د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۳
دارای متن همگام
نزدیکگردانیِ بهشت
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۲۸:۲۲
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۲۰ سرفصل
## نزدیکگردانیِ بهشت
۲:۴۰
## بسط تفسیری 1
۳:۲۲
## بسط تفسیری 2
۳:۵۰
## بسط تفسیری 12
۴:۵۱
## بسط تفسیری 13
۵:۱۱
## بسط تفسیری 14
۵:۴۰
## بسط تفسیری 15
۶:۰۵
## بسط تفسیری 16
۶:۴۴
## بسط تفسیری 17
۸:۴۴
## بسط تفسیری 18
۹:۲۰
## بسط تفسیری 19
۱۰:۵۸
## بسط تفسیری 20
۱۱:۴۳
## بسط تفسیری 21
۱۲:۰۳
## بسط تفسیری 22
۱۲:۲۴
## بسط تفسیری 23
۱۵:۰۱
## بسط تفسیری 24
۱۶:۳۶
## بسط تفسیری 25
۱۷:۰۵
## بسط تفسیری 26
۱۷:۳۰
## بسط تفسیری 27
۱۸:۴۲
## بسط تفسیری 28
۱۹:۰۴
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
در مکتب وه.
ذَلِكَ مِمَّا
أَوْحَيَ
إِلَيْكَ رَبُّكَ
مِنَ الْحِكْمَةِ.
مجموعه مناقشات تفسیر قرآن کریم
برنامهای از گروه علوم
و معارف قرآن.
وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ
لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن
مُّدَّكِرٍ.
به نام آنکه هستی نام از او یافت دوستان همراه سلام.
برنامه در مکتب وهی را میشنوید که اختصاص دارد به دروس تفسیری
حکیم وارسته حضرت آیت الله محمد
شجاعی. در برنامه گذشته تفسیر آیه سیام سوره مبارکه قاف را شنیدیم
که در آن مفسر گرانقدر
دو معنا برای آیه مذکور بیان فرموده است.
در معنای اول خداوند
جهنم را مورد خطاب قرار میدهد
و در معنای دوم در واقع حق تعالی
به نفس آدمی که جهنم
باطن اوست خطاب میکند.
سپس استاد مستند به آیات قرآن
در مورد شعور و فهم
و نیز تکلم اعضایی از عالم
که ما آنها را فاقد شعور میدانیم،
توضیحات مفصلی بیان داشتهاند.
در برنامه امروز استاد شجاعی آیات سی و یکم
و سی و دوم را تفسیر میکند
با هم میشنویم. اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
وُأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ غَيْرَ بَعِيدٍ.
و بهشت نزدیک گردانیده میشود برای متقیان
غَيْرَ بَعِيدٍ در حالتی که دور نیست.
این هم یک حقیقتی از حقایق آن روز است که اشاره میفرماید وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ.
اینجا من توضیحی که عرض میکنم باز دقت بکنید اینجا اشاراتی هست
با اون اشارات نکتهها.
یه مقدار هم از این حقایقی که این آیه به اون اشاره میکند قبلاً گفتهایم و شما توجه کردهاید.
منتها الان این آیه را میخواهم توضیح بدهیم.
وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ
أُزْلِفَتِ یعنی نزدیک گردانیده شد
بهشت لِلْمُتَّقِينَ برای صاحبان تقوا.
اونها که اهل بهشت هستند. غَيْرَ بَعِيدٍ در حالتی که این جنت دور نبود.
میخواد چه بگه؟ دقت میکنید؟
آن روزی که در قیامت،
قیامت آن روزی است که أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ اون بهشت نزدیک گردانیده میشود برای صاحبان تقوا و بهشتیان.
اما در حالتی که غَيْرَ بَعِيدٍ
این جنت دور از آنها
نبود. یعنی بسیار نزدیک بود جنت
و نزدیک گردانیده میشد ولی نزدیک هم
بود در حالتی که به اینها نزدیک بود.
این اشاره بر این است که اون بهشت موعودی که اهل بهشت به اونجا قدم میگذارند در قیامت
همین الان در همین زندگی دنیوی برای اهل بهشت بسیار نزدیک است.
فقط حجابی یا حجابی بین اهل بهشت
و بین اون جنت هست که این حجاب و حجاب مانع است که اینها بیابند.
و الا بهشت بسیار به اهل بهشت چیه؟
اهل بهشت نزدیک است. دقت کردید؟
و این بر اساس اون حقیقت کلیست که در روزهای قبل و جلسات قبل براتون گفتم.
در قیامت چه بهشتش باشد، چه جهنمش و چه آنچه در قیامت همه چیز پیش میآید.
همه آنچه در قیامت پیش میآید. کل قیامت و آنچه در قیامت است
الان هست. در پشت پرده است و ما از اون محجوب
و اونی که پیش خواهد آمد در وقت خودش پرده برداشته شدن است.
بهشت هم برای بهشتیان احاطه دارد،
جهنم هم بر جهنمیان احاطه دارد.
قیامت بر این عالم و بر ما احاطه دارد و ما از اون مستور و محجوب.
فلذا من اگر بهشتی باشم
الان بهشت بسیار به من نزدیک است غَيْرَ بَعِيدٍ
فقط حجاب است. این حجاب کنار میرود أُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ غَيْرَ بَعِيدٍ
نزدیک گردانیده میشود بهشت برای متقیان در حالتی که
دور از آنها نبود. یعنی نزدیک بود پرده
برداشته شد. اینجا این را هم نظرتون باشد که
در بعضی از مراحل مکاشفه که مکاشفه صحیح باشد
برای اهل کشف گوشههایی از این حقیقت روشن میشود در همین جا
که گاهی یعنی این مسئله نزدیکی را و اینکه الان هم هست پشت پرده است
غَيْرَ بَعِيدٍ است بعدش پرده کنار میرود أُزْلِفَتِ نزدیک گردانیده میشود.
برای اینکه این را توجه بکنیم و خوب بفهمیم
آنچه برای بعضی از مکاشفها میآید روشنگر این مسئله است.
گاهی برای بعضی از مکاشفها به صورت زودگذر و مقطعی
لحظاتی پیش میآید که
به اصطلاح خودشان را در جنت میبینند.
توجه کنید در جنت و متنعم با نعم جنتی.
البته در حدی که کشف اقتضا میکند
یا کشف راه میدهد،
نه به آن صورت که در وقتش در قیامت پیش خواهد آمد.
کشف برای خودش حد و حدودی دارد.
البته اونم اگر کشف صحیح باشد برای اهل خودش پیش میآید.
من و شما اگر جنتی باشیم در جنتیم فقط حجابی هست.
ممکن است توفیقی حاصل بشود در اینجا
کمی از این حجابها کنار برود و در بعضی از احوال ما خود را در همان جنتی که هست،
نه آنچنان که هست در بعضی از گوشههاش
لحظاتی یا به اصطلاح
بعضی از آناتی به اصطلاح غیابی.
این هم تأیید کننده همین مسئله است.
از آن هم که حالا دیگه
بگذریم. هذا ما توعدون لكل اواب حفیظ.
هذا خب وقتی بهشت نزدیک در دانیده شد به
اهل بهشت در حالی که دور هم نبود
هذا ما توعدون خطاب میآید به
متقیان و اهل بهشت
یا به اهل موقف خطاب میآید که هذا این که الان میبینید یعنی بهشت
ما توعدون همون چیزی است که شما وعده داده میشدید.
برای چه وعده داده، داده میشدید؟
لكل اواب برای هر رجوع کننده به سوی خدا
که حفظ کننده بود
آداب عبودیت را. من خشی الرحمن بالغیب
کسی که غایبان از خدا بترسد.
خب اینجا ببینید این را من یه مقدار توضیح میدهم.
حالا شما این توضیح را اگر خوب فهمیدید
میتوانید نتیجه بگیرید که شما تا حالا چه وضعی که دارید خودتون بهتر میشناسید.
آیا تطبیق میکنید با این قاعده کله که اینجا خدا میفرماید به عنوان ضابطه
یا تطبیق نمیکنید؟ هذا ما توعدون
گفته میشود این همان چیزی است که شما وعده داده میشدید.
لكل اواب حفیظ
وعده داده میشد، میشدید شما برای هر اواب حفیظ برای هر کسی که اواب باشد
حفیظ باشد. یعنی این بهشت
وعده داده شده بود برای هر کسی که چی باشد؟
اواب باشد، حفیظ باشد.
اواب معنیش چیه؟ اواب به معنی تواب است.
اگر بخواهید یک لفظی را از لحاظ وزن و معنی مشابهی هم پیدا بکنید معنایش میشود تواب.
یعنی آن که مرتب در بازگشت به سوی خداست.
اواب از عوب مشتق است.
عوب به معنی توبه است هم وزناً و هم معناً به معنی بازگشت است.
بهشت برای کسی وعده داده شده است
که مرتب در حال بازگشت به خدایش باشد، به سوی خدایش باشد و چون در حال بازگشت است
حفیظ هم باشد. یعنی مرتب وظیفه عبودی خود را
یا پیمان الست را در مقام رب-- به اصطلاح در پیشگاه ربوبیت مرتب حفظ بکند.
اینجا دو تا نکته گفته که هرکس به هر اندازه بفهمد براش تکاندهنده است.
بهشت برای اواب است.
اواب حفیظ است. اواب یعنی اون که مرتب بازگشت میکند به سوی خدا.
علل اتصال در حال بازگشت است.
دقت میکنید؟ چون در حال بازگشت است مرتب جانب ربوبیت
یعنی پیمان ربوبیت و عبودیت
یا پیمان الست. به تعبیر دیگر
وظیفه عبودیت یا آداب محضر ربوبی را مرتب چی میکند؟
ها؟ چی میکند؟ حفظ میکند.
ببینید این دو تا شرطی است که
خوب اگر این دو شرط را شما الان دقت کنید، مضمضه بکنید، میفهمید که بهشت را به کی میدهند را.
که اونجا که گفتند به بهشت را به بهانه میدهند این حرفها را هم میفهمید که
حرف است. به بهانه اونا بهشت نمیدهند.
خیلی ساده اونی که خدا گفته باید گفت دیگه.
کی گفته اصلاً بهشت است؟ خدا گفته.
اگر خدا گفته بهشت است باید بگیم خدا گفته چطور میشود به بهشت رفت.
دیگه من نمیتوانم بگم. با من نیست به اصطلاح قاعده و
ضابطهاش. ضابطهاش این است که لكل اواب حفیظ
دو تا شرط آورده. دو تا شرطی که هرچی تأمل بکنید
معنی پیدا خواهد کرد برای شما.
حالا این را صاحبان ذوق و عرفان طوری معنی کردند که اگر به شما به نوشتههاشون البته ذوق و عرفان صحیح البته
نه اونها که متعرف هستند و
به اصطلاح خودشان را به ذوق و عرفان زدهاند و بستهاند.
به اصطلاح مولوی میگوید که حرف درویشان و نکته عارfan بستهاند این بیحیایان بر زبان.
از اون به اصطلاح بیحیایان نه ها که به اصطلاح
ادعای عرفان میکنند و همه چیز را هم مسخره کردهاند و در عین حال
اینها رو قبلاً گفتم براتون دیگه تکرار نکنم.
میخوانند و به اصطلاح شعر میخوانند و میشینند و شبشینی میکنند و هوایی میکنند و گریهای به هوا میکنند و بعد
صوفی خودشان را درست میکنند و بعد
حرفهایی میزنند. اینها نه ها.
اون که عبودیت است. اون که به اصطلاح مشرب علی بن ابی طالب سلام الله علیه است.
اون که قرآن گفته است نه. به اصطلاح
اون روشهایی که بیحیایان به قول مولوی به اصطلاح گفتهاند
که این نکته به اص--
اونها چیزهایی گفتهاند
در به اصطلاح عارfan خوب در اینجا.
اونها را من شما را فقط توصیه میکنم که نوشتههاشون رو یعنی عارfan خوب عامل
در صراط مستقیم. اونهایی که صادقاند.
خودشان، خودشان را مسخره نکردهاند
و به خودشان تسلی ندادهاند یا چیزی برای خودشان خلق نکردهاند در برابر اون صراط مستقیم.
اونها نه. اون عارfan صادق که بودهاند و هستند.
اونهای معانی از این آیه دارند یا برداشتهایی دارند.
اون را توصیه میکنم مراجعه بکنید.
من فقط این معنا رو خودم به شما توضیح میدهم
که جمعی باشد بین همه اقوال که گفته شده است
و به یک نظر همان باشد که خود شما اگر فکرتون را به کار بردید خواهید فهمید.
از خود قرآن اصلاً جای دیگه نرید.
لِكُلِّ أَوَّابٍ. أوَّابٌ
از لحاظ ادبی این صیغه چیه؟
صیغه هان؟
مو-- هان؟ مبالغه است.
مبالغه دیگه. آها اصلاً همینطور
مبالغه است. یعنی به اصطلاح
یک کلمه است که مبالغه را میرساند، کثرت را میرساند.
این دیگه أوَّابٌ یعنی اونی که کثیر الرجوع است إلى الله.
مرتب رجوع میکند إلى الله.
بازگشت میکند به سوی خدا.
این معنی أوَّابٌ است. حَفِيظٌ یعنی اونی که حفظ میکند جانبی را.
این معنی حَفِيظٌ است. جانبی را حفظ میکند.
حالا دیگه چه جانب معلومه که جانب
ربوبیت است. جانب خداست.
اون کسی که شب و روز معنی أوَّابٌ حَفِيظٌ این میشود طبعا.
اون کسی که شب و روز
فکر و ذکرش خداست
و فکر و دلش به سوی خداست
و خود را در محضر ربوبی میبیند،
در احاطه ربوبی میبیند که هست
و مرتب به یاد اوست و در بازگشت به سوی او و انقطاع از غیر او یعنی از غیر او منصرف شدن
به سوی او روی آوردن میشود أوَّابٌ.
از این یک، این از یک سو از طرف دیگر
مرتب در تمام لحظاتی که بر او میگذرد
جانب ربوبیت را
یا بفرمایید آداب
عبودیت را چه بکند؟
آداب عبودیت را حفظ بکند.
أوَّابٌ حَفِيظٌ. اصلاً انسان أوَّابٌ بود حَفِيظٌ میشود یا نمیشود؟
حَفِيظٌ میشود. أوَّابٌی نیست که حَفِيظٌ نشود.
اگر جداً من خدا را میخواهم،
رضوان او را میخواهم، جداً مقصودم فقط اوست و رضوان او
و بر او. من مرتب
فکر و دلم به سوی اوست و به سوی اوامر او و رضوان او
و در تمام حرکاتم امر و نهی او را در نظر میگیرم.
نگاهی نمیکنم که او خوشش نیاید.
در محضر او هستم. او را میخواهم.
رضوان او را مرتب او را میخواهم.
أوَّابٌ هستم. چون مرتب او را میخواهم، مرتب به یاد او هستم.
چون مرتب به یاد او هستم و او را میخواهم در محضرش هستم.
چون در محضرش هستم حرکتی ظاهراً و باطناً از من سر نمیزند که او خوشش نیاید.
همیشه جانب او را مراعات میکنم.
أوَّابٌم و چی هستم؟ و حَفِيظٌ هستم.
لِكُلِّ أَوَّابٍ حَفِيظٌ.
برای روشن شدن ببینید خدا در قرآن با چه کسانی را با کلمه أوَّابٌ توصیف کرده است؟
یکی دو مورد من به شما عرض میکنم.
یکی حضرت داوود است.
خدا او را با کلمه أوَّابٌ یعنی با صفت أوَّابٌ توصیف فرموده است.
حضرت داوود را میداند که از آن
بندگان خداست که به اصطلاح خلیفه خداست.
بندگان خاص خداست. خدا ذکر جمالی از او در قرآن دارد
و روایات از او به اصطلاح
عهود خاصی را یعنی بازگشت
فوق العادهای را از حضرت داوود
سلام الله علیه گفتهاند روایات.
قرآن تعریف جامع از او دارد
که میگوید که در یک آیه میگوید
در خصوص حضرت داوود میگوید که
عرض کنم که هفده سوره ص به این آیه دقت کنید.
اصبر على ما يقولون واذكر عبدنا داوود ذي الأيد إنه أوَّابٌ.
میگوید که به پیغمبر خطاب میکنیم میگوید که تو در برابر این اذیتها و اینها که این
افراد به تو دارند و حرفهایی که میزنند، استهزاءها که میکنند، اذیتها که میکنند،
مشرکین و اینها صبر بکن به رسول الله میگه اصبر على ما يقولون واذكر عبدنا داوود به یاد بیار بنده ما داوود را
ذي الأيد پر قوت بود در عبودیت و تسبیح.
إنه أوَّابٌ او أوَّابٌ بود.
ببینید او أوَّابٌ یعنی به پیغمبر میگه که صبر بکن، متحمل باش
در برابر سنگینیهای رسالت و اذیت و آزار
این مشرکین و اینها و به یاد آور بنده ما
داوود را که ذي الأيد به تعبیر مرحوم علامه در تسبیح و عشق عبودیت قدرت فوق العاده داشت.
أوَّابٌ بود. مرتب در بازگشت بود.
خب ببینید أوَّابٌ را اینجا به چه کس داده؟
به داوود با این وصف حتی ذي الأيد میگوید یعنی تسبیح قوی داشت.
هست در حالاتش که البته اینها در روایاتها
هست در حالاتش آنچنان
به اصطلاح شیفته قرب و لقا بود
و آنچنان به اصطلاح حب و عشق داشت حضرت داوود صدای خوب هم که شنیدهاید داشت
با اون صدای خوبش با سوز خاص
خیلی هم میخوند و گریه میکرد.
خوندن برای خدا توجه میکنید
و زیاد گریه میکرد.
سخت اصلاً یعنی در حال خاصی بود که برای حضرت داوود بود دیگه با صدای خاصی که داشت
تسبیح میکرد. چه تسبیحی؟
اون خوندنش هم به حساب تسبیح بود.
گریههای زیاد أوَّابٌ بود.
خب این را خدا أوَّابٌ گفته است.
طبعا کلمه أوَّابٌ را ببینیم خدا دیگه در کجا به کار برده؟
نیاییم ما بگیم که دیروز ما غیبت میکردیم، امروز الحمد لله اون رو ترک کردیم.
ما أوَّابٌ هستیم. توجه میکنید؟
ما أوَّابٌ رو اینجوری معنی کردیم. الان اینجوری معنی میکنند یعنی.
دیگه الحمد لله ما گناهان را ترک کردیم.
أوَّابٌیم دیگه. نه دیگه نشد.
این کلاه سر خود گذاشتن شد
و حرف خدا را تبعیت کردن است اینها.
اواب معنایش این است که در حال بازگشت باشد.
کثیر الرجع الی الله باشد
از غیر برگردد به سوی او مرتب اینجور باشد.
چون اینجور است حفیظ هم باشد مانند
حضرت داوود. مثلاً ایوب سلام الله عليه را
گفته، گفتهست ایوب را خدای متعال توصیف کرده است که
حضرت ایوب با اون البته حضرت ایوب که از انبیاست و باز
که جمیلی خدا از او در قرآن دارد، او را هم با کلمهی اوا-- اواب توصیف کرده.
کثیر الرجع الی الله بود. مهن یعنی مهنتهای خیلی سختی را خدا برای او
در اون عشق و بودیتش که داشت پیش آورد.
اما او لحظهای از اون سیر و تسبیح و او رجوعش دست بردار نبود.
حتی خدا آنچنان او را آزمایش کرد، چنان در سختیها قرار داد او را
در مقام عشق و بودیتش میفرماید که در چهل در سوره ص
آیه چهل و چهار میفرماید إنَّا وَجَدْنَاهُ صَابِرًا.
دقت بکنید این کلمه را کی میگه ها؟
به ترجمهاش خوب دقت کنید.
حقیقت این است این ترجمهاش اینطور میشه.
حقیقت این است که ما این
بنده را صابر یافتیم.
یعنی ایوب را میگه. اینَّا وَجَدْ
امتحانش کردیم و صابرش یافتیم.
نعم العبد عجب بندهای چه خوب بندهایست.
این از خدا باشد این کلمهها
اهلش میدانند چه معنی میدهد.
إنه أوَّابٌ او کثیر الرجع از همه چیزه ای راض داشت به سوی ما میآمد.
اواب بود. اینجا هم لقب داده اواب را به
حضرت ایوب. خب این دو نمونه و دو مورد بود گفتیم و طبعا
همه با هم فهمیدیم که این که میگوید هذا ما توعدون لكل أوَّابٍ حَفِيظٍ مقصود از اواب
چیزی است که مزه آنچه را بدهد که
داوود داشت و چه داشت؟
ایوب دار-- ایوب داشت.
نه اون باشد اونها که خب
از دیگران نمیگیم ماها اون باشیم
ولی معنی آن را بدهد.
در ردیف خود مزه اون را بدهد.
اواب باشد. کثیر الرجع الی الله باشد.
هم و غمش خدا باشد فقط.
همش واحد باشد. شب و روز او را بخواهد
و چون او را میخواهد مرتب حفیظ باشد جانب
به اصطلاح ربوبیت را،
پیمان علست را مراعات بکند یا آداب بودیت را.
در اینجا یادتان باشد که مرحوم علامه در حفیظ گفته است که یعنی حفظ پیمان بودیت بکند.
یعنی همون حفظ عهد علست. در عهد علست که الان ما، من و شما اونجا هستیم، اونجا
خدا میگوید علست بربکم.
اونجا میگیم چی؟ اونجا چی میگیم؟
بله. میگیم بله. ال-- الان هم میگیم بله دیگه.
قال و بلى یعنی الان بله میگیم.
اونجا میگه علست بربکم. همیشه
در منظر است خدا. میبینیم.
جز او را نمیبینیم. جز او را نمیخواهیم.
اونجا اونطور هستیم. اینجا فراموش کردیم.
توجه بکنید. اون پیمان را اینجا حفظ بکند.
اون مفبیلیش معنی چی میشود؟ آن پیمانی که اونجا هست اون را در اینجا هم مرتب لحظه به لحظه
حفظ بکند. اینجا هم مرتب
ندا میاد علست بربکم اما ما فراموش کردیم، حفظ کردیم.
اواب باشد و حفیظ اون پیمان باشد در تمام حرکات و سکناتش.
بعد از اینکه این آیه را معنی کردیم،
آیه دوم دیگه چون مرتبط به این است به ترجمه میگذریم که برای هفته آینده نماند.
اواب حفیظ چیست؟ هذا
وقتی که جنت نزدیک گردانیده شد به متقیان،
اون جنتی که دور نبود گفته میشود هذا ما توعدون این بهشت همون چیزیست که وعده داده میشدید
برای هر کسی که از شما باشد و اواب باشد و حفیظ باشد.
بعد توصیف میکند. اواب حفیظ چیست؟
مَنْ خَشِيَ الرَّحْمَٰنَ بِالْغَيْبِ.
آن کسی که غایبانه از مقام رحمان و ربوبیت بترسد
در تمام حرکات و سکناتش نظرش دوخته به او و رضوان امر و نهی او باشد.
هیچ مخالفت با او نداشته باشد غایبانه.
وَجَاءَ بِقَلْبٍ مُنِيبٍ
و وقت مرگ هم به محضر خدا با قلب پر عنابه بیاید.
اینا دیگه با ترجمه گذاشتم ها.
اواب حفیظ در تعریف دیگر چیه؟
مَنْ خَشِيَ الرَّحْمَٰنَ بِالْغَيْبِ.
آن کسی است که در عین حال که الان شاهد
ربوبیت نیست، حجاب است در این زندگی دنیوی با این همه
غایبانه از خدا بترسد و در تمام حرکات و سکناتش جانب او را مراعات بکند.
مَنْ خَشِيَ الرَّحْمَٰنَ بِالْغَيْبِ.
دوباره عبارت اخری اواب حفیظ است ها.
و دیگه وَجَاءَ بِقَلْبٍ مُنِيبٍ و بیاید به سوی خدا موقع مردن از اینجا منتقل بشود به سوی خدا با قلب چی؟
با قلب منیب.
منیب یعنی اون قلبی را میگن که رو آورده است به خدا.
اگر انسان اواب حفیظ باشد
هم با قلب منیب به سوی خدا رفته است، قلبش فقط دوخته به خداست و رضوان او
و هم در تمام حرکات و سکناتش خَشِيَ الرَّحْمَٰنَ
بِالْغَيْبِ. دقت کردید؟
این عبارت اخرا است ها. تأکید-- تکرار میکنم که در مقام مطالعه بعدها
بتوانید این آیات را خوب معنی بکنید ها.
هذا ما لو توعدون لكل أوَّابٍ حَفِيظٍ.
این بهشت آن است که وعده داده میشد برای اواب حفیظ است.
اواب حفیظ چیست؟ مَنْ خَشِيَ الرَّحْمَٰنَ بِالْغَيْبِ.
آن که در زندگی دنیوی در تمام لحظاتش غایبانه از رحمان بترسد،
زندگیش را اینجور بگذ-- به اصطلاح بگذراند
وقتی عمرش تمام شد وَجَاءَ بِقَلْبٍ مُنِيبٍ با یک قلبی که رو به خدا آورده است به محضر خدا
قدم بگذارد، بیاید به سراغ، به سوی خدا.
یعنی موقع مردن خب
دیگه من تمام کردم خود شما در تطبیق آیه بر خودتون هرچی میتوانید دقت بکنید.
اواب را دقت میکنید تطبیق نمیکند.
حفظ را دقت کردید اصلاً تطبیق نمیکند.
من خشی الرحمن بالغیب را دقت کردید خواهید دید تطبیق نمیکند.
اون نکته آخر و جاء بقلب منیب.
قلبتون اگر بنا باشد الان برویم به اون سو
ببینید قلب منیب است یا نه؟
خواهید دید که تطبیق نمیکند.
یعنی قلب ما منیب الی الله نیست.
قلب منیب اون رو میگن که در همه احوال دیگه انس گرفته به خدا،
بازگشته به سوی خدا. قلب من و شما درست نقطه
مقابل این است. در تطبیق اینها را فراموش نکنید.
به دلیل چی؟ ببینید آن دلیل را فراموش نکردید که مکرر گفتم.
به دلیل چی؟ به چه دلیل قلب من و شما یک دلیل روشن داره که بفهمید که قلب ما منیب نیست الان روزمره دلیل؟
بله؟ اصلاً نماز راست-- بلند بگید دیگه هیچ ترسی ندارد نماز بله.
در نماز سعی میکنید قلبتون را به سوی خدا برگردانید بر میگردانید.
یعنی میتوانید برگردانید یا نمیتوانید؟
خب نمیتوانید یعنی حتی
فشار هم وارد میکنید. تصمیم هم میگیرید که پنج دقیقه این را به اینا وادار بکنید نمیشود.
منیب بکنید یعنی برگردانید به سوی خدا.
خب نمیشود که نمیشود دیگه.
پس بنابراین خصوصیت قلب ماست.
نه تنها منیب نیست
فار من الله است.
دقت میکنید؟ فار من الله است.
بله خوب گفتن نماز فراموش نکنید.
هر وقت خواستید وضع خودتون را بشناسید با نمازتون معیار خوبیست.
هر وقت خواستید بدانید که شما در عبودیتید با نمازتون تطبیق بکنید.
قلب منیب دارید با نمازتون تطبیق بکنید.
صادق و غیرصادق هستید با نمازتون تطبیق بکنید.
همه چیز را با نماز میتوانید خوب به دست بیارید.
یا الله، یا، یا
الله،
یا الله، یا الله،
یا، یا الله، یا الله،
یا الله، یا، یا الله. یا من هو الإله ولا يغفر الذنوب
سوا. یا
من هو الإله ولا يغفر الذنوب سوا.
يا غافر
الخطايا
يا مُزيل
العطايا
يا مُنتى الرجايا
يا قاضي
المنايا
يا كاشف
البلايا يا
سامع الشكايا.
دوستان عزیزم تفسیر آیات سی و یکم و سی و دوم سوره ق
را با بیان استاد بزرگوار آیت الله
محمد شجاعی شنیدید.
جلسه قبل
جلسه بعد