ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 009

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

مقصود توحید و پرسش از شر

مقصود از بحث توحید عبارت است از معرفت خدای متعال، صفات خدای متعال و افعال خدای متعال. به بیانی دیگر، مقصود معرفت وحدانیت ذات مقدس حق است و این حقیقت که جز ذات او ذاتی نیست و جز صفات او صفاتی نیست و جز افعال او افعالی نیست. در سلسلهٔ مباحث توحید افعالی گفته شد که هر فعلی از هر فاعلی و هر اثری از هر مؤثری در نظام وجود و خلقت، اگر فعل مطلوب و اثر مطلوب و کمالی باشد، به ظاهر از این فاعل یا این مخلوق است، اما در حقیقت فعل خداوند است و اثر منسوب به خدای متعال؛ و این حقیقت توحید فعلی یا افعالی است.

پرسش آن است که افعال و آثاری که شر و بد است از کیست؟ خداوند متعال در آیهٔ هفتاد و هشت سورهٔ مبارکهٔ نساء خطاب به مؤمنینی که ایمانشان ضعیف بود و جهاد در راه خدا برایشان مشکل می‌نمود فرمود هر کجا باشید مرگ به سراغ شما خواهد آمد. سپس آنان را ملامت می‌کند و می‌فرماید چون به ایشان خوبی و خیر می‌رسد می‌گویند این از طرف خداست، و چون بدی به آنان می‌رسد می‌گویند این از طرف توست و آن را به رسول خدا نسبت می‌دادند. سپس خداوند خطاب به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم می‌فرماید به این‌ها بگو همه از ناحیهٔ خداست، چه آن خوبی‌ها و چه آن بدی‌ها؛ چه شده است بر این قوم که هیچ چیز نمی‌فهمند؟

اما خداوند متعال در آیهٔ هفتاد و نه سورهٔ مبارکهٔ نساء خطاب به رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم می‌فرماید هرچه حسنه به تو رسد از خداوند است و هرچه بدی و شر به تو برسد از ناحیهٔ خود توست. در این آیه خداوند حسنه و نیکی را به خود نسبت داده اما سیئه و بدی را به انسان. توجیه این دو آیه چگونه است؟

أحسن کل شیء خلقه

پاسخ در پرتو آیهٔ هفتم سورهٔ مبارکهٔ سجده روشن می‌شود:

«الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ» (سجده/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن که هر چیزی را که آفریده به نیکویی آفریده است.

آن خدایی که هر چیزی را که خلق کرده به آن حسن و زیبایی داده است؛ و همه چیز مخلوق او و خوب و نیکوست. بنابراین آنچه در نظام هستی وجود دارد، اگر به اصل خلقتش نگاه کنیم، به جهت آن مقصودی که از خلقت آن وجود دارد و به لحاظ ارتباطش با کل نظام وجود، خیر است. در نظام وجود و هستی اگر چیزی داشته باشیم و به اصل خلقتش نظر کنیم — به لحاظ آن مقصودی که از خلقت این موجود هست و به لحاظ ارتباطش با کل نظام وجود — همه چیز خیر است. چیز بد نداریم.

اگر این بحث خوب هضم شود، فکر ما در خصوص این قضاوت‌ها که می‌کنیم اکثراً باید عوض شود. اصلاً چیز بد در نظام وجود نداریم که شیء باشد. همهٔ چیزی که مخلوق خداست و شیء است، هم مخلوق خداست و هم زیبا و خوب است به حساب اصل خلقتش. هیچ چیزی یافت نمی‌شود که به حساب اصل خلقتش بد باشد؛ چنین چیزی نیست.

دو جهت بد بودن نسبی

پس سیئه کجاست؟ بدی را باید کجا پیدا کنیم؟ اصلاً بد در نظام وجود هست یا نه؟ اگر بد باشد به چه لحاظ خواهد بود؟ خودش به حساب اصل خلقت بد نیست. بد بودنش از دو جهت است. یکی به لحاظ این است که فلان کمال را کم دارد و آن‌چنان که باید داشته باشد ندارد؛ کمبود دارد. یا به این لحاظ است که از این موجود به موجود دیگر ضرر می‌رساند. خودش فی‌حدّ‌نفسه بر اساس آن غایت و مقصدی که از خلقت این موجود هست و در ارتباط با کل نظام وجود هست، بد نیست. نسبی بودنش یعنی وقتی نسبت دادیم به لحاظ آن ضرری که به من وارد می‌کند، می‌شود بد. بدی‌اش به لحاظ آن ضرری است که به من یا به یک موجود و انسان دیگر وارد می‌کند؛ یا به لحاظ کمبودی است که در خود این هست.

بیش از این دو تا نیست. یا موجودی از موجودی ضرر می‌برد و گفته می‌شود آن موجود بد است؛ یا یک موجودی کمالی را محدود دارد و زیاد ندارد و گفته می‌شود این طرف بد است. این هر دو را باید دید به کجا می‌رسد: به خدا می‌رسد یا نه؟

زلزله، سرما، گرما و آتش

اول از موجودی به یک موجود دیگر ضرر برسد. این ضرر رسیدن به این معناست. از باب مثال زلزله می‌شود و به یک سلسله انسان‌ها ضرر وارد می‌شود. زلزله را خودش حساب کنید: اگر ضرر به یک سلسله انسان‌ها نرساند خودش بد است؟ در اصل نظام وجود حقیقت زلزله را به نظر بیاورید — آنچه می‌شود در جای خودش، خواه محو شدن بخارها باشد یا خروج بخارها از بعضی منافذ یا هرچه — کاری ندارد. خودش را اگر حساب کنید، فرق ندارد ضرری که به من و شما به انسان‌ها می‌رساند یا مثلاً به نباتات می‌رساند یا به هرچه؛ خودش را حساب کنید، خودش فی‌حدّ‌نفسه سرتاپا خوبی و خیر است. در جای خودش معنی دارد؛ به قول معروف خودش چیزی است و جواب برای خودش دارد. در ارتباط با کل نظام خلقت و در حد خودش موجود است، خوب است، حادثه است، امر است، حقیقت است؛ خدا خلق کرده و خوب است و باید باشد. مقصدی هم در کل نظام وجود از آن در نظر است.

اما اینجا ضرری به انسان وارد می‌شود. از این نظر گفته می‌شود زلزله بد است. جدا اگر زلزله ضرری به انسان‌ها نرساند، گفتند بد است؟ هیچ وقت نمی‌گفتند بد. این بد شد به لحاظ اینکه برای ما بد است.

مثلاً سرما به خودش چیز خوبی است. گرما هم به جای خودش در نظام یک معنی دارد؛ مقصدی در خلقتش هست. نسبت به مقصدش کاملاً مشمول «أحسن کل شیء خلقه» است؛ همه‌اش زیباست به جای خودش. اما وقتی گرما به من ضرر می‌رساند می‌شود بد. آتش خوب است به جای خودش؛ معنی دارد، مقصدی در خلقت برایش هست، حسن دارد. اصلاً «أحسن کل شیء خلقه»؛ زیباست به جای خودش. در ارتباط با کل نظام هستی لزوم هم دارد؛ باید باشد. حالا این ماه برسد به منافذ این موجود یا نرسد یا کم برسد. اما چون به من ضرر می‌رسد، بنابراین خلاصه در این شد که چیز بد در عالم نداریم. هیچی خودش بد نیست. بد بودنش به لحاظ آن ضرری است که به انسان یا به یک چیز دیگر وارد می‌کند.

ماهیت ضرر: گرفتن امر وجودی

ضرر چیست؟ یعنی از انسان چیزی را کم می‌کند یا نه؟ بله. آنچه انسان می‌خواهد و خوشش می‌آید داشته باشد، آن را از انسان می‌گیرد. شد گرفتن چیزی از انسان. از دست دادن انسان چیزهایی را که انسان معتقد است باید داشته باشد، خیر می‌داند برای خودش، خوبی می‌داند. مثلاً من دلم می‌خواهد در اینجا باشم؛ این زلزله آمد و حیات دنیوی را از من گرفت، یا سلامتی بدن که برای من کمال است و مطلوب است. آتش آمد و مرا سوزاند؛ این سلامتی را از من گرفت که برای من مطلوب است. ولی در حقیقت بدی همین است که بر انسان وارد می‌شود. بعد بدی غیر از این نیست؛ یعنی ضرری که وارد می‌شود این بد است. از این نظر می‌گوییم آتش بد است، زلزله بد است.

بدی اصلش کدام است؟ خود آتش است یا آن ضرری که بر انسان وارد می‌شود؟ ضرر. ضرر آیا امر وجودی است یا امر عدمی است؟ عدم است. فکر کنید در جایی ضرری باشد برای انسان که آنجا عدم نباشد؛ مطرح نیست. همهٔ ضررها از دست دادن وجودهاست؛ یعنی نداشتن‌هاست بعد از داشتن‌ها که می‌بایست داشته باشیم. اما این آمد موجب شد که ما آن را از دست بدهیم.

نوک سوزنی وارد بدن شما می‌شود؛ این شر است، بد است. سوزن مگر بد است؟ آهن مگر بد است؟ تیز بودن سوزن مگر بد است؟ این‌ها بد نیست. سوزن و خون هست که خوب سوراخ‌کننده هستند. اصلاً سوزن کمالش در این است که سوراخ کند؛ برای سوزن این کمال است. پوست از اینکه سوراخ شود این برایش کمال است یا بدی است؟ کمال است. پوست بدن در برابر آهن سوراخ‌شدن حالت را داشته باشد، سنگ نباشد؛ این کمال است. آنچه در اینجا ما می‌گوییم بدی، آن راحتی است که من داشتم؛ خوب است برای من، مطلوب است برای همهٔ انسان‌ها. آن راحتی را این سوزن با ورودش به دست من از من سلب می‌کند. راحتی از میان رفت؛ عدم است.

همین‌طور هر چه از بدی‌ها و شروری که از این موجود و از آن موجود، از این حادثه و از آن حادثه، از این فعل و از آن فعل به من، به انسان، به هر چیزی وارد می‌شود، در حقیقت چیزی را از او می‌گیرد؛ از آن لحاظ بد است. اگر این گرفتن نبود، خود آن شیءها در ذات خود بد نبودند. عدم‌هاست. آتش می‌آید می‌سوزاند و آن سلامتی را از من می‌گیرد. سلامتی امر وجودی بود؛ عدم سلامتی شر است.

امساک رحمت

عدم را خدا می‌دهد یا وجود می‌دهد خدا؟ اصلاً عدم که منشأ ندارد. چیز را خدا می‌دهد؛ عدم را چه می‌دهد؟ و به یک نظر در اینجا به من داده بود تا اینجا، بر اساس اینکه آتش آمد به من رسید، این نعمت که خدا به من می‌داد لحظه‌به‌لحظه، این نعمت را خدا از من گرفت. گرفتن نعمت می‌شود امساک رحمت. آخرش آنچه به خدا نسبت داده می‌شود این است که خدا امساک رحمت می‌کند. امساک رحمت یعنی آن رحمتی را که داشت به من می‌داد مرتب، دیگر نمی‌دهد. وسیله‌ها همه مظاهر همان رحمت خدا هستند. خدا امساک رحمت می‌کند؛ آن رحمتش را که به من می‌داد دیگر نمی‌دهد. نه اینکه بدی می‌دهد؛ آن خوبی را دیگر نمی‌دهد. فرق است بین ندادن خوبی و بین دادن بدی. آنچه خدا می‌کند از من می‌گیرد اینجا.

پس شرها به این صورت شد: شر شد عدم؛ به جا نسبت داده می‌شد. آنچه در مقام این عدم از من گرفته می‌شود امساک رحمت است. و قرآن می‌گوید که خدا وقتی خواست امساک رحمتش می‌کند؛ دیگر امساک شد. دیگر کسی غیر از خدا رحمت را دهنده نیست.

ارادهٔ انسان و بلای جمعی

دامنهٔ بحث را که دقت کنید: این ضرری که از آتش یا از زلزله به من، به انسان رسید — ببینیم آیا بالاخره این ضرر رسید. خود زلزله بد نبود؛ خود آتش بد نبود؛ گفتیم خیر است. آن ضرر که می‌رسد آن بد است؛ آن هم عدم است و به خدا نسبت داده نمی‌شود. اما با این همه، حتی رسیدن این ضررها به انسان‌ها — با اینکه عدم است و به خدا منتسب نیست — خود حرکت و اراده و اختیار انسان‌ها در این‌ها دخیل است. درست ارادهٔ خود انسان‌ها مربوط است. اما اینجا باید با یک نظر وسیع دقت کرد.

ممکن است شما کار بد بکنید و چوبش را بخواهید بخورید؛ من هم چون پیش شما هستم چوب را با هم بخوریم. وقتی بدی کرده، مجتمع مانند نفس واحد است. قرآن می‌گوید اگر وقتی بدی آمد، دلیل مجتمعی به لحاظ خود اعمال و انتخاب و اختیار غلط خودشان، ممکن است کسانی هم صاحب اختیار غلط نبودند، بی‌گناه بودند، با آن بلا و گرفتاری و ضرر که به آن مجتمع متوجه می‌شود به آن‌ها هم متوجه می‌شود. و در واقع این‌ها چه ظلم کرده‌اند؟ آن بدکننده‌ها.

کل ضرری که به انسان‌ها می‌رسد گرچه با توضیحی که گفتیم همه‌اش عدم است و به خدا منتسب نیست، ولی ضررها که از سیل‌ها، زلزله‌ها، آتش‌ها و امثال این‌ها می‌رسد، در همه‌اش اعمال خود انسان‌ها و انتخاب خود انسان‌ها و ارادهٔ خود انسان‌ها کلاً دخالت داشته است؛ همه‌اش. گناهان انسان‌هاست؛ یک سلسله اراده‌های غلط انسان‌هاست؛ یک سلسله انتخاب‌های به اشتباه و غلط انسان‌هاست. از این‌ها خارج نیست. بالاخره ارادهٔ خود انسان است که این ضررها متوجه انسان‌ها می‌شود.

اگر این سؤال پیش بیاید که ممکن است در یک مجتمعی ظلم کرده‌اند و این ضرر و زلزله را به خودشان کشیده‌اند ولی من در آن مجتمع ظلم نکرده‌ام، من چرا این ضرر را می‌بینم؟ اینجا این یک قانون کلی است که خدا می‌فرماید اگر بلایی آمد به یک مجتمعی فقط به ظالمین نمی‌رسد؛ به کسانی که ظالم نبوده‌اند هم می‌رسد؛ می‌رسد در نفع و ضرر. و در اینجا اگر ظلمی باشد، این بنده‌های بی‌گناه که کرده‌اند این ظلم را آن گناهکار این زلزله را کشیده به سوی این مجتمع.

مصیبت بما کسبت أیدیکم

در این باب آیات زیاد داریم؛ آیات خیلی زیاد هست؛ چند نمونه خوانده می‌شود. در این باب‌ها که تمام ضررها، سیئه‌ها، بدی‌ها و شروری که به انسان‌ها می‌رسد به اراده و انتخاب خود انسان‌هاست — چون مسیر غلط انتخاب کردن، چون گناه کردن، چون ظلم کردن، چون انتخاب غلط داشتن، چون اشتباه داشتن انسان‌هاست. ببینید سورهٔ شوری:

«وَمَا أَصَابَكُم مِّن مُّصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَيَعْفُو عَن كَثِيرٍ» (شوری/۳۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر مصیبتی به شما برسد به سبب آنچه دست‌های خودتان کسب کرده است، و از بسیاری درمی‌گذرد.

می‌گوید هر مصیبتی به شما برسد به دست خودتان است؛ به لحاظ آنچه به دست خود شماست؛ یعنی خود شما به دست خودتان به سوی خودتان این‌ها را کشیده‌اید. برای اینکه خوب فهمیده شود، در این باب اصلاً یک بابی از مسائل قرآن باید بحث شود: اینکه اعمال انسان‌ها در حوادث و حوادث نامطلوب کلاً دخالت دارد. این حقیقت است؛ حقیقت قرآنی است؛ حقیقتی است که از طریق وحی به ما گفته شده است. عقل تا معمول عقل فلسفی به این موضوعات نمی‌رسد اصلاً. گوینده خود فلسفه خوانده و فلسفه می‌دهد و طرفدارش است و فلسفه را دوست دارد؛ ولی این جاها جای این عقل‌ها نیست. به قول مولوی عقل جزوی از این آگاه نیست.

اصل روایات می‌گوید فلان بلا می‌آید؛ این‌ها نتایجی است دربارهٔ این حقیقت کلی که بین گناهان انسان‌ها و بین بلاها که به انسان‌ها نازل می‌شود، سیئه‌ها و بدی‌ها و ضررها که می‌بینند، درست یک ارتباط محکم هست. اما عقل عادی این راه دارد یا ندارد؟ راه ندارد. عقل انسانی نمی‌تواند اینجا بفهمد که زنا چه رفته دارد در زلزله؟ نمی‌تواند. اگر می‌توانست بفهمد پس آن همه پیامبر لازم نبود. نمی‌تواند بفهمد؛ یعنی عقل کرد نمی‌دهد از این موضوع. ولی قرآن و روایات پر است از این مسئله که در مجموع این حقیقت را می‌گوید که بی‌اثر نیست بین اعمال بد انسان‌ها — شرک‌شان، کفرشان، ظلم‌شان، فجایع‌شان و فسادشان — و بین آن شرور و بدی‌ها، یعنی آن ضررها که به انسان‌ها می‌رسد؛ درست ارتباط محکم. حتی این‌ها علت این مسائل است. قرآن می‌گوید هر مصیبتی به شما برسد به سبب آنچه خود شما کسب کرده‌اید. بعد می‌فرماید و خدا از بیشتر این فجایع و فسادها و بدی‌هایی که می‌کنیم عفو می‌کند؛ اگر عفو نمی‌کرد این نبود.

تغییر قوم تا تغییر انفس

آیهٔ دیگر، یازدهم سورهٔ رعد:

«إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ» (رعد/۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خداوند آنچه را بر قومی است دگرگون نمی‌کند تا آنکه آنچه را در خودشان است دگرگون کنند.

خیلی صاف می‌گوید که وقتی رویهٔ انسان‌ها از آن نیاتشان گرفته تا اعمالشان — که نیات شامل می‌شود همهٔ اعمال را — وقتی تغییر پیدا کرد، خدا آن نعمت‌هایی را که داده بود به آن‌ها می‌گیرد. همان امساک رحمتی که گفته شد. یعنی زلزله را با این‌ها مصادف می‌کند؛ آن بلا را با این‌ها مصادف می‌کند که بالاخره آن نعمت‌ها ازشان گرفته شود.

جمع‌بندی نسبت حسنه و سیئه

از کنار هم نهادن آیهٔ هفتاد و هشت و هفتاد و نه سورهٔ نساء با آیهٔ سجده و آیات شوری و رعد، تصویری واحد پدید می‌آید. آنجا که قرآن می‌گوید همه از ناحیهٔ خداست، نظر به اصل خلقت و به جریان رحمت و امساک رحمت در نظام وجود است؛ و آنجا که حسنه را به خدا و سیئه را به انسان نسبت می‌دهد، نظر به کسب و اراده و انتخاب انسان است. این دو سخن نقیض یکدیگر نیستند؛ دو لایه از یک حقیقت‌اند. لایهٔ نخست می‌گوید در عالم چیزی که شیء باشد و فی‌نفسه شر باشد از خدا صادر نشده است؛ لایهٔ دوم می‌گوید آنچه ما شر و مصیبت می‌نامیم یا کمبود و نقصان قابلیت است یا ضرر نسبی، و ضرر نسبی خود امری عدمی است که به گرفتن نعمت و امساک رحمت بازمی‌گردد، و رسیدن آن به آدمیان با کردار و اختیار خودشان گره خورده است.

اگر این تصویر در جان بنشیند، نگاه به حوادث طبیعی و بلاهای اجتماعی دگرگون می‌شود. دیگر زلزله و سیل و آتش را دشمن مطلق نمی‌خوانیم، و نیز از مسئولیت اخلاقی و جمعی خود در کشیدن بلا به سوی مجتمع شانه خالی نمی‌کنیم. توحید افعالی در این مقام هم خدا را از انتساب شر مبرا می‌دارد و هم انسان را از توهم بی‌گناهی مطلق در برابر مصیبت‌ها بیرون می‌آورد. رحمت اصل است؛ امساک استثناست؛ و عفو الهی از بسیاری از آنچه کسب کرده‌ایم مانع نزول بلاهای بیشتر است. این همان راهی است که قرآن پیش پای اهل تدبر می‌نهد و عقل جزئی به‌تنهایی به ژرفای آن راه نمی‌برد.

در پایان این بخش باید یادآور شد که بحث از شرور هنوز دو بعد دارد: یکی همان ضرر نسبی که از موجودی به موجود دیگر می‌رسد و شرحش گذشت؛ و دیگری کمبودها و نقائصی که در خود موجودات است. شرح بعد دوم در جلسات بعد می‌آید. آنچه در اینجا تمام شد تبیین بعد نخست بود: اینکه شرور به خدا نسبت داده نمی‌شود، معنی‌اش عدم و امساک رحمت است، و در عین حال نتیجهٔ اعمال و انتخاب انسان‌هاست.

بدین سان در این بخش از توحید افعالی روشن شد که اصل خلقت همه چیز حسن است؛ بدی امری نسبی و غالباً عدمی است؛ آنچه به خدا بازمی‌گردد امساک رحمت است نه دادن شر؛ و در عین حال رسیدن ضررها به انسان‌ها با اراده و کسب خود ایشان پیوندی محکم دارد، چنان‌که آیات شوری و رعد صریحاً بیان می‌کنند.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.