د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۵
دارای متن همگام
ادامهٔ بحث فنا؛ از حال تا مقام
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۲۵:۰۰
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۱۲ سرفصل
بسم الله الرحمن الرحیم.
۱:۰۹
## یادآوری: فنا در مدارج توحید عبودی
۳:۲۳
## حال و مقام
۵:۴۵
## شاهد: حالات رسول اکرم پیش از نماز
۶:۰۶
## فنای در مطلوب؛ تصویر کلی
۸:۱۷
## آغاز از فنای فعلی
۱۰:۰۲
یاد هست عبارتی در دعای عرفه از حضرت سیدالشهدا سلاماللهعلیه:
۱۰:۴۵
## فنای وصفی و فنای ذاتی
۱۳:۴۴
## اختصاص این مرحله به شریعت اسلام
۱۷:۳۳
## تعبیر دیگر از فنا
۱۹:۰۷
## فناء بعد الفناء
۲۰:۱۴
## پیوند فنا با سه معنی توحید؛ شرک خفی
۲۱:۳۰
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحيم.
قل هو الله
أحد. به نام
خداوند بخشایشگر مهربان.
بگو خدا یکی است.
توحیدنامه. با بیانات حضرت آیت الله محمد شجاعی.
مقصود از بحث توحید، بحث از
معرفت خدای متعال،
صفات خدای متعال و افعال خدای متعال، یکی از بیان دیگر به اصطلاح معرفت وحدانیت
ذات مقدس حق و اینکه جز ذات او ذاتی نیست و جز صفات او صفاتی نیست و جز افعال او افعالی
نیست.
بسم الله الرحمن الرحيم.
وصيتهای بارانی که ظلمت را به پایان برد.
قرون تشنگی را ناگهان از یاد انسان برد.
همین که گفت چون رعدی به گوش ظلم میپیچم،
صدایش آبروی
هرزگویان را چه آسان برد.
خودش بود و خودش تنها به جنگ کفر صحرا رفت.
همان باران با ایمان که سر در گوش دوران برد.
تلاوت کرد من بر خارزار کفر میبارم که باید قحطی گل بوتهها را از بیابان برد.
همان آیات بارانی که شب تا صبح دم بارید،
زمین نو مسلمان را
به جمع رستگاران برد.
وصیت کرد ایمان را
مبادا گم کنید ای قوم
که باران هر که رحمت داشت ارث از نسل ایمان برد.
دوستان شنونده سلام.
برنامه توحیدنامه را میشنوید از شبکه رادیویی قرآن و بهرهمند میشوید از بیانات عالمانه
دانشمند فرزانه حضرت آیت الله محمد شجاعی درباره توحید و
معرفت خداوند. حضرت آیت الله شجاعی در برنامه گذشته فرمودند
سیر و سلوک عبودی در حقیقت سیر توحیدی و سلوک در مدارج توحید است.
فنا مرحلهای یا خصوصیتی برای
سالک ربوبی برای کسی که در مدارج توحید عبودیت میکند پیش میآید که در آن مرحله عبادت کننده و سالک به مرحله
فنا میرسد. مرحله فنا در آخرین مرحله سیر و سلوک عبودی یا توحیدی قرار میگیرد.
یعنی سالک به مرحلهای میرسد از لحاظ سیر عبودی و
سیر در مدارج عبودیت و توحید که فعل خودش را فانی در فعل حق میبیند.
وصف خود را هم فانی در وصف حق و ذات خود را نیز
فانی در ذات حق میبیند.
علاوه بر این همه افعال را هم فانی در فعل حق میبیند.
نه تنها فعل خود را فعل هر فاعلی را هم فانی در فعل حق میبیند.
وصف هر صاحب وصفی و همه اوصاف
کمالی را هم فانی در وصف حق
و همه ذوات را هم فانی در ذات حق میبیند.
این مرحله فنا از مراحل سلوک عبودی و منزلی از منازل
عبودیت یا مقامی از مقامات عبودی است که اهل
عبادت اگر در سیر عبودی خود موفق باشند و در صراط مستقیم قرار داشته باشند
به آن میرسند. خب دوستان اکنون توجه شما را جلب میکنیم به ادامه
بیانات ارزشمند عالم فرزانه حضرت آیت الله محمد شجاعی درباره توحید
خداوند متعال. سالک در سلوکش مراحلی را طی میکند که این مراحل
به مقتضای اجتهاد ذکر و طلب،
به مقتضای اجتهاد استغراق در مسلوب، به مقتضای
کمال انقطاع منتهی میشود به جایی که سالک از همه چیز و از خود فانی میشود و منقطع میشود،
از این طرف فانی میشود و در آن طرف هم که میشود؟
فانی میشود. این همان فنا است.
منتها توجه بکنید
که این مسئله برای بعضیها مقطعی پیش میآید اگر چنانچه تثبیت شد میشود مقام فنا.
توجه میکنید؟ یعنی
اونی که گاهی مقطعی میاد و میگذرد،
گاهی از خود کاملاً مختصی در صراط مستقیم میشود که اینجا
مقصود ما بعضی از حالات کاذب یا شبیه حالات
کاذب یا چیزای دیگری که مانند این باید تعبیرات را در آنجا آورد، آنها را نمیگوییم.
اونا که در صراط مستقیم پیش میروند و در صراط مستقیم قرآنی ذاکر و طالب هستند،
اینها گاه گاهی این حالات براشون بعد در بعضی از مراحل گاه گاهی این حالات براشون پیش میاد.
این میگن حال است.
حال مثل میاد و میگذرد.
اگر این حال تکمیل شد و تثبیت شد میشود چی؟
میشود مقام و مرتبه یا منزل و منزلت.
خب فکر میکنم اگر شما خودتون تأمل بکنید، دور از تقلید و تعصب و منصفانه پیش بیایید خواهید فهمید که
سیر به معنی کلمه در مدارج
عاری از فناء را به دنبال خودش خواهد داشت.
یکی از اعلات رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم البته این روایت را خوب الان حس نیستم مضمونش را.
یعنی عربیش را متأسفانه ندیده ام.
عربیشو خوب حس نیستم. متن روایت را مقصودم این است.
مضمونش را میدانم که میگوید که
قبل از اینکه وقت نماز حاضر بشود که زوجات رسول الله هست.
میگوید که صلوات الله علیه قبل از اینکه وقت نماز حاضر بشود ما با رسول الله صحبت میکردیم.
او هم با ما صحبت میکرد. ما او را میشناختیم.
ما را میشناخت. اما وقتی وقت نماز میشد کأن اصلا کلا ناآشناست.
کسی از ما را نمیشناخت.
دقت میکنید؟ خب اینها حکایتها دارد برای ما باید خوب بفهمیم دیگه.
کیمیائات چی میگوید؟ چطور اون که گفتم تیر را از پای حضرت امیر دربیار در موقع نماز.
این برای اون کیمیائیت روشن بود.
حضرت در این حالت به جایی نه به خود نه به چیزی توجه ندارد.
یا اون که زوج رسول الله میگوید اینا همش حکایتها دارد که.
خب به هر صورت مرحله فناء یه مرحلهای
که پیش میاد مقطعی و به صورت حال سا-- یعنی مقام و منزلت برای سالک در مقام عبودیت پیش میاد.
اما فناء، فناء خودش یک مرحله است به یک نظر اما مراحل است.
حالا من یواش یواش خود فناء را توضیح میدهم.
با این بیان کلی نتیجه گرفتیم که مرحلهای داریم در ذکر و طلب عبودیت
که مرحله فناء از فناء در مطلوب، فناء در معبود یا فانی شدن در معبود، فانی شدن از این طرف از اغیار از خود.
اینجا از перед میاریم یعنی منقطع شدن از اغیار از خود و فانی شدن در حق و مطلوب.
این کلیش فناء نامیده میشد.
ولی این مدارج دارد.
سالک وقتی به این مرحله میرسد این مرحله را در مراحلی طی میکند.
اوائل اما دیگه اینجاها فقط من حرف هست میگم به شماها توجه میکنید؟
اینجاها دیگه حرف هست میگم.
یعنی حرف هست نه خودم میفهمم چطور میشود.
یعنی عقلğim قضاوت میکند که اینطور باید باشد.
اما این میفهمم که میگم نه خودم میفهمم نه شما خواهید فهمید.
یعنی نخواهیم یافت. تو یافتنیه.
یک تصویرش مال است. حالاتی پیش میاد برای سالک.
خوب دقت کنید ها. مسائل پیش میاد، تحولاتی در درون پیش میاد که اونها را دیگه خدا میداند خودشان.
این چیزی است از یک جایی توجه بکنید.
این مسئله فناء از یک جایی شروع میشود.
یک سلسله حقایق در باطن پیدا میشود.
یک ادراکاتی میاد، شعورها پیش میاد، حالاتی پیش میاد از یک جایی شروع میکند میزند به دل.
مسائل میزند، میزند هی تکمیل میشود تا جایی که تکمیل شد.
اون وقت سالک میبیند ولی اون که تکمیل شد از همون اول خبر مسئله میاد.
سالک میدند که افعالش در فعل خدا.
ها؟ چی یاد گفتی؟ فانی.
اول از فعل شروع میشود. البته اینجا بعضیها نظر دیگری دادن.
ولی نظر من این است که از فعل شروع میشود اول.
افعالش یواش یواش میبیند که فعل او فعل خودش را در میان نمیبیند.
یعنی از خودش فعلی را در میان نمیبیند.
فعل خودش را در میان نمیبیند.
اولش اینطور شروع میشود.
یواش یواش فعل خودش را فانی در فعل
خدای متعال میبیند.
این حالت در وجودش تشدید میشود و تکمیل میشود.
یادم هست یه عبارتی البته اگر به این مسئله اشاره باشد
احتمال دارد که مسئله بالاتر اشاره بکنم.
در دعای عرفة از حضرت سید الشهدا سلام الله علیه هست که الهی دقت بکنید.
الهی کیف عزم.
چجور عزم میکنم؟ خدایا چجور عزم میکنم؟
عزم، عزم به معنی قصد.
قصد را فعلی انجام بدهم. الهی کیف عزم.
خدایا چگونه عزم بکنم؟
و انت القاهر.
تویی قاهر. بعد میگه و کیف لا عزم.
چجور عزم نکنم؟
و انت الآمر. تویی امر کننده.
تو امر میکنی بکن.
از طرفی میبینم تو قاهری.
من عزم بکنم نکنم.
کیف عزم. انت القاهر.
و کیف لا عزم. و انت چی؟
و انت الآمر. حالا اگه بعدا شما صبر کنید که این روی این جمله دقت بکنید.
اینجا ممکنه زیاد فکرتون را به جهات دیگر نتواند بیاره.
ولی بیان حضرت سید الشهدا است.
خدایا چگونه عزم کنم؟
تویی قاهر. و چطور عزم نکنم؟
تویی آمر. توجه میکنید؟
عزم کنم که اول فعل
خودش را فانی در فعل حق میبیند.
یعنی چه؟ به بیان سادهتر.
یعنی میبیند که با اراده خدا میچرخد.
دقت میکنید؟ با اراده کی میچرخد؟
اما سالکی که کارهاش همش از اول در کدام مسیر پیش میاد؟
اشتباه نشه ها. در مسیری پیش میاد که تمام حرکات و سکناته اش را از اول تطبیق با چه کرده؟
با رضای خدا
آنچه خدا گفته به طور میکند و آنچه خدا گفته نکن
نمیکند. آن طور که خدا گفته باش میشود و آن طور که گفته نباش چیه؟
نمیشود. از اول در این راه تمرینا پیش آمده که اراده خودش را کنار گذاشته و اراده کی را جایگزین کرده؟
اراده خدا را.
دقت کردی چی گفتم؟ از اول کسی است که
اراده خودش را کنار گذاشته و منتهی با اراده کی پیش آمده؟
با اراده خدا.
تحت تربیت خدا بوده.
تحت ولایت خدا بوده. این نکته رو فراموش نکنید ها.
کسی که این طور پیش برود سرانجام در جایی در مرحلهای که در نهایات هست به جایی میرسد که کارهای خودش را
کارهای خدا میبیند.
یعنی آمر به اصطلاح اون فاعل را،
اونی که اراده میکند، اونی که میچرخاند او را کی میبیند؟
اون را خدا را میبیند.
تدبیر را از خدا میبیند.
تدبیر را از خودش نمیبیند.
فعل خودش را فعل خدا میبیند.
اما فعل خودش را فعل خدا نه، یعنی فانی در فعل خدا میبیند.
توجه میکنید؟ یعنی دیگه
فعل خودش را نمیبیند.
دقت کردی؟ دیگه بیش از این گفتم در اینجا از الفاظ نمیشود به اصطلاح گفت.
همش الفاظ است. فعل خودش را
فانی در فعل خدا میبیند یعنی فعل خدا را در میان میبیند.
اولش از فناء فعلی شروع میشود.
فناء فعلی یواش یواش که در سیر کاملتر میشود، فناء وصفی پیش میاد.
یعنی اوصافش را فانی در اوصاف خدا میبیند.
این مرحله دوم فنا است که بعد از فناء فعلی است.
اوصاف خودش را فانی در اوصاف خدا میبیند.
از این که گذشتیم ذات خودش را فانی در نور ذات حق میبیند.
توجه میکنید؟ اما اینجا یک نکته را باید فراموش نکنیم.
فنای فعلی، فنای وصفی، فنای ذاتی.
همش از وجه خدا تجاوز به اون سو نمیکند.
چون انسان ذاتش،
وصفش و فعلش مانند همه موجودات دیگر
از جلوات وجه حق از اسماء خداست.
ذات من اصلاً ذات من جلوه وجه هست.
فعل منم جلوه وجه هست.
وصف منم جلوه وجه هست.
به فرمایید از جلوات اسماء خداست.
دیگه از وجه به اون سو
کسی حرکت نمیکند.
همه حرکتها در وجه الله به آخر میرسد.
فنا هم در حقیقت فنا در چیه؟
فناء در وجه هست. فعل انسان فانی میشود در فعل حق.
وصف انسان فانی میشود در وصف حق و ذات انسان فانی میشود در ذات حق.
همه اینها در کل فنای در وجه حق است.
و لذا شما در نوشتههای عرفا دیده هستید گاهی این طور هم تعبیر میکنند.
میگن فناء في الله هم میگن فناء في وجه الله هم تعبیر میکنند
و این تعبیر دوم روشنتر است از تعبیر اول.
خدا نکرده به نظرتون نیاد اون ذات غیبی که میگیم
که اصلاً نه فکر را به اونجا راه است،
نه عقل را، نه وهم را، نه کشف را، نه شهود را، هیچکس را.
اون ذات غیبی که غیب است همیشه غیب است.
نه فکر میتواند تصور کند، نه عقل، نه وهم.
هیچی به اونجا راه نیست.
این فنا که میگیم فنای ذاتی مخصوصاً گفتیم ذات صالح فانی میشود در ذات خدا.
مقصود ذات غیبی نیست. یعنی در وجه خدا.
یعنی ذات در مقام تجلی که عبارت است از چی؟
عبارت است از وجه الله یا اسماء و صفات خدا.
الله، الله، الله.
يا ستار يا شكور.
الله، الله،
الله. يا صبار يا صبور.
الله، الله، الله.
يا غفار يا غفور.
الله، الله، الله.
يا حنان يا منان يا ایان.
انت العليم بحالي
فاغفر ذنوبي.
الله، الله، الله.
يا ستار
يا شكور.
الله، الله، الله.
يا صبار يا صبور.
الله، الله، الله.
يا غفار
يا غفور.
الله، الله، الله.
يا حنان يا
منان يا ایان.
انت العليم بحالي
فاغفر ذنوبي.
در این معنی هم من به شما تاکید میکنم خودتون بعداً یه تأمل بکنید.
اگر بنا باشد ما جلوات اسماء و صفات خدا باشیم،
سیر عبودی ما جز فنای در وجه و در فناء در اسماء معنی دیگر نخواهد داشت.
و این چیزی است که البته از مخصصات شریعت مقدسه اسلامیه است.
به تعبیر مرحوم علاوه رضوان الله این چیزی است که در ادوار قبلی هم نبوده است
ها. مرحله آخری توحید است
و چیزی است مختص به شریعت مقدس اسلامی و چیزی است که رسول اکرم صلوات الله علیه این مسئله را،
این حقیقت را آورده
است که انسان در سیر عبودیتش و عبادت کننده در سیر عبودیتش به فناء في وجه الله و به فناء في الله میرسد
که چون انسان
وجودش، ذاتش، اسماش، افعالش مانند
زوال همه موجودات و اسماء و افعال همه موجودات چون جلوات وجه و اسماء و صفات هستند،
نهایت صید وجه خواهد رسید.
اینجا خودتون دقت کنید از وجه اون ورتر مسئلهای نیست و آخر عبادت هم حتماً باید به فناء برسد.
چطور میشود انسان فعل خودش را فانی در فعل خدا میبیند؟
چطور میشود انسان صفت خودش را، اوصاف خودش را فانی در اوصاف خدا میبیند و یا ذاتش را فانی در ذات خدا میبیند؟
این چجورش دیگه یافتنی است و بیشتر میدان عقل نیست اینجا.
عقل فقط به همین اندازه که گفتم یا اشباح اینها با استدلال
و بیانات پیش میرود. یه عبارت دیگر هم برای فناء من به شما عرض بکنم و اون این است که یعنی
در خود فعل خدا را میبیند، در وجود خود وصف
خدا را میبیند، در وجود خود وجه خدا را میبیند.
توجه میکنید؟ این است ها.
نه اینکه دیگه یک چیزی به نام فعل خودش میبیند
بعد این فعل را فانی در فعل حق میبیند.
نه! فعل حق میبیند افعالش را، اوصاف حق میبیند اوصافش را و وجه حق میبیند ذاتش را و خودش را.
این طور است. این دیدن به این شکل است و فناء به این صورت است.
البته به این نحو که گفتم مخصوص
اهل صراط مستقیم است. دینگران،
کسانی که بخواهند اینجا با فکرشان پیش بروند
ممکن است به ضلالت بیفتند. اول هم گفتم
بعضیها با فکر خواستند پیش بروند، با عقل خواستند پیش بروند، شروع به حوقیگری کردند.
بعضیها باز برای اینجا خواستند با عقل و فکر پیش بروند،
وارد اشتباه و ضلالت افتادند.
با عقل و فکر پیش از این دیگه پیش رفتنی نیست.
باید بعد از اینش یا به عقده
چشم و شهود و ایان داد و گفت رسیدنی است دیگه
پس سلام. این دو فناء پیش میآید.
فناء فعلی، فناء وصفی، فناء ذاتی.
بعد دوباره یک تقسیمبندی دیگر در فناء من عرض کنم اون رو هم دقت بکنید و اون اینکه در مرحله
اول سالک به فناء خودش توجه دارد.
توجه دارد که فانی است فعلاً و وصفاً و ذاتاً.
توجه دارد. اما اگر فناء کاملتر شد توجه به فنایش هم چیه؟
دیگه ندارد. از فناء هم چه میشود؟
فانی میشود. این میگن فناء بعد الفناء یا فناء في الفناء یا فناء فوق الفناء یا فناء عن الفناء.
هرجور ترجمه کنید درست.
توجه داشتن فانی به فنایش نفس است.
کاملش این است که حتی به فناء خودش چه بکند؟
توجه نداشته باشد.
استغراق کامل در این است.
فناء کامل در این است.
مادامی که سالک به فناء خودش توجه دارد، او هنوز نقصانی دارد.
از توجه به فناء خودش هم غافل شد
یعنی دیگه توجه ندارد که فانی شده است.
اون فناء چیه؟ فناء کاملتر.
خب این تا این اندازه در مسئله فناء چون مربوط است به
سه معنی از معانی توحید که گفتیم توحید ذاتی و توحید وصفی و توحید فعلی من از فناء به شما
گفتم و اینها در فناء صحبتهای دیگری است و بعد از فناء مسئله بقا است که اصلاً بحث ما در اونجا نبود.
میخواستیم بگیم که این فناء که مطرح میشود،
فناء فعلی و وصفی و
ذاتی به اون حقیقت میرسد که قبلاً صحبت کردیم که ذاتی جز ذات حق نیست و وصفی جز وصف
حق نیست و فعلی جز فعل حق نیست.
حالا من و شما که ذاتی جز ذات حق نمیبینیم،
فعلی جز فعل حق نمیبینیم،
وصفی جز وصف حق نمیبینیم،
ما ناقصیم؟ به توحید نرسیدهایم؟
یا اونهایی که به این مرحله میرسند کدامش به توحید رسیده است؟
не گفتید؟ دقت میکنید؟
توحید این نبود. نمیدونم مطلب رو خوب یافتید.
در توحید صحبت نمیکردیم که یکی از معانی توحید این است که ذاتی جز ذات او نیست فقط
یه زوال جلوات اسماء و صفات هستند.
مستقل نیستند. فعلی جز فعل خدا نیست.
وصفی جز وصف خدا نیست.
به بیان دیگر میگفتیم همه زوال فانی در ذات حقاند.
ما نمییابیم. همه افعال فانی در فعل حقاند.
ما نمییابیم. همه اوصاف فانی در وصف حقاند و ما نمییابیم.
کسی که برسد اینجور بیابد موحد است به معنی توحید این بود یا اون کسی که نرسیده است؟
اونی که رسیده است دیگه. و اینم دو تا چهار تا.
هیچ بدتون هم نیاد. خواستیم یکی از معانی مشرك بودن ما را بفهمید همین است که هستیم.
توجه میکنید؟ ما فعلاً ذات خود را میبینیم.
وصف خود را هم وصف خود میبینیم و
فعل خود را هم فعل خود میبینیم و این مرحلهای از مراحل شرک ماست.
توجه کردید؟ این هیچ تعارف ندارد.
پس میگفتم نه بدمون بیاد و نه شوهه بکنیم چون حقیقت این است که همه چیز فانی است.
کل شیء هالك إلا
وجهه. اگر توحیدین است کسی که در این مرحله است موحد است و آن کس که به این مرحله نرسیده است هنوز به توحید
نرسیده است. توجه میکنید؟
دوستان همراه با برنامه توحیدنامه در خدمت شماییم.
بیانات ارزشمند حضرت آیت الله شجاعی را درباره توحید وصفی خداوند شنیدید.
تا برنامه دیگر فرصتی دوباره و برنامهای از مجموعه برنامههای توحیدنامه.
خداوند یار و نگهدارتان.
جلسه قبل
جلسه بعد