یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
مرگ سخت و مرگ آسان ملاک دین نیست
این همه شهید، این همه عالم، این همه کسانی که به سختی جان دادهاند. روایت خود صریحاً میگوید: بسا بندهای نیک باشد و ما او را به سختی ببریم، تا تتمهٔ حسابش را همین دنیا صاف کنیم و آن دنیا با ما حساب و مشکلی نداشته باشد. و بسا کافر فاجری را که در این دنیا به راحتی ببریم تا این خُردهحسابها با ما نماند؛ آنجا باید در جهنم سر بدهد. دیگر خُردهحسابِ «ما را بد برد، سخت جان دادیم» نباشد؛ خیلی راحت.
کی در مسجد مرد، کی در دستشویی مرد. کار ما این شده است که اگر یکی در مسجد بمیرد بگوییم چقدر خوب؛ اگر در دستشویی هم بمیرد باز بگوییم ببین چقدر خوب. کلاً کار ما گفتنِ «چقدر خوب» است. در دستشویی مرد؟ خدا تتمهٔ حسابش را هم با او صاف میکند. اینها نشود ملاک. کی راحت مرد، کی سخت مرد، کی بچهاش چگونه است، کی بچهاش فلانجور است: اینها ملاکهای دینی نیست. دین اساساً با این ملاکها کار ندارد. ملاک را باید دین بدهد؛ دین هم خود شرایط و شاخصهای گوناگون را گفته است.
کار دین این نیست که از شکل جاندادن پرونده بسازد. مرگ سخت ممکن است تتمهٔ حساب نیک باشد؛ مرگ آسان ممکن است تسویهٔ خُردهحساب فاجر باشد تا در آخرت چیزی نماند جز سر دادن در جهنم. مسجد و دستشویی، راحت و سخت، هیچکدام بهتنهایی گواه قرب و بُعد نیستند. اگر بخواهیم از هر مرگی «چقدر خوب» درآوریم، ملاک را از دین گرفتهایم و به ذوق خودمان دادهایم.
فرزند را اینقدر به والدین گره نزنید
تا اینکه یک بچه چگونه میشود و چگونه نمیشود، هیچ. اینقدر گره نزنید به والدینش. اینقدر گره نزنید. آخر یک جوری میشود. اگر حجت برایش تمام میشود، قطعاً خدا حجت را برایش تمام میکند. هر کس استعدادی دارد، توانی دارد، شوقی دارد، ذوقی دارد؛ یک چیزی میشود. خدا به داد ما برسد. این از این.
بادیهنشینی مردود است؛ الأعراب نه عربها
و آن بحث شهرنشینی را گفتم باید کار شود. در بحث شهرنشینی هم که آنجا هستیم از اهل قرآن. کلاً بادیهنشینی مردود است: کسی جایی باشد که عالم نداشته باشد، معلم نداشته باشد، حوزه نداشته باشد، دانشگاه نداشته باشد. بعضی این را بعد میفهمند؛ چون ما «اعراب» را میگوییم عربها، خیال میکنیم همین است. الأعراب یعنی بادیهنشینان.
«ٱلْأَعْرَابُ أَشَدُّ كُفْرًا وَنِفَاقًا وَأَجْدَرُ أَلَّا يَعْلَمُوا۟ حُدُودَ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ عَلَىٰ رَسُولِهِۦ وَٱللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ» (توبه/۹۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بادیهنشینان در کفر و نفاق سختترند و سزاوارترند به اینکه حدود آنچه خدا بر پیامبرش فروفرستاده ندانند؛ و خدا دانای حکیم است.
خدا میگوید بادیهنشینان؛ و واقعاً هم همینگونه است. ما در مساجد جهادی که میرویم، صفایی میبینیم؛ ولی خودِ دوری از معارف، دوری از عالم، دوری از معلم، دوری از درس، دوری از بحث، دوری از این چیزها، کل اینها را به انحراف میکشاند. اگر این قرآن آمده، باید خوانده شود، باید معلمی داشته باشد، باید چیزی باشد. میبینی هیچ نیست. نه نماز جماعتی هست نه چیزی. در بعضی از این روستاها هیچ خبری نیست. این جای کار دارد.
اگر همین محرم و صفر نبود، اسلام در بسیاری از روستاهای ما اصلاً چخ زده شده بود؛ نه روستاهای بزرگ، همین روستاهایی که هست. در مساجد جهادی هم که میرویم میبینیم هیچ ندارند. ده خانواده دور همدیگر جمع شدهاند.
صفای روستا را انکار نمیکنیم؛ صفای بیمعرفت اما راه را کج میکند. قرآن آمده که خوانده شود، معلم داشته باشد، بحث داشته باشد. جایی که نه نماز جماعت است نه درس، دوری از عالم خودش یک انحراف خاموش است. بادیهنشینی از آن جهت مردود است که حدود آنچه خدا فروفرستاده آنجا دیر میرسد، یا نمیرسد.
تجمیع روستا؛ کار جهادی با نگرش دینی
آنوقت این ممکن است کار جهادی را معنایی تازه ببخشد. اگر بحث تجمیع روستا هست، باید نشست و تمام جوانبش را فکر کرد. تجمیع در نواحی مرزی مثلاً نه، به دلایلی؛ تجمیع در نواحی مرکزی آری، به دلایلی. باید دقیقاً با نگرش دینی به این تجمیعها نگاه کرد. به بحث بادیهنشینی و روستانشینی باید یک دور دیگر نگاه کرد.
ما نمیتوانیم برای تمام این بادیهها عالم بفرستیم. کار جهادی این نیست که فقط شکم اینها پر شود. شاید لازم است بعضی روستاها تجمیع شود تا بتوان عالم آورد، معلم آورد، کسی حرف برای اینها بزند، مبلغ دین باشد. خیلی چیزها را نمیدانند. آنجا که صحبت میکنی باید از ابتداییات بگویی؛ حرف نمیتوانی با این بزنی. اینها پسزمینههایی درست میکند که اگر کسی خواست بر اساس آیات قرآن کار جهادی بکند، کار دیگری باید بکند. طرح اینکه همه گلگل، دهتا خانواده دهتا خانواده، کجا میتواند پشتیبانی کند؟ کدام حوزههای علمیه میتواند پشتیبانی کند؟ به خدای خودم ایمان دارم به آن جملهٔ امام که این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه میدارد؛ و اگر محرم و صفر نبود، اسلام از توی روستا برداشته میشد. باور کنید برداشته میشد. ابتداییش در حد وضو و غسلشان آنقدر نیستند.
شهر یعنی جایی که عالم داشته باشد، معلم داشته باشد، جلسه داشته باشد، هیئت داشته باشد، معارف باشد؛ نه پُز شهرنشینی. البته شکر باید کرد. این همه جلسهٔ خوب داریم تهران. باید شکر کرد؛ یعنی باید رفت.
أفلم یسیروا؛ سیر در زمین گردشگری نیست
آیه را دوباره. صفحهٔ دویست و چهل و هشت، ادامهٔ آیهٔ صد و نُه:
«وَمَآ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ إِلَّا رِجَالًا نُّوحِىٓ إِلَيْهِم مِّنْ أَهْلِ ٱلْقُرَىٰٓ أَفَلَمْ يَسِيرُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِ فَيَنظُرُوا۟ كَيْفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَدَارُ ٱلْـَٔاخِرَةِ خَيْرٌ لِّلَّذِينَ ٱتَّقَوْا۟ أَفَلَا تَعْقِلُونَ» (یوسف/۱۰۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و پیش از تو نفرستادیم مگر مردانی از اهل آبادیها که به آنان وحی میکنیم. آیا در زمین سیر نکردهاند تا بنگرند فرجام کسانی که پیش از آنان بودند چگونه بود؟ و سرای آخرت برای کسانی که تقوا پیشه کردند بهتر است؛ آیا خرد نمیورزید؟
آیا در زمین سیر نمیکنند تا بنگرند عاقبت کسانی که پیش از اینها بودند چگونه بود؟ سیر در زمین بکنند و این چیزها را ببینند.
اولاً این معنا از قرآن توصیه به گردشگری نیست. قرآن شأنش اجلّ از این است که توصیه به گردشگری بکند. گردشگری مثل این است که توصیه کند هفتهای چند بار گوشت بخورید. اینها دیگر توصیهٔ چیزی نیست؛ خوراک و گشتِ تفریحی را آدم خودش میفهمد. گردشگری را آدمی میکند که حوصلهاش سر میرود. کسی مخالف سفر نیست. سفر اصلاً خوب است؛ آدم میرود روحش باز میشود. ولی این عبارات را به حساب گردشگری در قرآن ننویسند. بعضیها «أفلم یسیروا فی الأرض» را گردشگری میگیرند. نه. سیر قرآنی سیر بصیرت است نه سیر ویترین. محال است عبارتی «أفلم یسیروا» پیدا کنید که پشت سرش نگاه به عاقبت پیشینیان نباشد:
«أَفَلَمْ يَسِيرُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِ فَيَنظُرُوا۟ كَيْفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ كَانُوٓا۟ أَكْثَرَ مِنْهُمْ وَأَشَدَّ قُوَّةً وَءَاثَارًا فِى ٱلْأَرْضِ فَمَآ أَغْنَىٰ عَنْهُم مَّا كَانُوا۟ يَكْسِبُونَ» (غافر/۸۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا در زمین سیر نکردهاند تا بنگرند فرجام کسانی که پیش از آنان بودند چگونه بود؟ آنان از ایشان بیشتر بودند و نیرومندتر و دارای آثار بیشتری در زمین؛ پس آنچه میاندوختند بینیازشان نکرد.
«أَفَلَمْ يَسِيرُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِ فَيَنظُرُوا۟ كَيْفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ دَمَّرَ ٱللَّهُ عَلَيْهِمْ وَلِلْكَٰفِرِينَ أَمْثَٰلُهَا» (محمد/۱۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا در زمین سیر نکردهاند تا بنگرند فرجام کسانی که پیش از آنان بودند چگونه بود؟ خدا بر آنان هلاک آورد و برای کافران مانندهای آن است.
«وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِى كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولًا أَنِ ٱعْبُدُوا۟ ٱللَّهَ وَٱجْتَنِبُوا۟ ٱلطَّٰغُوتَ فَمِنْهُم مَّنْ هَدَى ٱللَّهُ وَمِنْهُم مَّنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ ٱلضَّلَٰلَةُ فَسِيرُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِ فَٱنظُرُوا۟ كَيْفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلْمُكَذِّبِينَ» (نحل/۳۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بهراستی در هر امتی پیامبری برانگیختیم که خدا را بپرستید و از طاغوت دوری کنید؛ پس برخی را خدا راه نمود و بر برخی گمراهی ثابت شد. پس در زمین بگردید و بنگرید فرجام تکذیبکنندگان چگونه بود.
یعنی بروید در جایی که سیر میکنید بنگرید مردمانش چیستند، چه کردند، چه بلایی سرشان آمده، چه مشکلاتی دارند، به واسطهٔ چه کارهایی چه مشکلاتی پیدا کردند، به واسطهٔ چه کارهایی چه خیراتی بهشان رسیده. این.
آثار در دل کوه؛ أشدّ قوة بودند و پودر شدند
بعدش هم در این زمین خدا راه بیفتید آثار باستانی را نگاه کنید. بعضیها دنبال فسیل میگردند. دنبال این آثار باستانی بیفتید، دنبال این قصرها بیفتید، این کارهایی که کردند که هنوز بعضیاش را نمیتوانند بکنند. یعنی در دل کوه — که میگوید شما از کوهها خانهها میتراشیدید، ماهرانه:
«وَتَنْحِتُونَ مِنَ ٱلْجِبَالِ بُيُوتًا فَٰرِهِينَ» (شعراء/۱۴۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از کوهها خانهها میتراشیدید، شادمان و ماهر.
«وَكَانُوا۟ يَنْحِتُونَ مِنَ ٱلْجِبَالِ بُيُوتًا ءَامِنِينَ» (حجر/۸۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از کوهها خانهها میتراشیدند، ایمن.
«وَٱذْكُرُوٓا۟ إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَآءَ مِنۢ بَعْدِ عَادٍ وَبَوَّأَكُمْ فِى ٱلْأَرْضِ تَتَّخِذُونَ مِن سُهُولِهَا قُصُورًا وَتَنْحِتُونَ ٱلْجِبَالَ بُيُوتًا فَٱذْكُرُوٓا۟ ءَالَآءَ ٱللَّهِ وَلَا تَعْثَوْا۟ فِى ٱلْأَرْضِ مُفْسِدِينَ» (اعراف/۷۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به یاد آرید آنگاه که پس از عاد شما را جانشینان کرد و در زمین جایتان داد که از دشتهایش کاخ میگیرید و کوهها را خانه میتراشید؛ پس نعمتهای خدا را به یاد آرید و در زمین فساد مکنید.
«وَثَمُودَ ٱلَّذِينَ جَابُوا۟ ٱلصَّخْرَ بِٱلْوَادِ» (فجر/۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ثمود را که در وادی سنگ را شکافتند.
بودهاند کسانی که أشدّ قوةً از شما بودند که در دل صحرا قصر میتراشیدند. الان کی این کار را میکند؟ الان ممکن است در دل صحرا قصر بسازند، ولی دیگر آنگونه نمیتراشند؛ دیگر نمیروند بتراشند و شبیه قصرش کنند. دیدید چه کارهایی میکردند؟ ببین این دنیا: با چه قوت و چه قدرتی این آدمها بودند، زندگی کردند، پودر شدند رفتند؛ نه نامی، نه یادی، نه چیزی، هیچ ازشان باقی نماند.
این که میروی ویلا میسازی که بخواهی بترکانی، که همه از این پیچ رد شدند ویلا را ببینند، آه مثلاً دنبال یک چنین چیزی هستی: برو ببین که اینها هنرمندانه و استادانه میرفتند این کوهها را میتراشیدند، توش قصر میساختند. شما بروید این را بنگرید. هدف از زندگی دنیا واقعاً این است که کسی بصیرت پیدا کند. این چیزها را ببیند تا بصیرت پیدا کند.
شبههٔ خاورمیانهٔ انبیاخیز و غرب فیلسوفخیز
آن موقع یک تذکر. قرآن مگر جهانی نیست؟ میآییم این سؤال را مطرح میکنیم. میگویند این کتاب جهانی است، چرا همهاش این انبیا؟ بعد این شبهه را مطرح میکنند: انبیا مال خاورمیانهاند. یعنی خاورمیانه انبیاخیز بوده و غرب فیلسوفخیز، مثل یونان و اینها.
این شبهه را اگر اولش را بگویی آری مثلاً اینجوری، بعد میبینی دارد توی پاچهات میرود اساسی؛ چیزهای اساسی دارد میرود توی پاچهٔ آدم. بعدش همین است که بگویی آری؛ بعد میگوید عه؟ میدانید چرا نبوت در آنجا نبود، فیلسوفها بودند؟ و میدانید توی خاورمیانه چرا اینجوری است؟ چون فیلسوف نداشته آن موقع. برای همین خاورمیانه انبیاخیز بوده و غرب فیلسوفپرور. برای همین است این آثار تمدنی که میبینید همهاش توی این منطقهٔ خاورمیانه است و تمدن بینالنهرین است و مال این جاهاست و انبیا همهشان توی همین تکه بودند. پس قرآن مال همه نیست، تذکر به همه نداده، انبیا مال همه نیستند، مال افهام پاییناند، عقول پاییناند؛ اگر عقول رشد بکند انبیا نمیخواهد. از این حرفها.
قرآن کاملاً راجع به این چیزها جهتگیری دارد. اگر نیمهٔ اول شبهه را بپذیری — که انبیا مال یک تکهٔ زمیناند — نیمهٔ دومش را هم بهناچار میپذیری: پس قرآن جهانی نیست، پس نبی مال عقول پایین است، پس اگر عقل رشد کند پیامبر نمیخواهد. این جملهٔ خوشظاهر توی پاچه میرود. ضمن اینکه — جهت تحقیق — الان چیزی به یکی از دوستان گفتم، اینجا تکرار میکنم.
نبوت عامه؛ در هر امت رسول
قرآن اولاً در بحث نبوت عامه که این برهان عقلی دارد؛ یعنی باید نبی باشد، و به این برهان عقلی خود قرآن اشاراتی دارد که کلاً نبی باید باشد برای بشر. وگرنه اگر بشر نبی نداشته باشد ما زیر سؤال میرویم. معنایی که در آیات میبینید.
در ثانی، از این صد و بیست و چهار هزار پیامبر چندتایش مگر ذکر شده کلاً؟ بیستوپنج شش تایش. شما به مجرد اینکه بیستوپنج شش تایش توی این منطقه بودند، میخواهی بگویی انبیا مال منطقهٔ خاورمیانهاند؟ از این صد و بیست و چهار هزار تا بقیهاش کجا بودند اینها؟
ثالثاً قرآن آیات مکرر میگوید — و همان آیهٔ نحل که در سیاق سیر گذشت، اولش همین است: در هر امتی رسولی برانگیختیم. ما در همهٔ امم رسول مبعوث کردیم.
«إِنَّآ أَرْسَلْنَٰكَ بِٱلْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا وَإِن مِّنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ» (فاطر/۲۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما تو را به حق مژدهدهنده و بیمدهنده فرستادیم؛ و هیچ امتی نبوده مگر آنکه در آن بیمدهندهای گذشته است.
هیچ امتی نبوده مگر که در آن نذیر آمده. یعنی ما پیامبران را فرستادیم، برای همهٔ امم فرستادیم. یعنی چین فرستادیم، ژاپن فرستادیم، خاور دور فرستادیم، باختر دور فرستادیم، غرب فرستادیم، شرق فرستادیم، اینور فرستادیم، آنور فرستادیم. منتها مراتب.
وجوه تاریخی قرآن؛ شتر نه کانگورو
این یکی از وجوه تاریخی بودن قرآن است و اشکالی هم ندارد. میخواهد به عدهای بگوید — عدهای در منطقهٔ خاورمیانه که دسترسی به جاهای دیگر ندارند — بروید بنگرید عاقبت چگونه بوده. باید دعوت بکند کدام منطقه را بروید بنگرید؟ همین منطقهای که میشود رفت دید.
نه اینکه اگر ارجاع بدهد به جاهایی که بگویند ما — کما اینکه اوایل همین سوره، در بحث عربی بودن قرآن این مطرح شد — وقتی میخواهد به یک حیوانی ارجاع بدهد، فقط به حیوانی در این منطقه باید ارجاع بدهد. باید بگوید بروید شتر را نگاه کنید چگونه آفریده شده؛ که این منطقه اولاً بتواند این را ببیند. چون از این وجه تاریخی قرآن اشکالی هم ندارد.
«أَفَلَا يَنظُرُونَ إِلَى ٱلْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ» (غاشیه/۱۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا به شتر نمینگرند که چگونه آفریده شده است؟
اگر مثلاً میگفت بروید کانگورو را نگاه کنید چگونه آفریده شده، آخر میگفتند کانگورو چیست؟ چهگونه است؟ کجا هست؟ بعد توی این کیسهاش بچه را نگه میدارد فلان میکند. نه کسی میفهمد. باید خودِ عهد نزول این حرف را میفهمید یا نه؟ لذا میگوید بروید شتر نگاه کنید، بروید این کار را بکنید. این وجوهش هم تاریخی باشد اشکال ندارد. یعنی در اصل پیامهای هدایت قرآن مشکل ندارد.
حالا میخواهد بگوید شما بروید خلقت را نگاه کنید. آنقدر میگوید خلقت را نگاه کنید، خلقت را نگاه کنید. یک موقع هم میگوید شتر نگاه کنید. برای آن کسی استرالیایی هم که شتر شاید ندیده، آن مشخص است برایش: این شتر را بروید نگاه کنید، خلقت را نگاه کنید؛ حالا بروید کانگورو نگاه کنید، بروید آن را نگاه کنید.
بحث این وجوه تاریخی بودن: و اگر دارد سرگذشت انبیایی را میگوید که در منطقهٔ خاورمیانه در حقیقت بودند، به خاطر اینکه اینها از این سرگذشت مطلعند. در تورات و انجیل اینگونه آمده. میخواهد بگوید من شروع کنم از هند و چین و ماچین و فلان، کی و اینها بودند؟ بعد میخواهد بگوید این تصدیقِ همان چیزی است که میان دست شماست.
تصدیق آنچه پیش روست؛ نگار مکتبنرفته
«لَقَدْ كَانَ فِى قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِّأُو۟لِى ٱلْأَلْبَٰبِ مَا كَانَ حَدِيثًا يُفْتَرَىٰ وَلَٰكِن تَصْدِيقَ ٱلَّذِى بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ كُلِّ شَىْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ» (یوسف/۱۱۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بهراستی در داستانشان عبرتی برای خردمندان است. سخنی نبود که به دروغ بافته شود، بلکه تصدیق آنچه پیش روی اوست و تفصیل هر چیز و هدایت و رحمتی برای گروهی است که ایمان میآورند.
بگوید تصدیق همان چیزی که توی دست شماست؛ و من پیامبر به مکتب نرفته، حوزه و دانشگاه ندیده، دارم یک جوری ماجرا را چه میکنم؟ انگار باهاشان بودم. یعنی یک جوری دارم تعریف میکنم ماجرا که کف همهتان درآمده که این که نه استاد دیده نه چه؟ دیگر همهٔ تاریخ زندگیاش دستشان است. دارد یک جوری تاریخ را بیان میکند که اولاً مطابق با نقل تورات آن زمان است؛ که پشت سر هم قرآن میگوید:
«كُلُّ ٱلطَّعَامِ كَانَ حِلًّا لِّبَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ إِلَّا مَا حَرَّمَ إِسْرَٰٓءِيلُ عَلَىٰ نَفْسِهِۦ مِن قَبْلِ أَن تُنَزَّلَ ٱلتَّوْرَىٰةُ قُلْ فَأْتُوا۟ بِٱلتَّوْرَىٰةِ فَٱتْلُوهَآ إِن كُنتُمْ صَٰدِقِينَ» (آلعمران/۹۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همهٔ خوراک بر بنیاسرائیل حلال بود جز آنچه اسرائیل پیش از نزول تورات بر خود حرام کرد. بگو: پس تورات را بیاورید و آن را بخوانید اگر راست میگویید.
این توراتها را در بیاورید بنگرید همینی که من میگویم هست یا نیست. چونکه اولش تورات را مخفی میکردند. فرض این قرآن: توراتتان را در بیاورید، کنار هم بگذارید، بنگرید این هست یا نیست. من که نه؛ خودتان میدانید:
«قُل لَّوْ شَآءَ ٱللَّهُ مَا تَلَوْتُهُۥ عَلَيْكُمْ وَلَآ أَدْرَىٰكُم بِهِۦ فَقَدْ لَبِثْتُ فِيكُمْ عُمُرًا مِّن قَبْلِهِۦٓ أَفَلَا تَعْقِلُونَ» (یونس/۱۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: اگر خدا میخواست آن را بر شما نمیخواندم و شما را به آن آگاه نمیکرد؛ بهراستی پیش از آن عمری میان شما درنگ کردم؛ آیا خرد نمیورزید؟
من پیش شما عمری داشتم زندگی میکردم. من نه استاد دیدم، نه دانشگاه، نه حوزه رفتم، نه چه دیدم، نه کسی بوده، نه توی شبهجزیره کسی باسواد بوده، نه نه نه هیچی هیچی هیچی. من دارم این حرفها را میزنم. که اینها مجبور بشوند بگویند آقا این سحر کرده، این سحر میکند. این باید ارجاع بدهد به یک سری تاریخ مشخص آن منطقه یا نه؟ اگر ارجاع بدهد داستان انبیایی را نقل بکند که اساساً اینها نه اسمش را میدانند نه قابل پیگیری است که مثلاً بروید نگاه کنید؟
میگوید هود را بروید نگاه کنید بنگرید چهگونه ما بلا سرشان آوردیم قوم هود را. بروید قوم صالح را نگاه کنید که آثارش هست:
«فَٱنتَقَمْنَا مِنْهُمْ وَإِنَّهُمَا لَبِإِمَامٍ مُّبِينٍ» (حجر/۷۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس از آنان انتقام گرفتیم و آن دو بر راهی آشکارند.
«وَإِنَّهَا لَبِسَبِيلٍ مُّقِيمٍ» (حجر/۷۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آن بر راهی برپاست.
این بر جاده مانده آثارش؛ بروید نگاه کنید. وقتی دارد ارجاع به چیزی میدهد که اینها بتوانند تحقیق کنند. توی منطقهٔ چین و فلان، قرآن به چه میگوید که میگوید اینها بوده؟ «إن من أمة إلا خلا فیها نذیر». «و لقد بعثنا فی کل أمة رسولاً» — همان که گذشت. توی هر امتی خدا رسول فرستاده. منتها متأسفانه دارند آثار باستانی را خراب میکنند.
باستانشناسی با سؤال قرآنی
در بحث تحقیق، سؤالات تحقیق خیلی مهم است. یعنی کی چه سؤالاتی را میگذارد به عنوان محقق توی ذهنش و میرود. شما نمیدانم پایاننامهٔ فوقلیسانس انجام داده یا نه. یک سری سؤالات تحقیق وجود دارد. یک سری پیشزمینههایی دارد. یک چیزهایی دارد که میخواهد دنبالش برود. اگر بدانی که این سؤالاتش فرق بکند، نتیجهٔ باستانشناسیاش فرق میکند. نتیجهٔ تحقیقاش فرق میکند.
وقتی آن گروه ازخدابیخبر میرود توی چین و فلان و دارد آثار باستانی کشف میکند، آیا وقتی یک قبر دستهجمعی پیدا میکند، جهت قبر را میآید بررسی میکند ببیند قبلهشان کدامور بوده؟ شاید اینها یک چیزی بوده که یک جهت خاصی دفن شدهاند. اینها که قبله داشتهاند. آیا اگر جنازهٔ سالم پیدا شود… این دارد دنبال فسیل دایناسور میگردد، دنبال کوزه میگردد؛ دنبال آثار دین که نمیگردد. و اگر بگردد، و اگر کسی با زمینههای قرآنی برود دنبال باستانشناسی، نتایج تحقیق فرق میکند.
جنازهٔ سالم، آثار سجده، اوپانیشادها
میآیند جنازهٔ سالم پیدا میکنند. میگویند به دلایل ناشناخته این جنازه سالم است. بابا شاید یکی از اولیای خدا بوده این، جنازهاش سالم مانده. یکی از اولیای خداست. این اولیای خدا تا همین جا فراوان برهان دارد، دلیل دارد. خیلی از کاملین اینها بدنشان نمیپوسد.
حتماً دیدید توی همین تلویزیون میگفتند همان خادم چه میگفت؟ جنازهٔ علامه مجلسی را من دیدم سالم بود. گفت انگار همین الان دفنش کرده بودند. با همان که همین الان انگار دفنش کردهاند. میگفت این باز شد. ما خود شاهد بودیم، رفتیم. اِ! علامه مجلسی معلوم شد. معلوم شد جنازه سالم. میگوید توی کاملین است. میتواند هنوز بدنش را اداره کند. اینها بحث دارد.
یک موقع اگر خواستید بحثش را میشود کرد: اینکه کسانی که همینجا هستند سری به عالم بالا میکشند؛ آنجا هستند سری به عالم پایین میکشند. کلاً دستشان باز است. بهشان میگویند کاملینِ مسرَّحاند؛ آزادند کلاً. کسانی که اینجا آزادند میروند سری به عالم بالا میکشند؛ آنوری هم آزادند، میآیند پایین و اداره میکنند خودشان را. واضح است. این جنازهای که پیدا کردی اینجا شاید یکی از کاملین است، اینجوری تو همینجوری رها کردی. یکی از انبیا همینجوری؛ به دلایل ناشناخته این را احتمالاً در این منطقه یخبندان نمیدانم چه بوده. تو چرا نمیروی فکر کنی که شاید یکی از انبیاست این که الان جنازهاش سالم مانده؟
چرا بررسی نمیکنند روی جمجمهها ببینند آثار سجده مانده یا نمانده؟ چونکه ما در حقیقت در انبیا و فلان اینها در همه چیز بحث سجده را داریم و سجده روی پیشانی تأثیر میگذارد؛ یعنی روی استخوان پیشانی هم تأثیر میگذارد. چرا آثار سجدهاش را بررسی نمیکنید؟ سؤالات تحقیق فرق کند، تحقیق فرق میکند اساساً. یعنی شما یک جمجمه را بدهی، این شروع کند آثار سجده روی پیشانی این را بررسی کند، ببیند آثار سجده دارد ندارد، قبلهشان کداموری است، کداموری دفن شدهاند اینها، این گورها که پیدا میکنند…
نه. سؤال تحقیق، تحقیق را جهت میدهد. و الان که میبینند آثاری از جایی به عنوان جایی که اینها تجمع کنند، مثلاً حالت مسجدی برایشان، حالت معبدی داشته باشد. از اینور هم میراث فرهنگیشان که بعضی وقتها به ما رسیده، اینها عیناً گاهی اوقات بحث توحیدی ماست.
وقتی علامه طباطبایی راجع به کتاب اوپانیشادها میگوید، میگوید عیناً توحید است اوپانیشادها. اوپانیشادهایی که مال قرنها قبل از قرآن است. شاید این به دست یک نبی آمده. حالا در حد قرآن نیست. همانگونه که خود آن نبی در حد این پیامبر نیست. اینها بحثهای قابل پیگیری است. یعنی به قدر نوع خودش، توی میراث فرهنگی غرب و شرق اگر کسی بگردد و با این سؤال که «إن من أمة إلا خلا فیها نذیر» و نبوت عامه — نبوت عامه به عنوان یک دلیل برهانی که خدا گاهی اوقات اشاره میکند به آن — بیاید.
صفحهٔ صد و چهار؛ رسلاً قد قصصناهم
این آیهٔ صد و شصت و پنج، فکر میکنم توی سورهٔ نساء. صفحهٔ صد و چهار. و این آیهٔ سورهٔ مبارکهٔ طه، صفحهٔ سیصد و بیست و یک را هم بیاورید. صفحهٔ صد و چهار نگاه کنید. از آیهٔ صد و شصت و چهارش نگاه کنید. یک بسمالله هم بگویید.
«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ» (حمد/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به نام خداوند رحمان و رحیم.
«وَرُسُلًا قَدْ قَصَصْنَٰهُمْ عَلَيْكَ مِن قَبْلُ وَرُسُلًا لَّمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ وَكَلَّمَ ٱللَّهُ مُوسَىٰ تَكْلِيمًا» (نساء/۱۶۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و پیامبرانی که داستانشان را از پیش بر تو گفتهایم و پیامبرانی که داستانشان را بر تو نگفتهایم؛ و خدا با موسی به تمام سخن گفت.
میگوید یک سری رسل هستند ما قصهشان را برایتان تعریف کردهایم. یک عده رسل هستند قصهشان را تعریف نکردهایم. «و کلّم الله موسی تکلیماً».
«رُّسُلًا مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى ٱللَّهِ حُجَّةٌۢ بَعْدَ ٱلرُّسُلِ وَكَانَ ٱللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا» (نساء/۱۶۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پیامبرانی مژدهدهنده و بیمدهنده، تا پس از پیامبران برای مردم بر خدا حجتی نباشد؛ و خدا عزیز و حکیم بوده است.
رسل مبشّر و منذر. صفحهٔ صد و چهار. میگوید این رسل را به عنوان بشارت و نذیر فرستادیم تا اینکه برای مردم علیه خدا یک حجتی باقی نماند. یعنی اگر ما رسول نمیفرستادیم، مردم به ما اعتراض میکردند و حجت میآوردند و ما زیر سؤال میرفتیم. میگفتند تو که میدانستی این عالم را درست کردی، کورراه درست کردی، کسی هم نفرستادی، بخواهی عذابمان کنی؟ تو که میدانستی ما نمیفهمیم. تو که خودت میدانی ما نمیفهمیم. باید آدم میفرستادی. میگوید من اگر آدم نمیفرستادم زیر سؤال میرفتیم. «لئلا یکون»: میگوید فرستادیم زیر سؤال نرویم.
صفحهٔ سیصد و بیست و یک؛ طه و سورهٔ بینه
این آیه را هم. صفحهٔ سیصد و بیست و یک. آیهٔ صد و سی و سه. سورهٔ مبارکهٔ طه.
«وَقَالُوا۟ لَوْلَا يَأْتِينَا بِـَٔايَةٍ مِّن رَّبِّهِۦٓ أَوَلَمْ تَأْتِهِم بَيِّنَةُ مَا فِى ٱلصُّحُفِ ٱلْأُولَىٰ» (طه/۱۳۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و گفتند: چرا آیهای از پروردگارش برای ما نمیآورد؟ آیا دلیل روشنِ آنچه در نوشتههای پیشین است برایشان نیامده است؟
میگفتند چرا یک معجزهای چیزی، آیهای نمیآید از جانب پروردگارش. خدا میگوید: آیا بیّنهٔ آنچه در صحف اولی است برایشان نیامده؟ این قرآن به عنوان یک بیّنه که دلیل روشنی است بر آنچه در صحف اولی هست، این قرآن مگر چنین چیزی نیست؟ حتماً توقع معجزه دارید که نه هم قورباغه بشود نه هم چه، و سقف بیاید پایین و این برود بالا و از این معجزات آن تیپی. خود قرآن، خود قرآن به عنوان دلیل روشن آنچه در صحف قبلی آمده، خود قرآن مگر نیست؟
«وَلَوْ أَنَّآ أَهْلَكْنَٰهُم بِعَذَابٍ مِّن قَبْلِهِۦ لَقَالُوا۟ رَبَّنَا لَوْلَآ أَرْسَلْتَ إِلَيْنَا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ ءَايَٰتِكَ مِن قَبْلِ أَن نَّذِلَّ وَنَخْزَىٰ» (طه/۱۳۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اگر آنان را پیش از آن به عذابی هلاک میکردیم، میگفتند: پروردگارا، چرا رسولی به سوی ما نفرستادی تا از آیات تو پیروی کنیم پیش از آنکه خوار و رسوا شویم؟
اگر ما هلاکشان میکردیم با یک عذابی قبل از اینکه بیّنه برایشان بفرستیم — خیر اینها را میآوردیم قبل از اینکه معجزهای بفرستیم، رسولی بفرستیم، چیزی بفرستیم — اینها میگفتند پروردگارا چرا رسول نفرستادی؟ اینها گیر ما را میگرفتند. میگفتند چرا رسول نفرستادی که ما از آیاتش تبعیت کنیم، قبل از اینکه به این ذلت و خزی بیفتیم و این رسوایی بیفتیم، آیه و رسول میفرستادی.
باز دوباره اول سورهٔ بینه همین است. یعنی به این دلیل اشاره میکند. دلیلی است که یک برهانی میتواند پشت سرش باشد؛ یعنی برهانیاش بکنی همین چیزی که به صورت جمله آمده. کاملاً نبوت عامه. نه اینکه نبوت خاصه برهان ندارد. یعنی اینکه این رسول پیامبر است، این برهان ندارد. این با معجزه و چیز اینها ثابت میشود. ولی نبوت عامه که آیا بشر احتیاج به نبی دارد یا ندارد؟ اگر خالقش کسی دیگر است، اگر قرار است جاهایی برود — دلیل نبوت عامه به تفصیل در کتب کلامی و فلسفی ما هست. اینگونه دلیل نبوت عامه.
«لَمْ يَكُنِ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِنْ أَهْلِ ٱلْكِتَٰبِ وَٱلْمُشْرِكِينَ مُنفَكِّينَ حَتَّىٰ تَأْتِيَهُمُ ٱلْبَيِّنَةُ» (بینه/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کافران از اهل کتاب و مشرکان جداشونده نبودند تا آنکه بیّنه برایشان بیاید.
«رَسُولٌ مِّنَ ٱللَّهِ يَتْلُوا۟ صُحُفًا مُّطَهَّرَةً» (بینه/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرستادهای از جانب خدا که نوشتههای پاک را میخواند.
پس اگر نبوت عامهای هست، اگر خدا به صورت خاص هم گفته که بابا یک سری رسول ما داستانش را تعریف نکردیم، یک سری تعریف کردیم، یک سری در همهٔ امت هم رسول هست، دیگر کسی این را نگوید که غرب فیلسوفپرور بوده، نبیپرور نبوده. که میگویم این جملات را اینگونه قبول نکنید؛ توی پاچهٔ آدم میرود. یکهو فکر میکند عه چه جملهٔ جالبی دارد میگوید. بعدش هم بگویند دکتر چه، فلان دارد این را میگوید؛ بعد بگویند او مثلاً درست میگوید لابد.
اسمها پشتوانه نشوند؛ دو مساوی سه
خیلی وقتها اسمها پشتوانه قرار میگیرد برای اینکه آدم گول بخورد. یادم است بچهتر از حالا که بودیم یک چیزی میکردند، میخواستند این صفرها را از اینور آنور بزنند. اولش میگفتند دانشمندان ریاضیدان ژاپنی اثبات کردهاند دو مساوی سه. اصلاً کل آن ریاضیدان ژاپنی بود که داشت قضیه را پیش میبرد. میآمد این را منهای آن میکرد؛ آخر شما را دچار یک پرانتز عجیبوغریب میکرد که آن پرانتز ماهیتش صفر بود. پرانتز را از اینور آنور میزد و دو مساوی سه میشد. ولی چه داشت شما را تحمیق میکرد عملاً؟ همان جملهٔ اول: که ریاضیدانان ژاپنی اثبات کردهاند دو مساوی سه. به آن که میخندد به این جملهها یعنی این از بچگی یک خرده خارج میشود. اول به جمله خنده دارد. دو مساوی سه.
خیلی وقتها پشتوانهٔ این حرفها یک سری اسم خارجی است. بابا این مایکل فلان جناب همان اصغرآقای فلان خودمان است، هیچ فرقی ندارد. این دانشگاه پرینستون، پرینستون فلان اینها همان مثلاً شوش خودمان است. تفاوتی ندارد. خود متن حرف را نگاه کنید. این از دانشگاه فلان اینها، این همین شوش خودمان است. همان میدان خراسان، بچهٔ محلهٔ نازیآباد است؛ همین است هیچ فرق ندارد. اگر او نمیفریبد، آن هم نفریبد. این اسامی نفریبد؛ چون که فریب میدهد این از اسمها آدم را فریب میدهد.
میگویند نشستهاند یک سری محققان نمیدانم چه، باستانشناسان چه. من همین الان برایتان روشن کردم: باستانشناسی که میگویند کاملاً تابع پیشفرضهاست که اگر یک گروه باستانشناسی با یک پیشفرض دیگر برود آنجا بکاود، یک چیز دیگر درمیآید نتیجهاش. نتیجهٔ باستانشناسی بستگی به سؤالات تحقیق دارد. گروهی که با پیشفرض بیدینی میکاود، قبر جمعی را قبله نمیپرسد، جنازهٔ سالم را «دلایل ناشناخته» میگذارد، جمجمه را برای آثار سجده نگاه نمیکند. گروهی که با «إن من أمة إلا خلا فیها نذیر» برود، همان خاک حرف دیگری میدهد. اینقدر تن عالم خامخام نیست که شما خامخام نگاهش کنید.
حجت در زمان حال؛ مستضعف و فترت رسول
پرسیدند که در امتهای قبل آمده؛ زمان حال چه؟ چه لزومی؟ آری؛ زمان حال دیگر لزومی ندارد. اگر کسی مثلاً در آمریکا ادعای پیامبری بکند؟ نه. همین که حجت تمام شود. خدا میگوید باید حجت تمام شود. حالا خودش حجت را تمام میکند.
اگر کسانی بودند که جزو مستضعفین از رجال بودند، یعنی یک گوشهٔ دنیا به دنیا آمده، توی یک باغچه هم دارد یک چیزی میکارد: ماها دیگر مسئول کار خدا نیستیم که بگوییم که این برایش یک گوشهٔ دنیا مثلاً این حجت به او تمام شده یا تمام نشده. ما کلاً میگوییم که قرآن میگوید:
«إِذْ أَنتُم بِٱلْعُدْوَةِ ٱلدُّنْيَا وَهُم بِٱلْعُدْوَةِ ٱلْقُصْوَىٰ وَٱلرَّكْبُ أَسْفَلَ مِنكُمْ وَلَوْ تَوَاعَدتُّمْ لَٱخْتَلَفْتُمْ فِى ٱلْمِيعَٰدِ وَلَٰكِن لِّيَقْضِىَ ٱللَّهُ أَمْرًا كَانَ مَفْعُولًا لِّيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنۢ بَيِّنَةٍ وَيَحْيَىٰ مَنْ حَىَّ عَنۢ بَيِّنَةٍ وَإِنَّ ٱللَّهَ لَسَمِيعٌ عَلِيمٌ» (انفال/۴۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنگاه که شما بر دامنهٔ نزدیکتر بودید و آنان بر دامنهٔ دورتر و کاروان پایینتر از شما بود؛ و اگر وعده میگذاشتید در وعده اختلاف میکردید؛ ولی تا خدا کاری را که شدنی بود به انجام رساند، تا هر که هلاک میشود از روی دلیل روشن هلاک شود و هر که زنده میماند از روی دلیل روشن زنده بماند؛ و خدا شنوای داناست.
یعنی کسی با بیّنه هلاک میشود، با بیّنه احیا میشود. حالا اینکه بیّنه برایش تمام شده یا نشده، ما دیگر چشمش را نداریم. ولی اینکه به حجت قرآن در زمانی که دارد نازل میشود آیا اینور آنور اطلاع داشته؟ نه. آیا تماماً نازل شد بقیه فهمیدند؟ نه. به همان میزانی که دارد بهشان حجتها تمام میشود. اگر واقعاً قرآن افتاد دست کسی، این فرق دارد با اینکه نیفتاد دست کسی. همان موقعی که داشته نازل میشده توی چین و اینور آنور یونان اینها داشتند آدم زندگی میکردند. آنها حجتشان چه بوده؟ آنها حجتشان همان انبیایی بوده که پیششان بوده، در آن زمان بوده و تبلیغش؛ یا اینکه حتی اگر دورهٔ فترتی بوده در رسول — که دارد قرآن:
«يَٰٓأَهْلَ ٱلْكِتَٰبِ قَدْ جَآءَكُمْ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمْ عَلَىٰ فَتْرَةٍ مِّنَ ٱلرُّسُلِ أَن تَقُولُوا۟ مَا جَآءَنَا مِنۢ بَشِيرٍ وَلَا نَذِيرٍ فَقَدْ جَآءَكُم بَشِيرٌ وَنَذِيرٌ وَٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ» (مائده/۱۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای اهل کتاب، پیامبر ما به سوی شما آمده که برایتان بیان میکند، بر گسستی از پیامبران، تا نگویید ما را مژدهدهنده و بیمدهندهای نیامد؛ پس بهراستی مژدهدهنده و بیمدهنده برایتان آمد؛ و خدا بر هر چیز تواناست.
دورهٔ فترت رسول. در دورهٔ فترت رسول چه اتفاقی میافتد؟ در دورهٔ فترت رسول که رسول نیامده، کسانی که حاملان این پیام باشند. یعنی اگر من یک قرآن دستم بگیرم بروم توی آمریکا، بروم توی آمریکا شروع بکنم به بیان معارف، برای آن کسانی که ایناند لزومی ندارد که پیامبر دیده باشند؛ من دیده باشند کفایت میکند. منتها مراتب. منتها مراتب: آیا پیامبر دیدن با فلان دیدن مساوی است؟ نه، خیلی چیزها با هم مساوی نیست. مهم این است که این هرچقدر حجت به او تمام شده باشد، همانقدر خدا از او توقع میکند.
حجتها چیست؟ حجت ظاهر و حجت باطن. روایت است:
«إِنَّ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَيْنِ: حُجَّةً ظَاهِرَةً وَحُجَّةً بَاطِنَةً، فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَالْأَنْبِيَاءُ وَالْكُتُبُ، وَأَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُولُ» (روایت)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا را بر مردم دو حجت است: حجتی ظاهر و حجتی باطن؛ اما ظاهر رسولان و پیامبران و کتابهاست و اما باطن خردهاست.
اگر واقعاً رسل و کتب و فلان اینها نیامد برایش، نفهمید، این را که خودش میداند و خدا خودش بین آنها و بین خدا مسئله حل میشود. نیامد برایش، با همان حجت باطنیاش باید عمل کند؛ با همان حجت باطنیاش میرسد به چه؟ مگر پیامبر، پیامبر خدا چه دینی آمده بود مگر آن موقع؟ یعنی چه، توی شبهجزیره چه دینی موجود بوده الان که پیامبر توی مکه مثلاً داشت چه کار میکرد؟ با همان حجج باطنیاش در حقیقت داشت عبادت خدا میکرد، صداقت داشت، امانتدار بود. چه بود، چه بود؟ شد نگار مکتبنرفته. شد آنی که دیگر همه ریزهخوار درگاه اویند. بله. بدانند و ندانند همین است. روح اعظم است. روحالأمیناند. خود بالاتریناند. آن منتها جایی که پیغمبر رسیده با چیست؟ با همان حجت باطنی که داشته. این چه است دیگر؛ تکلیف اینگونه است فعلاً.
پیشفرض توحیدی علوم؛ طبیعت مفهومی جعلی است
پرسیدند که این پیشفرضهایی که میگویید در مورد باستانشناسی است، در مورد همهٔ علوم به نظرتان صادق نیست؟ چرا؛ همهٔ علوم اگر پیشفرضهای توحیدی میداشت اصلاً جهت فرق میکرد. جهت جدید. بله دقیقاً همین است.
یعنی اگر ما یک موقعی — فکر کنم توی این جلسه بود یا جلسهٔ پنجشنبه بود — حرفی داشتم به بحث طبیعت که طبیعت یعنی چه؟ خالق یعنی چه؟ وقتی که گفتمان توحید را حذف کردند هی میگویند طبیعت اینجوری میکند، طبیعت آنجوری میکند، کائنات این کار را میکند، کائنات. این طبیعت و کائنات یک مفهوم جعلی است که وارد کردهاند، وارد شده برای بیمسئولیتیش؛ چون هیچ مسئولیتی ندارند. طبیعت چه مثلاً؟ ولی اگر خالق است قضیه فرق میکند.
در خود علوم شاید شما در علوم فنی مهندسی این را کمتر مشاهده کنید. ولکن در علوم پایه حتی در فیزیک، در شیمی اینها، آن تحلیلی که دارند ارائه میدهند خودشان هم میدانند تحلیل آنجا اساساً فلسفی است دیگر. من یک بار گفتم، آنجا بحث فلسفی است و بحث اصلاً فیزیکی نیست آنجا توی مبانیاش. و اگر یک فیزیکدان دارد آنجا نظر میدهد، دارد استطرادی نظر میدهد دیگر. دارد به عنوان یک فیلسوف نظر میدهد. وگرنه علم با دین هیچ منافاتی ندارد. هیچ منافاتی ندارد. اصلاً این که میگویند دعوای علم و دین اصلاً ریشهاش زده است کلاً. هیچ دعوای علم و دین ندارد. هیچ. چونکه شما وقتی در علم دارید فعل الله را بررسی میکنید، در قرآن هم داریم قول الله را بررسی میکنیم. هیچ چه دعوا؟ این کتاب تدوینی خداست، آن هم کتاب تکوینی خداست. برای همین است شما اگر اینجا میگویید قال الله آنجا میگویید فعل الله، چه مشکلی دارد؟ و هرچه که دربیاید هیچ چیزی ندارد. آن قسمتش هم که تعارض دارد، آن بخشش یک تحلیل است که آن تحلیل اساساً فیزیکی نیست ماهیتش، ماهیت فلسفی دارد آن بحث دیگر. آنجا دیگر باید بحث فلسفی کرد سرش، نه بحث فیزیکی. فیزیک اصلاً دستش خارج است آنجا. منتها به هر حال مینشینند نظر میدهند، بالا میکنند، پایین میکنند.
هوش مصنوعی و منطق فازی؛ حق فازی نمیشود
بعدش میگویند فیزیکدانها با هوش مصنوعی اصلاً ربطی بهشان ندارد. یک بار کسی آمد راجع به هوش مصنوعی با من بحث کرد. همان ابتدا یکهو دید نشست. چونکه یک طرف وقتی رسمی است و تو فرحزاد میدانیم دیگر، میدانیم که اگر بروی داخل بحث هوش مصنوعی هی میخواهد شما را بپیچاند؛ ولی روی پایههای بحث که بروی میبینی تمام است. اصلاً بحث ربطی به آن ندارد دیگر. یعنی کلاً بحث هوش مصنوعی با چند جمله تمام شد بحثش. شاید باورتان نشود. یک میگویی که عه مثلاً یا پیچاندی یا طرف را خر کردی یا فلان. نه ها جان. چونکه شما اگر بروی روی گزارهها بحث بکنی هی باید بنشینی الا ما شاء الله بحث بکنی. ولی اگر بروی توی مبانی بحث کنی، توی مبانی، یکهو میبینی مبنا با دو تا جمله حل است. اصلاً مبنایش با مبنای شما یکی نیست. و اگر آن مبنا را تغییر بدهی تمام آن حرفها درست، تمام حرفهایی که میگوید درست، منتها همهاش میشود فعل الله. تمام میشود بحث.
میخواهد با بحث منطق فازی شما را بپیچاند. شما کافی است بحث منطق فازی بدانید چیست. اینجا یک موقعی هم خواندم هم درس دادم این منطق فازی را. هم با یک مهندس یک پروژهای میکردیم این منطق فازی را. منطق فازی اصلاً گول این چیزها، اسمش را نخورید. این یک منطق کاملاً عرفی است. درست است، به درد میخورد ماشین لباسشویی درست کنید و فلان و چقدر پودر بریزید توی این. این منطق کاملاً فهم عرفی است. باهاش غیر ماشین لباسشویی موشک هم میشود، هواپیما، کار دیگر هم؛ ولی هیچ ربطی به این ندارد که شما با منطق فازی کسی بخواهد مثلاً حق را فازی کند. حق را نمیتواند فازی کند. اصلاً حق فازی —
«فَذَٰلِكُمُ ٱللَّهُ رَبُّكُمُ ٱلْحَقُّ فَمَاذَا بَعْدَ ٱلْحَقِّ إِلَّا ٱلضَّلَٰلُ فَأَنَّىٰ تُصْرَفُونَ» (یونس/۳۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس این است خدا، پروردگار حق شما؛ پس بعد از حق چیست جز گمراهی؟ پس چگونه بازگردانده میشوید؟
خدا اصلاً فازی برخورد نمیکند با قضیه. میگوید اینی که من میگویم حق است. از این هم بیایی بالا ضلال است. یا درست است یا غلط است. دیگر نپیچان. هی منطق فازی تحویل ما نده. منطق فازی خود ما میدانیم. خودمان درسش را دادیم. منطق فازی برای برخورد با حق نیست، برای یک کار، فرایند کار عرفی است. صورتبندی ریاضی هم میشود، اشکالی هم ندارد. جایش هم معادلش توی علم اصول ماست اصلاً بررسی منطق فازی.
این را کافی است شما این را. اگر برویم مرعوب قرار شدن خیلی وقتها همین میشود. مثلاً یک چیزی میگویند که او این تا اسم منطق فازی که میآیند دیگر یک چیزی میشود که ما باید بگوییم سمعاً و طاعةً اگر منطق فازی درآوردند. اصلاً خود آن آقایی که درآورده، آن ایرانی است؛ اصلاً روحش هم اطلاع نداشت که مثلاً این را بخواهند تبدیلش بکنند به مثلاً حق هم بکنند فازی. روحش هم مطلع نبوده از این داستان. یک ایرانی است که این منطق فازی بود در واقع. همانی که ما توی اصول میگفتیم قبلاً؛ این را از آن صورتبندی کرده، از آن استفاده کرده، به درد کارهایی دارد. حالا چون کارایی دارد؛ مثلاً حق که فازی نیست که دیگر. حالا آن سر جای خودش بحثش؛ یک موقع بنشینیم بحث بکنیم، فازی را بحث کنیم، منطق فازی را بحث کنیم. به هر جهت گول نخورید. خیلی حرف زیاده تا میگویند یک دکتر فلان، اینها همه بچهٔ محلهٔ خودماناند، خیلی چیز مهمی نیست این اسامی. مرعوب اسم که شدی، منطق فازی را هم حق میکنی، هوش مصنوعی را هم حریف غیب؛ در حالی که روی مبنا دو جمله کار را تمام میکند: اگر مبنا توحید باشد، تمام همان حرفها فعل الله میشود و دعوا میخوابد.
رسول به همه رسیده؟ ماهیت امت
پرسیدند در این آیه «رسلاً مبشرین و منذرین»: اینجا میگوید که رسول فرستادیم برای اینکه حجت باشد. بعد اینکه به همه نرسیده، این رسولی که به همه نرسیده. بله رسول و حرفش به همه نرسیده کی میگوید؟ حجت به همه نرسیده؟ برای همه رسول فرستادیم. منتها مراتب؛ خصوصیت امت فرق دارد.
هرچند گفته، گفته که امت. مگر نمیشود الان یک نفری گیر آورد که رسول به او نرسیده باشد؟ یعنی دعوت رسول به او نرسیده. چون رسول که مهم نیست که. دعوت رسول ممکن است. اصلاً شما میتوانید — آن، آن خدا را در حقیقت میگوید من حجت نداشتم. ولی تعبیر ناس است. تعبیر ناس. این تعابیر یعنی اینکه شما الان یک نفر اصلاً میشود متولد بشود، توی جنگلهای چیز. اصلاً همین بزرگش کنیم مثل حیوانات. بعدش هم هیچکس به او نرسد، دعوت، هیچ دعوتی هم به او نرسد. این ممکن است؟ آره ممکن است. آیا این نقض این جمله میشود؟ نه. کلاً این جمله، جملات اجتماعی قرآن بحث این است که ما رسل را میفرستیم برای همهٔ امتها. ماهیت امت اگر داشته باشد دعوت میرسد. دعوت انبیا میرسد به او.
شما شاید خیلی وقتها ندانید که این؛ شما شاید بنشینی مثنوی بخوانی، درست است؟ منتها فکر میکنی من مثنوی میخوانم، من نمیدانم این دعوت انبیاست؛ فرق میکند. این دعوت یک نبی به تو رسیده. نه اینکه مثنوی نبی است، مولوی نبی است، ولی دعوت نبی به تو رسیده؛ و اگر واقعاً چیزی، آموزهای داشت، آموزشی داشت، چیزی داشت. اگر دعوت نبی به ماهیتی — اگر ماهیت امت باشد، خدا میگوید دعوت نبی به آن میرسد. اگر نه، یک فردی باشد، یک گوشهای باشد برای خودش دارد کار میکند. آن هم خدا به عنوان همان قدّی که دعوت نبی به او رسیده یا اصلاً اگر چیزی باشد، یک فرد باشد، خدا تضمینی نداده دعوت نبی به این هم برسد. باید ماهیت امت داشته باشد.
پرسیدند پس حجت از من برایش تمام میشود. این حجتی که با رسول — حجت تمام میشود پس این رسول، رسول ظاهری نیست، رسول باطنی است. چون رسول باطنی را همه دارند. نه. آیاتی که دارد این بحث را میگوید وقتی بحث رسول میگوید عمدتاً همین متفاهم عرفیاش و تبادری که میکند همین سفرای الهیاند. همینهایی که میآیند — مگر اینکه قرینه داشته باشد مگر اینکه قرینه پیدا کنید. الان قرینه آنقدر قوی نیست. البته دقت خوبی کردید ولی این قرینه آنقدر قوی نیست چون که شما میبینید سورهٔ طه باز دوباره همین معنا را تکرار میکند. سورهٔ بینه همین معنا را تکرار میکند. این معنا را دارد تکرار میکند. لذا یک روال فرهنگی از آن درمیآید.
ما آن اساساً حتی اگر دقت کنیم «رسلاً مبشرین و منذرین»، نه. آیا آن رسول، رسول باطنی مبشّر منذر است؟ نه، نه، آن، نه، آن اصلاً یک چنین خصوصیتی خیلی — بحث تبشیر و انذار و فلان اینها به همین سفرای الهی تعلق گرفته. گفتمان قرآنی دقت خوبی است ولی گفتمان قرآنی این را نمیرساند که از روی بحث تعبیر رسل، یک؛ تعبیر شبیه به این توی آیات دیگر، دو؛ تعبیر به تبشیر و انذار که در حقیقت این رسل میکنند. هی میگوید رسل تبشیر و انذار میکنند. باز این، سه. اینها قرینه قرار بگیرد، آن حرف را — که البته دقت خوبی است — تضعیف میکند.
رسول لطف کلامی است نه کار زائد
یک بحثی هست میگویند که رسول کلاً یک چیز اضافی است، لطف است. همین که آدم عقل داشته باشد. نه. کی میگوید رسول لطف است؟ لطف به معنی اضافی نیست. اگر در تعابیر علم کلام بنگرید لطف، آن لطف یک معنای خاصی توی علم کلام دارد. که میگویند لطف خیلی چیزها را با لطف ثابت میکنند. مثل رسل هم با لطف ثابت میکنند. آن لطف به معنی کار اضافهٔ زائد مثلاً حال دادیم بهتان مثلاً این، به این معناست؟ میگوید نه، آن به این معنا نیست. برهان دارد. اصلاً نبوت عامه برهان دارد.
پلورالیسم؛ اسلام فقهی و اسلام کلامی
پرسیدند مثلاً اگر کسی حالا توی هر زمان زندگی کرده باشد چه گذشته، چه الان، حالا هر ایدئولوژی داشته باشد به غیر از اسلام؛ بعد آن چیزهایی که همهٔ ادیان، همهٔ مکتبها و همهٔ اندیشهها رویش توافق کردهاند و همه هم قبول دارند — چیزهای خوبی که همه مثلاً هیچکس نمیگوید که خوب بودن و نیکوکاری و امانتداری و درستی و این چیزها را نداشته باشد — این ویژگیها را داشته باشد حالا به جز اینکه موحد نباشد، این آدم ممکن است که آخرت به خیر نشود؟
یک موقع من بحث مفصل شما توی این جلسهٔ پنجشنبه تحت عنوان پلورالیسم یک بحث مفصل باز کردیم پروندهاش را. من ارجاع به آنجا. ولی بین اسلام فقهی و اسلام — دقت — کلامی و اعتقادی باید در درجهٔ اول فرق گذاشت. در درجه، یعنی اینکه اصلاً کی مسلمان است؟ شاید اصلاً ما هم مسلمان نیستیم.
یک نفر میگفت که ما شیعیان با سنیها فلان، هی بحث شیعه و سنی. گفتم که ما شیعهایم واقعاً یعنی به نظرت میآید ما شیعهایم؟ گفت آره. گفتم نظرت راجع به ائمه چیست شما؟ گفت یک آدمهای به این خوبی که فلان. گفتم دقیقاً سنیها هم همین را قبول دارند، همینی که تو میگویی. همینی که تو داری میگویی اهل تسنن هم قبولند به عنوان آدمهای خیلی خوب و فلان اینها. واقعاً تحت ولایتی یعنی، یعنی به این معنی که تحت ولایتی؛ نه آدم کلاً آدمهای خوبیاند، شفا میدهند، حال میدهند، فقیه آدم هستند مثلاً چیست؟ اگر این است که سنیها هم همین اعتقاد را دارند.
ولی یک آثار فقهی دارد بعضی چیزها مثل بحث در بحث نکاح، در بحث جزا، جنگها، جزیه پرداخت کردن نکردن. آن آثار فقهی چیزی است؛ مسئلهٔ عقوبت اخروی یا عدم عقوبت اخروی، آن یک مسئلهٔ دیگری است که اصلاً خیلی این دو تا بحث را از اول با همدیگر خلط مطرح میکنند. یعنی بحثهای فقهی داستان را با بحثهای کلامی داستان با همدیگر قاطی میکنند. وقتی قاطی میکنند یک حرفهای عجیبوغریب هم از توش درمیآید. اولش باید جدا بشود که واقعاً عقوبت اخروی و لطف اخروی و همهٔ این چیزها به چه تعلق میگیرد؟ و عنایت خدا کلاً حتی توی این دنیا به چه چیزهایی تعلق میگیرد؟ به آن چیزی که تعلق میگیرد ما بحثهایمان راجع به آن باید کرد. حالا این خلاصهاش این است که یعنی این کل مهم داستان است و دیگر اجازه به آنجا. میترسم بحث خارج از داستان برویم. این سوره را میخواهیم تمام کنیم. به امر خدا.
ولدار الآخرة خیر؛ خیر تعیینی نه تفضیلی
این از این آیات چیست؟ «ولدار الآخرة خیر للذین اتقوا» — همان که در آیهٔ صد و نُه گذشت. دار آخرت خیر است. این «خیر» که بهتر است، این افعال تفضیل است؟ از توی کل آیات درمیآید: افعال تفضیل نیست، افعال تعیین است. خیر یعنی خوب است اصلاً. آنها متاع قلیلاند و چیزی نیست. آن، اینی که توی دنیا است. فرق افعال تعیین و افعال تفضیل را گفتم دیگر. خیرٌ یعنی این اصلاً خوب است.
برای متقیان دار — دارِ بهترین. اصلاً آن دار خوب است. این دار متاع قلیل است و چیزی نیست و خبری هم نیست و طرف تا به یک چیزی برسد احساس پوچی میکند و فقط شیطان بلد است، بلد است گول بزند دیگر.
شما فکر میکنید مثلاً اگر بستید برای خودتان که مثلاً با رسیدن به مدرک لیسانس به آن لطف و آرامش برسید، به آن متن آرامش و آسایش برسید، تا لیسانس میآورید بعد میگوید که نرسیدی. نه آخه لیسانسی. مشکل این است که فوقلیسانس نیستی. فوقلیسانس قبول نشدی. وگرنه اگر فوقلیسانس قبول میشدی به آن متن آرامش میرسیدی. میرود آن فوق، بعد میگوید نه الان دیگر اینها قدیمی شده. دکترا، دکترا باید گرفت تا به من… میروی به آن میرسی میگوید نه. توی پولش همین است، توی شهرتش همین است. میگوید که مثلاً شما دنبال به این برسی، میرسی به آن میگوید نه. آن ویلا است، به آن برسی مثلاً به متن آرامش میرسی. بعد میبینی همینجوری ما به همین راحتی فریب میخوریم دیگر. بعد هی میبینی که به آن میرسی، به آن میرسی، نشد. باز به آن میرسی، نشد. باز به آن، نشد. میبینی همهاش نمیشود دیگر آخرش. واقعاً هم نمیشود. واقعاً نمیشود. یعنی به چه میخواهید برسید که علل بدل شود؟
جغجغه و پستانک؛ عقاب باغ ملت
با مطالعه بعضی فکر میکنند خودشان را با مطالعهای سرگرم کنند این معادل «ألا بذکر الله تطمئن القلوب» است. یعنی دو تا: یا ألا بذکر الله یا ألا به مطالعه تسبیح. فکر میکنند با مطالعه کار درست میشود. اگر سرش را بکند توی کتاب و درس و اینها. نه، نه به مطالعه چیزی درست میشود، نه به — نه اینکه این کار را نباید کرد — نه به ازدواج درست میشود، نه به هیچکدام اینها درست نمیشود. همهاش مثل یک جغجغههایی است که یک مدتی فقط نگه میدارد آدم را. یعنی این بچه آقا جان شیر میخواهد. این بچه شیر به او بدهید، دادید. ندادید با جغجغه یک مدتی ساکت است، با پستانک یک مدتی ساکت است، با چیزی یک مدتی ساکت است. وگرنه این ساکت به جان نیست. این نفخهٔ الهی دمیده توش. اگر خدا به او بدهید قبول میکند. غیر خدا به او بدهید، بدهید همینجوری ذوق میزند و همینجوری نگهتان میدارد. واقعاً هم همینجور است.
«ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ ٱللَّهِ أَلَا بِذِكْرِ ٱللَّهِ تَطْمَئِنُّ ٱلْقُلُوبُ» (رعد/۲۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانان که ایمان آوردند و دلهایشان به یاد خدا آرام میگیرد؛ آگاه باشید که با یاد خدا دلها آرام میگیرد.
واقعاً این که میگویند همهٔ مشکلات که مشکل دنیا شده حالا اضطراب. میگویند بیماری عصر شده، اضطراب شده، افسردگی فلان. بله وقتی این حیوانها را بعد این پارک ملت میآیم اصلاً نزدیک این قفسها اینها نمیشوم. به خاطر اینکه خودم هم اذیت میشوم از دیدن یک عقابی که مال این قفس نبود. اصلاً میآید که پرش را باز بکند پرش گیر میکند به این چیز قفس. شما این عقاب را بروید بنگرید؛ یک موقع این عقاب باغ ملت را. بروید بنگرید. اصلاً افسردگی از قیافهاش مشخص است. یعنی عقاب افسردهای است. مال اینجا نیست. منطقهٔ پروازش اینجا نیست. شما آوردیاش با منطقهٔ پروازی که توی همین جا. بله این به جای فنچها میخورد. این فنچها حال میکنند. میپرد از اینور میرود آنور میرود اینور جیغ میزند داد میزند خوشحال است فلان. این عقاب را نگاه بکن. سرش را انداخته پایین مثلاً چه؟ نمیتواند. منطقهٔ پروازش اینجا نیست. مال جای دیگر است.
«من ملک بودم و فردوس برین جایم بود / آدم آورد در این دیر خرابآبادم». مال اینجا نبودیم. حالا هر کاری دیگر بکنی درست نمیشود. این جدی است. هر بلایی به سر خودتان در بیاورید این درست نمیشود. لیسانس و فوق و دکترا و ویلا و شهرت و حتی مطالعه و ازدواج، همه جغجغهاند اگر شیر نفخه نرسد. مگر اینکه درِ قفس باز بشود، کسی برود بالا، بفهمد جای دیگر هست، حرف دیگر هست. چه میبرد بالا؟ جز قرآن چیز دیگری نمیبرد بالا. حواستان باشد همین بحث هست. قرآن هست، قرآن. قرآن میبرد بالا.
حق تلاوت؛ استاد استاد نکنید
آنقدر هی استاد، استاد، استاد دست ما را بگیرد که استاد میآید دست ما را بگیرد فلان. نه حاجآقا این چه، این چه حرفی است استاد دست ما را بگیرد ببرد فلان بکند. خود قرآن، قرآن را کسی بخواند با تأمل بخواند، با تدبر بخواند. «گر کام تو برنیامد آنگه گله کن». بگو، بگو نشد. بگویید نشد و نمیشود. میشود. میشود. آنقدر هم هی استاد استاد نکنید. همین این بیّنه آمده است. قرآنی آمده است که میگوید:
«ٱلَّذِينَ ءَاتَيْنَٰهُمُ ٱلْكِتَٰبَ يَتْلُونَهُۥ حَقَّ تِلَاوَتِهِۦٓ أُو۟لَٰٓئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِۦ وَمَن يَكْفُرْ بِهِۦ فَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْخَٰسِرُونَ» (بقره/۱۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که کتاب را به آنان دادیم آن را چنان که حق تلاوت آن است میخوانند؛ آنان به آن ایمان میآورند؛ و هر که به آن کفر ورزد آنان خود زیانکاراناند.
کسی حق تلاوت این کتاب را انجام بدهد قطعاً ایمان میآورد. حق تلاوتش هم این است که با یک برخورد منطقی، استشفایی، بدون سؤالهایش را بگذارد بیاید سراغ قرآن. گرفتن این بازیها، کف و ان احد و این بازی هم خوشش نکند. این بازیها را در نیاورد. بیاید قرآن بخواند استشفایی. یعنی من مریض، تو طبیب اینجوری. بیاید ببیند که کاری قرآن با او میکند یا نمیکند. خدا میگوید میکند و میکند. «گر کام تو برنیامد آنگه گله کن». اگر اتفاقی نیفتاد «آنگه گله کن». بگو نیفتاد. ما چیزمان نشد، طوری نشد، حرف نفهمیدیم، چیز ندیدیم، صدا نشنیدیم، چیز نه، نبود، هدایت نشدیم.
این قرآن است. این هم راه دینی است. کسی انصاف بنشیند، بنشیند پای قرآن یال و کوپالش میریزد. اگر نمیریزد مشکل دارد. اگر واقعاً در خدمت قرآن مینشیند و یال و کوپالش نمیریزد آدم هنوز در مراحل بهیمیت است. یعنی هنوز سؤال توی ذهنش ایجاد نشده که بخواهد قرآن بخواند. هنوز بچه است اصلاً. اگر واقعاً شما در مجموعهٔ این عالم و اینی که چهجوری باید در این عالم زندگی بکنیم، خدا این نسخه را داده بخوان؛ اگر یال و کوپالتان نریخت بگویید نریخت. این چیز که ما به قول مادرم بود، بچهتر از حالا بودیم، گفت بخور بد بود تف کن. بخور بد بود تف کن. ما همین را میگوییم. بخور بد بود تف کن. اگر بد بود واقعاً پیامهای اصلی را به شما نداد. منتها البته تدبر باید کرد، استشفا باید کرد. متن سنگین است، متن مال خداست. پنج دقیقه بخوان اینجوری بگذار انگار داستان بخوان مثلاً. نه. استشفایی بخوانید قرآن را و بنگرید چه اتفاقی میافتد.
«أفلا تعقلون». عقل ندارید. عقل هم همین چیزهاست. عقل آن چیزی است که «ما عُبد به الرحمن». عقل آن نیست که مثلاً شما انتگرال دوبل را مثلاً توی چه قدر حل میکنی. به این نمیگویند عقل. عقل همین است که این چیزهاست.
«مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَٰنُ وَاكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ» (روایت)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خرد آن است که خدا با آن پرستیده شود و بهشت با آن به دست آید.
حتی إذا استیأس الرسل؛ قرآن را به قرآن عرضه کنید
«حَتَّىٰٓ إِذَا ٱسْتَيْـَٔسَ ٱلرُّسُلُ وَظَنُّوٓا۟ أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُوا۟ جَآءَهُمْ نَصْرُنَا فَنُجِّىَ مَن نَّشَآءُ وَلَا يُرَدُّ بَأْسُنَا عَنِ ٱلْقَوْمِ ٱلْمُجْرِمِينَ» (یوسف/۱۱۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تا آنگاه که پیامبران نومید شدند و گمان کردند که تکذیب شدهاند، یاری ما به آنان رسید؛ پس هر که را بخواهیم نجات میدهیم و خشم ما از گروه مجرمان بازگردانده نمیشود.
قرآن محکمات دارد، متشابهات دارد. قرآن را به قرآن باید عرضه بکنید. آیه دیدید، آیه برندارید استشهاد کنید. آیات باید توی پرتو قرآن حل بشود. بعضیها این عبارت قرآن را گرفتهاند مثلاً که دلیل عدم عصمت انبیا؛ انبیا خودشان هم شک داشته. آیه را من ترجمهاش بکنم.
«حتی إذا استیأس الرسل»: تا آنجا که این فرستادگان مأیوس شوند. از چه؟ از هدایت این جماعت. اینها مأیوس میشوند «و ظنوا أنهم قد کذبوا» و گمان میکنند یا یقین میکنند تا هر تعبیری باشد، گمان میکنند که بهشان دروغ گفتهاند. کیا؟ رسل. یعنی این نصر المؤمنین و «کان حقاً علینا نصر المؤمنین» و «إن تنصروا الله ینصرکم» و شما فلان و بیسار اینها آنقدر میروند جلو تا چه بشود؟ تا اینکه «و ظنوا أنهم قد کذبوا» گمان کنند که رسل گمان میکنند که نکند این وعدههایی که دادهاند خالیبندی است؟ نکند قیامتی نیست؟ خبری نیست؟ خبری نبوده. رسل. این ترجمهٔ تحتاللفظی آیه با برگرداندن این ضمایر است. تا اینکه رسل به اینجا برسند «جاءهم نصرنا فنجی من نشاء» ما نصرمان را میفرستیم «فنجی من نشاء» آن کسانی که ما اراده بکنیم و مشیت بکنیم.
«وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ رُسُلًا إِلَىٰ قَوْمِهِمْ فَجَآءُوهُم بِٱلْبَيِّنَٰتِ فَٱنتَقَمْنَا مِنَ ٱلَّذِينَ أَجْرَمُوا۟ وَكَانَ حَقًّا عَلَيْنَا نَصْرُ ٱلْمُؤْمِنِينَ» (روم/۴۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بهراستی پیش از تو پیامبرانی به سوی قومشان فرستادیم و با دلیلهای روشن نزدشان آمدند؛ پس از کسانی که جرم کردند انتقام گرفتیم؛ و یاری مؤمنان بر ما حق بوده است.
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِن تَنصُرُوا۟ ٱللَّهَ يَنصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ» (محمد/۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آوردهاید، اگر خدا را یاری کنید شما را یاری میکند و گامهایتان را استوار میدارد.
مشیت و اراده؛ علم و شاء و أراد
بین مشیت و اراده هم فرق هست. دیگر اینها کدها را بروید توی قرآن باید بگردید. علم و شاء و أراد و قضا و قدر و قضا فأمضی. اینها مراحل است که تا از آنجا علم و شاء و اراده. لذا نمیگوید «إذا شاء أن یقول له کن فیکون». یک جا این را نمیگوید. میگوید:
«إِنَّمَآ أَمْرُهُۥٓ إِذَآ أَرَادَ شَيْـًٔا أَن يَقُولَ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ» (یس/۸۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز این نیست که کار او چون چیزی را اراده کند این است که به آن بگوید باش، پس میباشد.
«إِنَّمَا قَوْلُنَا لِشَىْءٍ إِذَآ أَرَدْنَٰهُ أَن نَّقُولَ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ» (نحل/۴۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز این نیست که سخن ما برای چیزی چون آن را اراده کنیم این است که به آن بگوییم باش، پس میباشد.
اینجا از اراده استفاده میکند. یک جای دیگر از شاء استفاده میکند. اینها بحث است. بحثش هم سر جایش گفتیم؛ من تا این البته نگفتیم که از قرآن نگفتیم، بحثش را یک جاهای دیگر گفتیم. قرآن خیلی دقیق است، خیلی متن دقیقی است؛ شاء و اراده را درست استعمال میکند سر جایش. به حال اینکه ما یک جور ترجمه میکنیم ولی با همدیگر فرق دارد. دیگر حالا باشد یک موقعی، یک موقعی بگردیم یک جایی ببینیم میشود برایش پیدا کرد که فرق این واژگان را توی قرآن پیدا بکنیم ببینیم که چه، چه میکند قرآن، دارد چه کار میکند.
نه آن علم و شاء این روایت است. بعد میروی توی روایات ما میگردی میبینی بعضی روایات به یک شأن خاصشان گفتهاند عجب روایاتی است. یعنی تومنی دوهزار با روایات دیگر فرق دارد. علم و شاء و أراد و قدر و قضا فأمضی. یک روایت عجیبوغریب است توی کافی که فوقالعاده است که اینها کد میدهند.
«عِلْمَ وَشَاءَ وَأَرَادَ وَقَدَّرَ وَقَضَىٰ فَأَمْضَىٰ» (کافی)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): دانست و مشیت کرد و اراده کرد و اندازه نهاد و حکم راند پس امضا کرد.
اگر در خانهٔ اهل بیت نبسته بودند میفهمیدیم قرآن چیست. حالا که بستند، حیرانیم. اگر در خانهٔ اهل بیت نبسته بودند و این یک مشت نمیآمدند هی از اینها سؤال میکردند که اینجا دستم خونی است، آنجا چه فلان این، اینجوری این، این نمیآمدند همهاش از این سؤالها بکنند، در خانهٔ اهل بیت بسته نشده بود میفهمیدیم که قرآن تازه چیست.
مرجع ضمیر و روح قرآن؛ خورشید در دست راست
«و ظنوا أنهم قد کذبوا جاءهم نصرنا فنجی من نشاء». این نصر ما میرسد. آقا قرآن را باید با قرآن فهمید. اصلاً شأن انبیا دربیاید، موقعیت انبیا دربیاید. قیود لفظی ما را نباید قید بزند. درست است ما مقید به قیود لفظی هستیم. یعنی میگوییم که مرجع ضمیر به نزدیکترین مرجع میخورد. منتها البته یک محتواهایی وجود دارد که اصلاً ممکن است نگذارد این مرجع ضمیر بخورد به اینجا. ممکن است نگذارد. یعنی ماها در بررسیهای لفظی که یک مثلاً چیز نیستیم، یک ربات نیستیم که بگوییم که الان گفته و ظنّوا، این ضمیر واوی که اینجا آمده ضمیر فاعلی اینجا کی است؟ برگردیم عقب. کی دارد؟ رسول دیگر تمام شد رفت درست شد. بعد حالا میمانیم ما چه بکنیم؟ چه خاکی به سرمان بکنیم با این همه آیه؟
اینهایی که خودشان میگفتند من استعان الله، اینها غیب دیدند، غیببیناند، نمیدانم چه. اینها خودشان گفتهاند «کان حقاً نصرنا» خودشان وعده میدادند، خودشان چه میکردند، خودشان همهٔ این چیزها را میکردند. حالا دیگر گفت یکهو گفتند نکند مثلاً خبری نباشد. آن که دیگر گفته که اول بعثتش گفته خورشید را در دست راست من بگذاری ماه را در دست چپم بگذاری ما کوتاه نمیآییم. من خودم نگفتم که کوتاه بیایم. حالا آن مثلاً با یک مشکلات و مصیبتهای فلان اینها مثلاً جا میزند. حالا توی دلش یک چیزهایی وجود میآید میگوید نکند اصلاً خالی هستند. «إن ظنوا أنهم قد کذبوا». این را قرآن را با قرآن فهمید.
صفحهٔ سی و سه؛ أم حسبتم أن تدخلوا الجنة
برای اینکه چند تا از این چیزها را ببینیم، شما این آیهٔ دویست و چهارده سورهٔ مبارکهٔ بقره را بیاورید و آیهٔ صفحهٔ سی و سه را بیاورید. به منزله که صفحهٔ سی و سه را نگاه کنید. این شبیه همین است.
«أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُوا۟ ٱلْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُم مَّثَلُ ٱلَّذِينَ خَلَوْا۟ مِن قَبْلِكُم مَّسَّتْهُمُ ٱلْبَأْسَآءُ وَٱلضَّرَّآءُ وَزُلْزِلُوا۟ حَتَّىٰ يَقُولَ ٱلرَّسُولُ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مَعَهُۥ مَتَىٰ نَصْرُ ٱللَّهِ أَلَآ إِنَّ نَصْرَ ٱللَّهِ قَرِيبٌ» (بقره/۲۱۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا پنداشتید که به بهشت درآیید در حالی که هنوز مانند کسانی که پیش از شما گذشتند به شما نیامده است؟ سختی و زیان به آنان رسید و چنان لرزانده شدند که پیامبر و کسانی که با او ایمان آورده بودند گفتند: یاری خدا کی است؟ آگاه باشید که یاری خدا نزدیک است.
آیا گمان کردید که همینجوری مفتمفت میروید توی بهشت؟ مگر سرای سالمندان است اینجا؟ مثلاً همینجوری مفتمفت بخور، مفتمفت برو؛ مثلاً میزنی غذا را دهنت هیچ کار نکن، هیچ زحمت نکشی. «لم یأتکم مثل الذین خلوا من قبلکم»: آنچه که بر گذشتگان آمد بر شما نمیآید؟ فکر کردید همینجوری مفت فقط بنشینیم داستان عاشورا را بررسی کنیم بگوییم بله واقعاً چه، چه چیزی مثلاً چه امتحان سختی. فکر کردید این امتحان برای ما پیش نمیآید؟ یعنی واقعاً فکر میکنی چنین امتحانی ما نداریم اصلاً؟
میگویند که آنهایی که مدینه ماندند که ضعف از مؤمنین بودند، آنهایی هم که جلویش ایستادند اینها آدمهای معتقدی بودند، نمازخوان بودند، چه بودند، آدم حساسی بودند. خود عمر سعد اینها هم عالم بودند هم آدم حساسی بودند. عمر سعد خودش بالای چیز این خودش گریه میکرد. اولین گریهکن این، اینها. شوخی نیست که آدم بگوید که مثلاً بعد یک فیلم هم بسازد هرچه آدم بد مثلاً قیافهٔ عجیبی، فیوهای دررفته؛ مثلاً اینکه نه اینها که معلوم آدمهای بدیاند مثلاً وجناتشان مشخص است آدم بدی است. البته در وجنات تأثیر میگذارد ولی آنجوری هم نیست که مثلاً حالا توی چهره تأثیر میگذارد این چیزها هست توی هم بحث دینی دارد، بحث روانشناسی دارد، این که توی چهره تأثیر میگذارد کلاً. ولی به هر حال اینها هم آدمهایی بودند برای خودشان.
کراوات و تشبّه به کفار؛ معیار را از دین بگیرید
اینها تبلیغات بدی است. البته میدانید که قانون صدا و سیماست که آدم خوب نمیتواند کراواتی باشد؛ کراواتی آدم بد باید — یعنی آدم بد است، کراوات اگر کسی میزند باید آدم بد شخصیت داستان باشد. قانون مصوب صدا و سیماست این. میدانید؟ انحراف ذهن است. این خانم تصویر و من میدانم تصویر.
نه اینی که حالا من کراوات که خیلی چیزی نیست که. آقا حالا دیگر بحث کراوات مثلاً کراوات یک نکتهٔ منفی است به نظر من؟ از لحاظ خیلی هم شیک است. حالا من که نظرم این است. یعنی آدم هم میخواهد چیز شیک، تمیز، باحال است. من نمیزنم به دلیل اینکه من شهرم یک چیز خاصی است که ممکن است من کراوات بزنم طرف برود عرق بخورد مثلاً این فوری به دلیل اینکه من کراوات زدم دیگر مثلاً. ممکن است این چیزها هست، ولی اینکه کلاً آدمهای بد همیشه مثلاً کراوات میزنند یا مثلاً شما فرض بکنید که این قانون تصویر سیماست که آدم بد نمیتواند اسامی خوب داشته باشد. اسامی ائمه داشته باشد. مثلاً نمیتواند هادی باشد، باید بیژن باشد لزوماً. در نتیجه این را یک خرده انحراف در ذهن است غیر فرهنگی؛ یعنی انگار یک انحرافی تولید میکند توی ذهن که مثلاً آدمهای بد مثلاً بیژنها و هوشنگ و فلان اینها، اینها مثلاً آدم بدند اینها و کراوات زدن؛ و از آن طرف نمیشود که یک محمد آدم بدی باشد. مثلاً یک هادی، یک حسن فلان آدم بدی. در نتیجه اینها خیلیها حتی اینها هادی عباسی بوده. نمیدانم چه است همه اسمهای چیز. خیلی اینها اسمهای حسابی داشتند. بعد آن هم محمدرضا پهلوی بوده. نمیدانم چه بوده اینها دو تا معصوم هم روش بوده. یعنی اینجوری نیست که حالا کاری نداریم. نمیخواهم لگد بزنیم به جنازهاش ولی به هر حال خباثت کرده یک کارهایی کرده. یک خرده اینجوری نباید باشد که ذهن منحرف بشود.
حالا میگویند تو چرا کراوات نمیبندی. من کراوات نمیبندم چون برایم قرآندَرَتان به هم میخورد. فکر نکنند من کراوات بستم، بستنم یعنی اینکه من برگشتم از دین. حتی آستین کوتاه هم فکر نمیکنند آدمها. آقا ولی کراوات ممکن است فکری بکنند. بعدش چیز است. من حتی به دوستانم میگویم یک موقع عروسی بزنید آقا شیک است، قشنگ است بزنید چه اشکالی دارد؟ موقع عروسیتان کراوات بزنید حالا. بقیه چیز هم نمیخواهید بزنید ولی عروسیتان بزنید. خوب است، قشنگ است، شیک است. چرا کتوشلوار میپوشی کراوات هم بزن. حالا گناه نکنید، گناه نکنید، اسراف نکنید، تبذیر نکنید، گناه نکنید، نمیدانم فلان نشود. کراوات بزنید توی عروسی هم بیاید.
چه؟ تشابه به کفار این؟ این الان تشبّه نیست. اگر اینجوری باشد خود کتوشلوار هم تشبّه به کفار است الان. یعنی یک موقعی اگر واقعاً یک چیز — بعضی وقتها مثلاً بعضی اینهایی که آرمای شیطانپرستها را میزنند و نمیدانم چه کار میکنند، شاید تشبّه به کفار منظور مثلاً الان مثالش این است. که آرایش یک آرمایی دارند خود همجنسبازها نمیدانم فلان میزنند گردنشان. دیدید؟ همه اینجوری، اینجوری است. دیدید آرما را؟ این آرمایی که میزنند گردنشان نمیدانم قیافههای عجیبغریب میزنند. نمیدانم این کارهایی که میکنند که اصلاً مخصوص مثلاً یک گروه خاص است. این ممکن است تشبّه به کفار باشد. ولی خود پوشش مثلاً کتوشلوار و نمیدانم این چیزها اینها تشبّه به کفار نیست. الان اصلاً کفار یعنی کیا؟ هندیها مسلمانشان میزنند، پاکستانیها میزنند، عراقیها میزنند. اصلاً اینها نیست. یعنی تشبّه به کیا الان؟
چون ما فکر کردیم کلاً مسلمان یعنی ماها، ما بروبچهها. بعد بقیه هم یعنی کفار. بعد تشبّه به کفار یعنی تشبّه به پاکستانی و اینها؟ اینها عراقیها، پاکستانیها، فلان، لبنانیها اینها، اینها مسلماناند، شیعهاند. گاهی اوقات دوآتشهتر از ما، خیلی بدتر از ما از لحاظ شیعیشان اینها. اینها این تشبّه به کفار و این چیزها نیست. خیلی یکهو معیار قضاوت را یک چیزهایی نگیرید توی آدمها. مثلاً آدم را حذف کنید. اینها فلان اینها اینجوریاند. اینها دین ندارند. اینها نیست. معیار را از دین بگیرید. خیالتان راحت باشد. معیار از دین. میخواهم چشمتان را باز کنید توی دنیا. وقتی میگویم مسلمانها، مسلمان نه ایرانیها. مسلمانها این جامعهٔ مسلمانها از جمله هندیها توشان هستند، پاکستانیها هستند، لبنانیها هستند، عراقیها هستند و دیگر چیزها. اینها میشوند جامعهٔ مسلمانها و الان هم هیچ تشبّهی هم نیست به اینها.
حالا میشود تفسیرش کرد که یک نشانه از صلیب بوده؟ کلاً ممکن نیست اساساً این من نمیدانم. یعنی تحقیق نکردم که بفهمم که مثلاً حالا. یک چیزی نیست. شوخی کردی. نه میگویند البته ایشان البته چونکه سالیان درازی در بلاد کفر زندگی کرده. آره ایشان مسیحی است خودش. بعد ظاهراً میگویند بعید است که مثلاً نشانه. اگر هم بوده خیلی از علائم چیز میشود، ممکن است اصلاً ماهیت خودش را از دست بدهد. الان، الان نیست. به هر حال هرچه که هست، هرچه که بوده الان نیست. الان نشانی از صلیب توش نیست.
متی نصر الله؛ استدعا و استبطاء
حالا آن را ول کنیم. «و زلزلوا حتی یقول الرسول والذین آمنوا معه متی نصر الله». و «مستهم البأساء والضراء» اینها به بأساء و ضراء میگیرند «و زلزلوا» اینها تکان داده میشوند «حتی یقول الرسول والذین آمنوا معه متی نصر الله» تا اینکه رسول و مؤمنین به او میگویند «متی نصر الله؟» کو این نصر خدا؟ کو این نصر خدا؟ رسول میگوید مؤمنین به او هم میگویند کو این نصر خدا؟ خدا میگوید «ألا إن نصر الله قریب». این هم شبیه چیزی شبیه همین آیه.
منتها از مقاماتی که از انبیا ما سراغ داریم و بحث این متی متی گفتنها، شما مگر الان خدمت امام زمان چه میگویید؟ مگر نمیگویید «متی ترانا و نراک»؟ کی می— یک موقع هست یک موقع طرف معترض است اصلاً. یعنی میگوید «متی ترانا؟» کجا مثلاً دیر کردی، غیبت کردی، اصلاً که اصلاً حواست هست مثلاً چه کار داری میکنی؟ یک موقع اینها اینجوری آدم میگوید متی اصلاً درست نیست. این کار ضعفا از مؤمنین است. ولی اقویا از مؤمنین که نمیگویند که چه میگویند؟ اگر دعاهایی میکنند یک موقع میگویند «اللهم انصرنا» خدا نصرت بدهد. یک موقع این است «اللهم انصرنا» این اشکال ندارد. یک موقع هست یعنی سؤال التماسی دارد میکند. یک موقع سؤال یعنی استدعا دارد میکند. یک موقع دارد استبطاء میکند. استبطاء به این که کند شد قضیه. چه شد؟ چرا اینجوری شد؟ این چه حکمتی دارد؟ بعضیها به حکمت خدا معترضاند. یعنی با اعتراض دارند حرفهایشان را میزنند.
«مَتَىٰ تَرَانَا وَنَرَاكَ» (دعا)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کی ما را میبینی و تو را میبینیم؟
حس در پی عقل؛ حکمت قتل انبیا
اینها آدمهایی هستند که خود چیز هم میگوید، خود توی اسفار یک جملهٔ خیلی خوبی دارد راجع به منطق حسی که — نه ببخشید شیخالرئیس این را میگویم. راجع به منطق حسی که میگوید بعضیها حسشان را دنبال عقلشان میکشند، آنها آدمهای درستیاند. بعضیها عقلشان را دنبال حسشان میکشند.
آقا ما میدانیم این همه چه حکمت دارد. این را به برهان میدانیم، به نقل معتبر میدانیم که همه چیز با حکمت دارد انجام میشود. اگر یک طلاقی هم اتفاق افتاد این هم میگوییم این هم یک حکمتی داشته. قرار نیست کسی را هم بپیچانیم. فحش؛ ما نمیفهمیم. ما نفهمیدیم. یک تصادفی که پیش آمده یک حکمتی دارد. اینجاست که عقلمان دارد حسمان را میکشد. ولی یک موقع یک آدم حسگرایی هستیم اینقدر با حس چیز داریم. اگر یک چیز را حکمتش را ببینیم مثلاً بگوییم این حکمت، میگوییم حکمت دارد. وقتی که حکمتش را نفهمیدیم میگوییم حکمت ندارد. کی گفته اصلاً حکمت دارد؟ کی گفته همهٔ کارهای خدا حکمت است؟ کی گفته «یقتلون النبیین بغیر الحق» حکمت دارد؟ این چه حکمتی دارد؟
«إِنَّ ٱلَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِـَٔايَٰتِ ٱللَّهِ وَيَقْتُلُونَ ٱلنَّبِيِّـۧنَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَيَقْتُلُونَ ٱلَّذِينَ يَأْمُرُونَ بِٱلْقِسْطِ مِنَ ٱلنَّاسِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ» (آلعمران/۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که به آیات خدا کفر میورزند و پیامبران را به ناحق میکشند و کسانی از مردم را که به داد میخوانند میکشند، پس آنان را به عذابی دردناک مژده ده.
«یقتلون النبیین بغیر الحق» حکمت دارد. دیگر از این عزیز خدا امام حسین بالاتر؟ همین الان ما میفهمیم حکمت داشته. یعنی هفتاد و دو تا گل رفتند پرپر شدند. الان ما حکمت، الان معلوم است حکمتش چیست؟ که دین به واسطهٔ این کارها اینها، یک سری مفاهیم ماند توی دین. یک سری مفاهیم اصلاً ماند توی دین. اینی که حکمت دارد یا ندارد، یک موقع سؤال، سؤال استدعایی است «متی ترانا و نراک» کی میآیی آقا؟ این استدعاست یعنی بیا. کی میبینیم؟ یعنی ببینیم. یک موقع سؤال استبطاء یعنی دیر کردی.
رسل و ضعفا از مؤمنین و الذین معه را باید اینجا جدا کنید شما. کی میگوید این را باید جدا کنید؟ کل قرآن. یعنی روح قرآن میگوید شما این را باید جدا کنید. دوتاشان میگویند «متی نصر الله» ولی دوتاشان دو جور، دو جور میگویند. رسل میگویند «اللهم انصرنا» در حقیقت «متی نصر الله»شان اینجوری است. یعنی خدا نصرت بدهد. آنها «متی نصر الله»شان اینها کجا شد؟ دیر شد. شک کردیم فلان. آن «و ظنوا أنه قد کذبوا» را هم بزنید به همین جا؛ بزنید به «والذین معه». میگویند بین ضمیر و مرجعش که چندینصد صفحه فرق کرد که ولش کن. ما محکوم قواعد لفظی نیستیم. ربات نیستیم که واو جمع را بدهیم به نزدیکترین اسم و بعد با انبوه آیات عصمت و نصر بمانیم که چه خاکی به سر کنیم. شما با این قرینه بزنید و «ظنوا» را به «والذین آمنوا» بزنید؛ «ظنوا أنه قد کذبوا» مال کسانی است که با رسولاند، نه مال خود رسول. آنها چنین خیالی میکنند. کی این را میگوید؟ این را محتوای قرآن میگوید. روح قرآن شأن انبیا را پایین نمیآورد تا یک ضمیر را به نزدیکترین مرجع بچسباند.
سؤال مأمون از امام رضا؛ ظنّ مرسلالیه
مأمون هم دقیقاً همین سؤال را از امام رضا میکند. گفتم مأمون خیلی کلاسش بالاست، کلاس علمیاش خیلی بالاست. همین این تکه را از امام رضا سؤال میکند. امام رضا هم همین را میگویند. میگویند مرسلالیه هم یک چنین گمانی میکنند. «و ظن مرسل إلیه» یعنی مؤمنینی که برایشان رسول میآید آنها چنین گمانی میکنند.
صفحهٔ هفتاد؛ أحد و گمان جاهلی
قرینه، این را هم بخوانیم و تمام بکنیم. تتمهٔ بحثمان را برای هفتهٔ بعد؛ هفته بعد که دیگر انشاءالله با بحث تتمهای که میخواهیم بکنیم تمام میشود به فضل خدا. این را بخوان صفحهٔ هفتاد. یک چنین فضایی است، فضایی که یک سری مؤمنین دارند. نگاه کنید بعد از قضیهٔ أحد وقتی میگوید خلاصه چه شد و اینها در رفتند و فلان اینها، تمام کن. میگوید:
«ثُمَّ أَنزَلَ عَلَيْكُم مِّنۢ بَعْدِ ٱلْغَمِّ أَمَنَةً نُّعَاسًا يَغْشَىٰ طَآئِفَةً مِّنكُمْ وَطَآئِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِٱللَّهِ غَيْرَ ٱلْحَقِّ ظَنَّ ٱلْجَٰهِلِيَّةِ يَقُولُونَ هَل لَّنَا مِنَ ٱلْأَمْرِ مِن شَىْءٍ قُلْ إِنَّ ٱلْأَمْرَ كُلَّهُۥ لِلَّهِ يُخْفُونَ فِىٓ أَنفُسِهِم مَّا لَا يُبْدُونَ لَكَ يَقُولُونَ لَوْ كَانَ لَنَا مِنَ ٱلْأَمْرِ شَىْءٌ مَّا قُتِلْنَا هَٰهُنَا قُل لَّوْ كُنتُمْ فِى بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ ٱلَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ ٱلْقَتْلُ إِلَىٰ مَضَاجِعِهِمْ وَلِيَبْتَلِىَ ٱللَّهُ مَا فِى صُدُورِكُمْ وَلِيُمَحِّصَ مَا فِى قُلُوبِكُمْ وَٱللَّهُ عَلِيمٌۢ بِذَاتِ ٱلصُّدُورِ» (آلعمران/۱۵۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس پس از آن اندوه ایمنیِ خوابآلودهای بر شما فروفرستاد که گروهی از شما را فرامیگرفت، و گروهی را خودشان به خود مشغول کرده بودند؛ به خدا گمان ناروا، گمان جاهلیت، میبردند. میگفتند: آیا ما را از این کار چیزی هست؟ بگو: کار یکسره از آن خداست. در دلهایشان چیزی پنهان میکنند که برای تو آشکار نمیکنند. میگویند: اگر ما را از کار چیزی بود اینجا کشته نمیشدیم. بگو: اگر در خانههایتان هم بودید کسانی که کشته شدن بر آنان نوشته شده بود به خوابگاههایشان بیرون میآمدند؛ و تا خدا آنچه در سینههایتان است بیازماید و آنچه در دلهایتان است بپالاید؛ و خدا به راز سینهها داناست.
میگوید یک عده از آن طایفه اینها بعد از چیز خدایی با یک چرت امنیتزایی اینها را خلاصه شورَشان برد. «طائفة منکم». حالا گوش کنید «و طائفة قد أهمتهم أنفسهم». یک طایفهای از این مؤمنین بودند که همّتشان خودشان بود. اگر هم میجنگیدند به خاطر خودشان بود. یعنی به خاطر اینکه منافع گیر خودشان بیاید. «یظنون بالله غیر الحق ظن الجاهلیة» گمانهای جاهلی پیدا کردند نسبت به خدا. دیدند أحد شکست خوردند، یواشیواش حال و روزشان فرق کرد. مثل یک روانکاو خدا دارد کارشان میکند.
مادامی که دین یک کاری بکند که بر وفق چیزی باشد، میبینی هستی. مادامی که بخواهد یک کاری بکند که توش یک شکستی هم بخوریم، کافی بود جنگ سیوسهروزهٔ مرداد لبنان شکست میخورد، یک عده میگفتند عه کو این نصر؟ پس چه شد؟ پس فلان؛ نکند این چیزها این است. خدا رحم کرده که پیروز شدند اینها. یعنی خدا رحم کرد به اعتقادات بشریت. وگرنه اگر پیروز نمیشدند — این هم دارد. یعنی اینجوری نیست که همهاش — همین است که. شکست هم دارد، فلان هم دارد، این هم دارد کما اینکه بعداً به مشکل داخلی گرفتار شدند. بعداً این آقای سید حسن نصرالله بعداً یک اعلامی کرد توی آن اعلامه که کرد نمیدانم بیایید اعتراف کنید این را برداریم، نشد هم چه؛ نیفتاد دیگر. آن اتفاق بر وفق مراد نیفتاد بعدیاش. حالا درست است رسانهٔ ما انتقال نمیدهد؛ انتقال بده به همان تبلیغات جهتدار اعتقاد مردم پودر میشود میرود رو هوا. یعنی اعتقاد مردم متزلزل میشود نسبت به چه؟ همین است. همین این فضا است که چیست؟ «و طائفة قد أهمتهم أنفسهم یظنون بالله غیر الحق ظن الجاهلیة». «یقولون» میگویند که «هل لنا من الأمر من شیء» اصلاً خبری هست؟ یک خبرهایی هست اصلاً؟ یک چیزی وجود دارد؟ «قل إن الأمر كله لله». «یخفون فی أنفسهم ما لا یبدون لك» یک چیزی را دارند مخفی میکنند که آشکار نمیکنند برای تو. «یقولون» باز دارد. «لو كان لنا من الأمر شیء ما قتلنا هاهنا» اگر ما بر حق بودیم که اینجوری برای ما پلاس نمیشد اینجوری که. «ما قتلنا هاهنا». خدا هم میگوید «لو كنتم فی بیوتكم لبرز الذین كتب علیهم القتل إلى مضاجعهم». که اگر توی خانههایتان بودید هم برای این مرگ میآمد به خیرتان میگرفت.
بخواهم بگویم که ضعف از مؤمنین و مؤمنین متوسط اینجوری هستند که اینها توی این حوادث فشار میبینید که «و ظنوا أنهم قد كذبوا» میشوند. یعنی گمان میکنند که نکند خبری نبود، نکند علاف شدیم، نکند این و نکند یعنی این حرفها. این ظنون را بزنید به آن.
یک عبارتی سرِ استیأس از روی رسل شد که یعنی چه؟ رسل مأیوس میشوند از هدایت؟ مگر اصلاً رسل حق دارند مأیوس بشوند از هدایت کردن؟ فلان اینها که بحثی است. آن سر جای خودش. و این عبارت آخرش هم که راجع به قرآن است. آن هم انشاءالله هفتهٔ بعد و یک بحثی هم راجع به علم غیب و این چیزها هست.
وعدهٔ هفتهٔ بعد؛ علم غیب و روایات
من ازتان خواهش میکنم که برای اینکه بحث تمام بشود واقعاً هفتهٔ بعد، چونکه آن بحث راجع به علم غیب را میخواهم روایاتش را بیاورم و بخوانم الان چیز شده، محبت بکنید که پنج و ربع دیگر ما پنج و ربع هفتهٔ بعد شروع میکنیم که دیگر بحث آن را به فضل خدا تمام بکنیم.
عید و امام زمان؛ دیدن ما او را یا دیدن او ما را
عیدتان هم مبارک. از حضرت مهدی بخواهید در این شب عزیز که در این شب عید که نه ما حضرت، حضرت ایشان را ببینیم، حضرت ایشان ما را ببیند. چونکه دیدن حضرت ایشان مشکلی را آنچنان حل نمیکند. نمیدانم «ألا مسافر صحرا خدا کند که بیاید». البته توی صحراها نیست، توی همین میبینید توی خود جمعیت خودمان است. این صحرانشین نیست، بادیهنشین نیست، شهرنشین است ایشان. قرار نیست توی بیابانها پیدا بشود. توی همین چیز، توی همین هست. با بدنهای مختلف ممکن است باشد، هست.
مهم این است که کسانی بودند که در زمان پیامبر پنج وعده نماز را پشت پیامبر میخواندند و مشکلاتشان حل نشد. دیدن ولیّ کامل خدا را توفیق پیدا کردند ولی مشکلشان حل نشد. مهم دیدن ما ایشان را نیست. دیدن ولیّ کامل، بهتنهایی، گره را باز نکرد؛ کسانی پنج وعده را پشت پیامبر خواندند و مشکلشان ماند. مهم دیدن ایشان ما را است که ایشان بر قلب ما نظارتی بکنند، تکمیل ناقص بکند، دستگیری بکند. ایشان شهرنشین است نه بادیهنشین صحرا؛ در همین جمعیت است، با بدنهای مختلف ممکن است باشد. از او اطاعت میخواهند و قرآن و خیر کثیر، نه سوت و کف و چراغانی و اسراف. و چیزی که حضرت ایشان از ما میخواهند جز اطاعت نیست، جز قرآن نیست، جز این خیرهای کثیر نیست، جز این راه نیست، جز چه نیست؟ نه دست میخواهند، نه سوت میخواهند، نه کف میخواهند، نه چراغانی میخواهند، نه اینها — اینها هم حالا مثل برای خوشی دل خودمان حالا چراغانی میکنیم مثلاً. نه اینها را میخواهند، نه اسراف میخواهند، نه تبذیر میخواهند، نه. چه میخواهند؟
البته چیز دادن حتماً بخورید. خیلی مهم است. اگر نذری دادند حتماً بخورید. ولو یک برنج. البته لزومی ندارد به شما این توصیه را بکنیم. شما خودتان اهل دلید. ولی این نذریها را بخورید، بدهید به خانوادهتان بخورند. اینها فرق دارد. حتی یک دانه برنج بخورید، شربت بخورید، شیرینی بخورید، کوچک، نه زیاد، کوچک، نه زیاد. ببرید بخورید اینها را. این مهم است.
دعای پایان جلسه
خدایا خداوند ما را ببخش و بیامرز. قلب نازنین امام زمان را از ما راضی و خشنود بدار. در امر فرجش تعجیل بفرما. خدایا دست ما را در این دنیا و برزخ و قیامت از معارف نورانی قرآن و اهل بیت کوتاه مفرما. نسل و دودمان ما را تا قیام قیامت از مریدان و عاشقان قرآن و اهل بیت قرار بده. در هر کاری که شروع میکنیم خدایا نهایت اخلاص را به ما عنایت بفرما. خدایا عیدی امشب و عیدانهٔ امشب را به دست و کفایت حضرت حجت علیهالسلام حشر با انبیا و اولیای خاصت قرار بده. هر حمد و بهرهای در هر جای این عالم هست به روح حضرت امام اهدا بفرما. مقام معظم رهبری و همهٔ خدمتگزاران اسلام و امامت را در پناه خودت حفظ و حمایت و تأیید بفرما. پدر و مادر ما را به غایت از ما راضی و خشنود بدار. همهٔ گذشتگان، رفتگانِ ذویالحقوق، پدر، مادر، معلمهایمان را میهمان خوان بیکران حضرت حجت قرار بده. مقام شهدا را عالیتر بگردان. ما را هم به ایشان ملحق بفرما. ما را برتر از شهدایمان قرار بده. بالنبی و آله الفاتحة مع الصلاة.
«ٱللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ» (صلوات)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، بر محمد و خاندان محمد درود فرست.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.