ددرس‌گفتارها

این همه شهدا، این همه علما، این همه کسایی بودن که، می‌دونید که، با-- به سختی جون دادن.

آخه روایت خودش صریحاً میگه، میگه بسا که یک خوبی باشد که ما به سختی ببریمش به خاطر اینکه تتمه چیزشم همین دنیا صاف کنیم اون دنیا حساب و مشکلی با ما نداشته باشه.

بسا یه کافر فاجری رو که ما این به این تو این دنیا به راحتی ببریمش که این، این حسابها، این خرده حسابها با ما نداشته باشه.

اونجا باید سر بدیم تو جهنم.

دیگه خرده حساب این که ما رو بد برد، سخت جون دادیم و اینا نباشه خیلی راحت.

کی تو مسجد مرد، کی تو دستشویی مرد.

اینم، اینم ببینید ما کلاً باید اگه دیدیم یکی تو مسجد مرد میگیم که چقدر خوب.

اگه تو دستشوییم مرد میگیم ببین چقدر خوب.

کلاً ما کارمون اینه.

بگیم چقدر خوب.

تو دستشویی مرد ببین خدا تتمه چیزشم داره باشه حسابش صاف کرد.

اینا، اینا نشه ملاک.

کی راحت مرد، کی سخت مرد، کی، کی بچه‌ش چجوریه، کی بچه‌ش فلان جوریه.

اینا، اینا ملاک‌های دینی نیست.

اساساً خیلی [سرفه] با این ملاکا کار ندارن.

ملاکا باید دین بده.

دینم خودش شرایط، چیزای پارامتری مختلف رو گفته.

حالا تا اینکه یه بچه چجوری میشه، چجوری نمیشه، هیچی.

اینقدر گره نزنید به والدینش.

اینقدر گره نزنید به-- آخه یه جوری میشه.

اگه حجت براش تموم میشه قطعاً خدا حج-حجت رو براش تموم میکنه.

حالا هرچی، هرکی یه استعدادی داره، یه توانی داره، یه شوقی داره، ذوقی داره، یه چیزی میشه دیگه.

خدا به داد ما برسه.

این از این.

و اون بحث شهرنشینی رو گفتم باید کار بشه تو بحث شهرنشینی هم که اونجا هستیم از اهل قرآن.

کلاً بادیه نشینی مردوده.

کسی، کسی جایی باشه که عالم نداشته باشه، معلم نداشته باشه، حوزه نداره، دانشگاه نداره.

اگه می‌بینید این، اینو بعد بعضی می‌فهمن چون ما اعرابو میگیم عرب‌ها فکر می‌کنیم همینه.

الأعراب یعنی بادیه نشینان.

الأعراب أشد كفراً ونفاقاً وأجدر، أجدر ألا يعلموا حدودا ما أنزل الله.

خدا میگه بادیه نشینان واقعا هم همینجوریه.

ما تو مساجد جهادی‌هایی که میریم می‌بینیم یه صفای چیزی هست ولی خود دوری از معارف، دوری از عالم، دوری از معلم، دوری از درس، دوری از بحث، دوری از این چیزا کل اینا رو داره انحراف می‌کشونه.

اگه این قرآن اومده، قرآن بالاخره باید خونده بشه، باید چی بشه، باید معلمی داشته باشه، باید چیزی باشه.

می‌بینی هیچی نیست.

نه نماز جماعتی هست نه چیزی.

هیچ خبری نیست توی بعضی از این روستاها.

[سرفه] این جای کار داره.

واقعاً همین محرم و صفری نبود اصلاً کلاً چخ زده شده بود اسلام در این-- خیلی از روستا‌های ما، نه روستا‌های بزرگ، این روست-روستا‌هایی که وجود داره و تو مساجد جهادی ما هم میریم می‌بینیم هیچی ندارن.

ده تا خانواده دور همدیگه جمع شدن.

اونوقت این ممکنه عرض کردم کار جهادی یه معنای جدیدی بهش بده.

یعنی اگه بحث تجمیع روستا هست، تجمیع، حالا باید بشینه آدم تمام جوانبشو فکر بکنه.

تجمیع در نواحی مرزی مثلا نه، به دلایلی.

تجمیع در نواحی مرکزی آره، اون به دلایلی.

باید بشینیم دقیقاً با نگرش دینی به این تجمیع‌ها نگاه کرد.

به بحث‌های چی، بحث بادیه نشینی، روستا نشینی یه دور دیگه مجدد یه نگاهی کرد.

أفلم يسيروا في الأرض فينظروا كيف كان عاقبة الذين من قبلهم ولدار الآخرة خير للذين اتقوا أفلا تعقلون آیا سیر نمی‌کنند در زمین پس ببینند كيف كان عاقبة الذين من قبلهم عاقبت کسایی که، که اینو سیر نمی‌کنن، سیر در زمین بکنند و این چیزا رو ببینن.

ببینید اولاً توصیه به گردشگری نیست این معنا از قرآن.

قرآن چندش اجل نیست توصیه به گردشگری بکنه.

خب؟

گردشگری مثل اینکه توصیه کنه مثلاً شما چند بار گوش بخور در هفته.

اینا دیگه توصیه چیزی نیست.

گردشگری، حالا یه آدم حوصلش سر میره گردشگری.

اینا توصیه گردشگری نیست.

هر جا أفلم يسيروا هست، این توش هست.

أفلم يسيروا في الأرض و این-- کسی مخالف سفر نیستا.

سفر اصن خوبه.

اصن آدم میره روحتش باز میشه فلان.

ولی این عباراتو نگن.

بعضیا این عباراتو میگیرن به حساب گردشگری در قرآن.

که أفلم يسيروا في الأرض، أفلم ید.

نه هر-- یعنی محاله شما یه عبارتیه.

أفلم يسيروا پیدا کنید که این عبارت پشت سرش نباشه.

فينظروا كيف كان عاقبة الذين من قبلهم، فكيف كان عاقبة المكذبين یعنی شما برید اولاً تو یه جایی که گرد-- سیر می‌کنید، ببینید مردمانش چین، چه کردن، چه بلایی سرشون آمده، چه مشکلاتی دارن، به واسطه چه کارایی چه مشکلاتی پیدا کردن، به واسطه چه کارایی چه خیراتی بهشون رسیده.

این.

بعدشم تو این زمین خدا راه بیفتید آثار باستانی رو نگاه کنید بعضیا دنبال فسیل می‌گردن.

می‌بینید دنبال این آثار باستانی بیفتید، دنبال این قصرها بیفتید، این کار، کارایی که کردن که هنوزش بعضیشو نمی‌تونن بکنن.

یعنی تو دل کوه که میگه شما طنحتن الجوالت بيوتن فارghین.

بودن کسایی که أشد قوةً از شما بودن که تو دل صحرا قصر می‌تراشیدن.

الان کی این کارو می‌کنه؟

الان میرن ممکنه برن تو دل صحرا قصر بسازن ولی دیگه تن هتونه نمی‌کنن.

دیگه نمیرن بتراشند شبیه قصرش بکنند اینا.

دیدین چه کارایی می‌کردن؟

ببین این دنیا این با چه قوتی و چه قدرتی این آدما بودن، زندگی کردن، پودر شدن رفتن، نه نامی، نه یادی، نه چیزی، هیچ ازشون باقی نماند.

اینی که میری ویلاهای نمی‌دونم چي چي می‌سازی که بخوای بترکونی، مثلاً که همه از این پیچ رد شدن ویلا رو ببینن، آآآ مثلاً دنبال یه همچین چیزی هست.

خب تو برو ببین که این تن هتونه، تن هتونه، تن هتونه نه جوار بیوت مفاراین اینا هنرمندانه و استادانه می‌رفتن می‌تراشیدن این کوه‌ها رو، توش قصر می‌ساختن.

خب شما برید اینو ببینید.

یعنی هدف از واقعاً تو زندگی دنیا این است که کسی بصیرت پیدا بکنه دیگه.

این چیزا رو ببینه بصیرت پیدا کنه.

اون موقع قرآن این، یه تذکر، قرآن مگه جهانی نیست؟

میایم دیگه این سؤال رو مطرح می‌کنم.

میگیم چرا؟

میگن این کتاب جهانی چرا همش این انبیا بعد این شبهه رو مطرح می‌کنن.

میگن انبیا مال خاورمیانه‌اند.

یعنی خاورمیانه انبیاخیز بوده و غرب فیلسوف‌خیز مثل یونان و اینا.

این شبهه، می‌دونید شما خیلی وقت‌ها این شبهاتو اگه اولشو بگی آره مثلاً اینجوری بعد می‌بینی داره تو پاچت میره اساسی، یه چیزای اساسی داره میره تو پاچه آدم.

بعدش همینه که بگی آره بعد میگه عه؟

می‌دونید چرا پیامبر نبوت در اونجا فیلسوف‌ها بودند؟

و می‌دونید تو خاورمیانه چرا اینجوریه؟

چون فیلسوف نداشته اون موقع.

برای همین خاورمیانه انبیاخیز بوده و غرب فیلسوف‌فرور.

برای همینه این آثار چیم که می‌بینید فلان اینا همش تو این منطقه خاورمیانه است و تمدن بین‌النهرینه و مال این جاهاست و انبیا همشون تو همین تیکه بودند و اینا.

قرآن مال همه نیست، تذکر به همه نداده، انبیا مال همه نیستند، مال افهام پایین‌اند، عقول پایین‌اند، اگه عقول رشد بکنه انبیا نمی‌خواد.

نمی‌دونم این چیزا.

قرآن کاملاً راجع به این چیزها جهت‌گیری داره.

ضمن اینکه، میگم حالا جهت تحقیق الان یه، یه چیزی به یکی از دوستان گفتم اینجا تکرار می‌کنم.

ببینید قرآن اولاً تو بحث نبوت عامه که این برهان عقلی داره یعنی باید نبی باشه و به این برهان عقلی خود قرآن اشاراتی داره که کلاً نبی باید باشه برای بشر.

وگرنه اگر بشر نبی نداشته باشه ما زیر سؤال میریم.

حالا معنایی که می‌بینید تو آیات.

در ثانی، از این صد و بیست و چهار هزار پیامبر چند تاش مگه ذکر شده کلاً؟

بیست و پنج شش تاش دیگه.

شما به مجرد اینکه بیست و پنج شش تاش تو این منطقه بودند، شما می‌خوای بگی که انبیا مال منطقه خاورمیانه‌اند؟

از این صد و بیست و چهار هزار تا بقیش کجا بودند اینا؟

ثالثاً قرآن آیات مکرر می‌گوید که "و لَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولًا" ما در همه امم رسول مبعوث کردیم.

"أَن مِن أُمَّةٍ إِلَّا خَلَا فِيهَا نَذِيرٌ" هیچ امتی نبوده مگه که درش نذیر اومده.

یعنی ما پیامبران رو فرستادیم، برای همه امم فرستادیم.

یعنی چین فرستادیم، ژاپن فرستادیم، خاور دور فرستادیم، باختر دور فرستادیم، غرب فرستادیم، شرق فرستادیم، اینور فرستادیم، اونور فرستادیم.

무تهان مراتب.

ببینید این یک از وجوه تاریخی بودن قرآن و اشکالی هم نداره.

اون چیه؟

می‌خواد به عده بگوید، یه عده من تو منطقه خاورمیانه که دسترسی به جاهای دیگه ندارند فلان اینا، می‌خواد بگی آقا "فَيَمْثُلُوا لَكَ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْـ" فلان.

خب باید دعوت بکنه کدوم منطقه رو شما برید ببینید؟

همین منطقه‌ای که میشه رفت دید دیگه.

و یه نه اگه ارجاع بده به جاهایی که بگن که آقا ما کما اینکه اوایل همین سوره بحث، تو بحث عربی بودن قرآن این مطرح شد که وقتی می‌خواد به یه حیوونی ارجاع بده، فقط یه حیوونی تو این منطقه باید ارجاع بده.

باید بگه اولاً "يَمْثُلُوا لَكَ عِيرَ الْعِرْبِ كَيْفَ خَلَقَتْ" [صدای محیط] که این منطقه اولاً بدونه بتونه اینو ببینه.

چونکه از این وجه تاریخی قرآن اشکالی هم نداره.

اگر مثلاً می‌گفت اولاً "يَمْثُلُوا لَكَ كَانْغَرُوا كَيْفَ خَلَقَتْ" آخه می‌گفتن کانگورو چی هست؟

چه جوری هست؟

کجا هست؟

بعد تو این چ-- چیچش این بچه‌شو نگه می‌داره فلان می‌کنه اینا.

نه کسی می‌فهمه نه، خب باید خود عهد نزول این حرفو می‌فهمید یا نه؟

لذا میگه چیز بکنید، میگه برید شتر نگاه بکنید، برید این کارو بکنید.

این وجوهشم تاریخی باشه اشکال نداره.

یعنی توی اصل پیام‌های هدایت قرآن مشکل نداره.

حالا می‌خواد بگه شما برید خ-خلقتو نگاه کنید، انقدر هی میگه خلقتو نگاه کنید، خلقتو نگاه کنید، خلقتو نگاه کنید.

یه موقع هم میگه شتر نگاه کنید.

برای اون کسی استرالیایی هم که شتر شاید ندیده، اون مشخصه براش این شتر برید نگاه بکنید، خلقتو نگاه بکنید، حالا برید کانگورو نگاه بکنید، برید اونو نگاه بکنید.

بحث این وجوه تاریخی بودن و اگر داره میگه سرگذشت انبیایی رو داره میگه که تو منطقه خاورمیانه در حقیقت بودن، به خاطر اینکه اینا از این سرگذشت مطلع‌اند.

تو تورات و انجیل اینجوری اومده.

می‌خواد بگه که من شروع کنه از هند و چین و ماچین و فلان و اینا کی و اینا بودن.

بعد می‌خواد بگه اینا تصدیق الذی بین یدیه.

بگه تصدیق همون چیزی که فلان تو دست شماست و من پیامبر به مکتب نرفته حوزه و دانشگاه ندیده دارم یه جوری ماجرا رو چی می‌کنم؟

انگار باهاشون بودم.

یعنی یه جوری دارم تعریف می‌کنم ماجرا که کف همتون دراومده که این که نه استاد دیده نه چی؟

دیگه همه تاریخ زندگیشو دستشونه.

نه استاد دیده نه چی؟

داره یه جوری حالا تاریخ رو بیان میکنه که اولا مطابق با نقل تورات اون زمانه که پشت سر هم قرآن میگه قل فأتوا بتوراة فتلوها إن کنتم صادقین.

این تورات‌ها رو در بیارید ببینید همینی که من میگم هست یا نیست.

چونکه اولش تورات رو مخفی می‌کردن.

فرض این قرآن، تورات‌تون رو در بیارید کنار پس دو در بیارید ببینید این هست یا نیست.

منم که نه، خودتون می‌دونید فقط لَبِثْتُ فِیکُمْ عُمُرًا مِّن قَبْلِهِ.

من پیش شما عمری داشتم زندگی می‌کردم.

من نه استاد دیدم، نه دانشگاه، نه حوزه رفتم، نه چی دیدم، نه کسی بوده، نه تو شبه جزیره کسی باسواد بوده، نه، نه، نه هیچی، هیچی، هیچی.

من دارم این حرفا رو می‌زنم.

که اینا مجبور بشن بگن آقا این سحر کرده، این سحر می‌کنه، نمی‌دونم چی می‌کنه فلان.

این باید ارجاع بده به یه سری تاریخ مشخص اون منطقه یا نه؟

اگر ارجاع بده داستان انبیایی رو نقل بکنه که اساساً اینا نه اسمشو می‌دونن، نه، نه قابل پیگیریه، قابل پیگرده که مثلاً بریم، برید مثلاً میگه هود رو برید نگاه بکنید ببینید چجوری ما بلا سرشون آوردیم قوم هود رو.

برید قوم صالح رو نگاه کنید که آثارش هست و إنّهُما لَبِإِمَامٍ مُّبِینٍ.

این بر جاده بین چیزه آثارش مونده إنّهُما لَبِإِمَامٍ مُّبِینٍ.

بر جاده مونده آثارش برید نگاه کنید.

وقتی داره یه ارجاع به چیزی میدن که اینا بتونن تحقیق کنن.

تو منطقه چین و فلان اینا قرآن به چی میگه که میگه اینا بوده إن من أمة إلا خلافها نذير.

و لقد بعثنا في كل أمة رسولاً.

تو هر امتی خدا رسول فرستاده.

منتهی البته ببینید متأسفانه دارن آثار باستانی رو خراب می‌کنند.

ببینید سؤالاته، ببین دوست‌مون ببینید تو بحث تحقیق، سؤالات تحقیق خیلی مهمه.

یعنی کی چه سؤالاتی رو می‌ذاره به عنوان محقق تو ذهنش و میره.

شما نمی‌دونم پایان‌نامه فوق لیسانس انجام داده یا نه.

یه سری سؤالات تحقیق وجود داره.

یه سری پیش زمینه‌هایی داره.

یه چیزایی داره که می‌خواد دنبالش بره.

اگر بدانی که این سؤالاتش فرق بکنه، نتیجه باستانشناسیش فرق می‌کنه.

نتیجه تحقیقش فرق می‌کنه.

ببینید وقتی که اون گروه از خدا بی‌خبر میره تو چین و فلان اینا داره آثار باستانی کشف می‌کنه، آیا وقتی یه قبر دست جمعی پیدا می‌کنه، جهت قبر رو میاد بررسی می‌کنه ببینه قبله‌شون کدوم ور بوده؟

شاید اینا یه چیزی بوده که یه جهت خاصی دفن شدن.

اینا که قبله داشتن.

آیا اگر جنازه سالم پیدا...

این داره دنبال فسیل دایناسور می‌گرده، دنبال کوزه می‌گرده، دنبال چیز نمیگرده که، دنبال آثار چیز نمیگرده، آثار دین که نمیگرده و اگر بگرده و اگه کسی با زمینه‌های قرآنی بره دنبال باستان‌شناسی نتایج تحقیق فرق می‌کنه.

میان جنازه سالم پیدا می‌کنن.

میگن به دلایل ناشناخته این جنازه سالمه.

بابا شاید یکی از اولیاء خدا بوده این جنازه‌اش سالم مونده.

یکی از اولیاء خداست.

این اولیاء خدا تا همین چیز فراوون برهان داره، دلیل داره، خیلی از کنّملین اینا بدنشون نمی‌پوسه.

حتما دیدید تو همین تلویزیون می‌گفتن همون خادم چی می‌گفت؟

جنازه چی رو من دیدم؟

جنازه علامه مجلسی رو من دیدم سالم بود.

گفت انگار همون بالا همین، همین، همین الان دفنش کرده بودن.

با همون که همین الان انگار دفنش کرده اینا.

اینو انگار همین الان دفنش کردن.

می‌گفت این باز شد.

ما خود شاهد بود فلان اینا رفتیم.

اِ!

علامه مجلسی معلوم شد.

معلوم شد جنازه سالم.

می‌گه تو کنّملینه.

می‌تونه هنوز بدنشو می‌تونه اداره کنه.

اینا بحث داره.

یه موقع اگه خواستید بحثش رو میشه کرد اینکه کسایی که همینجا هستن سری به عالم بالا می‌کشن، اونجا هستن سری به عالم پایین می‌کشن.

کلاً دستشون بازه.

بهشون میگن کنمل مسرحن، آزادن کلاً.

کسایی که اینجا آزادن میرن سری به عالم بالا می‌کشن، میرن بالا، این ور، اینوری هم آزادن.

میان هی پایین و اداره می‌کنن خودشونو.

واضحه.

چیزایی که چون این جنازه‌ای که پیدا کردی اینجا شاید یکی از کنّملینه اینجوری تو همینجوری ول کردی.

یکی از انبیا همینجوری، به دلایل ناشناخته اینو احتمالاً در این منطقه یخ بندان نمی‌دونم چی، چی بوده.

خب تو چرا نمیری فکر کنی که شاید یکی از چیه؟

یکی از انبیاست این که الان جنازه‌اش سالم مونده.

چرا بررسی نمی‌کنن رو جمجمه ها ببینن آثار سجده مونده یا نمونده؟

چونکه ما در حقیقت تو انبیا و فلان اینا در همه چیزا بحث سجده رو داریم و سجده رو پیشونی تأثیر می‌ذاره، یعنی رو استخوان پیشونی هم تأثیر می‌ذاره.

چرا آثار سجده‌شو بررسی نمی‌کنین؟

ببینید سؤالات تحقیق فرق کنه، تحقیق فرق می‌کنه اساساً.

یعنی شما یه جمجه رو بدی، این شروع بکنه آثار سجده رو پیشانی این بررسی بکنه، ببینه آثار سجده داره، نداره، قبله‌شون کدوم وریه، کدوم وری دفن شدن اینا، این گورایی که پیدا می‌کنن آدم...

نه، نه.

شما سؤال تحقیق، تحقیق رو جهت میده.

و الان که می‌بینن آآآ آثاری از یه جایی به عنوان مثلا جایی که اینا تجمع بکنن، مثلا حالت مسجدی براشون، مثلا حالت مسجدی داشته باشه، معبدی داشته باشه، چیزی داشته باشه، فلانی داشته باشه.

از این ور هم میراث فرهنگیشون که بعضی وقت‌ها به ما رسید اینا عینه گاهی اوقات بحث توحیدی ماست.

وقتی علامه طباطبایی راجع به کتاب اوپانیشادها میگه، میگه عینه توحیده اوپانیشادها.

اوپانیشادهایی که مال قرن‌ها قبل از قرآنه.

خب شاید این به دست یه نبی اومده.

حالا در حد قرآن نیست.

خب همان‌گونه که خود اون نبی در حد پیامبر نیست .

این، اینا بحث‌های قابل پیگردیه.

یعنی به در نوع خودش، تو میراث فرهنگی غرب و شرق اگه کسی بگرده و با این سوالی که "أمّ الأمة إلا خلافی أنا" و فلان و نبوت عامه، نبوت عامه به عنوان یک دلیل برهانی که خدا گاهی اوقات اشاره می‌کنه بهش.

بیایید این آیه صد و شصت و پنجی فکر می‌کنم تو سوره نساء [مکث] صفحه صد و چهار و این آیه سوره مبارکه طه [مکث] آیه، صفحه سیصد و بیست و یک رو هم بیارید.

ببینید صفحه صد و چهار نگاه بکنید.

می‌گوید که از آیه صد و شصت و چهارش نگاه کنید.

یه بسم الله هم بگید.

بسم الله الرحمن الرحیم.

"وَرُسُلًا قَدْ قَصَصْنَاهُمْ عَلَيْكَ مِنْ قَبْلُ وَرُسُلًا لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ".

میگه یه سری رسلی هستن ما قصه‌شو براتون تعریف کردیم.

یه عده رسل هستن قصه‌ش رو تعریف نکردیم.

"وكلّم الله موسى تكليما" خب حالا این آیه رو "رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ" رسل مبشر و منذر.

صفحه صد و چهار، صفحه صد و چهار و سیصد و بیست و یک.

فعلاً بریم صفحه صد و چهار رو بخونیم.

"رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ".

میگه این رسل رو به عنوان بشارت و نذیر فرستادیم تا اینکه برای مردم علیه خدا یه حجتی باقی نباشه.

یعنی اگه ما رسول نمی‌فرستادیم، مردم به ما اعتراض می‌کردن و حجت می‌آوردن و ما زیر سؤال می‌رفتیم.

می‌گفتن خب تو که می‌دونستی این آلامو ف-- درست کردی، کور راه درست کردی.

کسی هم نفرستادی بخوای عذابم بکنی.

خب تو که می‌دونستی ما نمی‌فهمیم.

تو که خودت می‌دونی ما نمی‌فهمیم.

باید آدم می‌فرستادی.

میگه من اگه آدم نمی‌فرستادم زیر سؤال می‌رفتیم.

"لِئَلَّا يَكُونَ" میگه فرستادیم زیر سؤال نریم.

"لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا".

نه، این آیه رو هم ببینید.

صفحه سیصد و بیست و یک هم ببینید.

بعدا سؤال شما رو الان جواب بدم.

آیه صد و سی و سه رو ببینید.

سوره مبارکه طه.

"وَقَالُوا لَوْلَا يَأْتِينَا بِآيَةٍ مِّن رَّبِّهِ" می‌گفتن که چرا یه معجزه‌ای چیزی آیه‌ای نمیاد از جانب پروردگار، پروردگارش.

چرا معج-- خدا میگه "أَوَلَمْ تَعْتَمْ بَيِّنَةً مَّا فِي الصُّحُفِ الْأُولَى".

این قرآن به عنوان یک بیّینه که دلیل روشنی بر اون صحف آنچه که در صحف اولی هست، این قرآن مگه همچین چیزی نیست؟

حتماً توقع معجزه دارید که نه هم قورباغه نه هم چی چی بشه و سقف بیاد پایین و این بره بالا و از این معجزات اون تیپی.

خود قرآن، خود قرآن به عنوان دلیل روشن آنچه که در صحف قبلی اومده خود قرآن مگه نیست؟

حالا "وَلَوْ أَنَّا أَهْلَكْنَاهُم بِعَذَابٍ مِّن قَبْلِهِ لَقَالُوا رَبَّنَا لَوْلَا أَرْسَلْتَ إِلَيْنَا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آيَاتِكَ مِنْ قَبْلَ أَنْ نَذِلَّ وَنَخْزَى".

اگه ما هلاکشون می‌کردیم با یه عذابی قبل از اینکه بیّنه براشون بفرستیم، خیر اینا رو می‌آوردیم قبل از اینکه معجزه‌ای بفرستیم، رسولی بفرستیم، چیزی بفرستیم.

"لَقَالُوا" اینا می‌گفتن "رَبَّنَا لَوْلَا أَرْسَلْتَ إِلَيْنَا رَسُولًا" چرا رسول نفرستادی؟

اینا خیر ما رو می‌گرفتن.

می‌گفتن چرا رسول نفرستادی که ما از آیاتش تبعیت بکنیم "فَنَتَّبِعَ آيَاتِكَ مِنْ قَبْلَ أَنْ نَذِلَّ وَنَخْزَى" قبل اینکه به این ذلت و خزیان بیفتیم و این رسوایی بیفتیم خب آیه رسول می‌فرستادی.

باز دوباره برید اول سوره بیّنه همینه.

یعنی به این دلیل اشاره می‌کنه.

دلیلیه که یه برهانی می‌تونه پشت سرش یعنی برهانیش بکنی همین چیزی که به صورت ج-ج-جمله اومده کاملاً نبوت عامه.

نه اینکه نبوت خاصه برهان نداره.

یعنی اینکه این رسول پیامبره، این برهان نداره.

این با معجزه و چیز اینا ثابت میشه.

ولی نبوت عامه که آیا بشر احتیاج به چیز دارد یا ندارد؟

اگر خالقش کسی دیگه است، اگر قراره جاهایی بره، جا فلانی و اینا دلیلش، دلیل نبوت عامه به تفصیل در کتب کلامی و فلسفی ما هست دلیل نوبت عامه.

اینجوری دلیل نوبت عامه.

خب این، [مکث]، پس اگه نوبت عامه‌ای هست، اگر خدا به صورت خاص هم گفته که بابا یه سری رسول ما داستانش رو تعریف نکردیم، یه سری تعریف کردیم، یه سری در همه امت هم رسول هست فلان هست، دیگه کسی این را نگوید که غرب فیلسوف‌پرور بوده، نبی‌پرور نبوده، که میگم این جملات رو اینجوری قبول نکنید، تو پاچه آدم میره.

یهویی فکر می‌کنه عه چه جمله جالبی داره میگه.

بعدشم بگن دکتر چم فرند فلان داره اینو میگه بعد میگن او مثلا درست میگه لاابد.

خیلی وقت‌ها بدونین اسم‌ها پشتوانه قرار می‌گیره برای اینکه آدم گول بخوره.

من یادمه بچه‌تر از حالا که بودیم یه چیزی می‌کردن، می‌خواستن این صفرهاشو از این ور اون ور می‌زدن.

اولش می‌گفتن دانشمندان ریاضی‌دانان ژاپنی اثبات کردن دو مثله سه.

اصلا کل اون ریاضی‌دان ژاپنی بود که داشت قضیه رو پیش می‌برد.

[مکث]، می‌اومد اینو منهای اون می‌کرد آخر یه-- شما رو د-دچار یه پرانتز عجیب غریب می‌کرد که اون پرانتز ماهیتش صفر بود.

پرانتز رو از این ور اون ور می‌زد و دو مثله سه می‌شد.

ولی چی داشت شما رو تحمیق می‌کرد عملاً؟

همون جمله اول.

که ریاضی‌دانان ژاپنی اثبات کردن دو مثله سه.

به آن که [خنده] می‌خنده به این جمله‌ها یعنی این از بچگی یه خورده خارج می‌شه.

اول به جمله خنده داره.

دو مثله سه، خب.

[مکث]، خیلی وقت‌ها پشتوانه این حرفا یه سری اسم خارجیه.

بابا این مایکل فلان جنه همین اصغر آقایی فلان خودمونه، هیچ فرقی نداره.

[مکث]، این دانشگاه Princeton، Princeton فلان اینا همون مثلاً [زنگ تلفن] شوش خودمونه.

تفاوتی نداره.

اینا چه-- خود متن حرفو نگاه کنید.

[زنگ تلفن]، این از دانشگاه فلان اینا، این همین شوش خودمونه.

همون نمی‌دونم میدان خراسان، بچه محله نمی‌دونم نازی آبادن ه-همینه هیچ فرق نداره.

اگه او-- این نمی‌فریبد، اونم نفریبد.

این ا-- این اسامی نفریبد چون که فریب میده این از اسم‌ها آدمو فریب میده.

میگن نشستن یه سری محققان نمی‌دونم چی چی باستان‌شناسان چه-- من همین الان براتون روشن کردم باستان‌شناسی که میگن کاملاً باعث پیش‌فرض‌هاست که اگر یه گروه باستان‌شناسی با یه فی-- پیش‌فرض دیگه بره اونجا بکاود، یه چیز دیگه در میاد نتیجه‌ش.

نتیجه باستان‌شناسی بستگی به سؤالات تحقیق داره.

اینقدر تن عالم خام خام نیست که شما خام خام نگاش کنید.

[مکث]، بله آقا ببخشید سؤال شما مقدمه.

ببخشید اینکه تو امت‌های قبل اومده- بله.

زمان حال چی؟

چه لزومی؟

مذا زمان حال دیگه لزومی نداره.

خب الان مثلاً اگه کسی ادعا-- مثلاً کسی به آمریکا یا مثلاً- ادعای پیامبری بکنه؟

ادعای پیامبری بکنه؟

نه، همین حجت تموم بشه.

حجت تموم بشه ببینید، خدا میگه باید حجت تموم بشه.

متوجه‌اید؟

حالا خودش حجت رو تموم می‌کنه.

اگر یه کسایی بودن که جز مستضعفین من الرجال بودن، یعنی نمی‌بینید یه گوشه دنیا به دنیا اومده، توی یه باغچه هم داره یه چیزی می‌کاره، خب؟

ماها دیگه مسئول کار خدا نیستیم که بگیم که این براش یه گوشه دنیا مثلاً این حجت بهش تموم شده یا حجت تموم.

ما کلاً میگیم که قرآن می‌گوید که "لیهلك من هلك عن بينه و یحیی من حی عن بینه" یعنی کسی با بینه هلاک میشه با بینه احیا میشه.

حالا اینکه بینه براش تموم شده یا نشده، ما دیگه چش رو نداریم.

ولی اینکه به حجت قرآن در زمانی که داره نازل میشه آیا این ور اون ور اطلاع داشته؟

نه.

آیا تماماً نازل شد بقیه فهمیدن؟

نه.

[مکث]، به همون میزانی که داره ب-بهشون حجت‌ها تموم میشه، اگه واقعاً قرآن افتاد دست کسی، این فرق داره با اینکه نیفتاد دست کسی.

خب همون موقعی که داشته نازل می‌شده خب تو چین و این ور اون ور یونان اینا داشتن آدم زندگی می‌کردن دیگه.

خب اونا حجت‌شون چی بوده؟

اونا حجت‌شون همون انبیایی بوده که پیششون بوده، در اون زمان بوده و تبلیغش، یا اینکه حتی اگه دوره فترتی بوده تو رسول که داره قرآن "على فطرت من الرسول" دوره فطرت رسول.

در دوره فطرت رسول چه اتفاقی میفته؟

در دوره فطرت رسول که رسول نیومدن بالاخره کسایی که حاملان این پیام باشن، خب؟

یعنی اگه من یه قرآن دستم بگیرم برم تو آمریکا، خب؟

برم تو آمریکا شروع بکنم به بیان معارف فلان اینا، برای اون کسایی که اینه لزوتی نداره که پیامبر دیده باشن، من دیده باشن کفایت می‌کنه، خب؟

منتهی مراتب، منتهی مراتب آیا پیامبر دیدن با فلان دیدن مساویست؟

خب نه، خیلی چیزا با هم مساوی نیست.

مهمه اینه که این هر چقدر حجت بهش تموم شده باشه، همونقدر خدا ازش توقع می‌کنه.

حجت‌ها چیه؟

"حجت ظاهر و حجت باطنه".

"أما أما الباطنه فالعقول و أما الظاهره فرسل و الأنبياء و الكتب" تو روایات.

اینا هر، هر-- اگر واقعاً رسل و كتب و فلان اینا نیومد براش، نفهمید چه اینو که خودش می‌دونه و خدا خودش بین، "بینهم و بین الله" مسئله حل میشه.

نیومد براش، با همون حجت باطنی‌ش باید چیز بکنه، با همون حجت باطنی‌ش میرسه به چی؟

مگه پیامبر، پیامبر خدا چه دینی اومده بود مگه اون موقع؟

یعنی چی، تو شبه جزیره چه دینی موجود بوده الان که پی-- تو مکه مثلاً پیامبر داشت چیکار می‌کرد؟

با همون حجج باطنی‌ش در حقیقت داشت عبادت خدا می‌کرد، صداقت داشت، امانتدار بود.

چه بود، چه بود؟

شد نگار مکتب نرفته.

شد اونی که دیگه همه ریزه خوار درگاه اواند.

بله.

بدانند و ندانند همینه.

روح اعظم است.

روح الامین‌اند.

خود بالاترین‌اند.

ینرب-- ی-- لا رب کل منتهى، المنتهى جایی که پیغمبر رسیده با چیه؟

با همون، با همون حجت [خنده] باطنی که داشته.

خب این چیه دیگه به هر حال تکلیف اینجوریه فعلاً.

این پیش فرض‌هایی که شما می‌گید در مورد فاز شناسیه و اینا در مورد همه علوم به نظرتون صادق نیست- چرا ...همه‌ی علوم پیش فرض‌های توحیدی می‌داشت و اصلاً جهت- جهت فرق می‌کرد.

جهت جدید.

بله دقیقاً همینه.

یعنی اگر ما یه موقعی فکر کنم تو نمی‌دونم این جلسه بود جلسه پنجشنبه بود یه حرفی داشت به بحث طبیعت که طبیعت یعنی چی؟

نمی‌دونم خالق یعنی چی؟

وقتی که گفتمان توحید رو حذف کردن هی میگن طبیعت اینجوری می‌کنه، طبیعت اونجوری می‌کنه، کائنات این کارو می‌کنه، کائنات، این طبیعت و کائنات یه مفهوم جعلیه که وارد کردن، وارد شده برای بی‌مسئولیتیش چون هیچ مسئولیتی ندارن.

طبیعت چی مثلاً؟

با-- ولی اگه خالقه قضیه فرق می‌کنه.

در خود علوم شاید شما در علوم فنی مهندسی اینو کمتر ببینید.

ولکن در علوم پایه حتی در فیزیک، در شیمی اینا اون تحلیلی که دارن ارائه میدن خودشونم می‌دونن تحلیل اونجا اساساً فلسفیه دیگه.

من یه بار عرض کردم فکر کنم، اونجا بحث فلسفیه و بحث اصلاً فیزیکی نیست اونجا تو مبانی‌ش.

و اگر یه فیزیکدان داره اونجا نظر میده، داره استطرادی نظر میده دیگه.

داره به عنوان یه فیلسوف نظر میده وگرنه علم با دین هیچ منافاتی نداره.

هیچ منافاتی نداره.

اصلاً این میگن دعوای علم و دین اصلاً ریشه‌ش زده‌ست کلاً.

هیچ دعوای علم و دین نداره.

هیچ.

چونکه شما وقتی در علم دارید فعل الله رو بررسی می‌کنید، در قرآن هم داریم قول الله رو بررسی می‌کنیم.

هیچ چه دعوای؟

این کتاب تدوینیه خدا، اونم کتاب تکوینی خداست.

برای همینه شما اگر اینجا می‌گویید قال الله اونجا می‌گویید فعل الله، چه مشکلی داره؟

و هرچی که دربیاد هیچ چیزی نداره.

اون قسمتش هم که تعارض داره، اون بخشش یه تحلیله که اون تحلیل اساساً فیزیکی نیست ماهیتش، ماهیت فلسفی داره اون بحث دیگه.

اونجا دیگه باید بحث فلسفی کرد سرش، نه بحث فیزیکی.

فیزیک اصلاً دستش خارجه اونجا.

خب؟

منتها به هر حال می‌شینن نظر میدن، بالا می‌کنن، پایین می‌کنن.

بعدش میگن فیزیکدان‌ها با هوش مصنوعی اصلاً ربطی بهشون نداره.

یه بار کسی اومد راجع به هوش مصنوعی با من بحث کرد.

همون ابتدا یهو دید نشست.

چونکه با-- یه طرف وقتی فرمیه و تو فرحزاد می‌دونیم دیگه، می‌دونیم که اگه بری داخل بحث هوش مصنوعی هی می‌خواد شما رو بپیچونه ولی رو پایه‌های بحث که بری می‌بینی تمومه.

اصلاً بحث ربطی به اون نداره دیگه.

یعنی کلاً بحث هوش مصنوعی با چند جمله تموم شد بحثش.

باور-- شاید باورتون نشه ها.

یه میگی که عه مثلاً یا پیچوندی یا طرفو خر کردی یا فلان.

نه ها جون.

چونکه شما اگه بری رو گذاره‌ها بحث بکنی هی باید بشینی الا ماشاالله بحث بکنی.

ولی اگه بری تو مبانی بحث کنی، تو مبانی، یهو می‌بینی مبنا با دو تا جمله حله.

اصلاً مبناش با مبنای شما یکی نیست.

و اگر اون مبنا رو تغییر بدی تمام اون حرفا درست، تمام حرفایی که میگه درست، منتها همش میشه فعل الله.

تموم میشه بحث.

می‌خواد با بحث فازی لاجیک شما رو بپیچونه.

شما کافیه بحث فازی لاجیک بدونید چیه؟

منطق فازی.

اینجا یه موقعی می-- هم خوندم هم درس دادم این منطق فازی رو.

هم با یه مهندس یه پروژه‌ای چی می‌کردیم این فازی لاجیک رو.

فازی لاجیک اصلاً گول این چیزاش اسمشم نخورید.

این یه منطق کاملاً عرفیه.

درستیه، باهاش به درد می‌خوره ماشین لباسشویی درست کنید و فلان و چقدر پودر بریزید تو این چی، این منطق کاملاً فهم عرفیه.

باهاش غیر ماشین لباسشویی موشک هم میشه، هواپیما، کار دیگه هم، ولی هیچ ربطی به این نداره که شما با فازی لاجیک کسی بخواد مثلاً حقو فازی کنه.

حق رو نمی‌تونه فازی کنه.

اصلاً حق فازی-- فضا-فضا لکم الله ربکم الحق فماذا بعد الحق الا الضلال.

خدا اصلاً فازی برخورد نمی‌کنه با قضیه.

خب؟

میگه فضا لکم الله ربکم الحق.

اینی که من میگم حقه.

فماذا بعد الحق الا الضلال.

از اینم بیای بالا ضلاله.

یا درسته یا غلطه.

دیگه نپیچون.

هی فازی لاجیک تحویل ما نده.

فازی لاجیک خود ما می‌دونیم.

خودمون درسشو دادیم.

فازی لاجیک برای برخورد حق نیست، برای یه کار ف-- برای یه کار، فرایند کار عرفیه.

فرموله هم میشه، اشکالی هم نداره.

جاشم معادلش تو علم اصول ماست اصلاً بررسی فازی لاجیک.

اینو ببینید کافیه شما اینو، اگه بریم مذهور قرار شدن خیلی وقت‌ها همین میشه.

مثلاً یه چیزی میگن که او این تا اسم فازی لاجیک که میان دیگه یه چیزی میشه که ما باید بگیم سمعاً وطاعةً اگه فازی لاجیک درآوردن، اصلاً خود اون بابایی که درآورده، اون ایرانیه اصلاً روحش هم اطلاع نداشت که مثلاً اینو بخوان تبدیلش بکنن به مثلاً حق هم بکنن فازی روحش هم مطلع نبوده از، از این داستان.

خب یه ایرانیه که این فازی لجی بود در واقع.

همونی که ما تو اصول می‌کون-- می‌گفتیم قبلاً اینو ازش چیزش کرده، فرمولش کرده ازش استفاده کرده به درد کا-کارایی داره فلان داره.

خب سمه مازه مثلاً حالا چون کارایی داره مثلاً حق که فازی نیست که دیگه.

حالا اون سر جای خودش بحثش یه موقع بشینیم بحث بکنیم، فازی رو بحث کنیم، منطق فازی رو بحث بکنیم.

به هر جهت گول نخورید.

خیلی حرف زیاده تا میگن یه دکتر فلان این میشن همه بچه محله خودمون خیلی چیز مهمی نیست این اس-اسامی.

ببخشید تو این آیه رسلاً مبشّرین و منذرین علّیت کنم.

اینجا میگه که رسول فرستادیم برای اینکه حجت باشه.

بعد اینکه به همه نرسیده، این رسولی که به همه نرسیده.

بله رسول و حرفش به همه نرسیده کی میگه؟

حجت به همه نرسیده همه رسول براتون، برای همه رسول فرستادیم.

منتها مراتب، خصوصیت امّت فرق داره.

ببین هر چند گفته گفته که امته مگه نمی‌شه الان یه نفری گیر آورد که رسول بهش نرسیده باشه؟

یعنی دعوت رسول بهش نرسیده.

چون رسول که مهم نیست که.

دعوت رسول ممکنه.

اصلاً شما می‌تونید-- خب اون، اون خدا رو در حقیقت میگه من حجت نداشتم.

ولی ببینید- می‌خوام بگم تعبیر ناصه.

ببینید تعبیر ناس.

این تعابیر یعنی اینکه ببینید شما الان یه نفر اصلاً می‌شه متولد بشه، شما ببینید تو جنگل‌های چیز.

اصلاً همین بزرگش کنیم مثل حیوانات.

بعدشم هیچکس بهش نرسه، دعوت، هیچ دعوتی هم بهش نرسه.

این ممکنه؟

آره ممکنه.

خب آیا این نقض این جمله میشه؟

نه.

کلاً این جمله، جملات اجتماعی قرآن بحث اینه که ما رسل رو می‌فرستیم برای همه امت‌ها.

ببینید ماهیت امت اگه داشته باشه دعوت می‌رسه.

خب دعوت انبیا می‌رسه بهش.

شما شاید خیلی وقت‌ها ندونید که این شما شاید بشینی مثنوی بخونی، درسته؟

منتها فکر می‌کنی من مثنوی می‌خونم، من نمی‌دونم این دعوت انبیاست فرق می‌کنه.

این دعوت یه نبی بهت رسیده.

نه اینکه مثنوی نبیه، مولوی نبیه، ولی دعوت نبی بهت رسیده و اگه واقعاً چیزی، آموزه‌ای داشت، آموزشی داشت، چیزی داشت.

اگه دعوت نبی به ماهیتی، اگه ماهیت امت باشه، خدا میگه دعوت نبی بهش می‌رسه.

اگر نه، یه فردی باشه، یه گوشه‌ای باشه واسه خودش داره کار می‌کنه.

اونم خدا به عنوان همون قدی که دعوت نبی بهش رسیده یا اصلاً اگه چیزی باشه، یه فرد باشه، خدا تضمینی نداده دعوت نبی به این هم برسه.

باید ماهیت امت داشته باشه.

می‌گم از این جهت که این ناصه پس حجت از من براش تموم میشه.

حجت که ببینید- حجت تموم میشه حجت- اینجا گفته رسول- گفته با رسول.

نه این حجتی که با رسول- حجت تموم میشه پس این رسول، رسول ظاهری نیست، رسول باطنیه.

چون رسول باطنی رو همه دارن.

نه.

این ببینید آیات که داره این بحثو میگه وقتی بحث رسول میگه عمدتاً همین متفاهم عرفیش و تبادلی که می‌کنه همین سفرا الهین.

همینایی که میان- مگه اینکه قرینه داشته باشه مگه اینکه قرینه پیدا کنید.

خب الان قرینه- خب نه.

خب ببینید این قرینه اونقدر قوی نیست.

البته دقت خوبی کردیا ولی این قرینه اونقدر قوی نیست چون که شما می‌بینید سوره طه باز دوباره همین معنا رو تکرار می‌کنه.

سوره بعله همین معنا رو تکرار می‌کنه.

خب؟

این معنا رو داره تکرار می‌کنه.

لذا یه روال فرهنگی ازش درمیاد.

ما اون اساساً حتی اگه دقت کنیم رسلاً مبشّرین و منذرین، نه.

آیا اون رسول، رسول باطنی مبشر منذره؟

نه، نه، اون، نه، اون اصلاً یه همچین خصوصیتی خیلی-- بحث تبشیر و انذار و فلان اینا به همین سفرا الهی تعلق گرفته.

گفتمان قرآنی می‌دونید دقت خوبیه ها ولی گفتمان قرآنی اینو نمی‌رسونه که از رو بحث تعبیر رسل، یک.

تعبیر، تعبیر شبیه به این تو آیات دیگه، دو.

تعبیر به تبشیر و انذار که در حقیقت این رسل می‌کنن.

هی میگه رسل تبشیر و انذار می‌کنن.

باز این، سه.

اینا قرینه قرار بگیره، اون و اون حرفی که شما فرمودید که البته دقت خوبیه، اون رو تضعیف می‌کنه.

یه بحثی هست میگن که رسول کلاً یه چیز اضافیه، لطفه.

همین که آدم عقل داشته باشه- نه.

کی میگه رسول لطفه؟

لطف به معنی اضافی نیستا.

اگه تو تعابیر علم کلام ببینید لطف، اون لطف یه معنای خاصی تو علم کلام داره.

که میگن لطف خیلی چیزا رو با لطف ثابت می‌کنن.

مثل رسل هم با لطف ثابت می‌کنن.

اون لطف به معنی کار اضافه زائد مثلاً حال دادیم بهتون مثلاً این، به این معناییه؟

میگه نه، اون به این معنا نیست.

برهان داره.

اصلاً نوبت آمه برهان داره.

بله یه سؤال.

مثلاً اگه کسی حالا توی هر زمان زندگی کرده باشه چه گذشته، چه الان، اممم حالا هر ایدئولوژی داشته باشه به غیر از اسلام.

اممم بعد خب اون چیزایی که همه ادیان، همه مکتب‌ها و همه اندیشه ها رویش به یک گذاشتند و همه هم قبول دارند.

چیزای خوبی که همه مثلاً هیچکس نمیگه که مثلاً اون چه می‌دونم خوب بودن و نیکوکاری و امانت‌داری و درستی و این چیزا رو داشته باشه، این ویژگی‌ها رو داشته باشه حالا به جز اینکه موحد نباشه این آدم ممکنه که آخرت به خیر نشه یا مثلاً اون دنیا- یه موقع من بحث مفصل شما تو این جلسه پنج شنبه تحت عنوان پلورالیسم یه بحث مفصل باز کردیم پرونده‌شو.

من فرجاع به اونجا.

ولی بین اسلام فقهی و اسلام دقت کلامی و اعتقادی باید در درجه اول فرق گذاشت.

در درجه، یعنی اینکه اصلاً کی مسلمونه؟

شاید اصلاً ما هم مسلمون نیستیم یه نفر می‌گفتش که ما شیعیان با سنی‌ها فلان هی بحث شیعه و سنی.

گفتم که ما شیعه‌ایم واقعا یعنی به نظرت میاد ما شیعه‌ایم؟

گفت آره.

گفتم خب نظرت راجع به ائمه چیه شما؟

گفت یه آدمای به این خوبی که فلان.

گفتم دقیقا سنی‌هام همین رو قبول دارن، همینی که تو میگی.

خب؟

همینی که تو داری میگی اهل تسنن هم قبولن به عنوان آدمای خیلی خوبه چی و فلان اینا.

واقعا تحت ولایتی یعنی، یعنی به این معنی که تحت ولایتی نه آدم کلا آدمای خوبین، شفا میدن، حال میدن، فقیه آدم هستن مثلا چیه؟

اگه اینه که سنی‌ها هم همین اعتقاد دارن.

اون ا-- ولی یه آثار فقهی داره بعضی چیزا مثل بحث تو بحث نکاح، تو بحث جزاء، جنگ‌ها، جزیه پرداخت کردن، نکردن.

اون آثار فقهی چیزیست، مسئله عقوبت اخروی یا عدم عقوبت اخروی، اون یه مسئله دیگریست که اصلاً خیلی این دو تا بحث رو از اول با همدیگه خلط مطرح می‌کنند.

یعنی بحث‌های فقهی داستان رو با بحث‌های کلامی داستان با همدیگه قاطی می‌کنند.

وقتی قاطی می‌کنند یه حرفای عجیب و غریب هم از توش در میاد.

اولش باید جدا بشه که واقعاً عقوبت اخروی و لطف اخروی و همه این چیزا به چی تعلق می‌گیره؟

و عنایت خدا کلاً حتی تو این دنیا به چه چیزایی تعلق می‌گیره؟

به اون چیزی که تعلق می‌گیره ما بحثامون راجع به اون باید کرد.

حالا این خلاصه‌اش اینه که یعنی این کل مهم داستانه و دیگه اجازه‌ا به اونجا.

می‌ترسم بحث خارج از داستان بریم.

این سوره رو می‌خوایم تموم کنیم.

روی امری خدا.

خب این از، این آیات چیه؟

"ولدار الآخرة خیر للذین اتقوا".

دار آخرت خیره.

این خیره که بهترینه، این افعال تفضیله.

از تو کل آیات در میاد.

افعال تفضیل نیست، افعال تعیینه.

خیره یعنی خوبه اصلاً.

اونا متاع قلیله و چیزی نیست.

اون، اینی که تو دنیاست فرق افعال تعیین و افعال تفضیل رو گفتم دیگه.

خیرون یعنی این اصلاً خوبه.

"ولدار الآخرة خیرون للذین اتقوا".

برای متقیون دار، دار به-بهترین.

اصلاً اون دار خوبه.

این دار متاع قلیله و چیزی نیست و خبری هم نیست و طرف تا به یه چیزی برسه احساس پوچی می‌کنه و فقط شیطان بلده، بلده گول بزنه دیگه.

شما فکر می‌کنید مثلاً اگه بستید برای خودتون که مثلاً با رسیدن به مدرک لیسانس به اون لطف و آرامش برسید، به اون متن آرامش و آسایش برسید، تا لیسانس میارتون بعد میگه که نرسیدی.

نه آخه لیسانسی.

مشکل اینه که فوق لیسانس نیستی.

فوق لیسانس قبول نشدی.

وگرنه اگه فوق لیسانس قبول می‌شدی به اون متن آرامش می‌رسیدی.

میره اون فوق، بعد میگه نه الان دیگه اینا قدیمی شده.

دکترا، دکترا باید گرفت تا به من-- میری به اون می‌رسی میگه نه.

تو پولش همینه، توی شهرتش همینه.

میگه که مثلاً شما دنبال به این برسی، می‌رسی به اون میگه نه.

اون ویلائه، به اون برسی مثلاً به متن آرامش می‌رسی.

بعد می‌بینی همین جوری ما به همین راحتی فریب می‌خوریم دیگه.

بعد هی می‌بینی که به اون می‌رسی، به اون می‌رسی، نشد.

باز به اون می‌رسی، نشد.

باز به اون، نشد.

می‌بینی همش نمیشه دیگه آخرش.

واقعاً هم نمیشه.

واقعاً نمیشه.

یعنی به چی می‌خواید برسید که علل بدله مثلاً با مطالعه بعضی فکر می‌کنن خودشون با مطالعه‌ای سرگرم کنن این معادل علا به ذکر الله تسبیح النور.

یعنی دو تا یا علا به ذکر الله یا علا به مطالعه تسبیح.

فکر می‌کنن با مطالعه کار درست میشه.

اگه سرشو بکنه توی کتاب و درس و اینا نه، نه به مطالعه چیزی درست میشه، نه به، نه اینکه این کارو نباید کرد، نه به ازدواج درست میشه، نه به، به هیچ کدوم اینا درست نمیشه.

همش مثل یه جغجغه‌هایی که یه مدتی فقط نگه میداره آدم رو.

یعنی این بچه آقا جان شیر میخواد.

این بچه شیر بهش بدید، دادید.

ندادید با جغجغه یه مدتی ساکته، با پستونک یه مدتی ساکته، با چیزی یه مدتی ساکته.

وگرنه این ساکت به جون نیست.

این نفخه الهی دمیده توش.

اگه خدا بهش بدید قبول می‌کنه.

غیر خدا بهش بدید، بدید همینجوری ذوق می‌زنه و همینجوری نگهتون می‌داره.

واقعاً هم همینجوریه.

واقعاً این که میگن همه مشکلات که مشکل دنیا شده حالا اضطراب.

میگن بیماری غم شده، اضطراب شده، افسردگی فلان.

بله وقتی این حیوونا رو بعد این پارک ملت میام اصلاً نزدیک این قفسای اینا نمیشم.

به خاطر اینکه خودمم اذیت میشم از دیدن یه عقابی که مال این قفس نبود.

اصلاً میاد که پرشو باز بکنه پرش گیر می‌کنه به این چیز قفس.

شما این عقابه رو برید ببینید یه موقعی این عقابه تو پارک ملت رو.

برید ببینید.

اصلاً افسردگی از قیافه‌ش مشخصه.

یعنی عقاب افسرده‌ایه.

مال اینجا نیست.

منطقه پروازش اینجا نیست.

شما آوردیش با منطقه پروازی که تو همین جا، بله این به جای فنچ‌ها می‌خوره.

این فنچ‌ها حال می‌کنن.

می‌پره از اینور میره اونور میره اینور جیغ می‌زنه داد می‌زنه خوشحاله فلان.

این عقابه رو نگاه بکن.

سرشو انداخته پایین مثلاً چی؟

نمی‌تونه.

منطقه پروازش اینجا نیست.

مال جای دیگه‌ست.

من ملک بودم و فردوس برین جایم بود.

آدم باید در این ویر خراب آبادم.

مال اینجا نبودیم.

حالا هر کاری دیگه بکنی درست نمیشه.

این جدیه.

هر بلایی به سر خودتون در بیارین این درست نمیشه.

مگه اینکه در قفس باز بشه، کسی بره بالا، بفهمه جای دیگه هست، حرف دیگه هست چی می‌بره بالا؟

جز قرآن چیز دیگه‌ای نمی‌بره بالا.

حواستون باشه همین بحث هست.

قرآن هست، قرآن.

قرآن می‌بره بالا.

انقدر هی استاد، استاد، استاد دست ما رو بگیره که استاد میاد دست ما رو بگیره فلان.

نه حاج آقا این چه، این چه حرفیه استاد دست ما رو بگیرد ببرد فلان بکند.

خود قرآن، قرآن رو کسی بخواند با تأمل بخونه، با تدبر بخونه.

«گر کام تو بر نیامد آنگه گله کن».

بگو، بگو نشد.

بگویید نشد و نمی‌شود.

می‌شود.

می‌شود انقدم هی استاد، استاد نکنید.

همین این بیّنه آمده است.

قرآنی آمده است که می‌گوید که "الذین آتيناهم الكتاب يتلونه حق تلاوته اولئک یؤمنون".

کسی حق تلاوت این کتاب رو انجام بده قطعاً ایمان میاره.

حق تلاوتش هم اینه که با یه برخورد منطقی، استشفایی بدون سؤالاشو بذاره بیاد سراغ قرآن.

گرفتن حیتلک و حیتلک و هویتلک و ی...

[صدای باز و بسته شدن در] کف و ان احد و کف عن احد و کف عن احد و کف ان احد و گرفتن این بازی هم خوشش نکنه.

خب؟

این بازی‌ها رو در نیاره.

بیاد قرآن بخونه استشفایی.

یعنی من مریض، تو طبیب اینجوری.

بیاد ببینه که کاری قرآن باهاش می‌کنه یا نمی‌کنه.

خدا میگه می‌کنه و می‌کنه.

«گر کام تو بر نیامد آنگه گله کن».

اگه اتفاقی نیفتاد «آنگه گله کن».

بگو نیفتاد.

ما چیزیمون نشد، طوری نشد، حرف نفهمیدیم، چیز ندیدیم، صدا نشنیدیم، چیز نه، نبود، هدایت نشدیم.

"الذین آتيناهم الكتاب يتلونه حق تلاوته اولئک یؤمنون".

این قرآنه.

اینم راه دینیه.

کسی انصاف بشینه، بشینه پای قرآن یال و کوپالش می‌ریزه.

اگه نمی‌ریزه مشکل داره.

اگه واقعاً در خدمت قرآن می‌شینه و یال و کوپالش نمی‌ریزه آدمه هنوز در مراحل بهیمیت है。 یعنی هنوز سؤال تو ذهنش ایجاد نشده که بخواد قرآن بخونه.

هنوز بچه‌ست اصلاً.

اگه واقعاً شما در مجموعه این عالم و اینی که چجوری باید در این عالم زندگی بکنیم، خدا این نسخه رو داده بخون اگه یال و کوپالتون نریخت بگید نریخت.

این چیز که ما به قول مامانم بود، بض، بچه تر از حالا بودیم، گفت بخور بد بود تف کن.

بخور بد بود تف کن.

ما همین رو میگیم.

بخور بد بود تف کن.

اگه بد بود واقعاً پیام‌های اصلی رو به شما نداد.

منتها البته تدبر باید کرد، استشفا باید کرد.

بالاخره متن سنگینه، متن مال خداست.

5 دقیقه بخون اینجوری بذار انگار داستان بخون مثلاً.

نه، نی-- استشفایی بخونید قرآن رو ببینید چه اتفاقی می‌افته.

غفلات عقلون.

عقل ندارید.

عقل هم همین چیزاست.

عقل اون چیزیه که ما عبده به الرحمن.

عقل اون نیست که مثلاً شما انتگرال دوبلو مثلاً تو چقدر حل می‌کنی.

به این نمیگن عقل.

عقل همینه که این چیزاست.

"حتى اذا استيأس الرسل وظنوا انهم قد كذبوا جاءهم نصرنا فنجي من نشاء ولا يرد بعثنا ان القوم المجرمین".

[مکث] ببینید قرآن محکمات داره، متشابهات داره.

قرآن، قرآن رو به قرآن باید عرضه بکنید.

آیه دیدید، آیه برندارید استشهاد کنید.

آیات باید تو پرتو قرآن حل بشه.

بعضیا این عبارت قرآن رو گرفتن مثلاً که دلیل عدم عصمت انبیا و-- انبیا خودشونم شک داشته.

ببینید آیه رو من ترجمه‌اش بکنم.

"حتى اذا استيأس الرسل" تا آنجا که این فرستادگان مأیوس شوند.

از چی؟

از هدایت این جماعت.

خب؟

اینا مأیوس میشن "وظنوا انهم قد كذبوا" و گمان می‌کنند یا یقین می‌کنند تا هر تعبیری باشه، گمان می‌کنند که بهشون دروغ گفتن.

کیا؟

رسل.

یعنی این نصر المومنین و كان علینا ح-- و كان حقا علينا نصر المومنين ان تنصروا الله ينصركم و شما فلان و بیسار اینا انقدر میرن جلو تا چه بشود؟

تا اینکه "وظنوا انهم قد كذبوا" گمان کنند که رسل گمان می‌کنند که نکنه این وعده‌هایی که دادن خالی بندیه؟

نکنه قیامتی نیست؟

خبری نیست؟

خبری نبوده.

رسل .

این ترجمه تحت‌اللحظیه آیه با برگرداندن این چیزاست.

تا اینکه رسل به اینجا برسن "جاءهم نصرنا فنجي من نشاء" ما نصرمونو می‌فرستیم "فنجي من نشاء" اون کسایی که ما اراده بکنیم و مشیت بکنیم، بین مشیت و اراده هم فرق هست.

دیگه اینا کدها رو برید توی قرآن رو باید بگردید.

علم و شاء و اراد و قضا و قدر و قضا فامضا.

اینا مراحله که تا از اونجا علم و شاء و اراده لذا نمیگه "اذا شاء ان يقول له كن فيكون".

یه جا اینو نمیگه.

میگه "اذا اراد الله ان يكون، ان يقول، يقول لشيء ان يقول له كن فيكون".

اینجا از اراده استفاده می‌کنه.

یه جای دیگه از شاء استفاده می‌کنه.

اینا بحثه.

بحثش هم سر جاش گفتیم من تا این البته نگفتیم که از قرآن نگفتیم بحثشو یه جاهای دیگه گفتیم.

قرآن خیلی دقیقه، خیلی متن دقیقه شاء و اراده رو درست استعمال میکنه سر جاش.

به حال اینکه ما یه جور ترجمه میکنیم ولی با هم دیگه فرق داره.

دیگه حالا باشه [خنده] یه موقعی، یه موقعی بگردیم یه جایی ببینیم میشه براش پیدا کرد که فرق این واژگانو تو قرآن پیدا بکنیم ببینیم که چه، چه میکنه قرآن، داره چیکار میکنه.

[پچ،پچ] نه اون علم و شای این روایته.

بعد میری تو روایات ما میگردی میبینی بعضی روایاتی به یه شایعه خاصشون گفتن عجب روایاتیه.

یعنی تومنی دو هزار با روایات دیگه فرق داره.

علم و شاء و اراد و قدر و قضا فامضا با دانیه فامضا ما مضى و مضى ما قدر و قدر ما اراد بعد از این اول، اون دوم، اون سوم یه روایت عجیب و غریبیه تو کافی که فوق‌العاده‌ست که اینا کد میدن.

اگه در خونه اهل بیت نبسته بودن میفهمیدیم قرآن چیه.

حالا که بستن دد، حیرانیم.

اگه در خونه اهل بیت نبسته بودن و این یه مشت نمی‌اومدن هی از اینا سؤال میکردن که اینجا دستم خونیه، اونجا چی فلان این، اینجوری این، این نمیومدن همش از این سؤال‌ها بکنن، در خونه اهل بیت بسته نشده بود میفهمیدیم که قرآن تازه چیه.

و ظن انهم قد کدوا جا اهم نصرنا فنوجه من نشا این نصر ما میرسه.

آقا قرآنو باید قرآنو با قرآن فهمید.

اصن شأن انبیا در بیاد، موقعیت انبیا در بیاد.

ببینید قیود لفظی ما رو نباید قید بزنه.

درسته ما مقید به قیود لفظی هستیم.

یعنی میگیم که مرجع ضمیر به نزدیک‌ترین مرجع میخوره.

منتها البته یه محتواهایی وجود داره که اصن ممکن نذاره این مرجع ضمیر بخوره به اینجا.

ممکن نذاره.

یعنی ماها در بررسی‌های لفظی که یک مثلاً چیز نیستیم، یه ربوت نیستیم که بگیم که خب الان گفته و ظن این خب این ضمیر واوی که اینجا اومده ضمیر فاعلی اینجا کی زنو؟

خب برگردیم عقب.

کی داره؟

خب رسول دیگه تموم شده رفت درست شد.

بعد حالا میمونیم ما چه، چه بکنیم؟

چه خاکی به سرمون بخوریم با این همه آیا؟

اینایی که خودشون میگفتن من استغان الله قیل و چی، اینا غیب دیدن، غیب بینن، نمیدونم چی.

اینا خودشون گفتن کان حقا نصرونا خودشون وعده میدادن، خودشون چه میکردن، خودشون همه این چیزا رو میکردن.

حالا دیگه گفت یهویی گفتن نکنه مثلاً خبری نباشه.

اون که دیگه گفته که اول بعثتش گفته خورشیدو در دست راست من بذاری ماهو در دست چپم بذاری ما کوتاه نمیایم.

من خودم نگفتم که کوتاه بیام.

حالا اون مثلاً با یه مش, مشکلات و مصیبت‌های فلان اینا مثلاً جا میزنه.

حالا تو دلش یه چیزایی وجود میاد میگه نکنه اصلاً خالی هستن.

ان ظن انهم قد کدوا.

اینو قرآنو با قرآن فهمید.

برای اینکه یه چند تا از این چیزا رو ببینیم، شما این آیه دویست و چهارده سوره مبارکه بقره رو بیارید و آیه [مکث] صفحه هفتاد رو بیارید تا صفحه سی و سه.

به منزله که ببینید صفحه سی و سه رو نگاه بکنید.

این شه، یه چیز شبیه همینه.

ان حسبتم ان تدخلوا الجنة لم یأتکم مثل الذین خلوا من قبلکم آیا گمان کردید که همینجوری مفت مفت میرید تو بهشت؟

مگه سرای سالمندان هست اینجا؟

مثلا همینجوری مفت مفت بخور، مفت مفت برو مثلاً میزنی غذارو دهنت هیچ کار نکن، هیچ زحمت نکشی.

لم یأتکم مثل الذین خلوا من قبلکم آنچه که بر گذشته‌گان آمد بر شما نمیاد.

فکر کردید همینجوری مفت فقط بشینیم داستان عاشورا رو بررسی کنیم بگیم بله واقعاً چه، چه چیزی مثلاً چه امتحان سختی.

فکر کردید این امتحان برای ما پیش نمیاد؟

یعنی واقعا فکر میکنی همچین امتحانی ما نداریم اصلاً؟

میگن که خب اونایی که مدینه موندن که ضعف از مؤمنین بودن، اونایی هم که جلوش ایستادن اینا آدمای معتقدی بودن، نمازخون بودن، چی بودن، آدم حساسی بودن.

خود عمر سعد اینا هم عالم بودن هم آدم حساسی بودن.

عمر سعد خودش بالای چیز این خودش گریه میکرد.

اولین گریه کن این، اینا.

شوخی نیست که آدم بگه که مثلاً بعد یه فیلمم بسازه هرچی آدم بده مثلاً قیافه عجیبی، فیوهای در رفته مثلاً اینکه نه خب اینا که معلوم آدمای بدی‌ان [خنده] مثلاً وجناتشون مشخصه آدم بدیه.

البته در وجنات تاثیر میذاره‌ها ولی اونجوریام نیست که مثلاً حالا تو چهره تاثیر میذاره این چیزا هست تو هم بحث دینی داره، بحث روانشناسی داره، این که تو چهره تاثیر میذاره کلاً.

ولی به هر حال اینام آدمایی بودن واسه خودشون.

اِممم، اینا تبلیغات بدیه.

البته میدونید که قانون صدا و سیماست که آدم خوب نمیتونه کراواتی باشه، کراواتی آدم بد باید-- یعنی آدم بده، کراوات اگه کسی میزنه باید آدم بد شخصیتی داستان باشه.

قانون مصوب صدا و سیماست‌ها این بده، می‌دونید؟

انحراف ذهنه.

این خانم مصور و من می‌دونم مصور.

[پچ، پچ] نه ببینید اینی که حالا من کراوات که خیلی چیزی نیست که.

آقا حالا دیگه بحث کراوات مثلا کراوات یه نکته منفیه به نظر من از لحاظ خیلی هم شیکه.

حالا من که نظرم اینه.

یعنی آدم هم می‌خواد چیز شیک، تمیز، باحالیه.

بله؟

من نمی‌زنم به دلیل اینکه من شهرم یه چیز خاصیه که ممکنه من کراوات بزنم طرف بره عرق بخوره مثلا این فوری خب به دلیل اینکه من کراوات زدم دیگه مثلا.

ممکنه این چیزا هست، ولی اینکه کلاً آدم بدا همیشه مثلا کراوات می‌زنن یا مثلا شما فرض بکنید که این قانون مصور سیمای است که آدم بد نمی‌تونه اسامی چیز داشته باشه.

اسامی خوب داشته باشه.

اسامی ائمه داشته باشه.

مثلا نمی‌تونه هادی باشه، باید بیژن باشه لزوما.

[خنده] خب در نتیجه اینو یه خرده انحراف در ذهنه غیر فرهنگی یعنی انگار یه انحرافی تولید می‌کنه تو ذهن که مثلا آدم بدا مثلا بیژنا و هوشنگ و فلان اینا، اینا مثلا آدم badan اینا و کراوات زدن و از اون طرف چیزه و از اون طرف نمی‌شه که یه محمد آدم بدی باشه.

مثلا یه هادی، یه حسن فلان آدم بدیه.

در نتیجه اینا خیلی ها حتی اینا هادی عباسی بوده.

[خنده] نمی‌دونم چیه همه اسمای چیزه.

خیلی اینا اسمای حسابی داشتن.

بعد اونم محمدرضا پهلوی بوده.

نمی‌دونم چی بوده اینا دو تا معصومم روش بوده.

[خنده] یعنی اینجوری نیست که حالا کاری نداریم.

نمی‌خوام لگد بزنیم به جنازش ولی به هر حال خباثت کرده [خنده] یه کارایی کرده.

یه خرده یه جوری نباید باشه که ذهن منحرف بشه.

حالا میگن تو چرا کراوات نمی‌بندی، من کراوات نمی‌بندم چون برام قرآن درختان بیخ میشه.

فکر نمی‌کنم من کراوات بستم، بستنم یعنی اینکه من برگشتم از دین.

حتی آستین کوتاه هم فکر نمی‌کنن آدما.

آقا ولی کراوات ممکنه فکری بکنن.

بعدش چیزه.

من حتی به دوستام میگم یه موقع عروسی بزنید آقا شیکه، قشنگه بزنید چه اشکالی داره؟

موقع عروسیتون کراوات بزنید حالا.

بقیه چیزم نمی‌خواید بزنید ولی عروسیتون بزنید.

خوبه، قشنگه، شیکه.

چرا کت شلوار می‌پوشی کراواتم بزن.

حالا گناه نکنید، گناه نکنید، اسراف نکنید، تبذیر نکنید، گناه نکنید، نمی‌دونم فلان نشه.

خب کراوات بزنید تو عوری هم بیاید.

چی؟

کی؟

چه سوالاتی بود؟

تشابه به کفار این، این ببینید این الان تشبه نیست.

اگه اینجوری باشه خود کت شلوارم تشبه به کفاره الان.

یعنی یه موقعی اگر واقعاً یه چیزه بعضی وقتا مثلا بعضی اینایی که آرمای شیطون‌پرستا رو می‌زنن و نمی‌دونم چیکار می‌کنن، شاید تشبه به کفار منظور مثلا الان مثالش اینه که الان بشن.

که بله؟

آرایش یه آرمایی دارن خود همجنس‌بازها نمی‌دونم فلان می‌زنن گردنشون.

دیدین؟

همه اینجوری، اینجوریه.

خب؟

دیدید آرمارو؟

این آرمایی که می‌زنن گردنشون نمی‌دونم قیافه‌های عجیب غریب می‌زنن.

نمی‌دونم این کارایی که می‌کنن که اصن مخصوص مثلا یه گروه خاصه.

این ممکنه تشبه به کفار باشه.

ولی خود پوشش مثلا کت شلوار و نمی‌دونم این چیزا اینا تشبه به کفار نیست.

الان اصن کفار یعنی کیا؟

خب هندی‌ها مسلموناشون می‌زنن، پاکستانی‌ها می‌زنن، عراقی‌ها می‌زنن.

اصلاً اینا نیست.

یعنی تشبه به کیا الان؟

تشبه-- چون ما فکر کردیم کلاً مسلمونه یعنی ماها، ما بر و بچه‌ها.

خب بعد بقیه هم یعنی کفار.

خب بعد تشبه به کفار یعنی تشبه به پاکستانی و اینا چیزن اینا عراقی‌ها، پاکستانی‌ها، فلان، لبنانی‌ها اینا، اینا مسلمونن، شیعه‌ن.

گاهی اوقات دو آتیشه‌تر از ما، خیلی بدتر از ما از لحاظ شیعی‌شون اینا.

خب اینا این تشبه به کفار و این چیزا نیست.

خب خیلی یهو ببین معیار قضاوتو یه چیزایی نگیرید توی آدما.

مثلا آدم رو حذف کنید.

اینا فلان اینا اینجورین.

اینا دین ندارن.

اینا نیست.

معیار رو از دین بگیرید.

خیالتون راحت باشه.

معیار از دین.

می‌خوام چشمتون رو باز کنید تو دنیا.

خب وقتی میگم مسلمونا، مسلمون نه ایرانیا.

مسلمونا این مسلمون جامعه مسلمونا از جمله هندی‌ها توشون هستن، پاکستانی‌ها هستن، لبنانی‌ها هستن، عراقی‌ها هستن و دیگه چیزا.

اینا می‌شن جامعه مسلمونا و الانم هیچ تشبه هم نیست به اینا.

حالا می‌شه interpretش کرد که یه نشانه از صليب بوده؟

کلاً ممکن نیست اساساً این من نمی‌دونم.

یعنی تحقیق نکردم که بفهمم که مثلا حالا بله؟

یه چیزی نیست.

یه چیزی نیست.

شوخی کردی.

[خنده] نه میگن البته ایشون البته چونکه سالیان درازی در بلاد [خنده] کفری زندگی کرده.

آره ایشون مسیحیه خودش.

[خنده] بعد ظاهرا میگن بعیده که مثلا نشانه.

اگر هم بوده خیلی از علائم چیز میشه، ممکنه اصلاً ماهیت خودش رو از دست بده.

الان، الان نیست.

به هر حال هرچی که هست، هرچی که بوده الان نیست.

الان نشانی از صليب توش نیست.

[پچ، پچ]خب ببینید حالا اونو ول کنیم "و زلزلوا حتی يقول الرسول والذین آمنوا معه متى نصر الله؟

و مستهم البعثى والضراء" اینا به بعثى و ضراء می‌گیرن "و زلزلوا" اینا تکون داده میشن "حتى يقول الرسول والذین آمنوا معه متى نصر الله؟" تا اینکه رسول و مؤمنین به هاش میگن "متى نصر الله؟" کو این نصر خدا؟

کو این نصر خدا؟

رسول میگن مؤمنین به هاشونم میگن کو این نصر خدا؟

خدا میگه "الا ان نصر الله قريب".

خب اینم شبیه چیزی شبیه همین آیه.

منتها ببینید از مقاماتی که از انبیا ما سراغ داریم و بحث این متى متى گفتنا، خب شما مگه الان خدمت امام زمان چی میگ-- مگه نمیگید "متى ترانا من النراك متى ترانا؟" کی می-- یه موقع هست ببینید یه موقع طرف معترضه اصلاً.

یعنی میگه "متى ترانا؟" کجا مثلا دیر کردی، غیبت کردی، اصلاً که اصلاً حواست هست مثلاً چیکار داری می‌کنی؟

یه موقع اینا اینجوری Adam میگه متى ها اصلاً درست نیست.

این کار ضعفا از مؤمنینه.

ولی اقویا از مؤمنین که نمیگن که چی میگن؟

اگه دعاهایی میکنن یه موقع میگن "اللهم انصرنا" خدا نصرت بده.

یه موقع اینه "اللهم انصرنا" این اشکال نداره.

یه موقع هست یعنی سؤال التماسی داره می‌کنه.

یه موقع سؤال یعنی استدعاء داره می‌کنه.

یه موقع داره استبطاء می‌کنه.

استبطاء به این که کند شد قضیه.

چی شد؟

چرا اینجوری شد؟

این چه حکمتی داره؟

بعضیا به حکمت خدا معترضن.

خب.

یعنی با اعتراض دارن حرفاشون رو می‌زنن.

اینا آدمایی هستن که خود چیزم میگه، خود تو اسفار یه جمله خیلی خوبی داره راجع به منطق حسی که عرض می‌کنه، نه ببخشید شیخ الرئیس اینو میگم.

راجع به منطق حسی که عرض می‌کنه میگه که بعضیا حسشون رو دنبال عقلشون می‌کشن، اونا آدمای درستین.

بعضیا عقلشون دنبال حسشون می‌کشن.

آقا ما می‌دانیم این همه چی حکمت داره.

خب اینو به برهان می‌دانیم، به نقل معتبر می‌دانیم که همه چی با حکمت داره انجام می‌شه.

اگر یه طلاقی هم اتفاق افتاد اینم میگیم اینم یه حکمتی داشته.

قرار نیست کسی هم بپیچونیم.

فحش ما نمی‌فهمیم.

ما نفهمیدیم.

یه تصادفی که پیش اومده یه حکمتی داره.

اینجاست که عقلمون داره حسمونو می‌کشه.

ولی یه موقع یه آدم حس گرایی هستیم اینقدر با حس چیز داریم.

اگه یه چیزو حکمتشو ببینیم مثلاً بگیم این حکمت، میگیم حکمت داره.

وقتی که حکمتشو نفهمیدیم میگیم حکمت نداره.

کی گفته اصلاً حکمت داره؟

کی گفته همه کارهای خدا حکمته؟

کی گفته "يقتلون النبينا بغير الحق" حکمت داره؟

این چه حکمتی داره؟

"يقتلون النبينا بغير الحق" حکمت داره.

دیگه از این عزیز خدا امام حسین بالاتر؟

خب همین الان ما می‌فهمیم حکمت داشته.

یعنی هفتاد و دو تا گل رفتن پرپر شدن.

الان ما حکمت، الان معلومه حکمتش چیه؟

که دین به واسطه این کارهای اینا، یه سری مفاهیم موند تو دین.

یه سری مفاهیم اصلاً موند تو دین.

خب الان-- اینی که حکمت داره یا نداره، [سرفه] یه موقع سؤال، سؤال استدعاییه "متى ترانا من النراك" کی میای آقا؟

[سرفه] این استدعاس یعنی بیا.

کی می‌بینیم؟

یعنی ببینیم.

یه موقع سؤال استبطاء یعنی دیر کردی.

[سرفه] رسل و با [سرفه] ضعفا از مؤمنین و الذین معه باید اینجا جدا کنید شما.

کی میگه اینو باید جدا کنید؟

کل قرآن.

یعنی روح قرآن میگه شما اینو باید جدا کنید.

دوتاشون میگن "متى نصر الله" ولی دوتاشون دو جور، دو جور میگن.

رسل میگن "اللهم انصرنا" در حقیقت "متى نصر الله"شون اینجوریه.

یعنی خدا نصرت بده.

اونا "متى نصر الله"شون اینا کجا شد؟

دیر شد.

شک کردیم فلان.

اونو "و ظنوا انه قد کذبو" رو هم بزنید به همین جا بزنید به "والذین معه".

میگن بین ضمیر و مرجعه‌ش که [خنده] ص-- چندینصد صفحه فرق کرد که ول کنه.

ما محكوم قواعد لفظی نیستیم.

شما با این قرینه بزنید و "ظنوا" رو به "والذین آمنوا" اینجا "ظنوا انه قد کذبو" رو بزنید به اینجا به "والذین آمنوا".

اونا همچین خیالی می‌کنن.

کی اینو میگه؟

اینو محتوای قرآن میگه.

مأمونم دقیقاً همین سؤال رو از امام رضا می‌کنه.

گفتم مأمون خیلی کلاسش بالاست، کلاس علمیش خیلی بالاست.

همین این تیکه رو از امام رضا سؤال می‌کنه.

امام رضا هم همین رو میگن.

میگن مرسل الیه هم یه همچین گمانی می‌کنند.

"و ظن مرسل الیه" یعنی مؤمنینی که براشون رسول میاد اونا همچین گمانی می‌کنند.

قرینه، این، اینم بخونیم و تموم بکنیم.

ترتمه بحثمونو برای هفته‌ی بعد، هفته بعد که دیگه انشاالله با بحث ترتمه‌ای که می‌خوایم بکنیم تموم می‌شه به فضل خدا.

این چه بخون صفحه هفتاد.

ببینید یه همچین فضاییه، فضای که چیز دارن، فضایی که یه سری مؤمنین دارن.

نگاه کنید بعد از قضیه اوحد وقتی میگه خلاصه چه شد و اینا در رفتن و فلان اینا، تموم کن.

میگه "ثم انزل عليكم من بعد الغمة امناً نعاساً يغشى طائفتمنکم وطائفتقد اهمتهم انفسهم" میگه یه عده از اون طائفه اینا بعد از چیز خدایی با یه چرت امنیت‌زایی اینا رو خلاصه شورتشون برد.

یه لحظه طائفتن من کن.

حالا گوش کنید و طائفتن قد أهمتهم أنفسهم.

یه طایفه‌ای از این مؤمنین بودن که همتشون خودشون بود.

اگرم می‌جنگیدن به خاطر خودشون بود.

یعنی به خاطر اینکه منافع گیر خودشون بیاد.

یظنون بالله غير الحق ظن الجاهلية گمان‌های جاهلی پیدا کردن نسبت به خدا.

دیدن اهود شکست خوردن، یواش یواش حال و روزشون فرق کرد.

ببین مثل یه روانکاو خدا داره چیزشون می‌کنه.

مادامی که دین یه کاری بکنه که بر وفق چیزی باشه، می‌بینی هستی.

مادامی که بخواد یه کاری بکنه که توش یه شکستی هم بخوریم، کافی بود جنگ سی و سه روزه مرداد لبنان شکست می‌خورد، یه عده می‌گفتن عه کو این نصر؟

پس چی شد؟

پس فلان نکنه این چیزا اینه.

خدا رحم کرده که پیروز شدن اینا.

یعنی خدا رحم کرد به اعتقادات بشریت.

خب؟

وگرنه اگه پیروز نمی‌شدن-- اینام داره.

یعنی اینجوری نیست که همش-- همینه که.

شکست هم داره، فلان هم داره، اینم داره کما اینکه بعداً به مشکل داخلی گرفتار شدن.

بعداً این آقای نز-- سید حسن نصرالله بعداً یه اعلامی کرد تو اون اعلامه که کرد نمیدونم بیایید اعتراف کنید اینو برداریم، نشد هم چط-- نیفتاد دیگه.

اون اتفاق بر وفق مراد نیفتاد بعدیش.

حالا درسته رسانه ما انتقال نمیده، انتقال بده به همون پروپاگاندا اعتقاد مردم پودر میشه میره رو هوا.

خب؟

یعنی اعتقاد مردم متزلزل میشه نسبت به چی؟

همینه.

همین این فضاست که چیه؟

و طائفتن قد أهمتهم أنفسهم یظنون بالله غیر الحق ظن الجاهلية.

يقولون میگن که هل لنا من الأمر من شيء اصلاً خبری هست؟

یه خبرهایی هست اصلاً؟

یه چیزی وجود داره؟

قل إن الأمر كله لله يخفون في أنفسهم ما لا يبدون لك یه چیزی رو دارن مخفی می‌کنن که آشکار نمی‌کنن برای تو.

يقولون باز داره.

لو كان للأمر شرية ما قتلنا هاهنا اگه ما یه حق بر حق بودیم که اینجوری برا ما پلاس نمی‌شد اینجوری که.

ما قتلنا هاهنا.

خدا هم يقول لو كنتم في بيوتكم لبرز الذين كفروا على ما قد علموا قتلا و ظعنا و إلى آخر.

که اگه تو خونه‌هاتون بودید هم واسه این مرگه می‌اومد به خیرتون می‌گرفت و-- بخوام بگم که ضعف از مؤمنین و مؤمنین متوسط اینجوری هستن که اینا تو این حوادث فشار می‌بینید که و ظنوا أنهم قد كذبوا می‌شن.

یعنی گمان می‌کنند که نکنه خبری نبود، نکنه علاف شدیم، نکنه این و نکنه یعنی این حرفا.

[سرفه] این ظنونو بزنید به اون.

یه عبارتی سر استی از روی رسل شد که یعنی چی؟

رسل مأیوس میشن از هدایت؟

مگه اصلاً رسل حق دارن مأیوس بشن از هدایت کردن؟

فلان اینا که بحثیه.

اون سر جای خودش و این عبارت آخرش هم که راجع به قرآنه.

اونم انشاالله هفته بعد و یه بحثی هم راجع به علم غیب و این چیزا هست.

اِممم من ازتون خواهش می‌کنم که برای اینکه بحث تموم بشه واقعاً هفته بعد، چونکه اون بحث راجع به علم غیب رو می‌خوام روایاتشو بیارم و بخونم الان چیز شده، محبت بکنید که پنج و ربع دیگه ما پنج و ربع هفته بعد شروع می‌کنیم که دیگه بحث اون رو فضل خدا تموم بکنیم.

عیدتونم مبارک.

از حضرت مهدی بخواهید در این شب عزیز که در این شب عید که نه ما حضرت، حضرت ایشان را ببینیم، حضرت ایشان ما را ببیند.

چونکه دیدن حضرت ایشان اِاِاِ مشکلی رو آنچنان حل نمی‌کنند.

نمی‌دونم ألا مسافر صحرا خدا کند که بیاید.

البته تو صحراها نیست، تو همین میبینید تو خود جمعیت خودمونه.

خب؟

این صحرانشین نیست، بادیه نشین نیست، شهرنشینه ایشون.

قرار نیست تو بیابونا پیدا بشه.

تو همین چیز، تو همین هست.

با بدن‌های مختلف ممکنه باشه، هست.

مهم این است که کسایی بودند که در زمان پیامبر پنج وعده نماز رو پشت پیامبر می‌خوندن و مشکلاتشون حل نشد.

دیدن ولی کامل خدا رو توفیق پیدا کردن ولی مشکلشون حل نشد.

مهم دیدن ما ایشان را نیست.

مهم دیدن ایشان ما را است که ایشان بر قلب ما نظارتی بکنند، تکمیل ناقص بکنه، دستگیری بکنه و، و، و چیزی که حضرت ایشان از ما می‌خوان جز اطاعت نیست، جز قرآن نیست، جز این خیرهای کثیر نیست، جز این راه نیست، جز چی نیست؟

نه دست می‌خوان، نه سوت می‌خوان، نه کف می‌خوان، نه چراغونی می‌خوان، نه اینا، اینام حالا مثل برای خوشی دل خودمون حالا چراغونی می‌کنیم مثلاً.

نه اینا رو می‌خوان، نه اسراف می‌خوان، نه تبذیر می‌خوان، نه.

چی می‌خوان؟

البته چیز دادن حتماً بخورید.

خیلی مهمه.

اگه نذری دادن حتماً بخورید.

ولو یه برنج.

البته لزومی نداره به شما این توصیه رو بکنیم.

شما خودتون [خنده] اهل دلید.

[خنده] اِاِاِ ولی این نذری‌ها رو بخورید، بدید به خوانادتون بخورن.

اینا فرق داره.

حتی یه دونه برنج بخورید، شربت بخورید، شیرینی بخورید، کوچیک، نه زیاد، کوچیک، نه زیاد.

ببرید بخورید اینا رو.

این مهمه.

خدايا و خداوند ما را ببخش و بیامرز.

قلب نازنین امام زمان را از ما راضی و خشنود بدار.

در امر فرجش تعجیل بفرما.

خدایا دست ما را در این دنیا و برزخ و قیامت از معارف نورانی قرآن اهل بیت کوتاه مفرما.

نسل و دودمان ما را تا قیام قیامت از مریدان و عاشقان قرآن اهل بیت قرار بده.

در هر کاری که شروع می‌کنیم خدایا نهایت اخلاص رو به ما عنایت بفرما.

خدایا عیدی امشب و عیدانه امشب رو به دست وا کفایت حضرت حجت علیه السلام حشر با انبیا و اولیاء خاصت قرار بده.

هر حد و بهره‌ای در هر جای این عالم هست به رو حضرت امام عاد و حاصل بفرما.

مقام معظم رهبری و همه خدمتگزاران اسلام و امامت در پناه خودت حفظ و حمایت و تأیید بفرما.

پدر و مادر ما رو به غایت از ما راضی و خشنود بدار.

همه گذشته‌ان، رفته‌ان، زوال حق، پدر، مادر، معلم‌هامون.

همین از سائر مهمان خوان بیکران حضرت حجت قرار بده.

مقام شهدا عالی سالی تر بگردان.

ما را هم به ایشان ملحق بفرما.

ما را برتر از شهدامون قرار بده.

إن النبي آله الفاتحه ما الصلاة.

اللهم صل على محمد وآل محمد [صدای کشیدن صندلی]