د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۸
دارای متن همگام
توبه مراتب دارد؛ ماهیت سلوک و توابین
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۲۶:۳۲
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۱۱ سرفصل
اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.
۰:۰۰
قرآن کریم میفرماید:
۲:۵۴
## مرحلهٔ اول و آغاز مراحل بعدی
۴:۲۵
## توبه از تعلقات مباح: از اسارت بهسوی انقطاع
۶:۰۳
## نکتهٔ جامع: توبه به کیفیت حرکت وابسته است
۷:۴۶
## تذکر: مقام حب و انس و نسیان جنایت
۱۰:۲۶
## خطر تحمیل مقام بالاتر بر ظرفیت پایینتر
۱۲:۴۸
## بیان امام صادق علیهالسلام در حب
۱۳:۱۱
بیانی دیگر از علی سلاماللهعلیه نیز در مصباح الشریعه، همان باب نود و شش — باب حب — مسئلهٔ حب را خوب ترسیم میکند:
۱۹:۰۷
## نمونهٔ موسی در میقات؛ حب مفرط
۱۹:۵۲
## ادب فعلیِ سالک؛ استغفار با شرایط
۲۱:۱۶
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
بعد از یه وقفه مسئله توبه را تا حدودی
تشریح کردیم، شرح دادیم
و صحبت شد، بحث شد در اینکه توبه در چه خود
منزل دوم، قدم دوم
، قدم دوم هست، الا اینکه خود توبه
با توجه بر ماهیت
سلوک و ماهیت سیر، خود توبه
دارای مراتب است. یعنی مراحل است و مراتب است.
مرحله اول توبه که
هفته گذشته شرح کردیم توبه از
معاصی و گناهان بود.
شرحش گذشت. بعد از مرحله اول از توبه،
مراحل بعدی توبه
پیش میاد. اگر خوب تأمل کنیم در
مسئله سلوک و سیر و اینکه
انسان در سیر و سلوکش با توجه بر مطالبی که قبلاً گفتیم
منازلی طی میکند
و مراحلی طی میکند و عوالمی را باید پشت سر بگذارد و برود به سوی حق
و حرکت کند، روی این حساب با
توجه بر اصل مسئله سلوک و تزکیه و ماهیت سلوک،
اولاً خودمان متوجه خواهیم بود که
توبه خود مراحل دارد چون در هر منزلی و در هر مرحلهای که انسان در مقام بودیت قبلاً بوده،
خواست نزدیکتر باشد
و خواست به سوی خدا حرکت بیشتر بکند، مسلماً از منزل اول برگشته به سوی منزل بالاتر.
از اون موقعیت اول روحی که داشت در مقام بودیت از اون برگشت و بازگشت نموده.
یعنی صعود نموده به سوی خدا.
اصلاً ماهیت سلوک این را ایجاب میکند که توبه مراحل داشته باشد.
اگر توبه یک مرحله داشته باشد که عبارت باشد از همان توبه از معاصی و گناهان
و بیش از یک مرحله دیگه در توبه مراحلی مطرح نباشد، آنوقت هیچ مفهومی
نخواهد داشت که ما سلوک را طی منازل بدانیم.
طی منازل، سیر عوالم، کم، کم کردن فاصله به تدریج
خود حاکی از این است که سالک
همیشه در توبه است.
یعنی مرتب تواب است، توبه میکند
و در قرآن کریم که آیه هست "إن الله يحب التوابين ويحب
المتطهرين" هم به یک نظر معنی تواب به همین
معنا که عرض کردم، تواب به همین معنا ناظر است.
خدا توابین را دوست دارد.
تواب اونی که مرتب در حال
برگشت و بازگشت است.
اصلاً معنی تواب یعنی توبه بعد از توبه.
بنابراین ماهیت سلوک را اگر خوب دقت کنیم خود دلالت بر مراتب داشتن توبه،
مراحل داشتن توبه و به تعبیر صحیحتر خود دلالت بر ادامه داشتن توبه میکند از سالک تا اون مقصد اعلی.
همیشه در توبه است. "إن الله يحب التوابين ويحب المتطهرين".
خدا آنهایی را که توبه بعد از توبه میکنند دوست دارد.
البته گرچه این آیه را به این معنا هم گرفتهاند آنهایی که در مقام همان توبه
اول، توبه از معصیت توبه میکنند و توبه جدی هم میکنند.
الا اینکه باز نفسشون و هیجان نفس و امثال اینها
غالب میشود و توبه را میشکنند و سپس باز توبه میکنند.
به این معنا هم گفتهاند آیه را.
ولی این یه مقدار بعید به نظر بیاد که خدا این چنین افرادی را دوست داشته باشد.
"إن الله يحب التوابين
ويحب المتطهرين". به نظر میاد معنی تواب همان است که عرض شد.
یعنی توبه بعد از توبه. به هر صورت
ماهیت سلوک این را ایجاب میکند که توبه مراحل داشته باشد.
مرحله اول توبه همان بود که هفته گذشته عرض شد.
توبه از معصیت قدم اول در توبه، مرحله اول از توبه.
مراحل بعدی توبه به مقتضای حرکت پیش میاد.
یعنی سالک بعد از اینکه
یه سالک جدی بود و از معاصی توبه کرد و
با، در عین حال حرکتش را دارد ادامه میدهد،
بعد از توبه از معاصی نوبت توبههای بعدی
پیش میاد. توبه از مسائل بعدی.
حالا این توبه از مسائل بعدی یا توبههای بعدی
در تقسیمبندی ببینیم که به چند صورت تقسیم میشود؟
یعنی در مرحلهبندی ببینیم که چند مرحله دارد توبههای بعدی.
اینها را به یک نظر اهل سلوک و ارباب تزکیه با تحقیکی که دارند،
با فکری که داشتهاند، با برداشتی که از آیات و روایات و متون اسلامی داشتهاند
و با تجربه که احیاناً اهل عمل از اینها خود داشتهاند،
با مرحله، مرحلهبندی که اینها داشتهاند، یه مراحلی معین کردهاند.
گفتهاند که بعد از توبه از معاصی
مثلاً توبه از تعلقات مباح است.
یعنی از دلبستگیها و وابستگیها که به مباحات انسان دارد.
سالک بعد از اینکه توبه از گناهان کرد،
این توبهاش شروع میشود.
توبه از غیر خدا، از تعلقات
یک به یک سالک باید اون دلبستگی، اسارت، محبت و علاقهای که
نسبت به غیر خدا از مباحات دارد که خدا خود اجازه فرموده مباح است
برای عامه مردم و افراد عمومی و عموم مردم اونها مباح است.
الا اینکه برای خاصه که سالکین هستند در وا-- در عین اینکه مباح است باید از اونها دل بردارند.
گفتم که بعد از توبه از گناه، توبه از تعلقات شروع میشود.
یعنی سالک باید یواش یواش به تدریج از این اسارتها هم دست بردارد.
یعنی خود را بسازد، دست بردارد، دلش را از این تعلقها آزاد بکنه.
طوری باشد که دل دیگه اسارت به چیزی نداشته باشد.
از اون اسارت برگردد به سوی آزادی از اسارت.
از وابستگی توبه بکند به سوی آزادی و انقطاع.
از اسارت به سوی انقطاع.
از اسارت به سوی-- از به تعلقات به سوی انقطاع از تعلقات مباحات.
هر علاقهای را از قلبش پاک بکنه.
هر محبتی را از قلبش پاک بکنه.
هر خواستنی را از قلبش پاک بکنه.
هر خوشیای را که از ناحیه غیر حق دارد از درونش پاک بکنه
و هر ناخوشیای را که باز از ناحیه وابستگی به اغیار دارد از دلش پاک بکنه.
این توبه دوم یعنی مرحله دوم از توبه است.
اینجور گفتند و راست هم گفتند.
در تقسیمبندی اینجور گفتند
و بعد هم به همین تناسب که الان عرض کردم
به اصطلاح مراحل بعدی توبه را گفتند.
البته اینها در تقسیمبندیشون گفتم راست گفتند.
اما من به یک نکتهای میخوام اینجا اشاره بکنم و اون اینکه
در حقیقت باید گفت مراحل توبه
در یک کلام جامع مراحل توبه که بعد از توبه اول پیش میاد،
این بستگی دارد به کیفیت و کمیت حرکت سالک.
هر قدر سالک واقعاً در حرکت به معنی صحیح کلمه باشد و در تدرّب باشد و در عروج باشد،
مرتب در توبه است. توبه از تعلقات دارد.
توبههای بعدی دارد. نباید نسبت زیاد منحصر بکنیم به مراحل.
همینقدر همیشه در توبه است
و مراحل بعدی توبه هم همینقدر هست که توبه از گناه و معصیت نیست.
اون مرحله اول بود. توبه از چیزهای دیگر است.
توبه از اغیار است. توبه از خود است.
توبه از شرک است. توبه از دو دیدن است.
توبه همینطور تا آخر ادامه پیدا میکند.
در یک کلا-کلام جامع باید گفت مراحل بعدی توبه به تناسب حرکت پیش میاد
و به مقتضای حرکت و مقتضای تدرّب.
و اگر بخواد کسی بفهمد چگونه پیش میاد این مراحل حقیقتی است که باید واه-- وارد مرحله عمل باشد.
جدی هم باشد. قدم به قدم شب روز خدا را بخواهد.
اون وقت میبیند که چه باید بکنه و میفهمد که چه باید کرد و میبیند که چه توبههایی در پیش بوده.
اصل کلام جامع و حقیقت مسئله و سر مسئله به همین صورت است که
عرض کردهم. بنابراین به یک نظر مراحل بعدی توبه در تقسیمبندی نمیاد به یک نظر.
اما به یک نظر تقسیمبندی میشود کرد که گفتم،
گفتند در باب سلوک که مرحله
دوم بعد از مرحله اول توبه از تعلقات هست.
توبه از اشتغال به غیر حق است.
خب من در به حساب
اون تقسیمبندی که علما به سلوک و ارباب سلوک داشتهاند
پیش میروم در بحث.
خوب انشاالله دقت میکنید. به حساب تقسیمبندی ارباب
سلوک و علما سلوک که با برداشت از متون اسلامی بوده، ما مراحل دیگر توبه را امروز در این بحث عنوان میکنیم
به حساب تقسیمبندی اونها.
اما قبل از اینکه به مراحل دیگه بپردازیم،
تذکری را من در رابطه با بحث جلسه گذشته و توبه اول میخوام عرض بکنم.
این تذکر را لازم دیدم.
در جلسه گذشته دیدید در توبه اول یعنی مرحله اول توبه که توبه از گناهان و معاصی بود،
که اونجا را که شرح میکردیم
گفتیم که توبه باید چگونه باشد، شرایطش چیست و انسان تائب از گناهان باید به چندین چیز توجه داشته باشد.
در اون بحث و اون ترتیبی که داشتیم در یک مورد گفتیم که انسان تائب باید به چند مسئله هم توجه داشته باشد.
تائبی که سالک الی الله است.
یکیش هم این بود که در مقام حب و انس خوب انشاالله تأمل کنید که من اینو دوباره توضیح میدم.
در مقام حب و انس
اگر تائب، کس-- تائبی که سالک است توبه کرده از معصیتها
و جدا منقلع شده از معاصی، سالک هم هست و دارد حرکت میکند و در تدرّب است همیشه.
گفتیم این اگر در مقام حب و انس بود دیگه باید جنایت را به تعبیر خواجه عبدالله انصاری نصفه نیم بکنه.
دیگه باید گناه را به نظرش در مقام حب و انس که با خدا هست نیارد به زبان نیارد.
در اینجا نظرتان را-- گفتم این برای کسانی که تأکید کردم در مقام حب و انس قرار میگیرند بعد از توبه
از گناهان با ادامه حرکت.
اگر مقامی اینچه مقامی باشد البته به زبان آوردن،
گفتن در پیشگاه خدا در مقام حب و انس خود جنایت است، خود گناه است.
و اگر کسی ذوق این مسئله را فکر بکنه میفهمد خودش.
اما در مقام حب و در مقام انس.
اون طرفش هم عرض کردم کسانی که در این مقام نیستند گناه از گناه توبه میکنند، سالکاند، توبه از گناه هم کردند
اما در مقام حب و انس نیستند.
اونها باید همیشه حالت شرمندگی داشته باشند.
به یادشون بیارن، به زبانم بیارن در پیشگاه خدا البته اقرار بکنن، گریه بکنن، بترسن و شرم بکنند تا
به اصطلاح اون وجودشون و باطنشون و عالمشون و قلب و
شان و بیت الهی که بارک الله از درد تطهیر بشه.
این طرفش هم گفتم. باید توجه داشته باشیم اونی که من گفتم در مقام
حب و انس کسی نباید گناه را دیگه به نظر بیاورد.
این که میگیم در مقام حب و انس این خودش مطلب زیادی است.
مطلب سادهای نیستا.
در روایات شما شنیدهاید که از ائمه از معصومین سلام الله علیهم
أجمعین این حقیقت زیاد بیان شده که مدارج و مراحل امام Islam را باید به هر کسی به اندازه ظرفیتش تحمیل کرد.
بیش از ظرفیت اگر تحمیل باشد برای اون شخص هلاکت است.
برای اون گوینده هم مسئولیت در پیشگاه خدا و برای اون تحمیل کننده هم
مسئولیت در پیشگاه خدا. منظور ائمه این است که اگر مقام یک
شخص با ایمان بالاتر را، اون مقامش را،
خصوصیاتش را، حالاتش را اگر به صاحب مقام پایینتر بخوان بگن و او را به اون راه
سوق بدن جز هلاکت برای اون نتیجه دیگری ندارد.
مثلاً چطور؟ مثلاً همینی که
الان ما بحث میکردیم. اگر من به شما که تائب از گناه
هستی و شما به منی که تائب از گناه هستم ولی در مقام حب و انس نیستم.
این مسئله را بفرمایید من به شما این مسئله را بگویم که
انسان تائب نباید در مقام حب و انس دیگه صحبت از گناه پیش بیاره.
باید فراموش کرد. نسیان جنایت باید کرد به قول خواجه عبدالله.
اونوقت من اینجا برداشت میکنم که شما منو میگید،
رجوع میکنید. منم میگم محبت خدا دارم دیگه.
توجه ندارم که اون مقام حب را من ندارم.
فکر میکنم دارم و با ادعا میشود حب،
اونوقت بعد میام چیکار میکنم؟
میام عوض اینکه در تطهیر باطن خود جدیّت بکنم، شرمنده باشم برای گناهان گذشته،
اون نالهها را که باید داشته باشم، داشته باشم.
میام اونها را یک دفعه فراموش میکنم و هی هم تلاش میکنم
یک اطمینان خاطرم پیدا میکنم.
یک در افراد ناقص حالت طور دیگه جلوه میکنه.
به خودی خود ناقص بود. جلوه دیگر دارد.
اونوقت قهر من به هلاکت هم تموم میشود این مسئله.
گناهان در باطن میماند.
مسائل میماند. شرمندگی نیست.
میبینه یه وقت دوباره عود بر گناهان کردن.
اصلاً این سرتاپا هلاکت است.
رو این حساب توجه داشته باشیم اونو که من میگفتم در مقام حب و انس بود برای اینکه
برای ما روشن باشد که حب و انس چه چیز را میگیم.
اینکه ما ادعا میکنیم ما خدا را محبت داریم، دوست داریم، این مقام حب و انس نیست و توجه داشته باشیم.
حب یک حالت واقعی و عینی است.
در قلب و وجود حاکم میشود.
نباید اشتباه کنیم خدا را خواستن به معنی کل که همه دلشون میخواد به خدا نزدیک باشند.
همه دلشون میخواد مورد نظر خدا باشند.
چه کسی معتقد به خدا باشد، گناهکار حتی گناهکار هم باشد
در متن اینکه گناهکار است اما چون معتقد است
آرزو میکند دلش میخواهد که خدا خوشش بیاد ازش.
منظور نظر خدا باشد از خدا خوشش میاد.
این حب نیستا. حب یک حالت است.
یک حالت حاکم در وجود است.
یک حالت حاکم است. یک سوزی است در وجود وقتی غلبه کرد دیگه انسان در مقام حب و انس بود.
صالح خودش حالتی است که در تمام وجودش حاکم میشود و طور مخصوصی میشود این چنین صالح.
برای اینکه خوب بفهمیم چگونه میشود من به بیانی از امام صادق سلام الله علیه در
حب اشاره میکنم تا بفهمیم مقام حب و انس
به اصطلاح چه مقامی است و
چگونه است. بفهمیم که ما در اون مقام نیستیم و اکثر افراد در اون مقام نیستند.
اصلاً به اون مقام رسیدن
خیلی سخت است خودش. این بیان از امام صادق سلام الله علیه هست در مصباح الشریعه.
باب نود و شش.
خوب دقت میکنیم. در مصباح الشریعه باب نود و شش
از امام صادق سلام الله علیه هست که فرمود "حب الله اذا عزا على سر عبدا
اخلاعه عن کل شاغل".
حب الله، حب خدا وقتی روشنی انداخت
به باطن کسی یعنی در سر کسی وقتی حب جاگیر شد،
شروع شد ،"اذا عزا". امام طور خاصی تعبیر میفرماید.
حب خدا وقتی روشنایی انداخت به سر بنده ای چگونه میشود؟
"اخلاعه عن کل شاغل"
او را از هر شاغلی،
از هر شاغلی که میخواهد
او را از خدا بازدارد،
او را دیگه از او پاک میکنه.
این یک از آثار حب است. خودتان تأمل بکنید.
"اخلاعه عن کل شاغل".
یعنی دیگه بالاخره اون عشق است دیگه به زبان خودمون.
عشق است. اونها در محلی پایینتر معمولاً هنوز زیاد غالب نشده.
غیرسوز چندان آنچنان که باید باشد نشده.
اونجا حب تعبیر میکنند. وقتی که
خیلی مفرط بود و حاکم بود و غیری در وجود نگذاشت، اونجا تعبیر عشق میکنند.
سوز است در درون. سوزی است حب.
"اذا عزا على سر عبدا اخلاعه عن کل شاغل".
دیگه از هر شاغلی که میخواد بین او و خدا بیاد فاصله بشه،
او را از هر شاغلی "اخلاع" پاک میکنه.
ترجمه. این یک بیان از امام صادق.
شما خودتان حساب بکنید که محب اونی که گفتیم در مقام حب و انس اینچنینی میشود.
اگر یک چنین سوزی در باطن پیدا شد، انسان دیگه به هیچی نمیخواد مشغول بشه
به هرچی میخواد مشغولش هستن.
نه دیگه دلش نمیچسبه، یه سوزی دارد کشیده میشه به اون سو.
این یه مقام بالاتری است.
در اینجا گفتیم تائب دیگه نباید اون گناهان گذشته و معاصیش را به نظر نیاورد و به زبانم نیاورد نسیان جنایت بکنه.
در اینجا گفتهاند و گفتیم یکی بیان دیگر از علی سلام الله علیه هم
باز از یک جملهای است که علی سلام الله علیه هم یه خوب ترسیم میکند مسئله حب به اون سو را
در وجود صالح. یک بیانی است بیان علی است باز در مصباح الشریعه است.
همان باب نود و شش است، باب حب.
در آنجا علی میفرماید سلام الله علیه "حب الله
نار لا یمر علی شیء الا احترق".
ببینید این بیان علی خوب ترسیم میکند.
حب خدا آتشی است.
نارن آتشی است که نمی--
مرور نمیکند بر چیزی مگر اینکه احترق
آتش میگیرد. یعنی مسئله ساده نیست و نور الله لا یطلع علی شیء الا اضاء.
نور خدا هم به چیزی طلوع نمیکند مگر اینکه او را روشن میکند.
اگر بخواهیم از مقام حب به اون سو یه ترسیمی داشته باشیم البته مراتب در حب به اون سو هم
فهمیدید از این تعبیرات که عرض کردم مراتب دارد حب به اون سو.
ولی اگر بخواهیم ترسیمی داشته باشیم نه اینکه اگر ما در مقام حب به اون سو داشتیم
این مثال و ترسیمی که میخوام بگم ما اون خواهیم بود.
بلکه ترسیمی داشته باشیم میتوانیم از جریان حضرت موسی سلام الله علیه که در اینجا معمولاً اهل
سلوک از موسی مثال میزنند و در مصباح الشریعه که از امام صادق سلام الله
علیه هست، آنجا هم امام صادق از موسی سلام الله علیه مثال میزند.
موسی میدانید که حالاتش بروزات خاصی داشت.
حب داشت در مقام حب به اون سو بود.
چون در مقام حب به اون سو بود، آن حالات را داشت.
این معلوم میکند برای ما در کل مقام حب به اون سو چیه؟
حالات موسی. اگر خوب تأمل کرده باشید در حالات موسی،
حضرت موسی سلام الله علیه یک حالات غیرعادی داشت.
یعنی موسی کلیم الله حالات غیرعادی داشت.
از رسول اکرم صلوات الله علیه هست این مسئله که در مصباح الشریعه نقل میکند که
این از رسول الله این بیان که میخوانم از
حالات موسی میفرماید. منتها از رسول الله امام صادق نقل میکند "ففسر النبي صلى الله عليه وآله وسلم
عن حاله". امام صادق میفرماید که میخواهید بدانید حب چیه؟
مثل اون چیه؟
شوق چیه؟ نگاه بکنید به حالت موسی
که رسول الله از او اینجور، اینجور نقل کرد.
رسول الله فرمود که "أنه ما أكل و ما شرب و
لا نام و لا اشتهی شیئاً من ذات ذهابه و مجیئه أربعین یوماً شوقاً إلى ربه".
اون وقت که خدا گفت بیا با هم صحبت بکنیم.
به نظرتون اون خدا باهاش
وعده گذاشت با موسی. اینجا
این حالت عجیبی داشت موسی.
اون میعاد که داشتند، میقاتی که داشتند که بعد از
سی روز که روزه گرفته بیا به طور
و سی روز هم که چهل روز شد بعد.
حالا اونجا هم چیزا گفتند که چرا چهل روز شد؟
به هر صورت سی روز که میقات بود.
حالا اون سی روز را که روزه گرفت بعد بره.
رسول الله فرمود که رفتن و برگشتن موسی
که میرفت با خدا اون وعدهگاهی که داشتند اونجا صحبت بکنند، حب بود.
در نتیجه کثرت حب موسی سر از پا نمیشناخت.
نه موقع رفتن، نه آمدن.
رسول الله فرمود که نخوابید در اون چهل روز و شب.
نه چیزی میخورد، نه چیزی دلش میخواست.
توجه کنید، نه چی-- نه میخوابید،
نه چیزی میخورد، نه چیزی دلش میخواست.
حالتتش هست به هر حال اگر به عنوان ضرورت برای اینکه زنده باشد چیزی میخورد از همان علفهای بیابان و اینا، چیزایی
به عنوان سد جوع که
زنده باشد. ببینید حب است.
توجه کنید این حب است.
البته گفتم مدارج حب متفاوت است.
این همان حب بالا و عشق مفرط است.
اما حب به اون سو بخواهد شروع بکند از این مراحل ضعیفتر همین مسئله خواهد بود.
ولی بالاخره این مسئله است سر مرحله ضعیفتر.
توجه میکنید؟ این مسئله سر مرحله
ضعیفتر. مرحله بالاترش بود.
اونچه گفتیم نباید معصیت را به زبان بیاورد.
اونهایی را میگیم که این حالت ولو در مرحله ضعیفتر در وجودشون جلوه بکند.
البته شما خودتون منصفانه قضاوت بکنید.
کسی این چنین باشد دیگه این معلوم است خیلی مجذوب حق است، جذب حق است.
حالا شما خب بحث ما دیگه بحث ذوقی شده.
اینجا به نظرتون هم اینو، این نکته را هم بیندازم.
این جذب حق است. این از انسان نمیشه.
خدا جذب میکنه. اون جذبش هم
یکی پس از دیگری میاد که انسان را دیگه طور دیگه میکنه.
وقتی کسی را حق جذب کرده،
مجذوب به اون سو و کاملاً روشن میشه با اون سوزها و
حالاتی شبیه حالات غیرعادی برای او دیگه در مقام حب
جذب به اون سو خدا بیاد بگه که خدایا من این و چنان کرده بودم.
همان که موسی گفت من کسی را کشته بودم.
خدا گفت که دیگه اونها گذشت.
بعد از اون دیگه موسی نگفت. توجه بکنید.
دیگه بعد از اون نگفت. اونها گذشت.
اونها تمام شد. به موسی گفت که استنعت کل نفسي.
دقت کنید جذب را میگویند ها.
گفتم دیگه صحبت از مسائل ذوقی شد.
انشاالله خدا بکند در ما هم از این مسائل ولو جزئی خدا عنایت کند.
از خدا بخواهیم. این
حب اونوقت میاد که خدا کسی را
مثلاً جذب بکنه. موسی اینجور بود.
نمیدونم در قرآن موقعی که آیات قرآن را خواندهاید هیچ دقت کردهاید که خدا به موسی میگوید که مثلاً در
آیه چهل و یک سوره طه میگوید که "وستنأتک لنفسی".
این "وستنأتک لنفسی" را دقت کرده کیه؟
"وستنأتک لنفسی" یعنی موسی من تو را برای خودم انتخاب کردم.
"وستنأتک". "استنأت" معنی اصطحبت است.
زیاد با هم فرق ندارد. من تو را برگزیدم،
مجذوب کردم.
دیگه از موسی اون وقت خبری نمیماند.
توجه کنید. من تو را برای خودم، خدا میفرماید،
من تو را برای خودم انتخاب کردم.
این همان صورت دیگر محبت حب انس است چون او جذب کرده ترجمه کنید.
خب بنابراین این حب انس که گفتیم دیگه اینجا من بیشتر توضیح از، بیشتر از این فکر نمیکنم لزومی ندارد توضیح بدم.
اونی که گفتیم نباید گناه و معصیت را به زبان آورد
و یا در مقام حب انس گفتیم برای
اون تائبی که تائب است و سالک است
و در مقام حب انس به مقام حب انس رسیده، مجذوب
حق شده. البته او نباید.
اگر به توبه از گناه حالا اون قدم
دوم بود بعد از یغز مرحله اول توبه اگر
موفق شدهایم فعلاً کار ما
با این روالی که ما داریم کار ما گریه کردن است و شرمنده بودن و به یاد آوردن و سوختن و ترسیدن.
شنیدهاید که آمد نزد حضرت علی سلام الله علیه پیش حضرت علی استخاره گفت.
اون شخص در نهج البلاغه هست و حضرت فرمود که استخاره شش تا شرط دارد.
باید با اون شرایط استخاره را بگوئی که یکی از اینها این بود که گفت که باید آنچنان ناراحت باشی،
نادم باشی، گریه بکنی و بترسی که اون گوشتی که از طریق التزازه
در مقام معصیت در بدن تو رویده
اونها از میان بره و پوست بدن به استخوان بچسبه و گوشت جدیدی... این در نهج البلاغه است
جلسه قبل
جلسه بعد