د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۲
دارای متن همگام
مکالمه با جهنم
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۳۷:۵۶
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۲۱ سرفصل
## مکالمه با جهنم
۴:۲۲
## بسط تفسیری 5
۴:۵۴
## بسط تفسیری 7
۵:۱۴
## بسط تفسیری 8
۵:۳۹
## بسط تفسیری 9
۶:۰۸
## بسط تفسیری 10
۶:۲۸
## بسط تفسیری 11
۶:۵۵
## بسط تفسیری 12
۷:۲۹
## بسط تفسیری 13
۷:۵۰
## بسط تفسیری 15
۸:۲۰
## بسط تفسیری 16
۸:۵۴
## بسط تفسیری 17
۹:۲۷
## بسط تفسیری 18
۱۰:۳۹
## بسط تفسیری 29
۱۱:۵۵
## بسط تفسیری 30
۱۶:۰۷
## بسط تفسیری 31
۱۷:۱۷
## بسط تفسیری 32
۱۸:۰۲
## بسط تفسیری 33
۱۸:۳۰
## بسط تفسیری 34
۲۰:۰۳
## بسط تفسیری 35
۲۰:۲۴
## بسط تفسیری 39
۲۲:۲۱
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
در مکتب ذهن
ذلِک مِمّا
أَوْحَیْ
إِلَیْکَ رَبُّکَ حکیمٌ
مضمون و نواقص تفسیر قرآن کریم
برنامهای از گروه علوم
و معارف قرآن است.
وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ
لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِن
مُدَّکِرٍ.
به نام آن که هستی نام از او جاست.
دوستان همراه سلام. برنامهای در مکتب ذهنی را میشنوید که اختصاص دارد به
دروس تفسیری استاد بزرگوار
حضرت آیت الله محمد شجاعی.
در برنامههای گذشته تفسیر surه مبارکه قاف
تا آیه بیست و نهم تقدیم حضورتان گردید.
در برنامه پیشین مفسر وارسته
آیات بیست و هفتم تا بیست و نهم surه قاف را تفسیر کردند
و ضمن شرح و تفسیر
لفظ قرین در آیه بیست و هفت
نکات مهمی در باب مخاصمه انسان و شیطان در قیامت را
مستند به آیات قرآن کریم
بیان داشتند. استاد بزرگوار در حاشیه این بحث
نکات بسیار ظریفی در نوع رابطه شیطان با انسان
بیان کردند که چگونه شیطان
بدون تسلط بر آدمی
اسباب و علل را به شکلی اسرارآمیز تزئین میکند و جلبه میدهد
که ما باطل را حق و زشت را
زیبا ببینیم. در این برنامه تفسیر آیه سیام surه قاف را میشنویم
با بیان حکیم فرزانه حضرت آیت الله
محمد شجاعی. بسم الله الرحمن الرحیم.
یَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ
هَلِ امْتَلَأْتِ وَتَقُولُ هَلْ مِن مَّزِیدٍ وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ
غَیْرَ بَعِیدٍ.
هَٰذَا مَا تُوعَدُونَ لِکُلِّ أَوَّابٍ حَفِیظٍ.
مَنْ خَشِيَ الرَّحْمَٰنَ بِالْغَیْبِ وَجَاءَ بِقَلْبٍ مُّنِيبٍ.
اُدْخُلُوهَا بِسَلَامٍۚ ذَٰلِكَ يَوْمُ الْخُلُودِ.
لَهُم مَّا يَشَاءُونَ فِیهَا وَلَدَيْنَا مَزِیدٌ.
نظرتون هست در آیاتی که در جلسه گذشته
شرح و تفسیرش عرض شد
به بعضی از حقایق مربوط به معاد و قیامت اشاره فرمود
و در آخر هم این آیه بود که مَا يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَيَّ وَمَا أَنَا بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ
که در مقام مخاصمه
تابعین با مفعولین و مخاصمه شیطان و انسان
در قیامت و در آتش
از ناحیه مقام ربوبی این خطاب میآید که
آنچه که من گفتهام یعنی مقام ربوبی فرموده است و مشیت اوست
رد و بدل نمیشود، تغییر پیدا نمیکند و این انسانها بودند که به خود ظلم کردند.
قبلاً آنچه گفته میشد گفتیم و گفتههای ما عین فضا و مشیت ماست که
تغییر بردار نیست. دنبالش این آیات میاد.
يَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ
ترجمه صالح را به خدمتتون یوم اول بعدش توهیش را انشاالله عرض میکنیم.
يَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ روزی که میگوییم به جهنم آیا پر شدی؟
وَتَقُولُ و میگوید جهنم هَلْ مِن مَّزِیدٍ آیا مزیدی هست؟
اضافهای هست؟ وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ غَیْرَ بَعِیدٍ و
بهشت نزدیک
گردانیده میشود برای صاحبان تقوا
در حالتی که بسیار نزدیک بوده است.
هَٰذَا مَا تُوعَدُونَ لِكُلِّ أَوَّابٍ حَفِيظٍ
وقتی بهشت نزدیک گردانیده شد،
گفته میشود این همان چیزیست که وعده داده میشدید شما متقیان.
لِكُلِّ أَوَّابٍ حَفِيظٍ و این برای هر
اون کسیست و اون بندهایست که رجوع بکند به سوی خدا
و حفظ بکند آداب بندگیات را.
مَنْ خَشِيَ الرَّحْمَٰنَ بِالْغَیْبِ کسی که
از خدای رحمان غایبانه بترسد وَجَاءَ بِقَلْبٍ مُّنِيبٍ
و به محضر او با قلب
با عنایت پیش بیاید.
اُدْخُلُوهَا بِسَلَامٍ گفته میشود داخل بهشت بشوید با سلام.
ذَٰلِكَ يَوْمُ الْخُلُودِ و این روز
خلود و ابدیت است.
لَهُم مَّا يَشَاءُونَ فِیهَا وَلَدَيْنَا مَزِيدٌ.
این ترجمه ساده و آزاد آیات بود که عرض کردم.
حالا دقت بفرمایید در این آیات
باز به قسمتی از حقایق روز قیامت در معاد و حساب و جزا به اون
نشئه بعدی اشاره فرموده است که
حقایقیست که باز به جای خود بسیار جای تأمل و دقت هست که تا حدودی که
میتوانیم بعضی از
گوشههایی از اون حقایق را بفهمیم و استفاده بکنیم.
يَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ مسئله اول که در اینجا
مطرح فرموده است این است که در همان روزی که مسئله مخاصمه بین انسان و شیطان
و تابعین و مفعولین پیش میآید،
این خطاب به اصطلاح و اون خطاب میآید که تغییر بردار نیست قول من و مشیت من.
میفرماید یَوْمَ نَقُولُ این آن روزی است که ما
از طرف خطاب میکنیم به جهنم که
هَلِ امْتَلَأْتِ آیا پر شدهای؟
پر شدی؟ وَتَقُولُ و جهنم میگوید که هَلْ مِن مَّزِیدٍ آیا باز هست؟
باز اضافه بر این هست،
این یک سؤال و جوابی را در اینجا
بین مقام ربوبیت و بین جهنم مطرح میفرماید که چنین سؤال و جوابی
یا چنین به اصطلاح محاوره ای بین خدای متعال و بین جهنم میشود در آن روز.
و مضمون به اصطلاح
گفتوگو همین است که سؤال میشود که پر شدی؟
و او هم میگوید که آیا مزید و اضافه ای هست؟
این آیه خب حالا به یکی از حقایق در آن روز اشاره میفرماید.
در اینجا ببینیم که مقصود چیست تا حدودی توضیحی که میشود گفت را عرض کنیم.
اولاً توجه بکنید که بعضیها گفتهاند که مقصود در اینجا همان به اصطلاح جهنم است
که بعضیها یعنی تخ-- مرحله اول که ظاهر کلام نشان میدهد
این است که خدای متعال به همان جهنمی که جای مجرمین است
و محل سخت و محل ظهور سخت و
غضب مقام ربوبی است این خطاب را میکند به خود جهنم، به نفس جهنم.
این ظاهر کلام اینجور نشان میدهد و
طبعا این یکی از معانیاش هست که اکثر مفسرین و اکثر آنهایی که تحلیل کردند همین را گفتند.
البته در این بین بعضیها
این سؤال را مطرح کردهاند که این گفتوگو از ناحیه خدای متعال با خ-- یعنی خدا با آتش
به حساب آتش است. جهنم موجود به اصطلاح بیشعوری
یعنی لا شعور، یعنی شعور ندارد، علم ندارد.
این مخاطبه و این محاوره چه معنایی دارد؟
او بگوید این هم جواب بدهد.
خطاب به آتش بیاید یعنی به جهنم که آتش است با عذابهای دیگر که پر شدی
و او هم بگوید که هل من مزید؟
آیا باز اضافه هست یا نه؟
این محاوره بین خدا و آتش
یعنی بین خدا و آتش و عذابهای دیگر که هیچ شعور ندارند، علم ندارند، تکلم نمیتوانند، چیزی نمیفهمند.
چه معنایی دارد؟ البته این اشکال مانندی است گفتند اما خب اشکال مانندی است که کاملاً بیپایه و اساس است.
قبلاً در نظرتون هست که قبلاً صحبتها کردیم و دوستان تا حدی متوجه شدند که این از، در حقیقت این جور سؤالها
از بیشعوری خود انسانها نشأت میگیرد.
ما به لحاظ اینکه به شعور موجودات در مراتب مختلف شعور نداریم، یعنی فکر میکنیم که آنها شعور ندارند
چون نمییابیم شعور آنها را شعور یعنی درک.
شعور معنی علمیاش را عرض میکنم.
ما چون درک نمیکنیم درک موجودات را علم نداریم به علم موجودات.
شعور نداریم به شعور موجودات در مراتب مختلف.
چون علم نداریم میآییم انکار میکنیم.
میگوییم که موجودات مثلاً این سنگ و این خاک و این آتش و این هوا و این همه موجوداتی که ما جامدش مینامیم
به اصطلاح. میگوییم که اینها شعور ندارند، علم ندارند، درک ندارند،
نه چیزی میفهمند، نه چیزی میشود به آنها فهمانید، نه میشود با آنها محاوره کرد، نه سؤالی، نه جوابی.
این طور. این از گفتم که از نقصان فکری انسان است و عدم توجه انسان است.
در حقیقت ما آنچه را که نمیدانیم به جای، به جای یک حقیقت میگذاریم.
خودت-- قبلاً گفتم باز هم توضیح میدهم
برای اینکه لازم است این توضیح.
ما نمیدانیم نحوه شعور خاک چیست؟
نحوه ادراک خاک چیست؟
چون علم نداریم به نحوه ادراک خاک،
چگونگی ادراک خاک
یا مرتبه علم خاک به اصطلاح فلسفی.
میگوییم که خاک بیعلم است، علم ندارد، شعور ندارد.
ولی این قضاوت، قضاوت نادرست است.
کاش اگر ما میخواستیم قضاوت صحیح بکنیم میگفتیم که ما نمیدانیم آیا خاک هم
نوعی علم دارد یا ندارد.
ممکن است داشته باشد و ما نشناسیم.
قضاوت صحیح این چنین بود.
ولی این قضاوت صحیح را نمیتوانیم و میگوییم اینها علم ندارند.
این سؤال، این اشکالی که در اینجا آمده است از این باب است.
این از نظر آنهایی است که میگویند در عالم موجودات و مخلوقات بیشعور هست.
بین موجودات چیزهایی هستند که علم ندارند، ادراک ندارند، شعور ندارند.
ولی این درست نیست. همه چیز به جای خود شعور دارد.
همه چیز به جای خود علم دارد.
در مراتب مختلف علم هستند.
منتها ما هستیم که نمییابیم
علم و مرتبه علم هر موجودی را و مرتبه شعور هر موجودی را
ما خودمان نمییابیم. نه اینکه ندارند.
خاک هم علم دارد، هوا هم علم دارد، آتش هم علم دارد.
همه چیز از علم برخوردارند.
مخلوقی از خدا نیست که از علم برخوردار نباشد.
فقط مراتب علم فرق میکند.
یعنی چگونگی علم فرق میکند.
البته ببینید باز گفتم این حرف ولی
باز به نظرم میاد که توضیح بدهم اشتباه نشود.
نمیگوییم خاک آن علم را دارد که انسان دارد.
نمیگوییم مثلاً آتش آن شعور را دارد که حیوان دارد.
شعور حیوان، هر حیوانی به جای خود مرتبه خاصی از شعور است.
شعور انسان هم مرتبه خاصی است.
شعور هر موجودی مرتبه خاصی از شعور است.
حیاتش مرتبه خاصی از حیات است.
علمش مرتبه خاصی از
علم است. ما سمعیین به قول مولوی
بصیر ای موهوشین از شما نامحرمان ما خاموشیم.
ما نمیفهمیم آنها چگونه علم دارند.
آنها از نظر ما بیعلم هستند، نه اینکه بیعلم هستند.
قبلاً گفتیم یسبح لله ما في السماوات وما في الأرض.
در قرآن تکرار، با تکرار آمده است که همه چیز تسخیری خدا میکند.
این خود دلیل خیلی روشنی است که همه چیز با خدایش،
با خدایشان، با علم و شعور سر و سری دارند به قول عرفا.
ما نمیفهمیم. خاک با خدای خودش سخن میگوید.
خدا هم با او حرف میزند.
آتش هم همین طور. هم میفهمد خدا چه میگوید هم خدا میفهمد چه جواب میدهد.
من نمیفهمم و من نمییابم.
آیه دیگر هم گفت که این میشه یعنی لا یسبح
بحمد ربه خیلی خوب گفته این آیه.
و راجل لا تفقهون تسبيحه.
همه چیز مشغول تسبيح است.
شما نمی جاوش، شما تفقه این مسئله را و شعور بر این حقیقت ندارید.
توجه میکنید؟ در اینجا من دوست هستم از اشعار مولوی مینوشته بودم که این الان مینوشتم که شما آمدید
البته قبل اون رو خوندم و که گفته ما سميعیم از همه
زبان همه موجودات از ما سميعیم و بصيریم و هوشیم
از شما نامحرمان ما خاموشیم.
در جای دیگر در دفتر اول مثنوی میگوید باد و خاک و
آب و آتش بندهاند.
دقت کنید باد و خاک و آب و آتش
بندهاند با من و تو مرده با حق زندهاند.
یعنی از دید من و تو مردهاند.
با من و تو مرده با حق
زندهاند. پیش حق آتش همیشه در قیام
همچون عاشق روز و شب بی جان مدام.
آتش با خدا صحبت میکند. اینش هیچ اشکالی ندارد
و مکالمه خدا با آتش این که اشکال میکند آتش چگونه مکالمه میکند؟
اینجا میگوید که ما میگوییم به جهنم پر شدی اونم میگوید آمین مزید هیچ اشکالی ندارد.
خدا با همه چیز صحبت میکند. همه چیز قادر بر تکلم هستند اما با خداشون
با آن کسی که علم آنها را، شعور آنها را، زبان آنها را میداند نه با کسی که آنها را جامد میدیند ها توجه میکنید؟
حتی ممکن است اگر زبان داشت خاک از او سؤال میکردند که انسانها چیزی میفهمند؟
شعور دارند؟ خاک هم به لحاظ بیشعوریش در شعور ما میگفت انسانها چی هستند؟
چه گفتی؟ بیشعورند.
ممکن است اونم باشد حتی ممکن اینجور هم باشد.
دقت میکنید؟ و مسئله تنها آتش جهنم نیست.
قرآن در جاهای دیگر
از سخن گفتن خدا با چیزهایی که باز اون دید کوتاه میگوید اونها جامدند، چه از سخن گفتن خدا با اونها
خبر داده است. من یکی دو مورد به شما
بخوانم در اینجا از آیاتش.
مثلاً در این البته عرضش را میدید و آیهاش را میگویم
که بیشتر مسئله روشن باشد.
خدا مکالمه با آتش فقط نمیکند با دست و پای من و شما مکالمه دارد.
حالا من و شما فکر میکنیم دست و پای ما با قطع نظر از روح ما که حیات و شعور مال آن است،
دست و پای ما با قطع نظر از روح ما چیز جامد است و بیشعور است و بیحیات است.
نه تکلم میداند، نه تکلیمی، نه تکلمی، نه چیزی میفهمد، نه سؤالی، نه جوابی.
اینجور میفهمیم. ولی این از دید کوتاه ماست که توصیف دادم.
دست هم به جای خود قطع نظر از روح یک گوشت است و خوان است.
حالا اینجور حساب کنیم قطع نظر از روح.
پا هم همینطور. اعضاء و جوار هم همینطور.
پو-- حتی پوست بدن مثلاً همینطور.
اینها همه شعور دارند. خدا با آنها مکالمه دارد.
در قیامت با آنها صحبت خواهد کرد.
جواب سؤال خواهد کرد. جواب خواهند گفت.
بنابراین مکالمه خدا با موجودی که به ظاهر از دید کوتاه ما شعور ندارد چیزی
است تنها مخصوص این آیه نیست. در جاهای دیگر هم هست.
با دست و پا و جلود خدا صحبت خواهد کرد.
چرا؟ چون اینها شعور دارند، صحبت میکنند، ما نمیجاوییم.
سوره یاسین اینجور میخوانیم.
شصت و پنج سوره یاسین.
اليوم نختم على افواههم
و تكلمنا ايديهم
و تشهد ارجلهم بما كانوا
يكسبون. در قیامت این فرمود که ما به
دیگه نمیگذاریم اینها با زبانشون با ما حرف بزنند.
انسانهای موجود نختم
على افواههم. مغ در دهنها میزنیم.
حالا چجور مغ میزند؟
اونجا هم باز خدا میداند کیفیتش را.
هرچه هست در مرحلهای از قیامت انسان دیگه با زبانش صحبت نمیکند.
این یک کواک بر اساس سوره قیامت است.
دیگه زبان از حرف گفتن میافتد.
حق حرف گفتن ندارد.
نختم على افواههم. آن روز ما
در دهن اینها مغ میزنیم و تكلمنا ايديهم
دستهاشون با ما صحبت میکنند
و تشه-- و تشهد ارجلهم
پاهاشون شهادت میدهند، حرف میزنند بما كانوا يكسبون به آنچه که
عمل کرده بودند. عرض کنم که در نزای بیست و بیست و یک سوره فصلت
میگوید که وقتی آمدند به
قیامت شهد علیهم سمعهم و ابصارهم و جلودهم بما كانوا
يعملون شهادت میدهد بر علیه انسانها گوششان،
چشمشان و پوست بدنشان جلودهم بما كانوا يعملون شهادت میدهند، حرف میزنند دیگه.
آنچه را که ببینید شاهد باید آنچه را که شهادت میدهد به اون علم داشته باشد یا نه؟
سؤال است جوابش رو بگید. بله؟
باید علم داشته باشد. حتی این آیه حکایت میکند که
پوست بدن من در این زندگی دنیا بر آنچه که من میکردهام علم داشته، همش شاهد بوده
تا اون روز آنچه را که علم داشته است به اون چه خواهد داد؟
به اون شهادت خواهد داد.
حتی شاهد باید متحمل
آن چیزی باشد که به اون شهادت هم
میدهد. شهادت بیعلم که معنی ندارد.
خدا که همه کارهایش عدل است.
این خلاف عدل میشود بگوییم که
پوست بدن من شهادت میدهد بر چیزی که علم به اون ندارد.
نه. لابد شهادت میدهد بر چیزی که چی دارد به اون؟
به اون علم هم دارد. این از شعور پوست حکایت میکند.
شعور دست حکایت میکند. شعور چشم حکایت میکند.
گفتم شعورشون با قطع نظر از روح
عنوان فقط پوست و گوشت و استخوان.
در جای دیگه مورد سوم عرض کنم به شما.
اونجا که شما خلقت آسمان و زمین و قبلاً شاید این بحثش به گوشتون خورده باشد.
اونجا که خدا خلقت آسمان و زمین را مطرح میفرماید،
اول خلقت را که آسمان و زمین مانند سوده ابری بودند و دخان بودند و گاز مانند و دخان مانند بودند
که اولش ما اینجور فرض کرده بودیم بعد آنها را تقسیم کردیم و تحولات روش آوردیم به صورت این آسمان و زمین آوردیم.
اونجا که مسئله را مطرح میفرماید
در سوره فصلت آیه یازده
اینجور میفرماید ثُمَّ اسْتَوَىٰ إِلَى السَّمَاءِ وَهِيَ دُخَانٌ.
سپس خدا پرداخت به
تغییر و تبدیل آسمان و به خلقت آسمان وَهِيَ دُخَانٌ در حالت به صورت
دخان و به اصطلاح ابر مانند بود.
وَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ ائْتِيَا
به آسمان، به زمین گفت بیایید، بیایید به اون صورتی که من میگویم
یا به اون مرحله که من میگویم
طوعاً و کرهاً یا خواسته یا ناخواسته بیایید.
قَالَتَا اونها اون دو یعنی آسمانها و زمین، همینی که ما میدونیم بیشعور هستند،
اینها گفتند أَتَيْنَا طَائِعِينَ ما با طاعت میآییم.
خدا به اینها حرف زد، اینها هم چه کردند؟
اینها هم جواب دادند.
به همین آسمان و زمین بیشعور خدا سخن گفته از اینها چه میشه؟
جواب میشنوه، مکالمه میشه. مکالمه اینها دو مورد بود.
سخن گفتن، مکالمه خدا با دست و پا و جلو.
سخن گفتن خدا با کرات آسمانی، با کوره زمین.
مانند سخن گفتن خداست با آتش
جهنم یا این مانند اونهاست.
به هر حال خدا با همه چیز سخن میگوید، سؤال میکند، خطاب میکند، امر میکند،
جواب میشنود، الی آخر.
این یک مسئله مسلمه از نظر قرآن همه چیز علم دارد، شعور دارد، با خدایش سر و سر دارد،
سؤال و جواب دارد، امر و نهی دارد، الی آخر.
خب بنابراین هیچ اشکالی در این نیست که خدا خطاب بکند به جهنم پر شدی؟
اون هم جواب بگوید که آیا باز هم هست؟
هیچ اشکالی از لحاظ علمی، فلسفی، از لحاظ خود مبانی قرآنی
و خود منکوب و صریح و اشارات قرآن هیچ اشکالی در این جا نیست و اگر بخواهیم اشکال را بکنیم از کوتاه فکری ما
و یا از کوتاه فندی انسانها
سرچشمه میگیرد که انسانها با این علم ناقص
که دارند فکر میکنند بر همه چیز علم پیدا کردند و از جمله بر اینکه این موجودات جامع هستند.
ما از کجا میدانیم جامع هستند؟ خواهی
بعضی از عرفا گفتند اون درختی که میاد و بعدش مانع احساس کرد
و تغییر جهت میدهد، اینو فکر کرده که این علم از خودش منتها به یه چگونگی که بیشتر از این نمیفهمیم.
واقعاً حرف خیلی حساب شدهای است که عرفا گفتند اینجا.
حتی جامع از این چیزها از اینها دقیقتر شاید گفتند که از اون عمو عبدالرحمن جامع.
شما دیدید دیگه درخت تغییر جهت میدهد وقتی که مانعی احساس کرد.
این تغییر جهت میدهد، این احساس میکند، یعنی چه؟
حالا بعضی از دانشمندان
یعنی به اصطلاح صاحبان علوم طبیعی آمدند اینجا بعضی از این احساس توجیهات علمی طبیعی دادند که توجیهاتی است که
به قول معروف به دل نمیچسبد و به جاش نمیافتد.
موجودات شعور دارند منتها
اصل اصل مطلب این است ما از کجا دانستیم خاک شعور ندارد؟
مگر شعور هر چیزی که فقط به خودش نیست.
ما از عالم خاک چه خبر داریم؟
این خاکی که عالمش سر تا پا اسرار است، این همه اسرار از دل خاک بیرون میزند، اگر
خدا اینها را بیرون نیاورده بود،
اون رو زیاد نشستم، اگر خدا این اسرار دل خاک را به بیرون نیاورده بود که از جمله خود ما هستیم،
ما میدانستیم در دل خاک راه میبردیم در دل خاک این اسرار هست؟
راه نمیبردیم. ها؟
جواب چیه؟ راه نمیبردیم.
هیچی انسان در حد مَا أُوتِيتُم مِّنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا.
شما از دانش و دانستن جز یک محدود مرحله چیز دیگر ندارید.
در هر صورت بریم به سراغ آیه.
با این توضیح متوجه شدیم که این مکالمه، مکالمه جدی است بین مقام ربوبیت و بین آتش.
آتش میفهمد، خدا میگوید، جواب هم میدهد
و سخن هم میگوید. اصلاً غیر از این که میفهمد، حرف میزند.
چگونه حرف میزند؟ خدایش میداند.
يَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ آن روز که ما به جهنم میگوییم
هَلِ امْتَلَأْتِ؟ آیا پر شدی؟
وَتَقُولُ اون هم جواب میگوید هَلْ مِن مَّزِيدٍ؟
آیا باز هم اضافه است؟ عرض کنم که این حالا در،
حالا از این مرحله گذشتیم، این خطاب و سؤال و جواب چه معنا دارد؟
این در مقام اشتداد غضب هستش.
یادتون باشد خدا
کمالاتش بینهایت است، غضبش هم غضب بالا
است، سقفش هم سقف بالا است.
این میخواهد چه بگوید این آیه؟
حالا دست برداریم که این مکالمه چه طور است که گفتیم؟
میخواهد چه بگوید؟ به جهنم میگوییم پر شدی؟
میگوید باز هم هست؟ میخواهد بگوید به تعبیر مرحوم علامه رضوان الله
این میخواهد بگوید که سقف غضب
و قهر ربوبی هم آنجا که باید به ظهور برسد، به سراغ مجرمین برود،
چنان احاطه دارد که هیچ مجرمی را نمیگذارد که به سراغ او
چیه؟ نرفته باشد.
باز هم اگر باشد جا
هست. یعنی قهر خدا در مقام احاطه دیگه اونجا هم قصور ندارد.
هر، هرچه هست بیاید، هر مجرمی باشد میگیرد،
کسی را جا نمیگذارد، هرچه باشد، بینهایت هم باشد.
به طوری که کمال و جمالش بینهایت است،
غضبش هم در احاطه در این مجرمان هیچ قصوری و هیچ کمبودی درش نیست.
نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ؟
آنچه میبایست در تو جا بگذیند،
جا گرفت؟ به همه یعنی احاطه کردی؟
میگوید هَلْ مِن مَّزِيدٍ؟ باز هم هست؟
عرض میکنم. خواهی من فکر میکنم این همه مجرمی،
خواه خودم فکر میکنم، حالا این فکرای خود من است، خواهی فکر میکنم.
همان دیشب که این آیه را تدبر میکردم در خصوص این، من تدبرهای شخصی بود که میکردم،
حالا برای خودم خیلی چیزها تدبر میکردم، میخواهم این آیه چی میگوید؟
حالا یک مطلب دیگری هم هست در اون هم تدبر میکردم که بعداً عرض میکنم.
تدبر بود حالا یک گوشهاش را من عرض بکنم به شما.
فکر میکردم که خواهی ما مجرمین را در این عالم میبینیم، به اصطلاح مثلاً به نظر ما میآوریم.
از این مجرمی که الان دیگه همه جا پر از شما ما میبینیم دیگه.
آخه این جرائم بعضی از انسانها واقعاً از حد میگذره انسان گاهی فکر میکنه.
مثلاً این چه جور انسانی است به نام انسان؟
که این جرائم آخه حد دارد یعنی مجرم بودن جنایت یک حساب کتابی
انسان اینجور میخواد فکر بکند.
میبیند که نه دیگه اصلاً این واقعاً حد ندارد.
بعضی انسانها مجرم بودنشون جرائمشون طور است که
انسان میبیند که اگر سلام علیکم اگر
عرض کنم که تمام کره زمین را اینها به خاک و خون بکشند، همه انسانها را به بیچارگی بکشند،
اینها اگر جلوشون باز بشود به کرات دیگر هم راه پیدا میکنند.
اونجا هم اگر تمام شد بازم جای دیگه میروند.
فطرت یعنی ریشه انسانها از بعضیاش اینجوریه.
شما بفرمایید ببینید این آیا این مجرم مجرم بودنش اون خصلت جرم و جنایتش، خصلت دزدندگیش، خصلت
چی باید اسم گذاشت؟ اونش نهایت دارد یا ندارد؟
نهایت دارد؟ نهایت ندارد.
ولی بر این جرم بینهایت
یک غزل بالاتر حاکم است.
آنچه باید بدست او بدهد را خواهد داد.
دقت میکنید؟ شما به دست بینظر بیارید مجرمین این عالم را.
بعضیاشون جرمشون اصلاً انسان میگه آخه این مجرم چقدر مجرم است؟
بلا غیر نهایت میخواد جرمش رو ادامه بدهد.
اصلاً حد و حدود ندارد. خب
آیا این میشود جوابشو داد؟
بله. هل امتلأت تقول حل من مزج سحر خود به سراغ همه اینها میآید.
برای همه شققه دارد یا از اون طرف ریزه کاریها را حساب کنید.
آیا این همه مجرم بزرگ هستند؟
من حالا اینجا یک غیبتی کردم
در این عالم پر از طول آیا به سراغ منم بر میآید به سراغ شما هم میآید.
هل من مزج چیزی به عنوان مجرم که جهنم باید دریابد جا نمیگذارد و بازم میگه هل من مزج یعنی
هیچگونه قصوری نیست. این آیه میخواد این رو بگه.
این یک معنا، یک معنای دیگر که در مقام
تدبر به نظرم رسید با توجه به اینکه بعضی از عرفا به این مسئله اشاره کردن نکته خوبیست.
حالا این معنا تمام شده. این به ظاهر آیه مربوط بود
بدون اینکه اطلاق در ظاهر آیه هیچگونه تأویل چیزی به خرج بز--
راه بیاندازد. یه چیزی را گفتند عرفا مطلب خوبی است
و اون اینه که این آیه خطاب بر جهنم نفس است.
البته این معنا، اون معنا را رد نمیکند.
قبلاً گفتم آیات قرآن وجوه مختلف از معانی را از او
برداشت میکنیم. یعنی اینکه میگیم اون رو نفی میکند.
این سخن که اونایی که به اصطلاح نفس و نفسانیت انسان را روش کار کردند و شناختند من و شما نه ها این
سخن ممکنه یه مقدار به فکر من و شما بیفته چون از این صحبتها اینجا کردهایم.
ولی آنچنان که خود عرفا میفهمند بسیار بالاست مسئله،
خیلی روشن است. نفس ما جهنم
ماست یادتون باشد. همان nefsi که
هرچه بدهی پر میشود یا نمیشود؟
اگر بنا باشد پر میشود؟ در این خیلی روشن است پر نمیشود.
یعنی وقتی شعلهور است عنوان نفسانیت
در مقام طغیان و عصیان و خواستهها و هواها
نفس سیر نمیشود یعنی پر نمیشود.
هرچه بدهی میگوید که هل من مزج
بازم، بازم میخواد.
جهنم نفس در اینجا به صورت همان هواهاست.
به صورت همان خواستههاست. هرچه به خواستههاش برسد
هیچوقت سیر نمیشود. ببین یک چیز مسلم است.
هم انسان در خودش مییابد هم در دیگران مییابد.
یه وقتی امام صحبت میکرد گفت که اینا که
اگر از ریاست طلبی صحبت میکرد همین امام خودمون
حفظه الله عرض کنم که
میگفتند که از-- مثل اینکه موعظه میکردند یادم میاد اینجورها بود
که همین مسئولین موعظه میکردند که از ریاست طلبی یه فرقی بین ریاست
طلبی چیست که اگر انسان بخواهد دنبالش را بگیرد شهرت طلب، ریاست طلبی.
اگر تمام کره زمین را حتی
ریاستش را بهش بدهند باز سیر نمیشود
و میخواد برود کرات دیگر هم اونجا حکومت کند.
اگر البته این در یک بعدی شو مثال زدم.
در تمام هواها اینطور است.
در تمام شاخههای هوای نفس، نفس انسان هیچوقت سیر نمیشود.
حقیقت این است اگر انسان،
انسانی مثلاً در بُعد جاه طلبی و حکومت سیطره
اگر به تمام کره زمین
علی الاطلاق فعال به صورت فعال مایشاه حاکم هم باشد
باز میخواهد که راه به جاهای دیگر هم ببرد.
اونجا هم که میتونست حکومت بکنه.
در هر بابی مال مثلاً هرچی انسان جمع کرد.
نمیبینید این همه افراد که پول جمع میکنند سیر نمیشن.
ولو دنیا به خاطر به حساب لو
دنیا همه انسان مظلوم و مستضعفین خونشون کشیده میشود،
اینها دیگه به کلهشون نمیرود این حرفها.
بالاخره باید برود تا آخر.
در باطن امر جهنمی شعلهور باطن امری که بعداً خواهیم رسید.
نفس ما جهنمی شعلهور،
این هواها شعلههاش است.
این هواها آتشهاش است و ما هم در داخل این نفس و هواها و در داخل این شعلهها
هرچه شما این شعلهور میشود شعلههاش به آخر میرسد سر دارد یا ندارد؟
ها؟ ندارد
چون شعلههاشون هواهاستها.
همین که هوا دارد وقتی هواهاش آخر ندارد در اون سو یعنی چه چیزش آخر ندارد؟
یعنی شعلههاش آخر ندارد.
به جهنم نفس خطاب میکنه که پر شدی؟
یعنی به آنچه که میخواستی در اونجا
آنچنان که میخواستی واقعاً رسیدهای، سیر شدی، پر شدی؟
یا اینجا آ-- آنچنان که میخواستی شعلهور بشوی به آخر رساندی؟
تقول هل من مزج پس دیگه نه
بازم، بازم.
اینجا هوا، اونجا آتش.
پس نتیجه این یادتون باشد. اینی که عرفا گفتند یک معنای خوبی در ذاتش هست.
نفس انسان در حقیقت
من این حالا تلفیق میکنم بین این دو
حرفی که الان گفتم بین اصل مسئله که جهنمی داریم.
یادمون باشه از نفس ما
در واقع جهنم ما سر جهنم
کلی. حالا دیگه اینجاشو نمیدونم اینا خوبها هستند یا خیرید.
but جهنم کلی داریم.
هر کسی برای خود در اونجا عالمی دارد، سهمی از اون دارد اگر خواست جهنمی بشود
و سهم هرکس به اندازه نفسانیت خود اوست و نفس هر کس دریست از جهنم به روی او باز شده.
هر قدر این در را باز کرد به همان اندازه در جهنم برای خودت چی هست؟
جا دارد. اینم این نکته آخر که
فراموش نکنید. حالا اینها که گفتم
بد نیست عرض کنم که
این چند صد شعر را هم بخوانم در اینجا برای شما.
اینها هم شعر خوبیست گفته مولوی.
حالا مدتی بود ما از اشعار مولوی نمیخواندیم اینجا ولی امروز باز من
عرض کنم که یکم صبر
کردم این چند صد را میخوانم شما دقت کنید.
این چرا میخوانم؟ برای اینکه این
تفسیر امروز ما به لحاظ این بعد دومش و بعد اولش هم همین طور.
یعنی این تفسیر اول، تفسیر دوم فرقی نمیکند برای من و شما
خودش به حساب درس دهنده است
و برای همین من زیاد توضیح میدهم یه خورده بیش از معمول و این اشعار را میخوانم.
ببینید به شما من
باز تأکید میکنم در این نکته آخر که تلخیدم گفتم دقت کنید که nefsi که من و شما داریم فکر نکنید چیز خوبیست.
درست در جهنم از روی من و شما باز شده از باب آزمایش.
هرچه این در را باز کردید
سهم جهنمتون به همان اندازه است.
والسلام. صاف. در جهنم است.
الان نفس است لذت دارد، خوردن است، آشامیدن.
چی چی؟ ولی این یک سوی قضیه است.
آن سوی قضیه همان آتش است.
والسلام. تو این اشعار دقت میکنید؟
دوزخ است این نفس، دوزخ اژدهاست.
این را مولوی در ضمن همین آیه که الان گفتم گفته است بر اساس این تفسیر دوم
که این خطاب به جهنم نفس است در قیامت
با اون توضیح گفتم. دوزخ است این نفس، دوزخ اژدهاست.
کو به دریاها نگردد کم و کاست.
نف دریا را درآشامد هنوز.
کم نگردد سوزش آن خلب سوز.
نفس را میگوید. سنگها و کافران سنگدل
اندر آیند اندر او زار و خجل.
این جمله رو نمیدونم فهمیدید. در این مقام نفسانیت
بالاخره چقدر انسانها رو تبر شدن یا نشدند؟
و نفس خیلی انسانها تا حالا در خودش نفس یک چیز بیشتر نیست که یک نگاه
که هر کسی برای خودش از این یک چیز،
یک چیز که نفس است برای خودش سهمی دارد.
این نفس که مسئله کل است هر کسی برای خودش nefsi،
nefsi یا جزئی از آن را دارد.
چقدر انسانها تا به حال در خودش رو تبر کرده
ولی تا حالا خاموش شده، پر شده یا پر نشده؟
دقت کردید؟ نفس یک حقیقت است.
هر کسی یک حرف دیگرست میگویند آقا به تمام نکات دقت کنید.
نفس، نفسانیت یک حقیقت است.
یک جهنم است. هر کسی از این باب به روی او باز است.
این یک چیز، یک جهنم
که از برای هر کسی راهی دارد در وجود هر کسی منطقی دارد در هر کسی نفسانیتی هست.
این همه این نفسانیت که یک چیز است این همه انسانها را در خودش تا حالا از اول خلقت آدم تا حالا فرو برده ولی
بالاخره گانه شده، دست و دزار گشته، پر شده، سیر گشته یا نه؟
بله؟ نه. سنگها و کافران سنگدل اندر آیند اندر او زار و خجل.
هم نگردد سا-ساکن چندین غزا
تازه حق آید مر او را امداد.
این در رابطه با این آیه است. سیر گشت این سیر
گویید نی هنوز.
سیر گشت این سیر گویید نی هنوز.
این آتش، این تابش، این سوز.
این نفس آتش، این نفس تابش، این نفس سوز.
یعنی همه شعله من، اشتهاهای من همه چیز داخل خودش محفوظ
است. اصلاً روز به شعلهاش هم چی میشود؟
باید گفت نه تنها
سیر نمیشود اشتهاهای نفس هرچه رو دنبالش بروی
بیشتر خواهد شد. شعلهاش در آن سو بیشتر خواهد شد.
سوزاندنشم بیشتر. اونجا هوا، اونجا شعله.
عالمی را لقمه کرد و در کشید.
عالمی را لقمه کرد و در کشید.
معده اش نهر زنان حل من مزید.
معده اش نهر زنان حل
من مزید. همین آیه که الان میخوندیم.
خب بعد میگه چون که جزو
دوزخ است این نفس ما اون تلخی که در آخر گفتم این بیت بر اساس اون تلخی رو دقت کنید.
چون که جزو دوزخ است این نفس ما،
تبع کل دارد همیشه جزوها.
تبع کل دارد همیشه جزوها.
میخواد بگوید کل جهنم
خطاب میاد هل انتلأته؟
جواب میدهد چی؟ حل من مزید.
چون که جزئی از همان جهنم است با آن توضیحی که براش گفتم دریست از روی او باز شده است.
این هم همان حکم کل را دارد چون جزئی از آن است.
یعنی این هم هل انتلأته میاد جوابش این است که حل من مزید.
چون که جزو دوزخ است این نفس ما،
تبع کل دارد همیشه
جزوها. خب این دفتر اول مثلاً اگر خواستید
مراجعه کنید. البته اینجا باز حرفها، صحبتها
زیاد است. مثلاً یه روایتی داریم که
immm به اصطلاح اگر اینایت خاصی از خدا نشود جهنم همه جا را فرا میگیرد.
اینجا حرفها زیاد است، معارف زیاد است، قواعد زیاد است.
جایی است که اینایت خاصی از خدا میشود که جهنم در حدی میماند.
اینجا اشعار زیاد است.
خیلی مثال در اینجا هست. من اون اندازه که میشد در این جلسه بگم به شما
عرض کردم. یوم نقول لجهنم هل انتلأته فتقول
حل من مزید. والسلام علیکم ورحمة الله
وبركاته.
الله الله
الله الله يا الله
يا الله يا الله يا الله يا الله يا الله
يا الله يا من هو الإله ولا ينفع ذنوب سوى يا من
جلسه قبل
جلسه بعد