ددرس‌گفتارها

خلاصهٔ کوتاه

جلسهٔ سی‌وهشتم تفسیر سورهٔ یوسفِ حجت‌الاسلام قاسمیان، آخرین نشست این سلسله است: آیات صدوده و صدیازده، صفحهٔ دویست‌وچهل‌وهشت، با پوزش از گرفتگی صدا. آیهٔ «حتی إذا استیأس الرسل وظنوا أنهم قد کذبوا» متشابه است؛ ضمیر «ظنوا» به رسولان برنمی‌گردد، به ضعاف از مؤمنان یا به جماعت مقدّری که رسولان از هدایتش نومید شده‌اند. قواعد لفظی محکومِ معارف‌اند؛ محکم امّ‌الکتاب است و متشابه در سایه‌اش فهمیده می‌شود. حدیث امام رضا ضمیر را به مرسَل‌إلیهم می‌زند. قالب لفظ برای مفاهیم عالیه کم می‌آورد. رسول به الهام الهی از هدایت جماعت مأیوس می‌شود؛ نوح نمونه است — نخستین مرسل با عذاب، پس از نهصد و پنجاه سال. «جاءهم نصرنا» وقتی صدق در مسیر دیده شود. «فنجی من نشاء» دلبخواه نیست؛ بأس از مجرمان رد نمی‌شود. عذاب طوفان و تفرقه و اضطراب است. «أسروا الندامة» و معیشت ضنک در برابر ذکر. «فتحنا علیهم أبواب کل شیء» املاء و استدراج است؛ پول آب پشت کشتی است. قصص عبرت است نه تماشا؛ شیر از میان فرث و دم، سکر یا رزق حسن از یک میوه، زاهد مثنوی تا کمر در سبزه. زلیخا مهم نیست. اولواالالباب ذکر و فکر آل‌عمران‌اند نه انتگرال. «ما کان حدیثاً یفتری»؛ فقه قرآن غیر فقه فقهاست (ارث قرآنی، دیه روایی). قرآن حریف قدر می‌خواهد. آدمیت تحت ربوبیت است نه صفِ غرب. یونس: شفای صدور و «فبذلک فلیفرحوا هو خیر مما یجمعون». قرآن و محبت اهل بیت از دنیا و از پدر عزیزتر است. «تفصیل کل شیء» در هدایت است نه معادلهٔ علمی؛ حسبنا کتاب الله نیست. علم غیب: آیات نفی لخت‌اند و آیات اثبات پوشیده. غیب و شهادت نقشهٔ قرآن است در برابر مادّی‌گرایی. روح غیر روان است. خواب مرگ موقت و اتصال به غیب است. عالم بدن امام است؛ گوارش و مجتهد تشبیه‌اند. باب إذا شاءوا أن یعلموا عُلّموا. شب جمعه لأنفدنا. روایت سدیر و جاریه و علم الکتاب کله. تقیه در حجر؛ موسی و خضر. لو کشف الغطاء. کتاب مکنون و مطهرون. جمع به رتبه نه فقط اذن. انسان کامل و علم الاسماء. عصمت بیش از چهارده و عصمت متأخر. علما امتی. آقای بهجت. عرضهٔ اعمال در رتبهٔ اصلی. دیدن جسم امام کافی نیست. مبلغ معارف شوید. جلسات بعد: نهج سیاسی است؛ آیات منتخب و خانواده در قرآن. مسجد نور فاطمی، پنج و ربع. مداد العلماء افضل از دماء الشهداء.

فهرست مطالب

  • آغاز جلسه و تلاوت آیات صدوده و صدیازده
  • ادامهٔ آیهٔ صدوده؛ وقتی رسولان نومید می‌شوند
  • آیهٔ دویست‌وچهارده بقره؛ تفصیل میان رسول و مؤمنان
  • چرا خدا پیچیده سخن گفته است؟
  • مرجع مقدّر برای ضمیر؛ اعدلوا هو أقرب للتقوی
  • عرب بادیه و حکیم؛ معارف ضمیر را تعیین می‌کند
  • آیا رسولان می‌توانند مأیوس شوند؟ نوح و الهام غیبی
  • وحی به نوح در سورهٔ هود
  • فنجی من نشاء؛ خواستنِ خدا دلبخواه نیست
  • گونه‌های عذاب؛ اضطراب بیماری این قرن
  • أسروا الندامة؛ پشیمانیِ پنهان
  • فتحنا علیهم أبواب کل شیء؛ سنت املاء و استدراج
  • لقد کان فی قصصهم عبرة؛ تماشاچی داستان نباشید
  • عبرت انعام؛ شیر از میان پشگل و خون
  • ثمرات نخیل و اعناب؛ سکر یا رزق حسن
  • داستان زاهد مثنوی؛ تا کمر سبزه است
  • زلیخا چه شد؟ مهم نیست
  • اولوا الالباب در پایان آل‌عمران
  • ما کان حدیثاً یفتری
  • قرآن حریف می‌خواهد؛ مشکات خواهران
  • آدمیت نه حیوان دست‌آموز؛ صفِ غرب
  • سورهٔ یونس؛ موعظه و شفا و فبذلک فلیفرحوا
  • چیزی عزیزتر از دنیا و از پدر
  • تصدیق الذی بین یدیه و تفصیل کل شیء
  • بحث پایانیِ وعده‌داده‌شده: علم غیب
  • فرهنگ غیب و شهادت، نه مادّی‌گرایی
  • خواب آیه است؛ اتصال به عوالم غیب
  • عالم به منزلهٔ بدن امام؛ گوارش و اجتهاد
  • شب جمعه؛ لأنفدنا
  • تقیه؛ روایت سدیر و جاریه و علم الکتاب
  • دو روایت در حجر اسماعیل؛ موسی و خضر
  • جمع به اذن یا جمع به رتبه؟
  • انسان کامل و علم الاسماء؛ عصمتِ بیش از چهارده
  • عرضهٔ اعمال شب جمعه؛ نسخهٔ اصلی
  • دیدن جسم امام زمان کافی نیست
  • این سوره مبارک باشد؛ مبلغ معارف شوید
  • جلسات بعد از رمضان؛ نهج‌البلاغه یا آیات منتخب
  • مکان و ساعت جلسات رمضان
  • دعای پایان جلسه

نکات کلیدی

  • آخرین جلسهٔ سورهٔ یوسف است؛ آیات ۱۱۰ و ۱۱۱، صفحهٔ ۲۴۸. استاد از ضعف صدا پوزش می‌خواهد.
  • «حتی إذا استیأس الرسل وظنوا أنهم قد کذبوا جاءهم نصرنا فنجی من نشاء ولا یرد بأسنا عن القوم المجرمین» آیهٔ متشابه است. برگرداندن «ظنوا» به نزدیک‌ترین مرجع (الرسل) یعنی رسولان گمان کردند به آنان دروغ گفته‌اند؛ این با محکمات نبوت سازگار نیست.
  • آیهٔ بقره/۲۱۴ شبیه همین فضاست اما رسول را از «الذین آمنوا معه» جدا کرده: «حتی یقول الرسول والذین آمنوا معه متی نصر الله». ضمیر «ظنوا» به ضعاف از مؤمنان می‌خورد نه به همه، و نه به امیرالمؤمنین که در «الذین آمنوا» هست.
  • قواعد لفظی در درجهٔ اول است اما ما را نمی‌بندد. محتوا و نظام‌وارهٔ کل قرآن حاکم است. محکمات امّ‌الکتاب‌اند و متشابهات در سایه‌شان فهمیده می‌شود (آل‌عمران/۷). لزومی به روایت برای اصل این کار نیست.
  • حدیث امام رضا علیه‌السلام ذیل آیه ضمیر را به مرسَل‌إلیهم می‌زند: کسانی که رسول به‌سوی آنان آمده گمان کردند. حتی بدون آن حدیث محتوا حکم را عوض می‌کند.
  • پیچیدگی قرآن از واجبات آن است: از لدن حکیم علیم تا فهم عامی در یک قالب لفظ. جذبهٔ مولوی در لفظ می‌ماند؛ قرآن نمی‌ماند. الفبای قرآن را همه می‌فهمند؛ لایه‌هایش تخصصی است و قرآن نباید خودخوان شود.
  • ضمیر می‌تواند به مرجع مقدّر برگردد: «اعدلوا هو أقرب للتقوی» (مائده/۸)؛ «هو» به عدالتی برمی‌گردد که اسمش در آیه نیست و از فعل کشف می‌شود. «استیأس الرسل» از هدایت جماعت است؛ عنوان آن جماعت مرجع «ظنوا» می‌شود.
  • عرب بادیه‌نشین و ادیب محض «ظنوا» را به رسل می‌زنند چون معارف ندارند. کار حکیم است قرآن فهمیدن، نه کار ادیب. معارف مجموعهٔ قرآن ضمیر را تعیین می‌کند.
  • رسولان به الهام الهی آرام‌آرام از هدایت یک جماعت مأیوس می‌شوند. نوح پس از نهصد و پنجاه سال می‌گوید «رب لا تذر علی الأرض من الکافرین دیاراً... ولا یلدوا إلا فاجراً کفارا» (نوح/۲۶–۲۷؛ عنکبوت/۱۴). صفحهٔ ۵۷۱.
  • نوح بن لمک بن متوشلخ بن اخنوخ (ادریس) بن شیث بن آدم است و پیش از او پیامبرانی بوده‌اند؛ با این حال اول مرسلین است چون رسالتِ همراه با عذاب از اوست. سه جریان با هم: رسالت، تنزیه، هلاکت.
  • هود/۳۶: «وأوحی إلی نوح أنه لن یؤمن من قومک إلا من قد آمن فلا تبتئس». هود/۴۰: فوران تنور و «وما آمن معه إلا قلیل». این همان نقطهٔ استیئاس است که «جاءهم نصرنا» می‌رسد.
  • «کان حقاً علینا نصر المؤمنین» (روم/۴۷) با امتحان است. پای انتخاب باید ایستاد تا به قول امیرالمؤمنین صدق در مسیر دیده شود؛ آنگاه نصر می‌آید.
  • «فنجی من نشاء» دلبخواه نیست. ابراهیم/۲۷: «یضل الله الظالمین ویفعل الله ما یشاء». می‌خواهیم مؤمنان نجات یابند و بأس از مجرمان رد نشود.
  • عذاب فقط طوفان و قورباغه و زلزله و خون شدن نیل نیست. «أو یلبسکم شیعاً» (انعام/۶۵) عذاب تفرقه است. بیماری این قرن اضطراب است. خزی در دنیا هم هست (بقره/۱۱۴): این دنیا هم بی‌خزی نمی‌ماند.
  • کسانی که رو برگردانده‌اند جلوی شما می‌خندند؛ «أسروا الندامة» (یونس/۵۴). «ألا بذکر الله تطمئن القلوب» (رعد/۲۸) در برابر «معیشة ضنکا» (طه/۱۲۴). معیشت تنگ یعنی تنگی جان نه لزوماً صفر حساب بانک.
  • «فتحنا علیهم أبواب کل شیء» (انعام/۴۴) سنت املاء و استدراج است؛ درهای مشغولیت را باز می‌کند تا خفه شوند. پول آب پشت کشتی است (مولانا؛ آقای امجد). آب پشت کشتی پیش می‌برد؛ داخل کشتی غرق می‌کند. «أولئک کالأنعام بل هم أضل» (اعراف/۱۷۹): حظ روحی نمی‌برند. تجربهٔ چهارده‌پانزده سال مشاوره همین را نشان می‌دهد.
  • «لقد کان فی قصصهم عبرة لأولی الألباب»: عبرت یعنی عبور کن از داستان؛ تماشاچی نباش. ضمیر قصصهم به رسل یا به داستان یوسف و برادران.
  • نحل/۶۶: شیر خالص از میان فرث و دم. توقع سرای سالمندان نداشته باش. از لای بدترین صحنه‌ها رزق می‌آید؛ حق نداری دعا کنی مشکل بیاید، ولی از حادثه تلخ باید شیر بکشی.
  • نحل/۶۷، صفحهٔ ۲۷۴: از ثمرات نخیل و اعناب هم سکر درمی‌آید هم رزق حسن. دست توست تخدیر کنی یا رزق حسن بسازی. «إن فی ذلک لآیة لقوم یعقلون».
  • دفتر چهارم مثنوی: زاهد در قحطی تا کمر در سبزه است؛ دیگران ملازم فرعون تن‌اند. دفتر سوم: نیل برای قبطی خون است و برای سبطی آب؛ حتی اگر سبطی دست کند تا به لب قبطی برسد خون می‌شود.
  • زلیخا چه شد و ازدواج کردند یا نه مهم نیست. قریب یک سال و نیم این سوره طول کشید. معارف کنار داستان مایهٔ عبرت بود.
  • اولواالالباب کسی نیست که انتگرال دوگانه را در پنج ثانیه حل کند. نهج: «الصورة صورة إنسان والقلب قلب حیوان». آل‌عمران/۱۹۰–۱۹۳: ذکر قیاماً وقعوداً وعلی جنوبهم، تفکر در خلق، «ربنا ما خلقت هذا باطلاً»، شنیدن منادی ایمان، توفّی با ابرار.
  • «ما کان حدیثاً یفتری». ضعف عمومی: دو حکم گیر می‌کنند و کل اسلام را می‌زنند. ارث بحث قرآنی است؛ دیه و تنصیف دیه روایی است، مستند به دو سه روایت. فقه القرآن غیر فقه فقهاست. سؤال از نصف بودن ارث زن رواست؛ قرآن را در مجموعه بخوان.
  • در مشکات خواهران گفته شد حق دارید به قرآن اشکال کنید. قرآن حریف قدر می‌خواهد. عقلا کنار سفره‌اش بادشان خالی شده. قرآن کلیات مسائل زندگی را برای هدایت می‌گوید نه سرماخوردگی را چه بخور؛ با قرآن هدایت کامل می‌شود.
  • صف نزدن در غرب و کم‌نوشتن پشت در دستشویی حیوان دست‌آموز است نه آدمیت. دروغ نگفتن خوب است؛ ریا نکردن آنجا غالباً مورد ندارد چون ارزش حاکم نیست. تا تحت ربوبیت رب‌العالمین و لا إله إلا الله نباشد آدم محسوب نمی‌شود. نحل/۳۶: بعث رسول در هر امت که اعبدوا الله واجتنبوا الطاغوت.
  • یونس/۵۷–۵۸، صفحهٔ ۲۱۵: «یا أیها الناس» خطاب عام است و «هدی ورحمة للمؤمنین» خاص. موعظه و شفای صدور. «فبذلک فلیفرحوا هو خیر مما یجمعون»: قرآن از خودروی گران و از هرچه جمع کنند بهتر است. ملائکه بال زیر طالب این علوم پهن می‌کنند؛ بعد از جلسه بو را به عرش می‌برند. شکایت از فقر با داشتن قرآن مهر فقر است.
  • امام صادق به کسی که می‌گفت بیچاره‌ام: حاضری محبت ما را بدهند و دنیا را بگیرند؟ نه. پس چیزی داری که با دنیا عوض نمی‌کنی. معارف از پدر فوت‌شده هم عزیزتر است.
  • «تصدیق الذی بین یدیه»: مطابق قول تورات. «تفصیل کل شیء» و «تبیان کل شیء» (نحل/۸۹) در هدایت است نه قانون علمی؛ مگر در مراتب بالاتر کتاب مکنون. اهل بیت سر جایش؛ حسبنا کتاب الله نیست. رابطهٔ قرآن و روایت با بحث محکم و متشابه روشن می‌شود.
  • آیات نفی علم غیب لخت‌اند: هود/۳۱ «ولا أعلم الغیب»؛ احقاف/۹ «ما أدری ما یفعل بی ولا بکم». آیات اثبات پوشیده‌اند: رعد/۴۳ من عنده علم الکتاب؛ نمل/۴۰ علم من الکتاب؛ توبه/۱۰۵ فسیری الله عملکم ورسوله والمؤمنون؛ مطففین/۱۸–۲۱ یشهده المقربون؛ جن/۲۶–۲۷ إلا من ارتضی من رسول.
  • الجمع ما أمکن أولی من الطرح. گرفتن یک طرف و غالی‌خواندن طرف دیگر کار عالمانه نیست. قرآن طرفین دارد؛ روایت طرفین دارد.
  • غیب و شهادت نقشهٔ اساسی قرآن است در برابر مادّی‌گرایی. ملائکه متعلق به عالم ظاهر نیست. روان‌شناسی روح را به روان تقلیل می‌دهد. اگر به حکمت اسلامی نزدیک شود جهش می‌کند — از کتاب نفس شفا تا ملاصدرا — و نمی‌کند چون الف را که بگوید باید تا یاء را بپذیرد. «ونفخت فیه من روحی» (حجر/۲۹).
  • خواب آیه است (روم/۲۳). توفّی در مرگ و در منام (زمر/۴۲). خواب اتصال به غیب است؛ غیب داخلیِ خیال یا غیب عالم، بسته به نظم روح و گعده و چرت‌وپرت.
  • عالم به منزلهٔ بدن امام زمان است؛ واسطهٔ فیض. نفس گوارش می‌کند و تو بی‌خبری؛ خون به حضور روح می‌گردد. مجتهد همان لحظه جواب نمی‌دهد؛ اگر کار کند می‌دهد. امام اگر بخواهد می‌داند. تخم‌مرغِ مرتاض: همهٔ عالم را نگاه کردم یک تخم‌مرغ سر جایش نیست. شأن مافوق و مادون؛ اقتضای دنیا عبور میان هر دو است.
  • کتاب الحجة کافی: شب جمعه اگر با ارواح پیامبر نباشند «لأنفدنا». باب أن الأئمة إذا شاءوا أن یعلموا عُلّموا. نمی‌خواهند همه را بدانند؛ اگر بخواهند در رتبهٔ بالا قرار می‌گیرند. تالی‌تلو معصوم هم در عالم تصرف می‌کند.
  • روایت سدیر و ابوبصیر و یحیی بزاز و داود: امام صادق بیرون می‌آید «یا عجباً لأقوام یزعمون أنا نعلم الغیب» و دنبال جاریه می‌گردد. داخل خانه آیهٔ آصف را می‌خواند: علم من الکتاب قطره‌ای از دریای سبز است و همان خیلی است. سپس «قل کفی بالله... ومن عنده علم الکتاب»: کل علم الکتاب نزد ماست؛ دو بار به سینه اشاره. همان امام هر دو را می‌گوید. وحیِ «من نمی‌دانم ولی خدا گفته» شسته‌رفته بیان غیب نیست تا به اشتباه نیندازد؛ غالباً به خواص گفته می‌شد.
  • سیف تمّار در حجر اسماعیل: «علینا عین»؛ سه بار قسم به کعبه و بنا: لو کنت بین موسی والخضر لأخبرتهما أنی أعلم منهما. «إنی لأعلم ما فی السماوات وما فی الأرض... وما کان وما یکون». «لو کشف الغطاء ما ازددت یقیناً» یعنی پرده‌ای نیست. سنگینی بر شنونده؛ سپس «از کتاب خدا دانستم فیه تبیان کل شیء». حقائق بالاتر: واقعه/۷۷–۷۹ کتاب مکنون لا یمسه إلا المطهرون؛ احزاب/۳۳ اهل بیت را تطهیر کرده.
  • جمع به فرهنگ اذن (بالاستقلال و بالطبع) در هدایت پیامبر درست است؛ اینجا نه. اگر بگوییم همواره می‌دانند و وقتی می‌گویند نمی‌دانیم نمایش است، خلاف واقع است. واقعاً گاهی نمی‌دانند؛ اگر بخواهند در رتبه قرار گیرند «إذا أراد الإمام أن یعلم شیئاً أعلمه الله ذلک».
  • انسان کامل خلیفه است؛ «وعلم آدم الأسماء کلها» (بقره/۳۱) یعنی هرچه خدا دارد او دارد. الگو بودن امام به این است که از دل شهوت و غضب گذشته نه اینکه فرشته باشد. چهارده معصوم نصاب خاصی است؛ معصومان بیشترند. عصمت متأخر با سعی و فضل ممکن است. «علماء أمتی أفضل من أنبیاء بنی إسرائیل». «کنت نبیاً وآدم بین الماء والطین». آقای بهاءالدینی و امجد دربارهٔ بهجت: ثروتمندترین مرد عالم پس از امام زمان؛ اسماء پیاده شده نه نصاب امام زمان.
  • عرضهٔ اعمال شب جمعه یعنی رفتن به رتبهٔ اصلی و نسخهٔ اصل؛ نه اینکه بقیهٔ اوقات عرضه نشود. تمام ما کان و ما یکون آنجا عرضه می‌شود. ارتباط با نسخهٔ اصلی برای غیرمعصوم هم شده است. ملک خادم آدم است.
  • دیدن جسم امام زمان یا رسول به‌تنهایی فایده ندارد اگر فهم نباشد. فیض از کانال انسان کامل در مقام قرب می‌رسد. «خودتان را بمیرانید» امر به خودکشی نیست. لئن یهدی الله بک رجلاً واحداً خیر لک مما طلعت علیه الشمس. مبلغ معارف شدن آخوند شدن نیست؛ خرج کردن معارف در حوزهٔ کوچک با نیت و صداقت خریدنی است.
  • بعد از رمضان: نهج‌البلاغه به‌تنهایی اصل جمع‌بندی‌شده نیست و قطعاً سیاسی می‌شود — حتی اخلاقش با نظرگاه سید رضی سیاسی است؛ مثل اخلاق حاکم در فضای روز. گزینه: آیات منتخب برای فهم معارف دیگر؛ پنجشنبه‌ها خانواده در قرآن. ترجیح مکان: مسجد نور فاطمی به خاطر صندلی؛ وگرنه مکان بلوار پارسال. ساعت پنج و ربع تا یک ربع به هفت. امیرکبیر و شریف و تهران راحت‌تر از علم و صنعت.
  • دعا: فرج، قرآن و اهل بیت در دنیا و برزخ و قیامت، نسل تا قیام، اخلاص، شفا، روح امام، رهبری، ذوی‌الحقوق، شهدا. «مداد العلماء أفضل من دماء الشهداء»: شهیدپرور شو. مقام بالاتر از شهدا را برای همین دعا می‌کند.

اصطلاحات و منابع

اصطلاحات: استیئاس الرسل؛ ظنوا أنهم قد کذبوا؛ متشابه و محکم و امّ‌الکتاب؛ مرجع مقدّر ضمیر؛ مرسَل إلیهم؛ معارف در برابر قواعد لفظی؛ رسالت و تنزیه و هلاکت؛ فنجی من نشاء؛ بأس؛ یلبسکم شیعاً؛ أسروا الندامة؛ معیشت ضنک؛ املاء و استدراج؛ آب پشت کشتی؛ عبرت به معنای عبور؛ فرث و دم؛ سکر و رزق حسن؛ اولواالالباب؛ فقه القرآن و فقه فقها؛ حریف قدر؛ ربوبیت و لا إله إلا الله؛ شفای صدور؛ فبذلک فلیفرحوا؛ تفصیل کل شیء در هدایت؛ حسبنا کتاب الله؛ غیب و شهادت؛ روح و روان و تجرد؛ توفّی در منام؛ واسطهٔ فیض؛ شأن مافوق و مادون؛ إذا شاءوا أن یعلموا عُلّموا؛ لأنفدنا؛ علم من الکتاب و علم الکتاب کله؛ تقیه؛ کتاب مکنون و مطهرون؛ اذن استقلال در برابر رتبه؛ انسان کامل و اسماء؛ عصمت متأخر؛ نسخهٔ اصلی اعمال؛ موت اختیاری؛ شهیدپرور.

منابع نام‌برده در جلسه: قرآن (یوسف/۱۱۰–۱۱۱؛ بقره/۳۱ و ۱۱۴ و ۲۱۴؛ آل‌عمران/۷ و ۱۹۰–۱۹۱ و ۱۹۳؛ مائده/۸؛ انعام/۴۴ و ۶۵؛ اعراف/۱۷۹؛ توبه/۱۰۵؛ یونس/۵۴ و ۵۷–۵۸؛ هود/۳۱ و ۳۶ و ۴۰؛ رعد/۲۸ و ۴۳؛ ابراهیم/۲۷؛ نحل/۳۶ و ۶۶–۶۷ و ۸۹؛ حجر/۲۹؛ طه/۱۲۴؛ نمل/۶ و ۴۰؛ عنکبوت/۱۴؛ روم/۲۳ و ۴۷؛ احزاب/۳۳؛ زمر/۴۲؛ احقاف/۹؛ واقعه/۷۷–۷۹؛ جن/۲۶–۲۷؛ نوح/۲۶–۲۷؛ مطففین/۱۸–۲۱)؛ حدیث امام رضا ذیل یوسف/۱۱۰ (ضمیر به مرسَل إلیهم)؛ کافی جلد یک کتاب الحجة (باب إذا شاءوا أن یعلموا؛ روایت سدیر و جاریه؛ سیف تمّار در حجر؛ لأنفدنا شب جمعه؛ إذا أراد الإمام أن یعلم شیئاً أعلمه الله)؛ نهج‌البلاغه (الصورة صورة إنسان؛ نحن صنائع ربنا والناس صنائع لنا نامهٔ ۲۸؛ لو کشف الغطاء)؛ قاعدة الجمع ما أمکن أولی من الطرح؛ حدیث علماء أمتی أفضل من أنبیاء بنی إسرائیل؛ کنت نبیاً وآدم بین الماء والطین؛ لئن یهدی الله بک رجلاً واحداً خیر لک مما طلعت علیه الشمس؛ مداد العلماء أفضل من دماء الشهداء؛ روایت بال ملائکه زیر طالب علم و مهر فقر بر شاکی از فقر با داشتن قرآن؛ مثنوی دفتر سوم و چهارم (زاهد قحطی؛ سبطی و قبطی و نیل)؛ آقای امجد و آب پشت کشتی؛ آقای بهاءالدینی و امجد دربارهٔ آیت‌الله بهجت؛ مشکات خواهران؛ مسجد نور فاطمی و مکان بلوار پارسال.


خلاصه توسط مدل از متن کتابیِ جلسه — نقل مستقیم طولانی از عربی لازم نیست.