اللهم صل علی محمد و آل محمد اللهم صل علی محمد و آل محمد جهت شادی ارواح تکریم شهدا، روح معظم امام همه گذشتگان ذوالحقوق، پدر، مادرمون، معلمهامون.
الفاتحه مست صلوات.
اللهم صل علی محمد و آل محمد سوره مبارکه یوسف صفحه دویست و چهل و هشت.
أعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحیم.
قل هذه سبيلي أدعو إلى الله على بصيرة أنا ومن اتبعني وسبحان الله وما أنا من المشركين.
وما أرسلنا من قبلك إلا رجالا نوحي إليهم من أهل القرى أفلم يسيروا في الأرض فينظروا كيف كان عاقبة الذين من قبلهم.
ولدار الآخرة خير للذين اتقوا أفلا تعقلون.
حتى إذا استيأس الرسل وظنوا أنهم قد كذبوا جاءهم نصرنا فنجى من نشاء ولا يرد بعثنا عن القوم المجرمين.
لقد كان في قصصهم عبرة لأولي الألباب ما كان حديثا يفترى ولكن تصديق الذي بين يديه وتفصيل كل شيء وهدى ورحمة لقوم يؤمنون.
صدق الله العلي العظيم وصدق رسوله النبي الكريم والحمد لله رب العالمين.
یه صلوات بفرستین.
اللهم صل علی محمد و آل محمد عرض محضر مبارکتون که با عرض معذرت از این که بنده دیر اومدم [سرفه] آیه تا اینجا اومدیم که قل هذه سبيلي أدعو إلى الله على بصيرة أنا ومن اتبعني.
اینکه فرمودن که این راه منه دعوت میکنم به سمت خدا.
على بصيرة دعوت میکنم.
من این کارو میکنم أنا ومن اتبعني.
یعنی من اتبعني هم این کارو میکنن نه اینکه در حقیقت من خودم رو دعوت میکنم و من اتبعني رو هم دعوت میکنم.
اینجا فاعل هست نه مفعول.
در حقیقت معنیش اینه که من این کارو میکنم من اتبعني هم همین کارو میکنن.
یعنی اونهام يدعو إلى الله على بصيرة اونهام.
ببینید اینجا چند نکته خیلی مهم وجود داره.
یکی اینکه دعوت بر بصیرت غیر دعوت علمیه صرفا.
دعوت بر بصیرت غیر دعوت علمیه.
دعوت علمی و کار علمی کردن و کار نظری کردن.
اینا مشخص نیست بصیرت ایجاد بکنه.
خیلیها رو قرآن راجع بهشون میگه که ومنهم من ينظر إليك أفأنت تهدي العمي ألا إن لا يبصرون.
یه عده اصن اهل نظر هستن ولی اهل بصر نیستن.
یعنی میگه دارن به تو نگاه میکنن ولی لا يبصرونن.
اینا اهل بصیرت نیستن.
توی احوالات دیگران هم که نگاه بکنید میبینید که کسایی بودند که به جهت نظری هیچ کم و کسری نداشتن.
به عنوان مثال شما اگر در این زندگی مأمون یه دقتی بکنید، بنده به عنوان کسی که حالا دستی تو قرآن به فضل خدا داریم ما نمونه مأمون رو در تسلط به قرآن حتی در میان مراجع خودمون نمیتونیم پیدا کنیم.
یعنی به قدری این شخص مسلط به قرآنه، به دقایق قرآن مسلطه.
تو احتجاجاتی که میکنه با امام رضا به قدری کدهای زیبایی میده و حتی با کد صحبت میکنه با امام رضا و امام رضا بهش کد میده.
اصلا حتی گاهی اوقات آیه رو نمیخونن اینا برای همدیگه فقط بخش آیه رو میخونن، کد رو میگیره.
اینقدر مسلطه.
چنان تسلطی وجود داره که تو مراجع فعلی ما من نمیشناسم آدمی که به حد، به حد مأمون مسلط به قرآن باشه.
اگه بحث صرف بحث نظری باشه خب اینو خیلی به عنوان علی بصیرته نمیگن که دعوت بر بصیرت کردن یعنی دعوت به اینکه طرف بصیرت یعنی ص-- بصیرت یعنی دیدن دیگه مطلب رو ببینه اینجوری .
حالا نه اینکه لزوماً صور برزخی یه چیزی رو ببینه اینها، ولی مطلب رو ببینه.
خود پیامبر علی بصیرته دعوت میکنه.
بصیرتی مفهوم دقیقاً عالی توش وجود داره.
مفهوم صرفاً بحث، صرفاً بحث نظری نیست.
این یه نکته .
نکته بعد اینه که من دعوت میکنم بر بصیرت و دعوت به سمت خدا با بصیرته.
کلاً قرآن شما بگی آره میگه چرا گفتی آره؟
بگی نه میگه چرا گفتی نه؟
این یه دین تقلیدیه، کور کورانه.
اینکه گفتن ما هم میگوییم، چنان کردن ما هم چنان میکنیم.
یه همچین دینی رده هم تو روایات هم تو آیات .
هم تو روایات رده.
یه روایت که دقیقاً از غرر روایات خیلی روایت زیباییه میگه "إن الله حسن عباده بآیتین" خدا بندههاشو با دو تا آیه گیر انداخته.
"حسن".
خب .
یعنی دو تا دژ زده با دو تا آیه .
حالا این دو تا آیه میگم چه-- کدوم دو تاست بعداً ب-- پیدا کنید.
یکیش سوره اعرافه، یکیش هم سوره یونس.
میگه با این دو تا آیه دو تا دژ زده "حسن" گیر انداخته با حس که شما بخوای بگی آره میگه چرا آره؟
بخوای بگی نه میگه چرا نه؟
یعنی شما همینجوری شکمی نمیشه گفت مثلاً آره مثلاً این مطلب باشه آره مثلاً شما موضع ات راجع به هر چیزی میخواد یه آره یا نه ای باشه، شما باید جواب بدی چرا آره؟
چرا نه؟
این آره و نه هم باید توجیه شده باشه.
همینجوری نمیشه بگی آره چون که من خودم میگم آره من به ذهنم رسید آره .
یا بر اساس تحقیقه یا بر اساس تقلید متکی به تحقیقه.
دقیقاً میگی که من در این مسئله، در این مسئله علمی ایشون متخصص است.
ایشون میگوید آره منم میگم چون ایشون گفت مثل همین تقلید تو فقه که کسی تقلید میکنه。 یعنی به هر جهت نیگرت میدارن ازت پسورد میخوان.
میگی آره چرا؟
چرا آره؟
میگی نه چرا نه؟
اینه.
یکیش همین آیه سوره اعرافه که میگه ای بگی آره "أَلَمْ يَأْخُذْ مِيثَاقَ الْكِتَابِ عَلَىٰ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ" میثاق گرفتن ازت که جز حق چیزی نگویی.
یعنی اگه میخوای بگی یه چیزی شما دلیلش رو بگی، چون که شما هرچی بخوای بگی راجع به یا فعل حق داری یه موضعگیری میکنی، را-- یا راجع به اخلاق و تخلق و بل-- بل حق داری موضعگیری میکنی، راجع به اعتقادات داری موضعگیری میکنی.
راجع به هرچی که داری موضعگیری میکنی بالاخره یه قول عل الله این کاری که شما میکنی.
این روایت میگه بین این آیه گیر افتادی و آیه "بَلْ كَذَّبُوا بِمَا لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ" که آیه سوره یونس है تکذیب میکنی، ندانسته تکذیب میکنی، برای چی؟
چرا میگی نه؟
برای همین این آیات سوره مبارکه حجر رو بیارید که این یه موقع هم [مکث]...
در این آیات سوره حجر میگوید که یک عده هستند بسته به روحیشون .
بسته به روحی-- سیصد و سیصد و سی و چهار.
ببینید آیه سه شو ببینید.
سیصد و سی و دو .
بسم الله الرحمن-- یه بسم الله هم بگید که دیگه بسم الله و اینا.
میگه "وَمِنَ النَّاسِ مَن يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ" این اگه روحیش یه آدم با روحیه ای باشه که روحیه تابع اینم روحیه با روحیه فرق داره.
بعضی رئیسن بعضی کلاً روحتاً مرؤوسن یعنی تابعن کلاً.
بعضیا هم نه جلودار و پیشگام و اینان.
میگه "وَمِنَ النَّاسِ مَن يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ" .
کسایی از مردان هستن که در مورد خدا بدون علم حرف میزنن و جدال میکنند.
بدون علم.
اینا سرنوشتشون این میشه که "وَيَتَّبِعُ كُلَّ شَيْطَانٍ مَرِيدٍ".
اصلاً بحث این نیست که شما علیه داری جدال میکنی یا له داری جدال میکنی یا کلاً جدال رو به غیر علمند میکنه.
این "وَيَتَّبِعُ كُلَّ شَيْطَانٍ مَرِيدٍ" میشه.
این تابع هر شیطان متمردی میشه و خدا هم میگه کُتب علیه انّه من تقله فانه یضله و یهدی الی عذاب السعیر.
خلاصه گمراه میشه و عذاب سعیر.
بیایید آیه هشت این سوره.
این مال روحيات کساییه که اهل رهبری و راهنمایی و سردمداری و جلو داری و اینا.
میگوید "و من الناس من یجادل في الله غير علم ولا هدي ولا کتاب منیر".
کسایی که جدال اینجوری میکنند بدون علم و هدایت و کتاب منیر.
ثانی عطفه.
در حقیقت اینا کساییاند که یکتی راه میرن از سر غرور ثانی عطفه.
منتها اینا روحیشون اینجوریه که چون که رهبرن این مدلی در میاد لیضل عن سبیل الله اینا گمراه میکنند بقیه رو.
این دینه، خدا هم میگه "له في الدنيا خزي و من نزیغه یوم القيامة عذاب الحریق".
این دین در حقیقت ماست که میگه شما گیر افتادی.
اینجوری نیست که همینجوری راجع به چه احکام، چه اخلاق، چه اعتقادات بخوای همینجوری موضعگیری بکنی و حرف بزنی راجع به مسائل دین حرف بزنی.
باید با بصیرت باشه.
بصیرت هم یه پرده از اون مراحل نظری بالاتره.
خب البته ادعو الی الله علی بصیرة.
حالا دقت بکنین اون دعوته به سمت خدا با بصیرت ممکنه خیلی از دیگه خرده ریزهای دین که جزو الفبای دین نیست.
ببینید الفبای دین باید کسی شهود بکنه الفبای دین رو.
خدایی هست، خدا حکیمه، کاری میکنه، باید آدما خودشونو بهترین برنامه دست اوه.
اینا میشه الفبای دین.
حالا دیگه شبهات خیلی ریز و پیز توی چیز و اینها، اینا جزو الفبای دین نیست چون ممکن نظری باشه اینا.
که البته میگم باید باز کسی گیر افتاده بخواد بگه آره باید جواب بده که چرا آره؟
میخواد بگه نه باید جواب بده.
این میشه دین ما.
دعوت هم میکنم به سمت خدا دعوت میکنم آیاتشو بخونن.
به سمت خودشون نمیتونم دعوت بکنم.
علی-- علی بصیرة اینه.
بعد جالبه که من-- نکته بعد من اتبعنی هم همینجور.
نگفته ادعو الی الله علی بصیرة انا والعلما که من دعوت میکنم به بصیرت، علما هم دعوت کنند به بصیرت، اینا به بصیرت اینا، نه، این یه وظیفه من اتبعنیه کلاً که ادعو الله باید یدعو الی الله باید باشن.
منتها اونا چجوریه؟
خب مراتب بصیرت هر کسی و نوع دعوت هر کسی متفاوته.
ببینید نوع دعوتی که شما به عنوان من اتبعنی پیغمبر دعوت میکنید یا نه، شما نه، یک کم سواد، یک کم سواده تو بازار، اون چی میگه که دعوت علی بصیرة میکنه؟
اون میگه که آقا دروغ نگید، مال مردم نخورید، رزق دست خداست.
همینجوری هم عمل میکنه.
همین رو میگه، همینم عمل میکنه.
این شما قطع و یقین بدونید که این بصیرت ایجاد میکنه.
یعنی در بقیه یه دعوت به سمت خیر و خوبی با بصیرت ایجاد میکنه در حد خودش.
ما الان آدم داریم بازاریه دیپلوهم نداره، چیزه تو همون نزدیک آدما.
بیایم بهتون نشون بدم مثل یک کلمبه نوره.
یه همچین آدمیه.
این آدمو آدم میبینه بصیرت پیدا میکنه.
حالا لازم نداره یه حرف بزنه.
همین که این نوع منشش تو بازار، نوع معاملاتشو، معادلات کارشو، اصلاً این چجوری مغازه رو تعطیل میکنه میره مسجد، این مستحباتش چجوری رو-- این علی بصیرة دعوت میکنه در حد خودش.
این در حد خودش واقعاً علی بصیره، بصیرتی یواشیواش در بقیه به وجود میاره.
البته آیا اینجوری هست که آ-- کسی که صاحب بصیرت بشود میشود معصوم؟
نه.
یعنی اینجوری نیست که حالا اون تولید بصیرت میکنه، بصیرت دینی میده.
این پس کسی که این بصیرت درش پیدا میشه میشه معصوم، نه.
ب-- م-- عصمت یه نصابی از بصیرت لازم داره وگرنه شما در بحث سامری دارید که تو همین سوره مائده ها که بهش میگن که چرا همچین کاری کردی؟
میگه بسرت بما لم یبسروا به فقط قبلت من اثر الرسول.
میگه من یه بصیرتی پیدا کردم که بقیه پیدا نکردند که یه مشت خاک از زیر پای موسی برداشت و اون جریان گوساله سامری رو انداخت.
این صاحب بصیرت شد.
بلعمبؤرا صاحب بصیرت شد، صاحب بصیرت.
آیه میگه آتنا آياتنا فانسلخ عنا.
آیات بهش دادیم.
عصمت یه نصابی لازم داره.
یعنی این بصیرت تا جایی باید برسه تا این بصیرت دقیقاً یه بصیرت معصومانه بشه.
عرض کردم بارها این مثالو شما تا حالا هوس کردید که این سطل زباله تو شیرابه بندازه؟
تا حالا هوس کردین اینو سر بکشید؟
یعنی به ذهنتون زده؟
نه.
این چرا؟
یعنی بصیرت انقدری شده که انقدری شده، یعنی به زشتی اون چیز انقدری شده و این بیمارگونه بودنش، بد بودنش به حدی به نصابی رسیده که شما دیگه اصلا نه اینکه فکر میکنید رد میکنید، اصلا فکر نمیکنید، فکر نکرده این میشه عصمت، این میشه رسیدن به مقام عصمت.
ولی اگه بصیرت تکمیل نشده باشه نه، شما این کالباس رو خیلی از این دکترها میگن شما اگه چیزشم تشریف برده باشید این بوی گندش خفه میکنه آدمو در حقیقت این خود اون مواد توش و اینا.
این کالباس هم میگن، دکترها میگن که این ایراد داره فلان این، تا بصیرت انگار به اون نصاب نرسیده هنوز تو کالباس، خب؟
و اینم، اینم یه آشغالیه به خودش ولی نیست نصابش کمتره معصوم نیست راجع به این خوردن کالباس.
ولی راجع به شیراب زباله خوردنش اینقدر معصومه راجع به ما.
این، این نیست که کسی لزوماً بصیرتی پیدا بکنه.
در حقیقت اون به-برسه به نصاب در حقیقت عصمت.
پس منالتبعه هرکی در نوع خودش وظیفه داره دعوت بکنه به خدا.
منالتبعه بحث علما نیست.
منتها البته وظیفه هر کسی بالاخره متفاوته.
شما یه جوری دعوت میکنید به خدا.
یه کس دیگهای ممکنه بحثش شبههزدایی و خرافهزدایی از دین باشه و اون یه جوری دعوت میکنه، او در سطحی دعوت میکنه، کسی دیگه در سطحی دعوت میکنه.
همه باید این کارو بکنن.
کسی نمیتونه بگه به من چه ربطی داره؟
دعوت به سمت الله بشم، به من چه ربطی داره؟
نه تنها به شما ربط داره، با بصیرت دعوت کردنشم داره.
این اون موقع یه چیز نکتهی جدیدی باید توش استخراج بشه و آن اینکه، اون کسی که در حقیقت داره دعوت میکنه و باید با بصیرت دعوت بکنه، اون کس خودش باید یه خصوصیاتی داشته باشه وگرنه نمیتونه با بصیرت دعوت بکنه و بصیرت نمیتونه ایجاد بکنه .
اگر میبینید در روایات ما دارن-- داره و آیه، آیات داره که آیات ما بحثش راجع به این داستان هست که میبینی خوبی رو همینجوری شما رو مواجه نمیکنه با خوبی فقط، با خوبان مواجه میکنه نه با خوبی.
میگه ل-- بر یعنی چی؟
شما معنیشو بگید.
خوبی.
حالا این آیه معنیش چیه؟
"ليس البر أن تولوا وجوهكم قبل المشرق والمغرب".
خوبی و بر این نیست که شما سرتو چپ و راست بگردونی.
اینا خوبی نیست که حالا قبلت اینور باشه یا قبلت اونور.
خوبی به این چیزا نیست.
حالا یه موقع بیتالمقدس اونوریه، یه موقع مرکز اینوریه.
خوبی اینا نیست.
"ليس البر أن تولوا وجوهكم قبل المشرق والمغرب ولكن البر من آمن بالله".
با اینکه باید باشه "ولكن البر".
نه "ولكن البر".
خوب کسیه که یه کاری میکنه، نه خوبی کسیه که "ولكن البر من آمن بالله".
یعنی گره زدن خوبی رو به خوبان .
درسته که در سور مبارکه زمر، وقت نیست این آیاتشو چیز نمیکنم ها، چی میخوایم، اینارو شما میگم برید آیاتشو ببینید.
تو سوره زمر این آیه معروفه که حالا اینو، اینو لااقل نگاه کنید چون این آیه به قدری دستمالی کردن این آیه در دانشگاه این آیه رو، این "هل يستوي الذين يعلمون والذين".
بابا گفتمان داره قرآن برای خودش.
"هل يستوي الذين يعلمون والذين لا يعلمون".
حاج آقا چی اولش؟
بحث نماز شبه "أمن هو قانت آناء الليل ساجدا وقائما يحذر الآخرة ويرجو رحمة ربه قل هل يستوي الذين يعلمون والذين لا يعلمون".
آیا اون کسایی که قانت و متوازن آناء الليل ساجدا و قائمن، از خدا میترسن، امید به رحمت خدا دارن، اینا مساویان با کسای دیگه؟
بعد میگه "قل هل يستوي الذين يعلمون والذين لا يعلمون".
این دو تا با هم مساویان این دو تا آدم.
اینه "هل يستوي الذين يعلمون والذين لا يعلمون" مثلاً.
اینه، نه اینی که فکر کنید قرآن اصلاً بعیده ازش، دین بعیده ازش.
کسی رو ارجاع بده، بده به مدارک علمی که مثلاً کی چقدر مثلاً کی چقدر مدرک داره .
خود این نگار مکتب نرفته ما چقدر مدرک داشت میده؟
اینکه نگار مکتب نرفته بود دیگه.
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت به مسئله، به غمزه مسئله آموزه صد میلیونها مدرس شد.
خب؟
اینکه نه خودش حوزه رفته بود نه دانشگاه رفته بود که .
اینکه اصلاً از مزاج دین این برنمیآد که به یه سری علوم مدرکی در حقیقت به یه سری مدرک آدمها رو حواله به مدرک بده، نه.
تو این آیهای که داره که "فبشر عباد الذين يتبعون القول يستمعون القول فيتبعون أحسنه" که سوره مبارکه بله؟
سوره زمره.
سوره مبارکه زمر چهارصد و شصت، آیه هجده که اینو فکر میکنن که دین کلا میگه برید بگردید علاو بسیطه باشه به هر نتیجه که رسیدید، رسیدید دیگه بالاخره حالا خوب فکر بکنید به هر نتیجه که رسیدید، رسیدید.
"الذین يستمعون القول فيتبعون احسن".
خیلی خوبه کسایی که قول رو میشنون و احسنش رو در حقیقت اجرا میکنند.
"الذین يستمعون" حالا آیه رو نگاه کن، قبلش رو نگاه کن.
"والذین اجتنبوا الطاغوت يعبدوها وعنابوا الى الله لهم البشرى".
کسایی که اجتناب از طواغیت میکنند که اونها رو بپرستند "وعنابوا الى الله" نوبه نوبه میرن پیش خدا.
پشت بنده هم از خدا نوبت میگیرن که برن پیش خدا.
"عنابوا الى الله لهم البشرى" اینا براشون بشارت بود.
"فبشر عباد الذین" بشارت بده به بندگانی که "یستمعون القول فيتبعون احسن".
قـ-- اقوال رو میشنون بهترینشو برمیگزینن که بهترینش کدومه؟
همین، همین بهترینشه.
"اولئک الذین هدى هم الله واولئک هم اول الالباب".
اینا اهل لباند، اهل مغزن، اینا اهل فکرن.
از اون ور هم باز دوباره احسن الاقوال رو که میخواد توضیح بده تو surah Fosolat میگه چی؟
"ومن احسن قولا ممن دعا الى الله" باز داره گره میزنه با آدم.
قرآن اینی که هی میگویند، ببینید این روایتو بعضیا میگن، میگن "انظر الى مـ- ع- انظر الى ما قال ولكن لا تنظر الى من قال".
بابا روایت ما یه روایت نداریم فقط که بگید که بله کل معارف بشری و، و نوع نگرش ما به همه داستانهای اقوال و فلان اینا رو میخوایم با همین یه روایت جمعبندی بکنیم که گفته است که "انظر الى من قال ما قال" به ماقال نگاه بکن، به ماقال نگاه بکن ولی به من قال نگاه نکن.
این حرفو کی داره میزنه؟
پس شما میتوانی هرجا بشینی گوش بکنی، نگاه بکن ببین ماقالش چیه، به من قالش نگاه نکن.
در واقع این حرف نیست.
جمعبندی روایت ما اینو نشون نمیده.
اگر جمعبندی بشه میفهمید جایگاه این روایت یعنی اینکه اگه یه کسی یه حرف خوبی زد، حرفش دیدی خوب بود، خودشم اول نـ-نمیگه نه بابا خودت چرا عمل نمیکنی؟
تو بگو که باشه این حرف راست گفت.
گفت دروغ نگو حالا خودش همه رو میپیچونه.
حالا به ما گفته دروغ نگو، دروغ هم راست گفته مثلا.
"انظر الى ما قال" دیگه ماقالش درسته.
دیگه نگاه نکن به من قالش.
ولی این نیست که قرآن و دین حرفش این باشه که شما هرجا بشین، هر حرفی گویی بشین قشنگ چی؟
میبینید روایت قرآن که دیدیم که چجوری خوبی رو به خوبان گره میزنه، نه خوبی رو مستقل معرفی میکنه.
روایت ببینید ذیل همین این بحث آیه "فلينظر الانسان الى طعامه" که میگه انسان خوبه به طعامش نگاه بکنه، به غذاش نگاه بکنه.
خوبه به غذا نگاه بکنه.
حالا یه بحث ظهوری داره یعنی که بالاخره غذا رو از کجا در میاره و مثلاً پولش از کجا میاد فلان اینا.
به ائمه گفتن این تفسیرش این چی میشه؟
گفتن یعنی نگاه بکنه "العلم من من يؤخذ".
علم رو از کی داره میگیره؟
از سر چه سفرهای داره اینو برمیداره؟
ببینید مطمئن باشید سفره آلوده، غذا توش آلوده است.
غذاهای آلوده لااقل فراوان داره.
لذا اینی که بگیم آقا ما میخوایم بشینیم، حالا یه موقع هست که طرف روینکنه بحث این نیست که میخواد چیزه، میخواد شـ-شؤونات مطروحه رو ببینه بررسی بکنه جواب بده.
اگر حتی گفتن که بین خودتون "لا تجعل بينك وبين الله عالما مفتونا بالدنیا".
یه عالم دنیاگرا رو بین-- واسطه نکن بین خودت و خدا.
بین خودت و خدا یه همچین آدمی واسطه نکن.
اگه عالم مفتون به دنیا باشه، گفتن عق-- ما ادنی انسانه بهم، اقل کاری که به سرش میاد اینه که انزه حلاوت مناجاتی ان قلوبه.
حلاوت مناجاتو از دلش میبریم.
من میبرم.
اگه عالم واسطه این وسطی که داره معارف رو میگیره، معارف رو از کی میگیره مهمه.
اگه اون شخص میبینید که چون که رخ میکنه، ببینید اگر این عالم مفتون به دنیا باشه و خودش آدم دنیاگرای دنیازدهای باشه، دین همه حرفش اومده بگه بابا این دنیا متاع قلیله، خیر کثیر یه جای دیگهست، آخرت یه چیز دیگهست.
دعوت بکنه از دنیا واسم تا آخرت.
دینانه این کارو بکنه.
خب این چجوری میخواد عالم دین باشه؟
یعنی دین رو تبلیغ بکنه.
اگه دیدید که باهاش میفلیکید هی بحث حرفای پولکی هی داره میزنه.
آقا جان برای شما خیلی چیزا ایراد نداره ولی برای عالم ایراد داره.
برای کسی که در مسیر علمیه ایراد داره.
برای همینه زندگی علمی سخته.
زندگی به علم الهی سخته.
کسی اگر هوس کرد هوس همشو با هم بکنه پس.
با علوم الهی زندگی کردن اینجوری نیست که بگیم که شما مهندسی، شما میتونی هر کاری بکنی، منم طلبهام، منم میتونم چون تو مهندسی بالاخره تو دود چراغ خوردی، منم خوردم بالاخره منم میتونم هر کاری بکنم.
اگه دیدین که تو نخ اینه که ساعتش چجوری باید باشه، این با چیزای ست باید باشه.
تو عشقش به ساعتشه که مثلاً ساعتش مثلاً چه مدلی باشه.
موبو-- گوشی موبایلشو هی عوض میکنه که مثلاً-- میبینی این خودش گیره.
هی باید حرفایی که میزنه وقتی میخواد بیاد یه گزارشی رو بکنه از یه میلیاردر میگه: «میدونی مثلاً چیه؟
اینجوری گده.» میبینی انگار شیرینی و حلاوت این مال دونه زیر زبون اینم انگار هست.
واسه اینجوری داره با خودش میکنه.
هی گوشی عوض میکنه.
هی نمیدونم فرض بکنید مشغوله هی دکور عوض کردن، خونه عوض کردن، ساعت عوض کردن، چ-- استشمام بشه که این آدم گیره، گیر دنیا افتاده.
این مهندس باشه، مهندس خوبیه اشکال نداره ولی این نمیتونه واسطهی گرفتن معارف باشه.
اینو من عرض بکنم خدمتتون.
این آدم نمیتواند-- یه آدم مثلاً که هی میره مثلاً دنباله، مثلاً بهش میگیم دنباله، برای امام پس گردانی داره، داره دنباله مثلاً خانوما، میافته دنبال مثلاً صیغه کردن و اینا، بوده-- اون درجات علمیشم بالا باشه.
این، این به درد گرفتن معارف نمیخوره.
این خود گیره.
این عالم مفتون به دنیاست.
گفتن اینو نذار واسطه چونکه این بصیرت ایجاد نمیکنه.
به شما یه سری علوم نظری به شما ممکنه انتقال بده ولی علی بصیرته نیست این.
اینه که شما حق دارید، کلاً اینجوری نیست که به اینکه فضولی نکن مثلاً تو کار فلان.
شما حق دارید بدونید که زندگی اون کسی که دار، دارید ازش معارف رو میگیرید چه مدلیه.
حق دارید.
ببینید این داره چجوری زندگی میکنه، باهاش بگردید ببینید مثلاً اهل چیز، اهل دنیاست، اهل چی نیست، اهل همین چیزایی که از جا ترویج میشه، اگه اهل ایناست عطایش رو به لقایش ببخشید.
ما آدمای کم داریم، ما آقای اجد داریم.
ما در حد داریم آدمهایی که میبینی تلاعاتشون نسبت به دنیا minimum هست.
خب? minimum.
خب علم رو آدم از اونا میگیره.
این، اینا، اینم یه نکتهی علی بصیرته که بسیار بسیار حرف مهمیه توی این.
علی بصیرته.
انا خودم این کارو میکنم.
من جلودار همهی اینها هستم، راه میافتم.
من تبعهام که همه، هر کسی میخواد تابع من باشه همین کارو میکنه منتها سطوحش فرق داره.
یعنی ما روحت نداریم که شما چیز بکنین، شما [مکث]به غیر السنتکم دعوت بکنید.
خب? کنوا دعاة الناس بغير ألسنتكم دعوت کنندهی مردم باشید به غیر السنة، بدون زبان.
همین جوری که دارید عملتون رو میکنید و فلان اینا.
نوع مردم گیرن با گیر همین این الفبای اخلاق و اعتقاد و فلان اینا.
شما این پروندههای قضایی رو ببینین، تو این پروندههای قضایی به ندرت پیدا میشه یه مسائل پیچیدهی حقوقی.
همش اینه که این سر اونو کلاه گذاشته، این به وعدهش عمل نکرده، اون دروغ گفته به اون، اون خالی نکرده به اون.
میبینید رو-- در حقیقت الفبای اخلاقه و روی الفبای اعتقاداته.
خلاف مردم رو همین الفبای دینه.
لذا شما پر-- نه تو ایران بررسی کنید کل دنیا رو بررسی بکنید، پروندههایی که پیچیدگیهای حقوقی داشته باشه کمه.
همش رو همینه، رو همین الفبای اخلاقه.
خب شما هم پس کسیه، نیای من در-- شما هر کسی به حسبی که هست و زندگی داره میکنه و اینا علی بصیرته میتونه دعوت بکنه آدم رو.
اینم و سبحان الله و ما انا من المشرکین.
سبحان الله و ما انا من المشرکین.
که اون مشرکینو با اون بحثای بالایی که با هم مشرکون اینا توضیح دادیم دیگه توضیح نمیخواد.
بعد این، اینچنین قرآن ادامه میده که "و ما ارسلنا من قبلك الا رجالا نوحي اليهم من اهل القرى".
"و ما ارسلنا من قبلك الا رجالا نوحي اليهم من اهل القرى".
این چند تا محتوا توش گنجونده.
اولاً اینکه این "رجالا" یه نکتهاش بشریت ایناست که میخواد بگه اینا بشری هستند.
بشری هستند، ملک نیستند.
تو، اومده در آیات تو اون سوره هم بیاد که اگر قرار بود ملکا، ملکا باشند لجعلنا رجلا.
اینا باید از جنس خود رجل باشن، نمیشه.
یعنی اینا باید در حقیقت خود لو جعلنا ملکا لجعلنا رجلا یا باید مرد باشن حالا به هر طریقی.
به هر جهت باید اینم میگفتن، میگفتن ما مثل شماییم، میخوریم، میپوشیم، تو بازار راه میریم فلان، اگه از این و شبهاتی که در این زمینه میکردن مشرکین که تو قرآن اومده چرا اینا از یه جنس دیگهن؟
اگه چرا ملائکه نازل نمیشه؟
چرا فلان نمیشه؟
چرا ملائکه ما رو نمیان چیز بکنن فلان اینا که شبهاتشم قرآن جواب میده الان بخواییم اون بحثو جواب بدیم چرا کسی مواجه با ملک نمیشه؟
که اون الگو نمیتونه باشه.
ملک الگو نیست برای چی؟
ملکی که نه شهوت داره نه غضب داره، میخواد الگو بشه برای آقایی که هم شهوت داره هم غضب داره.
خب میگه الگو نیست که.
به این که خب الان بعضیایی که نقش الگو بودن ائمه رو با همین حرفا دقیقاً زائل میکنن دارن دقیقاً هیچ خدمتی به اینها نمیکنن، دارن خیانت میکنن.
چونکه یه جوری جلوه میدن که انگار اینا آدم نبودن.
از اون اول اینا یه چیز دیگهای بودن.
بابا اینا به مجاهدت رسیده به اینجا و توفیق یعنی مجاهدتی که توفیق الهی یار بوده این رسیده به اینجا.
اینی که یه چیز دیگهای هست که اصلاً، اصلاً چ-- اصلاً یه چیز دیگه اینجوری که خب اصلاً واقعا اگه یه چیز دیگه است خب این چه الگویه برای من؟
در صورتی که این همین آدمیه، یا ش-- با شهدا تو یه مقام دیگه همین کارو میکنن.
شهدا کلاً یه کسایی بودن که از آسمون هفتم اومدن پایین رفتن آسمون هشتم.
اینا آدم نبودن اصلاً [نفس عمیق] چیایی بودن؟
فکر میکنن اینجوری که بگه مثلاً خیلی خوب میشده.
ولی این خیانته.
این شهید همینی بوده که مثل تو بوده، همینی بوده که دانشگاه میرفته، شهوت تو رو داشته، غضبهای تو رو داشته، شهوت تو رو داشته ولی خب اینجوری کرده، این انتخابو کرده.
نه اینکه یه چیزی بوده این شهید، نه و شهدا یه چیز خاصی هم نبودن.
بینو تو-- نه چیز اینجوری هم نبودن.
من خودم ارخبی-- شهید ارخبی خودمون دیگه لااقل دیدیم دیگه، خب。 نه تو یه چیز خاصی، چیز خاصی شدن، چیز خاصی شدن، زحمت کشیدن، زحمت کشیدن، زحمت کشیدن درست و حسابی، چیز خاصی شدن .
این [مکث] اینجا گرمه نه؟
من یه، نه حالا ولش [نامفهوم].
این اولاً یه جنبه بشریتشونو میخواد لحاظ بکنه یک.
دو جنبه رجل بودنشونو میخواد چیز بکنه.
اگر این تنوینها، تنوینهای در حقیقت [مکث]، تنوینهایی باشه که یا حالت م-- بعضی اوقات از تعبیر رجل مرد در نمیاد، خب بعضی اوقات اینجوریه.
مثل چی؟
مثل "رِجَالٌ لَا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ" رِجَالٌ.
این به معنی نیست که مردان، مثلاً زنان اینجوری نیست.
مثلاً زنان اگه باشن "تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ" اینا مهم نیست.
رِجَال مرداش خیلی مهمه، خب که اینجوری باشن.
این که نیست بحث ظهور خدایی هم این نیست.
باز "وَعَلَى الْأَعْرَافِ رِجَالٌ" مثلاً یه همچین چیزایی تعابیر اینه که مردان، این زنانم تو این زبان مردانین، خب.
خب میگن که مثلاً، مثلاً این-- میخوان تعریف کنن با یه اقی-- میگن، میگن مرد بود، زنم مرد بود.
مثلاً این مرد که میگن یعنی مرد میدان جهاد اکبر، مرد میدان جهاد اکبر، یه مردان میدان جهاد اکبر هستن که اینا فرق نمیکنه، این زنه، این مردن، فرق نمیکنه.
ولی این رِجَالنش کاملاً مقصود اینه که یه سری مردانین که میخواد بگه که این تیره، تیره مردانن در حقیقت و از مردان در میان نبی و وحی در حقیقت به نبوت چونکه وحی اینا یه جایی باید پیدا بکنیم بحثشو مستقل باز بکنیم.
اینو میترسم اینو هر کدوم تیکه به تیکه باید سرش وقت بذاریم.
ایشالا ما فکر، فکرچتونم بکنین ببینین بعد از surah یوسف چه کار بکنیم.
ولی حالا میشه کاری کرد مثلاً آیات منتخب، موضوعات منتخب، مثلاً بعضی آیاتو مستقلاً همینجوری بشینیم توضیحش بدیم و بعد مثلاً برسیم بگوییم آقا از این آیات هم میشه توضیح داد که مثلاً مقوله وحی چیه؟
وحی به مادر موسی چیه؟
وحی به زنبور عسل چیه؟
وحی به نبوت چیه؟
وحی به ت-- کلاً تسدید ملکی شدن اون چیه؟
اینا [مکث] در حقیقت همه بحث داره.
وحی که به حضرت فاطمه میشده چیه؟
اینا، وحی که به حضرت فاطمه میشده هیچ تفاوتی نداره با وحی که به یه پیغمبر شده.
منتها فقط ادعای نبوت تو این وجود داره، تو اون بیادعاست.
همینجوری خلاصه فقط یه گزاره بگم تا بعداً یه موقعی گیر بیاریم، یه جا گیر بیاریم براش بحثشو بکنیم.
میترسم دیگه خیلی ادامه پیدا کنه.
اون ادعای نبوت فقط توش نبوده.
وحی که به حضرت علی هم میشده همین بوده.
در روایت ما هم همین نشون میده که "یا علی إنک تسمع ما أسمع وترى ما أرى إلا أنك لست نبيا".
هرچی، هرچی که من میبینم تو هم میبینی، هرچی هم من میشنوم تو هم داری میشنوی، الا اینکه تو نبی نیستی.
اون ادعای نبوت و ت-تشریع توش نبوده، یعنی همون بوده، خب؟
فقط بیادعای تشریع بوده.
این ادعای تشریع توش داشته.
ادعای تشریع هم مساوی است با ما عوزی نبی و مثل ما عوزی و خاک رو خالی کردن رو سر طرف و جنگ و جبهه و جدال و فلان اینا کار، یه کار اینجوری داره.
چون کار اینجوری داره این مال رجاله، وگرنه ببینید نبوت اینا رو دارم خلاصه میگم انشاالله بچهها پیشنهاد دادن یه بحث خانواده در قرآن و دین بکنید.
حالا اون بحث رو انشاالله بعد از اتمام سوره یوس-- ابراهیم که شاید بعد از ماه رمضان بشه، اون اصلاً اون فایل رو باز میکنیم.
بحث خانواده در دین کلاً، یعنی دین نظرش راجع به خانواده و ارکان خانواده چیه؟
قرآن به عنوان سند اصلی که چه زن، چه مرد این، این بحثها، نقش هر کدوم فقط تئوری دین راجع به نصف آدما، نصفه دیگه آدما، مردها، اون نصفه ای زنا.
خانواده به عنوان اولین نهاد اجتماعی.
اینا جا داره، جای بحث مفصل داره.
اینی که [مکث]یه مقام معنوی داره نبوت، اون مقام معنوی و ولایته مشترک است بین زن و مرد.
اصلاً نه مال زنه، نه مال مرده.
چونکه مال انسانه.
انسان نه زنه، نه مرده.
خب اون روح، اون لطیفه الهی نه زنه، نه مرده.
اون مال انسانه، اون مقام معنویه.
مقام معنویه.
حالا تو اینجا یک پست اجرایی تعریف کردن به نام نبوت.
در این پست اجرایی نبوت که فقط جنبه اجرایی داره نبوتش و رسالتش جنبه اجرایی داره.
این تو این جنبه اجراییش دقیقاً مرد رو کردن مجری، مجری که خاک رو از رو سرش خالی نکنن، تو جنگ نره، درگیر نشه، مشکلات اجتماعی نبینه و، و رو تئوری که خود قرآن اون تئوری داره [مکث] و حتی اگر میبینید که بحث از مرجعیت تقلید شدن و نشدن [مکث] زن هست، بستگی داره شما مرجعیتو چجوری تعریف بکنید .
زن مرجع پرور میتونه باشه ولی مرجع شاید نتونه بشه.
شاید تعجب میکنین این حرف یعنی چی؟
مرجع پرور میتونه باشه یعنی حوزه درسی راه بندازه، درس بده مردا چون شاید سوادش از مردهها بالاتر باشه.
ولی شاید خودش مستقیماً اگر مرجعیت صرف یه کار علمی نباشه، اگه صرف یه کار علمی باشه، مرجعیت هیچ فرقی نداره که زن مرجع باشه، مرد مرجع بشه.
هیچ تفاوتی نداره ها.
اگر نبوده به خاطر اینکه نرفته بودن حوزه، حوزهای هم که رفتن همین جامعه الزهراست.
ته حوزشونه دیگه.
ته حوزه خانم همین جامعه الزهراست.
کلاً هم یکون شیع هم مذکوره است کلاً.
خب؟
این چیه؟
این حوزهای که خب دارن خب همینه .
مرد درس دادنه بهشونم که وا مصیبتهاست کلاً.
این مردی بالاخره نمیتونه بره به اینا درس بده.
مگه از پشت پارavan یعنی اینا استادو نمیبینن [مکث].
یا کلاس که یه مرد میره توش دقیقاً یه پارavan میزنن.
استاد میره پشت پارavan درس میده [مکث] و اصلاً نمیبینن.
یعنی، یعنی این پارavanهایی که تو این چیزا میزنن، توی بیمارستانا میزنن این چیزا که جمع میشه و باز میشه و اینا.
[مکث] میره پشت این درس میده و هیچ ارتباطی نداره با چیز اینا.
بعد خیلیا هم خانمها شال و روسریشون میکشن تو صورتشون و استراحت میکنن [خنده] در اونجا.
خب، خب این میشه دقیقاً [مکث] اینجوری بوده، خب نشده، درنیومده الا اوحدی توشون دراومده، اوحدی توشون به عجب اهل این رشته و این فنونه وگرنه [مکث] ما که شاگرد خانم داشتیم تا حالا، من اگه بگم که بهتر از آقایون نمیفهمن قطعاً کمتر نمیفهمن.
یعنی، یعنی بحث تو فهم نیست که بگن اینا نه خوب-- البته خب یه سری مقولههایی ممکنه خب مردا بهتر بدونن، خانمها یه جاهای دیگه رو بهتر میفهمن.
یعنی اونا مال گ-گراژ-- مثلاً بحث خیلی دقیق مثلاً فلسفی رو نه اینکه نه، یه مقدار کمتر علاقه نشون میدن برای اصلاً [مکث] مثلاً رفتن تو دلش، کمتر علاقمند-- علاقمندی از خودشون نشون میدن.
حالا اونایی که علاقمندی باز از خود نشون میدن کاملاً همین داستان همینه.
یعنی خیلی راحت و خیلی هم خوب میفهمن، خیلی حتی دقتهای عقلی چیزی میکنن عجیب، ما یه خانمی بود، شاگرد ما بود دکترای ریاضی داشت میگرفت و داشت کفایه میخوند پیش ما.
کفایهای که درس عالی تو حوزه است.
داشت-- هیچ اصول دیگهای هم نخوند.
یعنی یه ذره اومده بود داشت کفایه میخوند.
این به قدری خوب میفهمید، به قدری خوب تحلیل میکرد حتی مواضع و یک تئوری داد تو اصول که نظر صاحب، صاحب کفایه رو رد کرد تو یه جا با یه تئوری ریاضی.
خب؟
خب این کی میگه این نمیفهمه یا مثلاً نباید بفهمه یا اینا ضعیفن در مثلاً عقولشون، نمیدونم فلانشون اینا، این نیست.
بحث صرف یه بحث اجراییست [مکث].
تو این بحث اجرایی اینا رجال درگیر میشن.
اگر مرجعیت اون موقعها میگفتن که مرجعیت زن نمیتونه مرجع بشه چونکه اگه میخواست مرجع بشه سایت نداشت که ارتباط نداشت که، چیکه نبود که.
باید هی مردا میومدن گروههای مردمی میومدن دست بوس حاجخانم باید میشدن نمیدونم فلان اینا.
خب این که نمیتونه بخواد عه-- خب زندگی داره از خودش مرد داره، مردش اصلاً نمیتونه تحمل کنه همچین اوضاع احوالی رو خب، که این مثلا انقدر مراجعات مردمی داشته باشه و نمیدونم فلان اینا.
اگه صرفاً بحث این باشه مرجعیت زن و مرد نداره.
اگر خارج از این باشه بحث اجرایی چی باشه؟
اجرایی سنگینه به این صورت باشه که میخواد یه سری بزنه به جبهه ها و از این حرفا بره بیاد این کارو بخواد بکنه.
خب این وظیفه رو برداشتن از رو دوش، وظیفه رو برداشتن اصلاً از رو دوش زن و این همین وظیفه رجاله.
بعد اینکه حالا عقلشون فلان و بیساره این چیزان اونو حالا انشاالله بحث خواهیم کرد که اصلاً موضع اون بحث چیه؟
آیا بحث لب قرآنیه؟
بحث منظور همون لبیه که قرآن میگه به عنوان مغز آدم بیمغز یا بامغز میگه اینا اولو الالبابن یا چیزی نیستن.
خود آیات سوره آل عمران نگاه بکنید به صراحت میگه اولو الالباب اونه که لب دارن و مغز تو کلهشونه.
اونا کیان؟
تعریف میکنه همون آیات انتهای سوره آل عمران "الذین یذکرون الله قياما و قعودا و على جنوبهم و یتفکرون في خلق السماوات والأرض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار" برید این آیات زیبای انتهای آل عمران رو.
صفحه هفتاد و پنج.
ببینید وقتی که میگوید که "في خلق السماوات إن في خلق السماوات والأرض واختلاف الليل والنهار لآيات لأولي الالباب" شروع میکنه اولو الالباب شمردن که اولو الالباب کیان؟
این صاحبان مغز و اندیشه کیانند؟
آیه صد و نود سوره آل عمران، صفحه هفتاد و پنج.
میگه بعدش میگه "الذین یذکرون الله قياما و قعودا و على جنوبهم و یتفکرون في خلق السماوات والأرض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار" میشماره.
ربنا انک این آ-- این آیات، آیاتیه که مال مغزدارا چونکه سحر بلند میشن، اونایی که مغز دارن اولو الالباب، میگن این آیاتو میخونن.
خب.
اونایی که مغز دارن بلند میشن و این آیاتو در دل سحر این آیاتو میخونن.
بعدا نماز شبشونو میخونن.
خب.
"ربنا إنك من تدخل النار فقد اخزيته ومال الظالمين ربنا إننا سمعنا مناديا ينادي للإيمان".
خدایا شنیدیم.
شنیدیم نه اینکه مثلا [پچ، پچ] نه، اون ندای آسمانی شنیدیم.
همین على بصيرة یعنی همین.
یعنی گرفتیم مطلب چی شد.
"سمعنا مناديا ينادي للإيمان أن آمنوا بربكم فآمنا" اونو گفتن ایمان بیایم ما ایمان آوردیم.
این افتاد، میگه افتاد حالا میگه او-- افتاد یعنی آدم بعد از گشت و گذار انشاالله آدم به گشت و گذار نرسه، همینجوری زودتر این منادیا ينادي.
میبینید اینا میگه که فک میکنن جاهای دیگه خبریه، ما یکی از شاگردان چیزمون بود دورهی دبیرستانمون بود، خیلی به ما علاقهمند بود.
بعد یه موقع که اومد دانشگاه و دو ترم دانشجوی شد و اینا حالا نمیدونم چی شد تصور کرده بود که ما اراجیف به او تحویل دادیم یا فریب دادیم او رو در حقیقت با این حرفای خدا، پیغمبرi.
یه بار اومد دقیقاً موضعش یادمه اومد جلوی یه اتوبوسی من نشسته بودم اومد با من به اونجا شد در حقیقت کات کرد اونجا با من.
گفتش خیلی حرفای بیخودی زدید.
ببخشیدها و شما سال چهارم خیلی به ما حرف-- ج-جدی میگفت که حرفای بیخودی زدید.
خلاصه خبر نداری چیه و اینکه آرامش دین میده ما که آرامش نگرفتیم، اینکه فلان میکنیم اینکه اینجوری نشد.
من فقط یه چیزی نمونده بگم یه غزل خداحافظی بود عملاً.
گفتم خب اگه تو آرامشو جا، جای دیگه پیدا میکنی برو پیدا کن.
خبرم بیار.
اون موقع آ-آرامش جای دیگه گیر اومد.
لذت، اون نناعت طبع، اون چی و همه اینا جای دیگه هست.
پیامی غیر از دین اینجا هست.
یه جای دیگه اصلاً کالا عرضه میکنند.
من اینو میگم.
من، من که خودم همون چیزی که میفرمودن من همونو میگم که شرق و غرب، شرق و غرب عالم رو بگردید "ولا یدعن علما صحيحا إلا شيئا خرج من عندنا أهل البيت".
هیچ حرف قابل اعتنایی جز این چیزی که ما اهل بیت گفتیم پیدا نمیکنید.
واقعا پیدا نمیکنید.
بنده که فلسفه اسلامی خوندم، فلسفه غرب خوندم، اینا رو تدریس میکنم.
هیچ حرف حسابی نیست مگه گفتن.
من که اعتقادم اینه.
خلاصه با ما سه سال پیش کات کرد.
همین دو سه روز پیش مجدد زنگ زد که من میخوام خودکشی کنم.
اون کسی که دنبال آرامش بود در حقیقت و میخوام خودکشی بکنم و خلاصه آمار ما چیه؟
من همه دودها را آزمودم.
همه مشروبات رو آزمودم.
یعنی تمام دودها رو رفتم دنبالش مشروباتو امتحان کردم.
در حقیقت همه جور خانم بازی اینا همه، همه کارها را test کردم.
هر کاری که از-- دنبال پول رفتم، دنبال چی فلان اینا پیدا نشد.
من الان تو مرحله خودکشیام دیگه الان.
اون سه سال پیش لزومی-- ببینید آدم به امتحان و گشت و گذار نداره یه ابتداییاتی رو فطرت میگوین، فطرتی که اگر دست نخورده شده باشه او خودش دعوت به الله داره.
دیگه اگر دعوت به الله داره و الله حکیمه و خدا حکیمه در دستوراتش همه حرفو زده.
دیگه چرا اینی که میگن پیغمبر به عمرش لیتلا الله نگفت؟
ای کاش فلان، ای کاش نگفت.
مگه من مدیریت کارگاه هستی با منه؟
با اون خداییست که حکیمه.
دیگه چرا باید گفت ای کاش فلان جور میشد؟
ای کاش یه جور دیگه میشد.
ای کاش همین جوری که هست درسته.
همینایی که هست درسته.
حالا شما میخوای هی گیر بدی که فقها دو جاشو اشتباه کردن، اونجاشو فلان کردن، اینجاشو این کار کردن.
نمیدونم hermeneutic الان میگوید میپیچونی تو این حرفا و فلان.
بابا بحث الفبای دینه، بحث اون گیر و پیچای اون پیچ و خمای اون بحث hermeneutic نیست که تو بگی در برداشت این دین در مقام واقع، دین در مقام تحقق، دین در مقام نفس الامریش، دین آنچنان که در فاهما هست.
هی نپیچون ملت رو.
نپیچونید، خودتون نپیچونید.
یه دعوت قح و صاف داره، دعوت خدا، خب؟
بقیشم مشخصه.
دیگه همینایی که گفتم قرآن هرچی گفته، هرچی رو قرآن گفته، همون الفبای دین، همون الفبای اخلاق، همون الفبای-- برید توقف نذارید تا تجلی، هی میگی بعدش چی؟
بعدش چی؟
این چراغ ماشین مگه چند متر روشن میکنه؟
ده متر.
ولی از اینجا تا مشهد تو شب میشه باهاش رفت.
هزاران کیلومتر باهاش میشه رفت.
شما برو ده متر دیگه روشن میشه.
برو ده متر دیگه.
برو ده متر دیگه.
هی نگو باید این تهش کجاست مثلاً فلان ما باید تهش برسیم، تهش علمیاً تهش باید روشن بشه.
همینی که هست ده متر روشن کن ده متر بقیش خودش روشن میشه.
باید رفت جلو.
اگر میبینید آقای بهجت معلم اخلاقه، خدا رحمت کنه علامه طباطبایی بهش میگفتن که هی کلاس اخلاق بذار، کسی هم میگفت اخلاق درسی نیست.
برو باباجون عمل کن همین که هست عمل بکن تهش در میاد چیه اینا؟
قدم به قدم در میاد.
علامه طباطبایی به اون عظمتش کلاس اخلاق نذاشت.
آقای بهجت هم کلاس اخلاق نمیذاره .
کلاس اخلاق رو نداریم، همینی که هست.
همینی که هست عمل بکنید.
اینم مثل اخلاقی که از قرآنه.
قرآن بخونیم.
همونی که قرآن گفته، همونی که معارف گفته.
انقدرم نپیچونید خودتون با هزار تا کلاسهای بنیاد.
الان کلاسهایی هست که چنان میکند، مثلاً متحول میشود انسان نمیدونم چی، میرسه آخرش به چی؟
ته اینو تو میخوای برسی به اینکه مثلاً صاحب قدرت بشی چه میدونم یه درختو از ریشه دربیاری؟
خب که چی مثلاً؟
بعد ما از حالا درختو تو از ریشه درآوردی.
مگه هدف خلقت این بود که تو به این قابلیت برسی؟
خیلی خب، این میرسه به اینجا میاد ربنا سمعنا فلان اینا میاد، میاد، میاد تا بیای تا صفحه صد و نود-- صفحه بعدش آیه صد و نود و پنج با صراحت تمام "فاستجاب لهم ربهم اني لا اضیع عمل عامل منکم من ذكر او انثى".
دقیقاً میگه این اولو الالباب اینا هیچ بین ذكر و انثی شون فرق نداره.
خدا استجابت کرد.
عملشونم ضایع نمیکنه من ذكر و انثی، اولو الالباب اون لبی که اثر میکنه نه مال زنه، نه مال مرده، هم زن داره هم مرد داره هم زن نداره هم مرد نداره.
یا یکی داره یکی نداره.
این، این حرفا نیست.
ولی این رجالنش یعنی این که حالا تضییع حقوق بانوان شده الان که مثلاً ما پیغمبر زن نداریم.
نه این خبرا نیست.
ما اگه ولی الله زن نمیتونست بشه، اون درست بود.
اون واقعاً یه اجحافی شده بود.
مثلاً یه نقصی بود به اجتهاد زن ولی الله نمیتونست بشه.
مقرب الهی نمیتونست بشه مثلاً.
یه همچین چیزایی داشتیم.
یه همچین معانیای داشتیم که آقا زن مقرب نمیتونه بشه.
زورم بزنه مقرب نمیشه.
ولی آقا تا شما فکر کردین ما-- بعضی فکر کردن مقرب شدن یعنی که یه عالم بتونه این کلماتو همدیگه بدوزه.
ایشون که میتونه بدوزه مقربه، اون زنه که بچه داره مثلاً مقرب نیست.
بستگی داره ببینید از لابلای این به اون خ-- بدون اینکه بخوام تعارف کنم از لابلای اینا میشه رفت جهنم، از لابلای همین قرآنه.
مثل مأمون شد که گفتم ما تو مراجعمون نداریم مثل مأمون مسلط به قرآن.
اینو من میتونم اثبات کنم.
از لابلای اینا میشه رفت جهنم، از لابلای بچه دارهم میشه رفت بهشت.
اصلاً اون کاری که مادر میکنه من تازه فهمیدم کاری که مادر میکنه یعنی چیکار میکنه، اون کار عاشقانهای که او میکنه، از لابلای این میشه رفت بهشت.
اینجوریه.
تا اینکه کی وظیفه رو در چی میبینه، وظایف مقطعیشو چه جوری میبینه.
یه وظیفه مقطعی اونموقع و به اجتهاد بعضیها هی میخوان بگن که آقا زن بچه داشته باشه نه باید درس بخونه، نه باباجون زن بچه داشته باشه درس نمیتونه بخونه، با اون حجم قبلی نمیتونه درس بخونه تا اینکه یه خورده از گل و لای دربیان اینا باز دوباره مثلاً برن مدرسه همشون فلان اینو تا بتونه مجدد مثلاً چی بکنه.
ولی آیا درس نخوندن یعنی چیزی گیرش نمیاد؟
یعنی اینه درس نخوندن؟
یعنی هیچ چیزم گیرش نمیاد؟
نه، اینجوری نیست.
واقعاً چیز گیرش میاد اگه بخواد چیزی گیرش میاد اگه نخواد-- کما این که کسی، اگه، اگه کسی بخواد از قرآن چیزی گیرش میاد، اگه نخواد از قرآن چیزی گیرش نمیاد، از قرآن هم چیزی گیرش نمیاد.
تا این که نلا که باید ببینیم دین چی تعریف میکنه.
اینم یه نکته.
یه نکتهای که داره من أهل القری है، من أهل القری.
اینی که اینا از اهل قرا بودن.
یه موقعی تو این آیات قبلی من یه گریزی زدم به بحث بادیه نشینی و اینی که روستایی بودن و بادیه نشینی نهی شده تو قرآن و حتی را-- ب-بدترین جهات را راجع به بادیه نشینی ما داریم که اصلا الأعراب أشد كفرا ونفاقا وأجدر ألا يعلموا حدود ما أنزل الله بعضیها فکر میکنن اعراب جمع عربه، اعراب جمعه ولی مفرد نداره اصلا.
اعراب یعنی بادیه نشینان.
ما اشتباهه که فکر میکنیم اعراب، میگیم مثلا اعراب فلان جوری کردن فکر میکنیم اعراب یعنی عربها.
اون جمعش عُربه، جمع عرب، خب؟
جمعش اعراب نیست.
اعراب یعنی بادیه نشینی، بادیه نشینی و صحرا نشینی و دور از معارف واقع شدن، دور از معارف واقع شدن.
این نهی داره اصلا.
خدا هم میگه، میگه الأعراب تو سوره توبه است، الأعراب أشد كفرا ونفاقا از همه بدتر این اعرابن، بادیه نشینان.
ممکنه شما یه لطافت و صفای دلی گهگاهی پیدا بشه، یه چیز مختصری پیدا بشه، تو بادیه نشینی، ولی خیلی چیزا ندارن، خیلی چیزا ندارن [نفس عمیق] وأجدر ألا يعلموا حدود ما أنزل الله میگه اینا حدود ما أنزل الله رو نمیدونن.
خب شما تو این روستاها کسایی که جهادی میرن برید ببینید توی روستاهای تنگ و تاریک و دور افتاده میرید میبینید آقا شما عالم دارید؟
نه.
معلم دارید؟
نه.
سواد چیزی دارید؟
نه.
جلسه قرآن دارید؟
نه.
اینو دارید؟
نه.
چیکار میکنید پس اینجا؟
هیچی میذاریم بزهامون میرن پایین مثلا.
خب پس این معارف مال کیه؟
پس این معار-- پس قرآن مال کجاست؟
اگه کسی بخواد یعنی یه فکر جهادی مبتنی بر مسائل دینی شاید کار دیگری بکنه.
ما نمیتونیم برای تمام این بادیهها عالم بفرستیم.
عالم برای اینا، اینجوری نمیشه.
حالا یه کاری کرد، یعنی کار جهادی اصلا این نیست که فقط شکم اینا پر بشه.
شاید لازمه بعضی از روستاها تجمیع بشه اساسا برای اینا بتونیم عالم شما بیاری، یعنی عالم بیاری، معلم بیاری، کسی حرف برای اینا بزنه، مبلغ دین باشه.
خیلی چیزا رو نمیدونن.
اونجا که من صحبت م-میکنم تو این روستا اینا باید از ابتداییات، ابتداییات نمیتونی بهش حرف بگی، حرف نمیتونی با این بزنی.
اینا رو ببینید یه بکگراندهایی درست میکنه که کسی اگه خواست بر اساس آیات قرآن کار جهادی بکنه کار دیگهای باید باید بکنه.
طرح اینی که همه اینا گل گل ده، ده تا خانواده، ده تا خانواده، ده تا خانواده، ده تا خانواده کجا میتونه ساپورت بکنه؟
کدوم حوزههای علمیه میتونه ساپورت بکنه؟
به اون خدای من ایمان دارم به این جمله امام که این محرم و صفر است که این اسلام رو زنده نگه میداره و اگه این محرم و صفر نبود اصلا این اسلام از تو روستا برداشته شده بود کلاً.
باور کنید برداشته میشد.
اینا ابتداییش در حد وضو غسلشون آنقدر نیستن.
خب اینا و اینی که بحث شهرنشینی، شهر یعنی اینو نه این که فرض کنید تو این اِاِاِ پز شهرنشینی، نه تو یه جایی که عالم داشته باشه، معلم داشته باشه، جلسه داشته باشه، هیئت داشته باشه، معارف باشه.
البته خب شکر باید کرد، شکر باید کرد.
نه این که بی تصویر بینالمللی شد، شکر باید کرد، باید رفت.
این همه جلسه خوب داریم تهران.
باید شکر کرد یعنی باید رفت.
الأعراب أشد كفرا ونفاقا وأجدر ألا.
هیچی چالیشون نمیدونم.
اینا باید پیامبر در من أهل القری در میاد.
یه موقع اگه قری در مقابل مدینه باشه یه بحثیه و یه حرفیه.
اگه قری در همینجوری مستقل به کار بره، همین معنا، یه آبادی، یه شهری، یه چیزی، یه چیزی داشته باشه، معارفی منتقل بشه توش.
شما ببینید مردم مکه زودتر به پیغمبر ایمان آوردن یا مردم مدینه؟
مدینه.
تعجب میکنن میگن چرا مدینه زودتر اینو، اینو ایمان آوردن؟
مثلا تو چه پروسه ای اینا ایمان آوردن؟
سیزده تا پدر خودشون تو مکه در میآورد.
مکه به لحاظ چیز باز نمیگم آبادی نبود ولی مکه و مدینه، مدینه همینی که به هر حال یه شه-شهری بود برای خودش، یه مناسباتی داشت و، و هزار تا چیز دیگه.
میبینید که مردم مدینه آم-- به شدت آمادهتر بودن برای دیدن پیغمبر.
وقتی پیغمبر رو اصلا اومده بودن طرف حج-- داستان داره که اینا اختلاف عُسف و خَجیر چه چیزی که به وجود آورده.
بعد یه پادشاه هم برای خودشون تعیین میکنن که عبدالله بن ابی بود.
این ابیه که برای خودشون پادشاه انتخاب میکنن، به اون پادشاه میان که طرف مکه به عنوان چیز، یعنی داشتن پادشاهشون رو میآوردن فلان اینا، میان میخورن به پیغمبر، تا میخورن به پیغمبر پادشاه بدبخت سوت میشه و هوا میشه پیغمبر، میشه پیغمبرشون، از آن دعوت میکنن، از آن [نفس عمیق] ببینید چرا مردم مدینه اینقدر آمادهتر، خب؟
اینا آمادهتر، اینا البته دلایل دیگه دارهها کلاًها.
اگه بخواهیم د-د-بچینیم، دلایل زیاده.
دلیل این که اصلا خود حجاب همشهری بودن خودش حجابه خود همشهری-- آخرین میدونید شهری که به انقلاب پیوست خمین بود.
یعنی اِاِاِ بیبخارترین به عبارت شهر انقلابی ما خمین بود با اینکه امام از توش اومده بود.
این هم حجاب همشهری بودن و این چیزا.
تو روایت هم ما داریم این چیزا رو.
یعنی "از حد الناس فی العالم بنوه ثم قرابته ثم جیرانه".
بیرغبتین آدم به اِاِاِ عالم بچههاشن.
یعنی یکی از آفات عالم شدن اینه که بچههاش بیرغبتاند.
یعنی یکی از پارامترهاش اینهاست.
بعد قرابته و بعدشم جیرانه.
یعنی نزدیکانش بعد همسایههاش بعد فلان اینا، اینا چونکه این مثلا باباش این که میبینید این همه بچههای علما بد در میان، خب؟
یه دلیلش اینه.
چونکه این بابا جای دیگه منبر میره تو خونه که منبر نمیره که جای منبر رفتن نیست.
خب؟
جای منبر رفتنه، تو خونه جای انس و گفتن و خندیدن و شام خوردن و ناهار خوردن و خوابیدن و تلویزیون دیدن جای این کاره دیگه.
ما گاهی اوقات میبینید من خودم احساس کردم گاهی اوقات مثلا کسایی من که توفهای نیست، بحث خودمو نمیکنم، دارم نکته رو میگم.
بحث مثلا به اِاِاِ ج-- جزالز میفته که یه ربع از آدم وقت بگیره که بیاد ده تا سؤال تو اون یه ربع از آدم بکنه، خب؟
بعد ساعتها کنار مثلا فامیلها مثلا طرف هست و مثلا میدونه مشکل داره ولی هیچ کاری نداره.
این بیرغبته.
چرا؟
چونکه اینکه خودمونم همینجوریمها.
یعنی الان به ما بگن که آقا مثلا اون همدورهای تو دبیرستان یکی از اولیاء خدا شده، بگم بار بابا جوجه مثلا [خنده] ما با همدیگه فوتبال بازی میکردیم مثلا ما این حالا جزو اولیاء خدا مثلا شده، اصلاً نمیشه، نمیتونه آدم قبول بکنه.
یعنی یه نکته خیلی مهمی رو رقم میزنه در بحث همین بحث اخیری که دارن میکنن، حجاب همعصری، حجاب همشهری بودن، همعصر بودن این خودش حجابه.
اگه میبینید امثال آقای ایکس توی هی میشینن این ور اون ور میگن ائمه شأنشون اینی نیست که شما میگید به دلیل، به دلیل، دلیل رو نگاه کنید.
به دلیل اینکه تلقی خود همزمان با خودشون این نبوده از اینا.
اصلاً هیچ دلیلی نیست این اتفاقاً، این اتفاقاً ضد دلیله.
شما اصلاً زمان علی-- کی میخواد، شما میخوای از امیرالمؤمنین مثلاً کی تلقی داشته باشی که امیرالمؤمنین مثلاً قسیم النار والجنة، کی مثلاً کسی با همدیگه داشتن چی بازی میکردن، یه قل قل با همدیگه بازی میکردن تو چی؟
این-- همچین تلقیای داشته باشی از امیرالمؤمنین؟
معلوم نداره.
اتفاقاً همعصر بودن خودش حجابه.
حالا من اینو گفتم، گفتم عالم و مثلا متهدین فلان اینا چیه؟
این همه حرف این نیستا.
شما بگید که پس به کسی نره عالمش بچهاش بد میشه، اینجوری بشه همه حرف این نیست.
ما "و کان ابوهما صالحا" هم داریم که اگر پدر صالح باشه، مادر صالح باشه، خدا یه خضر راهی رو به هجرت میفرسته برای بچهها.
البته پدر و مادر نباید اِاِاِ وظایفشون رو فراموش بکنن.
میبینی اون عالمی که تو خونه پیداش نمیشه، همش داره بالا منبر و مثلا بچهها بابا رو نمیبینن، اخلاق بابا رو نمیبینن یا میبینن، یه برج زهکمار میبینن تو خونه.
خب این معلومه، این، اینم یه سری چیزای دیگهست.
البته یه موقع یکی از بزرگان میفرمود که اینجوری نیست.
میدونید ماها خیلی این بحثها حالا میگن الكلام یجر ولکلام میشه ولی ماها خیلی یه نفر رو گره میزنیم به تمام آشناهاش و او رو تو این مقوله میسنجیم.
من خودم یه موقعی فکر میکردم اگه پیغمبر گزینه ش-- این ادارات شرکت میکرد قطعاً رد شده بود، قطعاً.
چونکه یه پدر، یه عموش ابوجهله، زن عموشم که همون زن ابوجهله که “ما أنذرته همالت الهدب” خدا رسانهای کرده قضیه رو کلاً.
میدونید آبروشو به حالت رسانهای برده.
این کلاً این عمو و چیزا.
یه عموشم ابوسفیانه، یه پدربزرگ خانمش ابوبکره، یه پدر خانمش عمره.
دیگه از این بدتر نمیشد که مثلاً این [خنده] آره به همین-- این اگه قرار بود کلاً ماها خیلی یه نفر رو با مجموعهی آشناهاش کلاً گ-- چی میکونیم؟
گزینش میکنیم و میفهمیم.
ما میگیم، میگیم داداشش چجوریه، خواهرش چجوریه، بچهش چجوریه، اون چجوریه، این چجوریه، اون.
یه موقعی یه نفر میشه جعفر طیار، برادر امیرالمؤمنین، یک، یه، یکیشم میشه جعفر ترار، جعفر کذاب، پz-- پسر امام هادی هم هست.
خب شما انقدر نمیشه این ملاکهای هی-- این آش-- مجموعهی مرتبطین باهاش کیان کلاً.
دین انقدر این ملاک رو هی رو نمیکنه که شما چ-- کیا باهات-- مثلاً فامیلات کیان مثلاً چیز کیا.
میگن پیغمبر بدترین فامیل رو پیغمبر داره.
بله، بحث خانواده هم اند اللهی چیز نداره.
بحث خانواده میگن که شما مثلاً تو بحث ازدواج آره چونکه ممکنه یه گرایشاتی به خان-- چونکه گرایش به خانواده و چیزهایی از خانواده گرفته، ولی اگه شما یه آدم سلیم النفسی کلاً پیدا شد شما هی با مجموع، مجموعه کسایی که حالا چه پدرشه، چه مادرشه، چه-- هی با این نزن.
یه موقع میخوای ازدواج کنی مرتبط بشه کسی با این، ممکن است بله بگیم که این گرایش مثلا به خانوادهش داره یا چی داره؟
یه موقع هست حتی گرایش هم نداره حتی به خانوادهش.
خب ببینید این کسایی که از مشرکین مکه میاومدن مسلمون میشدن که نوعاً جووناشونم این اتفاق براشون میافتاده، میان مسلمون میشن و خانواده مشرک.
بعد اینا تو دل مهاجرین میان ازدواج میکردن، چه میکردن.
ماها یه چیزی چیدیم، یه نظامی چیدیم خیلی سخت شده.
یعنی همه رو با-- میدونی که این آدم خودش انگار خودش مستقل نیست، برای خودش یه آدمی نیست.
هشتاد درصد بقیه است کلاً یه بیست درصد هم خودشه.
اگر در نسل فلانیش یه آدم پیدا شه میگیم آها نگاه کن این مثلا آدم بیخود و زای، زاییه چون که میدونی هزار تا این چیزا.
اینم نمیشه به علما بس که مثلا آقای ایکس چرا مثلا بچهش اینجوره؟
آقای یک-- از لاو خودش هم آدم حسابی نیست.
چونکه اینو راجع به علما خیلی میگن.
هی میگن آ، آقای فلان چرا بچهش اینجوره؟
آقای بیتا چرا بچهش اینجوریه؟
اذان شد؟
[همهمه].
چرا این آقایون بچهشون اینجوره، بچهشون فلان جوره، انقدر این سنجش وجود نداره و اینم هست که "الحقنا لهم ذریتهم" الحاق ذریه میشه بهش به نوح گفتن تو همین سوره هود ببینید گفتن "إنه ليس من أهلك" اصلاً این اساساً اهل تو نیست.
"إنه عمل غير صالح".
یه عمل غیر صالحه، اهل تو نیست، اصلاً با تو نسبتی نداره.
اینا نسبتها تو دین دقیقاً پاره پوره میشه این نسبتها، نسبتی وجود نداره دیگه.
که هی اون موقع اون عالم بزرگ میگفت، میگفتش که در روز قیامت این هزاران هزار شاگردی که این تربیت کرده اینا میشن ضراری او.
اینا بچههای اون.
بعد بچههای او-- این هست ببین چند تا چیزو باید تو دین دید.
هم "قوا أنفسکم وأهلیکم نارا" هست و هوای خودتون و اهل خودتون رو هم always داشته باشید.
چون به عنوان اولین نهاد اجتماعی شما باید هوای اینو داشته باشید。 یعنی موظف این نهاد هستید، یک.
دو اینه که "و كان أبوهم صالحا" هست.
سه این است که "أذّقنا الله لناس فلانا بنو ثم قراته ثم جیرانه" اینا هم هست.
حالا تو مجموع برآیند اینا چی در میاد از این و ضرا-- چهارم اینه که ضراری طرف و ذریه طرف تو اون روز قیامت نمیگن ذریهش مثلا این چهار تاست یا این دو تاست چون دو تا بچه داره مثلا ذریهش دو تاست.
چهار تا بچه داره ذریهش چهار تاست.
ممکنه ذریه بعضی از علما هزاران ضراری داشته باشن که دارن "الحقنا لهم ذریتهم" الحاق ذریه بخواد بینشون، ضراریشون و حتی ممکنه از بعضی ضراریشون نباشه مثل نوح که قرآن راستم میگه، میگه "إنه ليس من أهلك" اهل تو نیست.
کلاً این رشته رو میبره.
اینا هم هست.
حالا تا باشه بحث بعدی رو انشاالله بیحرف پیش هفته بعد تموم میشه به فضل الهی این بحث.
هفته بعدش اون بحث تکمیلی و تطمیری رو میکنیم که بحث خود راجع به بحث خواب و تجرد روح و بحث علم غیب و اینا رو که وعده شو دادیم انشاالله بکنیم دیگه بحث سوره مبارکه یوسف به پایان میرسه به فضل خدا.
خدايا خداوندا ما را ببخش و بیاموز.
آمین.
قلب نازنین امام زمان رو از ما راضی و خشنود بدار.
آمین.
در امر فرجش تعجیل بفرما.
آمین.
ما را از سربازان خاص ایشان قرار بده.
آمین.
خدایا هر حد و برههای در هر جای این عالم به روح حضرت امام آغوش عاصی بفرما.
آمین.
مقام معظم رهبری و همه خدمتگزاران اسلام و امامت را در پناه خودت حفظ و تأیید بفرما.
آمین.
خدایا دست ما رو در این دنیا و برزخ و قیامت از معارف حق و نورانی قرآن و اهل بیت کوتاه مفرما.
آمین.
نسل و دودمان ما را تا قیام قیامت از مریدان و عاشقان قرآن و اهل بیت قرار بده.
آمین.
همه گذشتهان، رفتهان، ذوالحقوق، پدر، مادرمون، معلمامون، همین此刻 مهمان خان بیکران قرآن و اهل بیت بفرما.
آمین.
خدایا مقام شهدا عالی، عالیتر بگردان.
آمین.
ما را هم به ایشان ملحق بفرما.
آمین.
عیدی این اعیاد شعبانیه علی الخصوص عید پونزده شعبان، تولد ما حضرت قدسی حضرت مهدی مقام ما رو برتر از شهدا قرار بده.
آمین.
بالنبی و آل الفاتحه ما الصلاة.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
پنجشنبه در کلاس