران بخوام یه مثال بزنم احساسات نقشش مثل سیمان می‌مونه در بتن .

سیمان [نفس عمیق] اصلاً هیچ مقاومتی نداره سیمان.

بعضیا که فکر می‌کنن اگه در بتن زیاد سیمان بریزن خوبه، اینا اشتباه می‌کنن.

اگه سیمان رو زیاد بریزید تو بتن، بتن فاسد می‌شه.

سیمان یه حد می‌شه.

سیمان اصلاً مقاومت-- اگه یه پاکت سیمان شما بذاری زیر بارون خشک بشه با لگد خرد می‌شه [نفس عمیق].

سیمان کارش چسبندگی بین مل-- سنگ و ماسه است.

کارش چسبندگیه، مقاومت رو اون سنگ‌ها دارن می‌کشن.

یعنی سنگه که مقاومه.

یعنی همون شنی که توشه و ماسه‌ایه که داره خلل فرج اون شن رو پر می‌کنه با.

سیمان کارش چیه؟

سیمان کارش چسبندگی بین این‌هاست و این‌ها رو به هم دیگه می‌چسبونه.

کم نقش نیستا ولی نقشش حواستون باشه چیه؟

شما نمی‌تونید سیمان بزنید جای ملات، جای بتن سیمان بریزید [نفس عمیق].

همونطوری که نمی‌تونید بتن رو همینجوری خشک [نفس عمیق] چیز بریزید.

شن و ماسه بریزید، سیمان نریزید [نفس عمیق].

اون چیزی که-- یعنی هر دو تاش با هم لازمه ولی هر دو تاش نقشش بدونید چیه.

مقاومت کار اونه .

چسبندگی کار این عواطف و احساسات، عواطف و احساسات، این هیئت‌ها، این حسین، حسین گفتنا، این گریه کردنا، این چیزا [نفس عمیق]، اینا می‌بینید که این اعتقادات آدم می‌چسبونه به هم دیگه.

ولی حواستون باشه دینتون رو رو حسین می‌تونید بند کنید ولی رو حسین، حسین نمی‌تونید بند کنید [نفس عمیق].

دینتون رو رو هیئت نمی‌تونید بند کنید [نفس عمیق].

رو معارف ابی عبدالله می‌شه بند کرد ولی رو حسین، حسین، حسین اینجوری نمیشه بند کرد [نفس عمیق].

ادعو إلى الله على بصيرة.

اولاً من دعوتی می‌کنم، من دعوت به خدا می‌کنم.

من دعوت کیسه‌ای نه دوستم، دعوت به خودم نمی‌کنم [نفس عمیق].

بعدشم على بصیره دعوت می‌کنم [نفس عمیق].

با تحقیق، با مطالعه، با فکر، با تدبر، با فهم آیات الهی، با چی؟

با این‌ها من دعوت می‌کنم.

من Tabani هم همینجوری دعوت می‌کنن.

اگه من Tabani هم همینجوری دعوت می‌کنن، کاری هم که شما باید بکنید همینجوریه.

یعنی شما هم باید على بصیره وارد دین بشید، با روشن‌بینی [نفس عمیق].

نه با هزار تا حل و این برهان و فلان و بیسار اینا.

این مطلب براتون روشن بشه [نفس عمیق]، همین قرآن رو [صدای بسته شدن در] آدم مطالعه کنه، ممهد بشه.

این همه آیات قرآن، این همه روایات، این همه چیز، این همه، این همه برای چیه مگه اینا؟

اینا برای این نیست مگه جز برای اینه که ماها بصیرت دینی پیدا بکنیم [نفس عمیق].

وگرنه اون دین بی‌بصیرت، دین بی‌بصیرت، دین مرده، توقع پیغمبر نیست.

اگه کسی هم اینجوری دعوت کرد، اون کس رو اصلاً لزومی نداره برید پای صحبتش بشینید.

بی‌بصیرت دعوت کرد، اصلاً لزومی نداره [نفس عمیق].

نمی‌دونم عاش-- دستتونو بدید-- ببینید بارها و دستتونو بدید تو دست علما، علما ربانی، عالم ربانی [نفس عمیق] که الان من حالا آیاتم بخونم که ببینید.

رو عاشق رجب علی خیاط و رحیم چلوحی و نمی‌دونم این چیزا، اینا ببینید عاشق رجب علی خیاط به درد دو تا چیز می‌خوره.

اگه کت شلوار داشتید چون خیاط خوبی ممکنه باشه خیاطی کنه، حواستون.

و یه چیز دیگه، یه نفس پاک، به عنوان نفس پاک.

گه گاهی آدم بره نفس پاک بهش بخوره این خوبه [نفس عمیق] که نفس پاک بهش بخوره.

دنبال عارف نباشید، دنبال عالم باشید، نه دنبال عارف [نفس عمیق].

این از این خطرات این چی شده؟

جوون دست گل ما میای آقا یه نفری یه چلو کبابی داره نمی‌دونم تو چیز فلان بیسار، رفته دنبال اون دنبال عالم بیفتید نه دنبال عارف.

دنبال نم‌دونم کتاب.

این حالا اگه کتاب رحیم چلوحی، آقا آدم خوبی بوده این.

رسول ترک، خب آدم خوبی بوده.

عاشق رجب‌علی خیاط، آدم خوبی بوده.

آقا یه نفس پاکی به آدم بخوره از اینا، از این موجودا اصلا پیدا کردین این ور اون ور هم که اینا مورد تایید هم باشه نه دکون باشه مورد تایید، اونم تازه عالم باید تأییدش بکنه بگه نه این مایه داره.

چون ما تو علما کلی عرفا داریم که حرف می‌فهمن.

اینجوری نیست که تو پاچه‌ش بره اینجوری حرفای عرفانی، وایسته اینجوری نگاه کنه.

نه، می‌فهمه، حرف می‌فهمه.

دو تا سؤال این ور اون ور بکنه می‌فهمه حتی اگر خودش اون کشف و شهود رو نداشته باشه، دو تا سؤال بالا پایینش بکنه خودش می‌فهمه.

اگه کننده کار باشه خودش می‌فهمه که این داره سر کارت گذاشته مثلا یا این چیه؟

و اصلا در خود علما ما داریم عرفایی که صاحب مقامات و کشف و شهود و فلان اینن.

اونو تاییدش بکنن بگن آره این آدم چیزیه.

خب آدم بره، [مکث] یا آقای دولابی نفس پاک آقای دولابی هم بهش بخوره.

که آقای دولابی من یک سال و نیم رفتم خدمتشون، اصلا می‌رفتم برای این جمله آخر.

چون جمله، ایشون جمله آخر آقای دولابی این بود که می‌گفت امشب شب آخره و این جمله به قدری نافذ بود، به قدری نافذ بود این جمله که می‌گفت امشب شب آخره.

امشب شب آخر همه است.

اصلا اینو که او می‌گفت مثلا فکر می‌کردیم مثلا داره می‌میریم دیگه.

و بعد، این می‌شه یه نفس پاک.

ولی دست باید تو دست علما باشه نه تو دست عرفا.

عارف کسیه که خودش گلیم خودشو از آب کشیده بیرون ولی ملاک نمی‌تونه به کسی بده.

ولی عالم کسیه که ملاک میده به کسی.

عالم یه همچین کسیه.

که اتفاقا به واسطه اگه می‌بینید که خیلی از این عرفا تو جرگه این علمای، عرفایی که صاحب مقاماتن، تو جرگه اینهان به خاطر اینکه خود زمینه‌های علمی و اینا اینجوری دنبال کردن خودش به قول امام یه موقع از آقای شاهرودی می‌پرسید که [مکث]، این عرفان خوندن به چه درد می‌خوره؟

این عرفان خوندن.

آقای شاهرودی یه جواب خیلی قشنگی داد.

گفت عرفان خوندن به این درد می‌خوره شما و این چیزای علمی مثل چیز می‌مونه مثل اینکه توی اتاق شیشه‌ای میری کف دریا.

دیگه خیلی چیز می‌بینی.

یعنی هرچی نگاه می‌کنی می‌بینی.

یه تلنگر می‌خواد این شیشه رو بشکونه.

این شیشه رو بشکونه دیگه قضیه تمومه وگرنه خیلی چیزا سر جاش قرار می‌گیره.

همه چی انگار، یعنی همه چی دیده می‌شه سر جاش.

و واقعاً همین جوریه.

هرچی دیده می‌شه فقط منتظر یه مشته.

قضیه که این مشت بیاد بشکونه، این آکواریوم رو بشکونه متصل کنه طرف رو به این دریا.

اگه می‌بینید چون که خود زمینه‌های بصیرت و علمی و چه و علم دین و این چیزا که هرکی فراخور چیزش باید باشه.

مگه کسی می‌تونه بگه من مثلا من قرآن نمی‌خونم، من چیز نمی‌خونم.

خب معلومه آدم از دست میره.

مگه ت-- جای تعجبه؟

طرف میگه آقا شما قرآن می‌خونین؟

نه.

دعا می‌خونین؟

نه.

هیئت می‌رین؟

نه.

جلسه چی می‌رین؟

نه .

اون وقت صبح بیدار می‌شی با مردم تماس داری؟

آره [مکث].

رز تهیه می‌کنی؟

آره.

جن-- آره.

پس شما کِی بنزین می‌زنی اینقدر راه میری؟

کِی با این همه قیرکاری کِی طهارت داری اصلا؟

با این همه قیرکاری کِی طهارت، بالاخره باید نشست پای درس، پای بحث، پای حرف‌های قرآن، پای روایت.

اینا کار فوق برنامه آدم نیست.

هرچی گفتی مهندس هرچی که هستی، اینا کار فوق برنامه آدم نیست.

کار برنامه آدمه.

مهم‌ترین برنامه آدمه.

که من می‌خوام، می‌خوام آدم بمونم، می‌خوام طاهر بمونم، می‌خوام چی بمونم.

اینا رو گفتن برای من گفتن، اینا رو گفتن برای من گفتن، این همه روایت برای من گفتن.

باشه آدم بره این ور اون ور درسشم بخونه این کارا رو هم بکنه.

می‌بینی برای فوتبال دیدنمون وقت داریم برای چیزامون وقت نداریم برای سریال‌های نمی‌دونم چی.

اوه تعجب این، این یانگوم چیه؟

هن هن میده اصلا شده بره-- ما در این مصاحبت جهادی بعد چه جهادی اومدن داری میگی یانگوم؟

شما موندیم که این چیه مگه؟

یعنی تو وقت از کسر راه آوردی مگه؟

این چیه م-- چیه که این همه دنیا رو اسیر خودش کرده؟

انگار میگن تو آمریکا اینقدر چیه تو؟

که می‌بینی برای این وقت داری، برای اون وقت داری، برای اون وقت داری، برای اون وقت داره.

بعد می‌رسه به پای معارف برای کلاس می‌رسه؟

برای چی می‌رسه؟

نه این کلاس.

خیلی ساده‌ایه اگه فکر کنی من بخوام شما رو دعوت کنم به این کلاس.

خیلی ساده‌ایه.

کلا من میگم، میگم قرآن جزو قرآن، قرآن، روایات، این هم عالـ-- میگن این علما بی خودن فلان.

اینها، این همه عالم خوب داریم ما.

مگه ما این همه پزشک بی ربط نداریم؟

پزشک خوب هم داریم.

شما میگی کلا پیش پزشک نریم؟

خب این همه آخوند هم خوب داریم، این همه چیز داریم.

دقیقا هم ب-بدانید من با، دارم تجربه دیگه منتقل می‌کنم.

بدانید که آقا جان باید علم دین رو از عالم دین گرفت، نه از کسی که چهارتا حرف فلسفه غربی رو بلده برقر کنه، دو تا حدیث هم می‌زنه تنگش باید خرد شده باشه تو این بحث‌ها.

بگردی خودشو پیدا کنید.

بگردید اونی که باب میلتونه پیدا بکنید.

زحمت بکشید چه بشه باید؟

باید همین، همین باید درس خونده باشه، استخون خرد کرده باشه دقیقا به سبک حوزوی.

خارج از این-- نگید این من، اه، چیز ندارم از اینور اونور مثلا آزادم.

ولی دیدیم هر کسی که خارج از این نظام، چی، داره کار میکنه واسه خودش داره میپلکه، داره درس میخونه، حرفای چی داره میخونه، چهار تا حدیث هم میخونه میزنه تنگش فلان اینا [سرفه].

تو این سیلابس درس نخونه با این، این جواب نگرفته.

ما داریم میبینیم دچار التقات شده، حرفای بی، بی ربط میزنه.

وقتی وارد روایت میشه انقدر ساده اندیشی میکنه، به قدری ساده فکر میکنه، به قدری ابتدایی فکر میکنه که جز الفبای کار طلبه حوزویه این، این کار.

جز الفبای فکر کردن.

الفباشو هنوز یاد نگرفته فکر کنه تو آ، آیات روایات.

اون مفاهیمو بلد نیست.

میبینید که پر میزنه، چپ میکنه، راست میکنه، بالا میکنه، پایین میکنه، میزنه، این طرف، اون طرف میکنه.

چهار تا هم شعر فلانم ضمیمه میکنه.

این میشه مثلا متف-- بحث این نیست.

آقا جون باید علمی از عالم دینی یاد بگیریم.

از عالمی که این مسیر داره میره، تو این مسیر داره خرد میکنه، این مسیر داره-- استاد این مسیر داره میبینه و اینه.

آقای مطهری [مکث]، یه عده گفتن محصول حوزه هست، یه عده گفتن محصول حوزه نیست.

من میگم هر دوتاش درسته.

سیلابس مرسوم [مکث] حوزه آقای مطهری ساز نیست.

ولی آقای مطهری اگه بخواد دربیاد باید از تو نظام حوزوی دربیاید.

[صدای دست] دقت می‌کنید؟

آقای مطهری اگه بخواد دربیاد غیر ممکنه از نظام حوزوی آقای مطهری دربیاد .

غیر ممکنه از غیر نظام حوزوی آقای مطهری دربیاد .

که وقتی وارد میشه میبینید که بولدزره.

علامه طباطبایی هم محصول حوزه نیست و هم علامه طباطبایی بخواد استخراج بشود باید از حوزه استخراج بشود.

شما هم بخواهید قرآن یاد بگیرید باید از حوزوی یاد بگیرید.

بخواهید دین یاد بگیرید باید از حوزوی یاد بگیرید.

خصوصیتش چیه این حوزه که...

خصوصیتش اینه که [مکث]، اون درسایی رو که دارن میخونن، اون جامعه‌تی رو که در حقیقت پیگیری میکنن، اون نمیگم هر حوزوی‌ها اشتباه نشه.

هرچی میگه چند درصدش فقهه، این جامعه‌تی که میگین؟

خب یه درصدش فقهه، یه درصدش فلسفه است، یه درصدش کلامه، یه درصدش فلانه.

من عرض میکنم سیلابس درسیه حوزوی نه [مکث]، همون فقه اصول که او میخونه، همون سبک مطالعه‌ای که او داره، همون کاری که او میکنه، زحمتی که-- ببینید من خودم جزو منتقدینی بودم که رفتم حوزه.

ولی وقتی رفتم دیدم، دیدم کور و کولم ریخت.

دیدم اینا که اینجوری درس میخونن، درس خوندن یعنی، یعنی اینجوری که حوزوی‌ها درس میخونن.

یعنی تو بخش علوم انسانی اینایی که اینجوری میکشن خودشونو رو متن.

خرد میکنن، زحمت میکشن.

بعد از ده سال اگه خیلی خوب درس بخونن، بعد ده سال مثلا میشن من دیگه.

یعنی تازه یه آدم مبتدی.

تازه یعنی یه آدم که مثلا جیبه برکشیده، تازه راه افتاده .

باید زحمت بکشن.

چی بکن-- تازه ما که فکر میکنیم اگه تفسیر میگیم دستمون تو دست بقیه است.

میگیم از خودمون تفسیر میگیم.

پس فکر میکنیم ما خودمون تفسیر میگیم.

یعنی ما از خودمون مثلا میشینیم همینجوری میجوشه مثلا.

نه بابا ما انقدر تفسیر نگاه میکنیم، انقدر با مطالعات دیگه هست تو بحث، انقدر چیز هست، کار هست، زحمت هست، به فضل الله این چیزا هست، یه چیزی ممکنه دربیاد از توش.

اینم داشته باشید این مهمه.

علی البصیره ما-- حالا این اولا این [مکث]، خب این ادعو الی الله، ادعو الی الله.

اولا اگه کسی بخواد به خودش وصل کنه، این آیه هفتاد و نه آل عمران رو بیارید [مکث]، صفحه شصت [صدای برگه].

میگه که "ما کان لبشر ان يؤتیه الله الكتاب والحکم والنبوة".

کسی نمیتونه، حق نداره بشر وقتی خدا بهش یه علمی داده، حکمتی داده، نبوتی داده، دو حکمتی داده "فم یقول للناس كونوا عبادا لي من دون الله" بگه بیایید مرید من بشید .

بگه بیایید مرید، دعوت به خود بکنه.

ببینید اگر کسی دعوت به خود کرد [مکث]، بروید بروید کنار.

اگه که منتها ببینید "ولکن كونوا ربانیین" حرف دینی اینه که حرف پیامبری اینه، ورثه پیامبر اینه.

بیایید آقا شدید ربط رب بشید.

"كونوا ربانی" بشید.

"ولکن كونوا ربانیین ابا کنتم تعلمون الكتاب وما کنتم تدرسون".

با این درسی که میدین، با این تعلیمی که، تعلیمی که از کتاب میگین اینا، بیایید، بیایید شدید الربط رب بشید هیچ موقع پیامبر به پیرو نمی‌گوید که بروید.

میگه بروید.

نمیگه بیایید.

میگه بروید.

بیا با هم بریم.

با هم بریم.

ما یه مسیرو داریم میریم با همدیگه به این به، نه اینکه بیایید، بیایید پیش ما مثلاً چیز، بیایید مرید ما بشوید.

حتی اینو بدونید اگر استادی چیزی یه جوری شد که خودش خیلی بزرگ شد.

یعنی verb زبونتون شد استاد، نشد اون معارف.

اون استاد اگه من بودم برید بیرون چون که خراب میشید.

اینو بهتون جدی عرض می‌کنم.

اگه شما معارف براتون جدی شد از اون طریق مثلاً استاد هم جدی شده احترام کردید و خوشتون اومد اینا این هیچی.

ولی اگر دیدید که داره میگه كونوا عباد لی.

یعنی بیایید مرید من بشید.

بیایید دور من بچرخید.

ببینا این بشر حق نداره همچین چیزی بگه.

بشری حق نداره بگه ادعو الی الله اولاً.

ادعو الی الله علی بصیره انا ومن اتبعنی.

اینم که علی بصیره این که رو روشن بینی این شاید این آیه بارها گفتیم این آیه، آیه دستمالی شده خیلی وقتا.

این آیه فيتبعون احسن فبشر عباد الذين يستمعون القول فيتبعون احسن افتاده دست خیلیا که گفتند که ما فکر کردیم احسن مثلاً همینه دیگه مثلاً.

انگار خدا میگه هر فکری که شما می‌کنید مثلاً این فکر مورد تایید و نتیجه‌اش هم مورد تایید و بارک الله مثلاً به شما.

خدا پرده رو کارتون برمی‌داره.

میگه درست فکر کن.

منتها، منتها فکر کردی آخرش باید به این نتیجه برسی.

باید برسی به توحید.

اگه به غیر این رسیدی معلومه بیخود فکر کردی، یا اشتباه فکر کردی، این چی نیست.

بعد این کنار یه آیه دیگه اون موقع یه نکته‌ای نشون میده.

حالا یا نکته رو می‌رسم توضیح بدم که نه فقط نه بذارید چون نه دیگه نمی‌رسم.

که این کنار یه آیه دیگه که قرار بگیره حاوی نکته‌ای میشه که دقیقاً چجوری علی بصیره من، منظور دقیق علی بصیره یه مقدار واضح‌تر میشه.

از کی باید آدم علم بگیره؟

چجوری باید بگیره؟

اینا اونجا واضح‌تر میشه.

پنجشنبه این هفته هست کلاس الان کسی نیست ولی پنجشنبه هفته بعد باز من مسافرم، کلاس نیست.

خدا، خداوند ما رو ببخشه و بیامرزد.

دعای.

ناظرین امام زمان از ما راضی و خشنود بدارد.

دعای.

در حمل فرجش تعجیل بفرما.

دعای.

ما رو از سربازان خاص ایشان قرار بده.

دعای.

خدا قبر ما رو نورانی بفرما.

دعای.

دست ما رو تو این دنیا و برزخ و قیامت از معارف حق قرآن و اهل بیت کوتاه مفرما.

دعای.

نسل و دودمان ما را تا قیام قیامت از مریدان و عاشقان قرآن و اهل بیت قرار بده.

دعای.

خدایا پدر مادر ما رو به غایت از ما راضی و خشنود بدار.

دعای.

حلاوت قرآن، حلاوت رجب، حلاوت علی یعنی شعبان و رمضان رو بر کام تشنه ما بچشان.

دعای.

همین مرزهای اسلام و ایزای منظور حضرت عجل.

خدایه خیر و صلاحشون در شکاف ساحلند به کاملاً لباس عافیت بپوشان.

دعای.

هر حز و وهی در هر جای این عالم به روح حضرت امام مواعد واصل بفرما.

دعای.

مقام معظم رهبری در همه خدمت خدایان دین اسلام و انقلاب در پناه خودت حفظ و تایید بفرما.

دعای.

مقام شهدا عالی سالیتر بگردان.

دعای.

اون گذشته‌گان رفته‌گان زبل‌ها و پدر، مادر، معلمامون همشونو سر سفره بیکران قرآن اهل بیت حاضر و مرزوق بفرما.

دعای.

ما رو به شهدا ملحق بفرما.

دعای.

مقام ما از شهدا برتر قرار بده.

دعای.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

نمی‌دونم.

[صدای محیط]