د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۲۴
دارای متن همگام
آغاز جلسه و تلاوت آیات پنجاهوهشت تا شصتونه
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۱۹:۰۲
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۲۳ سرفصل
## آغاز جلسه و تلاوت آیات پنجاهوهشت تا شصتونه
۰:۰۰
یک صلوات بفرستید.
۳:۲۴
تا اینجا گفتهایم:
۵:۵۲
برای همین گفتهاند:
۶:۱۹
## نعمت آن است که قرب الی الله بیاورد
۹:۵۸
## وجاء إخوة یوسف؛ شناخت یکطرفه
۱۸:۰۱
### جملهٔ اسمیه و تقدیم «له»
۲۰:۴۴
### ائتونی بأخ لکم من أبیکم
۲۱:۵۸
آیا نمیبینید که من کیل را تمام میکنم و من بهترین منزلینام.
۲۲:۱۹
## أنا خیر المنزلین؛ دو ریشه
۲۶:۵۳
قرآن در آیات متعدد این را گفته. صفحهٔ هفتاد و شش، سورهٔ آلعمران، آیهٔ صد و نود و شش:
۳۱:۲۶
### ساعت دو میلیاردی و نُزُل بهشت
۳۶:۵۲
## فإن لم تأتونی به؛ تهدید برای بنیامین
۴۳:۰۹
### ظاهر را باید آورد؛ دست ولی بسته نیست
۴۴:۵۹
## سنراود عنه أباه؛ مراوده برای رضایت پدر
۴۸:۱۱
### بنیامین سیساله است
۴۸:۳۲
## سه محک جامعه: توحید، والدین، نماز
۵۰:۴۸
### توحید قلپقلپ از داستان میجوشد
۵۲:۵۸
### عناوین شیک روی سفاهت
۵۴:۲۷
### رضایت والدین؛ مستحب نیست که بشود فراموش کرد
۵۷:۲۷
## ادب مع الله؛ دعا کردن نه ترک دعا
۱:۰۴:۰۲
### بیست را خودمان میگیریم؛ ده را استاد میدهد
۱:۰۴:۲۳
## ادب خضر؛ اَرَدتُّ، أردنا، أراد ربک
۱:۱۲:۲۵
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
[سخنگوی 1] اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
عبيد السليم. صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين.
اللهم صل على
محمد و آل. صلاة شادی ارواح طیبه شهدا به خصوص امام مهدی موعود صاحب
الزمان عجل الله فرجه. پدر، مادرمون، معلمامون.
الفاتحه ما السلامة. اللهم صل على محمد
و آل. صفحه
دویست و چهل و دو. اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
"وَجَاءَ أَسْبَطُ يُوسُفَ فَدَخَلُوا عَلَيْهِ فَعَرَفَهُمْ
وَهُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ.
وَلَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهَازِهِمْ
قَالَ أْتُونِي بِأَخٍ لَكُمْ مِنْ أَبِيكُمْ
أَلَا تَرَوْنَ أَنِّي أُوفِي الْكَيْلَ وَأَنَا خَيْرُ الْمُنْزِلِينَ.
فَإِنْ لَمْ تَأْتُونِي بِهِ فَلَا كَيْدَ لَكُمْ عِنْدِي وَلَا تَغْرَبُونَ.
قَالُوا سَنُرَاوِدُ عَنْهُ أَبَاهُ وَإِنَّا لَفَاعِلُونَ.
وَقَالَ لَفِتْيَانِهِ اجْعَلُوا بِضَاعَتَهُمْ فِي زِحَافِهِمْ
لَعَلَّهُمْ يَعْرِفُونَهَا إِذَا انْقَلَبُوا إِلَىٰ أَهْلِهِمْ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ.
فَلَمَّا رَجَعُوا إِلَىٰ أَبِيهِمْ قَالُوا يَا أَبَانَا مُنِعَ مِنَّا الْكَيْدُ
فَأَرْسِلْ مَعَنَا أَخَانَا نَكْتَلْ
وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ.
قَالَ هَلْ آمَنُكُم عَلَيْهِ إِلَّا كَمَا أَمِنْتُكُمْ عَلَىٰ أَخِيهِ مِنْ قَبْلُ
فَاللَّهُ خَيْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ.
وَلَمَّا فَتَحُوا مَتَاعَهُمْ وَجَدُوا بِضَاعَتَهُمْ رُدَّتْ إِلَيْهِمْ
قَالُوا يَا أَبَانَا مَا نَزْغِي هَذِهِ بِضَاعَتُنَا رُدَّتْ إِلَيْنَا
وَنَمِيرُ أَهْلَنَا وَنَحْفَظُ أَخَانَا
وَنَزْدَادُ كَيْدًا وَعِيرًا ذَٰلِكَ كَيْلٌ يَسِيرٌ.
قَالَ لَنْ أُرْسِلَهُ مَعَكُمْ حَتَّىٰ تُؤْتُونِي مَوْثَقًا مِنَ اللَّهِ لَتَأْتُنَّنِي بِهِ
إِلَّا أَنْ يُحَاطَ بِكُمْ.
فَلَمَّا آتَوْهُ مَوْثَقَهُمْ قَالَ اللَّهُ عَلَىٰ مَا نَقُولُ وَكِيلٌ.
وَقَالَ يَا بَنِيَّ لَا تَدْخُلُوا مِنْ بَابٍ وَاحِدٍ
وَادْخُلُوا مِنْ أَبْوَابٍ مُتَفَرِّقَةٍ
وَمَا أُغْنِي عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ
إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ
عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَعَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ."
سلام عليكم. "وَلَمَّا دَخَلُوا
مِنْ حَيْثُ أَمَرَهُمْ أَبُوهُمْ
مَا كَانَ يُغْنِي عَنْهُمْ مِنَ اللَّهِ
مِنْ شَيْءٍ إِلَّا خَاصَةً
فِي نَفْخِ يَعْقُوبَ
قَضَاهَا وَإِنَّهُ لَذُو عِلْمٍ لِمَا عَلَّمْنَاهُ
وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ."
یه صلوات. اللهم صل على
محمد و آل.
انشاالله تا اینجا بخواییم فضل خدا معنی کنیم،
تفسیر کنیم. سلام علیکم.
یه مطلبی به مناسبتی عرض شد در
جلسهی پیش که
لااقل یه توهم اینو پیش آورد تو بعضی از دوستان
که حضوراً
و SMSیگن
درست نیست این کلمه. از من یه سؤال میکردن که شما توصیه، توصیتون به دعا نکردنه؟
منظورتون این بود دعا نکنیم کلاً؟
حالا انشاالله اینو در انتهای بحث انشاالله یه بحث ادب مع الله
دیگه به عنوان یه چیز میگم که اون معلوم بشه موضعی که تو قرآن میخواستیم
بگیم این بحث نیست که دعا نکنه.
ولی یکی از نکاتی که حالا شاید جزو نکات
قرآن میتونه محسوب بشه این بحث ادب مع الله، نه بحث ادب صرفاً،
ادب مع الله. یه ادب مع اللهی رو شما تو
قرآن میبینید که وجود داره.
حالا من اینو آیاتشو براتون نشون میدم ببینید که این ادب مع الله چه مدلیه.
خیلی خب این تیکه رو معنی کنیم
و فراخوری توضیح بدیم انشاالله تا
اون ادب مع الله رو من تو قرآن به عنوان یه نکتهی زبان و قرآن شاید بشه اینو محسوب کرد و بگیم.
بعد سوja تا اینجا گفتیم دیگه حالا "أَجْرُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ
لِلَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَلَا يُظْلَمُونَ."
تا اینجایی که گفتیم یادتون میایم یعنی اجر آخرت بهتره.
این بهترش هم گفتیم که همون افعل تفضیل میتونه باشه چون که اجر دنیا هم اجری که خدا بده
خب اجری که خدا میده به--
یعنی یه مؤمن خدا یه اجری میده، یه نعمتی واقعا اون
اجر اون خوبه. یعنی
یه خیریتی توش هست.
خب؟ اینجوری نیست که بگیم که به مؤمن خدا یه اجری میده بابت
همین کاراش تو همین دنیایی اجری میده، این هیچی نیست مثلا به درد نمیخوره.
اینجوری نیست. واقعا یه خی-- برای همینم گفتم «لَئَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ».
ما همین نعمتای که خدا به آدم میده،
همین تهذیب نعمت بکنه منتها به نعمت رب دیگه، نه اینکه بگه مال خودمه اینا.
بگه نعمت ربه اینا.
نعمت ربه دیگه حالا چه انگیزهای هست آدم...
دیگه حالا خدا یه نعمتی داده هی قایم کنه، نعمتو، نعمتای خدا قایم کنه.
بالاخره باید نعمت-- منتها صراط مستقیمه دیگه.
صراط مستقیم سخته. عَدَقُوا نَشَرَ أَهْدُوا مُنْسِ.
مشکل صراط مستقیمه دیگه از شرک
یه مقداری اون ورتره. شما میخواید تهذیب نعمت رب بکنین،
میفته تو بحث چیز، تو بحث اینکه
خودنمایی و فلان. اینا دوشادوش همدیگه میرن این حرفا، این بحثا دوشادوش همن.
دیگه بالاخره باید این کارو بکنی، اون کارم نشه.
یعنی خیلی ژست عالمانه نگی بالاخره گفتم حالا از این
هزاران کلمه که اساتید ما به ما یاد دادن حالا دو تاشو ما یاد گرفتیم از این، این حرکت دو تا که حالا سلام عليكم.
حالا این دو تاش که یاد گرفتیم چی از این دایی داریم میگیم مثلا دو تاشو یاد نمیدیم.
حالا ما یاد گرفتیم، شما یاد نمیدین.
بالاخره اگه قراره کسی چیزی یاد نده.
حالا بعد گفت از اون ور هم بالاخره این چیزا هم هست دیگه.
سی دی تکثیر میکنن، اونجا نمیدونم چی چی میشه،
اونجا میگن آب یا نمیدونم صداوسیما، اونجا فلان میکنن.
ایناشم هست دیگه. اینا رو شما بالاخره
اینشم باید ما وارد کرد اونشم.
بالاخره مشکل بله. نعمت نعمت که دارم میپرسم
از اون آیهای که داشتیم هرچی بهمون دادن قبلش بهمون داده بودن قبل از دنیا.
بله. این میشه گفتش که کلا
هرچی که- سلام علیکم. الان این برگشتش هم هست یعنی هرچی این طرفه از اون طرف میدن
به- بله. همین واحد یعنی مثلا- تا خالصتا دیگه.
خالصتا یوم القيامة.
اینی که توی قرآن داره.
اینی که تو دنیا میدن خالصتا یوم القيامة میدن.
خالصش رو تو روز قیامت میدن، برمیدند.
یعنی ما اگه این بخششمون باز نشه، اون بخشمون باز نمیشه.
مَن كَانَ فِي هَذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمَى.
این ور، این چیز کور، اونورم کوره.
این اگه این ور آیات الهی رو ندید،
خب اون طرفم نمیبینه. برای همین مَن كَانَ فِي هَذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمَى.
یعنی قراره دنیا رشده دیگه.
قراره چیزی که نیست برای کیف حال نیست.
ما داشتیم قبلاً که میگفتیم چیه؟
وقتی که این
چیز نیستش که، این برتری نیستش که مثلاً یه نفر حالا اینجا خیلی مثلاً چیز داره،
خیلی مثلاً مقاوش کسی اون میبینه و اینا و
یه نفری که نمیبینه این یکی از، از اون یکی بهتر باشه اونور.
گفتیم بحث احتمالی برتری هست و اینا.
حالا با توجه به اینا یعنی اگه این طرف
اون یکی نبشه- ببینید صاحب
اون چیزی که ملاکه، این اعما و کور بودن یا نبودن اینا بحث یه سری کرامات نیستا.
یعنی ببینید بحث کراماتی که فرض بفرمایید که بالاخره با یه سری یازا،
یازا تحت شرعی با یه سری فرض بفرمایید که
قراد و اذکار- نعمت.
میشه کارایی کرد. ببینید این،
اِاِاِ، اونی که نعمته،
نعمته تبدیل میکنه به قرب الی الله.
و اگر نه، اگه کسی فرض بفرمایید که
یه خواب خوبی دید، خب؟
بلند شد، حالا این شبیه عدد معلا اینا
میگه خودم به این اشاره میکنم که یه خوابی دید بلند شد،
خب از خودمون دیگه. ببینید بالاخره جوابو میگیره از خودمون بود.
خب؟ از خودمون دیگه. اگه کسی اینجوری کرد،
سلام علیکم...
اگه کسی اینجوری کرد این قافیه رو باخته.
امتحان، این قرب الی الله رو نداشته. یک
امتحانی بوده، امتحانو قبول نشده.
یعنی یه چیزی بهش دادن،
یه امتحانی، اینکه چیزی براش ن--
میگه بنعمة ربك فحدث یعنی همین.
چه اینکه واقعاً اولیاء خدا
یعنی، یعنی اینجورین. حالا باید ببینید اولیاء خدا، ببینید که مثلاً فرض بفرمایید که یه خوابی
دید که بد بود. بلند میشه میگه که،
میگه گند بود، گند، گند بود، خیلی گند، خیلی چساک بود.
میبینی خودش متهم میکنه، خودشو چیز...
یه خوابی دید که خواب خوب بود واقعاً اینجوریه که میگه که
خدا، خدا ببین خدا چیکار میکنه.
ببین خدا چجوری، خدا چیکار کرد.
خدا ما رو تو این راه قرار داد، خدا این...
واقعاً اینجوریه نه اینکه فیلمشو بازی کنه که بگه
خب خودمون زحمت کشیدیم حالا برای اینکه چی باشه
یه خورده یه رنگ و لعابی میده بهش که حالا خدا مثلاً همچین کاری کرده.
اینا واقعاً اینجوریا.
یعنی واقعاً خودشو متهم میکنه.
یعنی نفسش متهمه همیشه پیش خودش.
که حالا اینو حالا تو همین بحثی که هستم.
اینی که واقعش اگر
کسی اون قرب الی الله ولو با دیدن
چیز، با دیدن همین درختها،
اینم آیات الهیه که خدا چی داده شاخ و دندار نمیگه تو قرآن که خیلیش رو.
شما ببینید همین اینکه میگه که «في اللّرزقِ تَمَامُ مُتَجَاوَرَاتُ
جَنَّاتُ مِنْ أَعْنَابٍ وَنَخِيلٍ سِنْوَانٌ وَغَيْرُ سِنْوَانٍ يَأْجُ خَابُ مَاءٍ غَخِرٍ».
میگه ببین این درختها
دو تا زمینی کنار همدیگه.
ببین اینا خدا میخواد اینا رو توجه بکنیدا.
یعنی سراسر آ--
سراسر دنیا که تا-- که قرآنه.
سراسر دنیا. میگه ببین دو تا زمینی کنار همدیگه.
اینا چه فرقی با همدیگه داره آخر دو تا زمین؟
نخل شنوانی و غیر شنوانه، نخل یه پایهای و دو پایهای.
نخلایی که رو یه پاش، من دیدم ها نمیدونم دیدید یا نه.
نخلی که دو تا نخل دو نوع خرما میده رو یک در حقیقت با یک ریشه است.
خب؟ خود همین پیوندیها رو هم میشه همین کارو کرد.
میشه پیوند زد این کارا رو کرد تا همین درختای هلو و زردآلو مثلا این کارا رو میکنن.
خب؟ میگه شنوان و غیر شنوان یدسقا بما واحد یه آب داره میکشه این بالا.
خب؟ یه آب میخوره ، [سخنگوی 1سخنگوی 2]
چیزهایی که عقل تو کلهشون باشه ببین این چی، چی به این دستور داده که این یه آب بکشه
بالا؟ میره تو این چوب خشک
میشه زردآلو. میره تو اون یک چوب خشک میشه هلو.
و میگه [سخنگوی 1 سخنگوی 2] چیزایی که عقل دارن اینا آیات خداست.
شب و روز آیات خدا. اِ-- اینا اختلاف ليل و نهار.
اینا آیات خدا. اینکه
اگه از تا همین شب و روز و از همین درختها و از همین مرغها و
از همین زنبورها و اینام واقعاً این قرب الی الله حاصل بشه، این میشه اون نعمت الان.
اگر فرض بفرمایید که یه علمی، علم ببینید
اینی که ما میگیم اگه یه علمی، شما اگه یه X و Y یاد بگیرید
که به واسطه اون X و Y یاد گرفتن
این نورانی نشه کسی
خب اصلاً این نعمت اصلا نیست ها.
حالا نعمت ربه یا نعمت رب نیست اصلاً.
اصلاً نعمت نیست اصلاً این. اصلاً جزو نعمت حساب نکنید اینو چون که العلم
نوراً یک.
یعنی از جنس نور. يقذفه الله فی قلب من یشاء دو.
یعنی جاش تو قلبه. اولاً جاش تو قلبه ثانیاً جنسش نور، نورانیته.
یعنی از جنس نورانیه و یعنی اون چیزی که شما یاد بگیرید حالا اون چیز میتونه یه
چیز پزشکی شما یاد بگیرید،
یه چیز پزشکی شما یاد بگیرید واقعاً یه
نورانیت تو قلب به وجود بیاره.
خب؟ این یه علمه. اگر نیست علم نیست اصلاً این.
اصلاً تعابیر لباس این علم محسوب نمیشه.
تو یه چیزی یاد گرفتی که میدونی تا هرچی به قول
آقای امجد از قول اینکه موش و میگه، میگه هرچی گمه گنمه.
میگه هرچی بزرگتر گندهتر.
هرچی گندهتر گندهتر. آخه
آآآ آلو خورده بود، آلو شیرینها خورده
بود بعد سال بعدش
بهش بادمجونه شبیه هم بود.
بادمجون خورده بودن بعد میگفت هرچی گمه--
خورده بود دید هرچی، هرچی گمه گنمه.
هرچی گندهتر شده انگار بدتر شده.
خب؟ خلاصه حکایت چیزم همینه.
اینایی که اعمای یا بینا بودن یا اعما بودن اینا دارمدار این نیست که حالا کسی مثلاً بیاد وگرنه بلعمبؤرا
مگه نبوده؟ بلعمبؤرا
همینجوری بوده. سامری همینجوری بوده.
اینا داری که
آیاتونو بهش بدین for example همینها.
این شیطون شش هزار سال سابقه هشت تا ملائکه داشته.
شش هزار سال. هم فقه بلده هم اصول بلده هم تقصیر بلده هم
فلسفه بلده هم درس علما رو شرکت کرده.
همه چی بلده. برای همینه که راحت شبهه میندازه.
برای همین که راحت شبهه میندازه. این شش هزار سال همه چی یاد گرفته.
سر درس همه علما بوده.
خوب بلده. همه چی بلده.
هر، هر جایی میبینید برای شبهه متناسب با اونو بلده بندازه.
خب؟ هر جا شبهه متناسب با اون چیزی که لازم داری بلده بندازه.
خب این، اینا نیست.
بعدش اون همونی که یه نورانیتی باشه و
کسی فرض بفرمایید تو قلبش
یعنی بفهمه و بفهمه
باز مطعم میکنه اینا با هم.
این تذکر رو حتی تو
حمله شیطون داری همین قرآن داره میگه [سخنگوی 1سخنگوی 2] یعنی یه شیطون میاد همینجوری دور قلبش طواف میکنه.
یعنی اینا قابل دقتها.
یعنی میبینی که هی داره
طواف میکنه، طواف میکنه، میگرده طائفه.
طواف میکنه تا یه روزنه گیر بیاره حمله کنه از اون روزنه بیاد تو.
خب؟ طواف میکنه تا یه روزنه ای گیر بیاره دور کعبه دله دیگه، این کعبهست دیگه.
طواف میکنه این طوافها رو باید یه آدم ممکنه بفهمه.
یه چیزی داره میچرخه، یه چیزی داره هول هول میزنه.
بعد یهویی تذکر فردا مفطور.
یهو میبینی تو همین طواف
شیطان ممکنه یهویی متذکر بشه فردا مفطور.
خب این میشه علم.
اینا میشه وگرنه اینکه کسی رو هوا میره به-- آقای امجد
خودشون می فرمودن که
من اگر چیزی باشه، من اگه کسی رو
آسمون راه بره من نگاهش نمیکنم.
البته نمیرم نگاه کنم چجوری داره راه میره.
اینا مهم نیست اصلاً. هیچ اهمیتی نداره که کسی رو آسمون راه میره
یا رو آب راه میره مثلاً پرواز میکنه.
اصلاً اهمیتی نداره. اون درس نورانیت تقرب الی الله.
این یه همچین چیزی فایده داره
و عرض بکنم خدمتتون که
اینم که میشه
نعمت خدا نه-- اینجا خوبه،
عموماً اونجا خیلی بهتره. عموماً اونجا خیلی بهتره.
اگه کسی یه نورانیت فی الجمله ای اینجا داره، اونجا نورانیتش بل جمله است.
یه نورانیت حسابی داره
تو همین جا هم بحث نورانیتی که داره داریم مؤمنین اینجوریان که "یَشْقَىٰ وَيَنَأَىٰ إِلَيْهِمْ وَبِإِيمَانٍ"
یعنی این نور خلاصه
اصلا تو نور دارن راه میرن تو همین دنیا، تو همین دنیا تو نور دارن میرن.
برای همین میگن "اتَّقُوا فَرَاسَتَ الْمُؤْمِنِينَ فَإِنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ"
با نور الله داره راه میره.
یعنی این فراستی که ناشی از یه نورانیتیه که،
اِاِاِ خود
اینا-- حالا باز نگیم که حالا آقا فلانی، عالم فلانی مثلا اونجا هم گول خورد، اونجا هم خورد.
بالاخره این که ممکنه گول بخورن، فریب بخورن
ولی
اینجوریام نیست که مثلا حالا دیگه
اگه واقعا اون نورانیت هست همینجوری هی تندتند و جدا فریب میخورن.
مثلا آدمی که هی "وَجَاءَ أَخَاتُ يُوسُفَ فَدَخَلُوا عَلَيْهِ فَعَرَفَهُمْ وَهُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ"
این، این جا هم عرض که مطلب خیلی باز، بازه.
حالا منم باز به سمت اون بیان میکنم تا بریم سر
اون بحثهای بعد. "وَجَاءَ أَخَاتُ يُوسُفَ"
این برادر یوسف، برادران یوسف
"فَدَخَلُوا عَلَيْهِ" اومدن،
آمدن "فَدَخَلُوا عَلَيْهِ" درش داخل شدن "فَعَرَفَهُمْ"
یوسف اونا رو شناخت "وَهُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ"
و اونا نشناختن او رو.
ببینید این میتونست اینجوری بگه "فَعَرَفَهُمْ وَيُنْكِرُونَهُ"
یا "وَمُنْكِرُونَهُ" ولی این "وَهُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ" که جمله اسمیه کرده و متعلقش که این هم
آورده اولش گذاشته اینا همه رو هم یعنی یه تاکیدی که اصلا اینا نشناختن.
یعنی هیچ احتمالم نمیداده اصلا اینجوری نشناخن.
یعنی خیلی، خیلی، خیلی نشناختن.
خب اون وروا نمیشناسن دیگه. حالا فاصله هشتاد فرسخ فلسطین اومدن مصر یه داداششون رو بیست سال پیش تو مصر
مثلا انداختن تو چیز، بیست سال پیش انداختن تو چاه
به حساب اون که دیگه نیست و فلان اینا.
بعد حالا عزیز مصر هست حالا الان بعد از بیست سال.
بعد از این اصلاً این
استعداد شناختن اونا رو اینجوری میگه اینا
کتافت ادبی شده "وَهُمْ لَهُ مُنْْكِرُونَ"
که اصلا خیلی نشناختن دیگه.
یعنی احتمالم نمیدادن.
"وَلَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهَازِهِمْ"
بله. همین اینجا که در اول استفاده کرده "عَرَفَ" آورده "فَلَمْ
یَعْرِفُهُ" آورده فعلش رو چه عملی منفی کرد همون "عَرَفَ" رو میگفت.
یعنی فلان "وَلَا تَعْرِفُونَهُمْ".
حالا ما حالا فقط بهش تو دیگه گفتم.
ولی اینا که حالا ببین دلیلش چی، چی بوده که حالا فعلش رو
با این فعل نیاورده با اون فعل نیاورده.
اگه بخوایم این چیزا رو وارد بکنیم دیگه
اِاِاِ اصلا نمیشه. مثلا چرا اینو چرا "فَعَرَفَهُمْ" آورده مثلا یه چیز دیگه نیاورده؟
این که "وَهُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ" حالا
"عَرَفُهُ نَكَرِ" که چیه؟
این دو تا نقیض همن. خب؟
مهم اینه که میخواسته بگه نمیشناسن.
بعد تو این که میخواسته بگه نشناختنش
خیلی میخواسته معنا رو غلیظ بکنه و معنای نشناختن رو غلیظ بکنه با جمله اسمیه یک
یه جمله یعنی "یُنْكِرُونَهُ" رو گفته "مُنْكِرُونَ" گفته و با
تقدیم ما-- بله. جمله اسمیه چی میشه دیگه؟
جمله اسمیه جملهایه که در حقیقت تثبیت توش بیشتره.
یعنی جمله-- یه موقع شما میگید که
اِاِاِ "قام زيدٌ" یه موقع میگید "زيدٌ قامَ"
اینا با هم یه فرق داره. حالا تو بخوایم دلیل ادبیاتش رو ببینیم چون وقتی میگیم "زيدٌ قامَ"
خب، یه
در حقیقت ضمیر هویی تو قامَ هست که اون ضمیر هوه باید برگرده به اون زيدٌ.
لذا که تو "قام زيدٌ" اینجوری نیست.
"قام زيدٌ" شما در حقیقت
فعل داری و فاعل. "قام زيدٌ" قام فعل، زيدٌ فاعل.
خب؟ ولی تو "زيدٌ قامَ"
اسم داری و فعل. فعل بدون فاعل هیچ محلی نیست.
فاعل قامَ کدومه؟ هوه مستتره.
این هوه مستتره در حقیقت تکرار شده.
ببین این هوهای که برگشته به زيدٌ.
لذا جمله اسمیه گفتن کلاً جمله
با تثبیت بیشتر گفتنه تا جمله فعلیه گفتنه.
به اضافه اینی که باز دوباره
دیدم گفته "مُنْكِرُونَ" گفت یا کردن دیدم که این ما--
اِاِاِ تقدیر محق و تأثیر هم شده اینم مفید در حقیقت یه تأکید هست "وَهُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ"
اینجوری. "وَلَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهَازِهِمْ" وقتی که اینا
اِاِاِ جهازشونو بستن.
این داستانو دیگه
یه بخشهاش رو حذف شده به خاطر اینکه یه جوری حذف شده که آدم میفهمه.
آخه بعضی وقتها آدم یه جوری حذف میکنه اصلاً کسی نمیفهمه.
مثلاً اولاً قرآن چیزایی که لازم--
اِاِاِ اینجوری نیست که کتاب داستان نیست که مثلاً بخواد
از سر تا ته همه داستانها رو تعریف بکنه.
شما داستان مثلاً موسی رو در پنجاه و چهار سوره قرآن میبینید؟
بازم این همه گفته ولی نمیفهمید داستان موسی و خضر اصلاً کجای این بخش زندگی از موسی اتفاق افتاده؟
معلوم نیست. خب؟
قرآن دیگه نمیخواد داستان بگه، میخواد حکمت بگه.
اون منظوری که داره رو میخواد بگه. اون چیزایی هم که گفته چیزای لازم بوده گفته
لا بود. میگه حالا اینا اومدن و بارشونو گرفتن و
خریداشونو یعنی بالاخره اون چیزی که از یوسف میخواستن تو این سال
قحطی بگیرن اومدن گرفتن "وَلَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهَازِهِمْ"
وقتی که این جهاز اونها رو آماده کرد، تجهیزشون کرد جهازشون رو اون
آمادهشون کرد و تمام بارها رو بهشون داده اینها،
اینه که امیرالمؤمنین میگه-- سه بار میگن امیرالمؤمنین
بعد از نماز عشاء که مردم داشتن میرفتن بیرون سه بار
فریاد میده "تجهزوا رحمکم الله ایها الناس تجهزوا رحمکم الله" میگه باراتون رو ببندید دیگه.
خدا رحمت کنه آقای دولابی ما میرفتیم خدمت ایشون هر وقت میرفتیم میگفت امشب شب آخره.
میگفت امشب-- هر موقع میگفت امشب که شب آخره یعنی، یعنی امشب که شب آخره دیگه تموم شد مثلا.
یعنی هر جلسهای اینو میگفت آقای دولابی.
میگفت امشب شب آخره. این جهزام--
این تجه-- "یا ایها الناس تجهزوا رحمکم الله" بلند داره که
فریاد میکشه در واقع توی
مسجد کوفه. این یعنی آماده شید دیگه باراتون رو ببندید دیگه.
دیگه تموم شد.
"فلما جهزهم بجهازهم قال اتوني باخ لکم من ابی کم"
بهشون گفت که ای تونی
یعنی بیارید
این ای تونی با باش یعنی عطا با به میشه بیارید.
اینا دیگه حالا من گیرای عربیشون رو میگم.
عطا به میشه عطا یعنی آوردن عطا به یعنی آوردن.
میگه بیارید "أخ لكم من أبيكم"
یعنی اون برادری که برای شما هست از پدرتون یعنی برادر پدریتون رو بیارید
که بنیامین بوده. این بنیامین و یوسف با اونا داداش ناتنی بودن.
داداش اب-- ابویینی نبودن، داداش علی بودن،
داداش پدری بودن، مادر جوان.
خب با یوسف، بنیامین با همدیگه داداش ابویینیان با اونا چی ان؟
مادر جوان خلاصه. معلومه این مادره--
اسرائیلی بوده. این هم یوسف هم بنیامین این چیز دیگه متفاوتن
تو این داستان با بقیه.
"بأخ لكم من أبيكم" میگه اون برادر
چیتون رو بردارید بیارید چون اونو نیاوردن.
علاقه شدیدی داشت به حضرت--
هم به یوسف داشت هم به بنیامین.
اونو بردارید بیارید. "ألا ترون أني أوفي الكيل وأنا خير المنزلين"
آیا نمیبینید؟ "ألا ترون أني" که من "أوفي الكيل"
من کی-- کيل و پیمانه رو
در حقیقت تمام میکنم.
"أوفي الكيل وأنا خير المنزلين"
من بهترین منزلینم.
مثلا منزِل عرض میکنم.
اولاً از کيل براتون بگم.
ما یک کيل داریم، یه وزن داریم.
خب. کيل
در حقیقت چیزی بوده که به پیمانه میخریدن.
پیمانهای بوده، چیزهای پیمانهای.
وزن گاهی اوقات مثلاً نگاه کنید
تعدادی مثلاً یه چیزهای تعدادی پیمانهای و این چیزا بوده
که نوعاً این عمده فروشها اینجورین
که بارو مثلاً بار میخرن.
اینجوری نیست. حالا ممکنه الانم وزنی شده باشه.
حالا تریلی بره رو baskula این چیزا وزن تریلی هم برای این کار میکنن.
ولی خیلی معروف بوده.
الانم همینجوری هست هنوز توی جاها.
فقط پیمانهای، پیمانه اون واحده بزرگیه.
خیلی چن وزنی در حقیقت اون خرده فروشا با
وزن و توجین و رو ترازو کشیدن و فلان و اینا.
اونا مثلاً باری میخریدن. همین الان ما اون بز معروفی که
خوردیم اصلاً نمیکشن که.
بز رو مثلاً این پنجاه تومن.
این بزه پنجاه تا. اصلاً هیچوقت حالا کیلو-- بعد هی اصرار داشتن بگن کیلو چند مثلاً.
این کیلو مثلاً همین، همین این، این پنجاه تومن خب.
اینجوری نیست که اصلاً حالا بکشن و این چیز اینا.
آخه ما یه بز خوردیم در یه جایی همتون خالی.
یعنی یه بز
خدا قبول کنه آره همینجوری رد میشد.
بز رو خریدیم خوردیم. دیگه همونجا کباب کردیم تو لالی خوردیم
با بچهها تنهایی با-- یه عدهای بودن.
این کيل اینه.
شما ببینید این سوره متسفسین رو بیارید.
سوره متس-متسفسین بیارید صفحه پونصد و هشتاد و هفت،
صفحه پونصد و هشتاد و هفت.
اینو گفتم از این که این آیه رو یه جور دیگه
با یه دقت دیگهای میشه فهمید.
بسم الله الرحمن الرحیم "و il للمتسفسین"
وای بر چی؟ بر کمفروشان.
حالا این کمفروشه کیان؟ مثلاً اون بقال سر کوچهای که مثلاً یه خورده کم میذاره،
آیه خیلی ناظر به اونا نیست.
توی عبارت "و il" یه عبارت خیلی شدیدیه تو قرآن.
مثلاً "و il" یه چاهیه تو جهنم.
تو روایات آمده که مثلاً یه کسیه حالا یه خورده دستش کم،
کم-- نه، کسایی که ارزاق دستشونه،
ارزاق عمومی دستشونه.
این در حقیقت گنده های بازار که
مثلاً الان شما میدون ت-- تروار تهران، میدون بهجت هست این دست چهار پنج نفره کلاً.
یعنی کلاً قیمتی میگه دست چهار پنج نفر آدمه
که اینا تعیین میکنند قیمت مثلاً پرتقال چند باشه
اصلاً صادرات واردات بشه نشه اینا گنده های میدونن خلاصه.
یه خود نا-- آیه نازل به ایناست اصلا.
آیه نازل به مثلاً حالا یه دونه، یه دونه موز مثلاً کمتر میذاره.
مثلاً اینا "وَلِلْمُتَفَسِّفِينَ" به این صورت لحن شدید این نیست.
ببینید آیه "وَلِلْمُتَفَسِّفِينَ
الَّذِينَ إِذَا اكْتَالُوا عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ"
وقتی که بر مردم کیلو میکنه به تمامه میگیره.
خب؟ یعنی اینایی که میدونید چجوری بار میخرن.
ما خ-خودمون داریم به اینا گاهی اوقات بار میفروشیم میدونید.
یعنی بار پرتقال مثلاً میان کل یه منطقه رو پرتقالهاش رو روی درخت میخرن.
خب؟ یعنی گاهی اوقات تو شکوفه هم باشه میخرنا.
حالا تو شکوفه باشه میخرن، توی
چیز باشه می-- بعد چند کیلو فلانم میگه این مثلاً این منطقه با-باغها رو مثلاً من انقدر پرتقال محصولت میخرم.
خب اینجوری. به اینقدر.
کسی که "إِذَا اكْتَالُوا عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ"
وقتی که داره کیلو میکنه برای مردم به پیمانه اینجا میگیره، به تمامه میگیره.
خب؟ "وَإِذَا كَالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ يُخْسَرُونَ"
حالا اینا عمده فروشای بازارن دیگه که "وَإِذَا كَالُوهُمْ" چون خودشون هم ممکنه پیمانه ای بفروشن.
خب یعنی به عمدهفروشیهای پایینتر.
چونکه چند نوع عمده فروش ما داریم دیگه.
"وَإِذَا كَالُوهُمْ" یا اینکه خرده بفروشن
"أَوْ وَزَنُوهُمْ يُخْسَرُونَ"
کسایی که اونا تو این کار کم میذارن از مردم.
تو این کار کم میذارن ولی "إِذَا اكْتَالُوا عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ"
معلومه که به پیمانه فقط میخرن.
یعنی عمده، عمده خر و عمده فروش و این همچین آدمایی ان اینا.
این متسفسینی که اینجا اومده نازل به به هر حال سر کوچه ما نیست.
نازل به اون عمده-- کسایی که ارزاق عمومی دستشون هست.
این برای اینکه شما بحث کیلو اینا
رو یدونش اینجوری باشه. این "وَلِلْمُتَفَسِّفِينَ خَيْرُ الْمُنْزَلِينَ" این از این.
"خَيْرُ الْمُنْزَلِينَ" ببینید منزل به دو تا معناست.
خب یکی از ریشه انزال به معنای
فرود آوردن که
شما سیصد و چهل و چهار رو بیارین.
صفحه سیصد و چهل و چهار در صفحه سیصد و چهل و چهار
اینجا معنای فرود دادنه،
فرود آمدنه. مثلاً آیه بیست و نه
در جریان حضرت نوح
"فَلَمَّا فَعَلَ ذَٰلِكَ أَن تَبَ وَمَن مَّعَكَ عَلَى الْفُلْكِ"
نشستی تو با اون کسایی که در-- چی نشستی
که نشستی "فَقُلْ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي نَجَّانَا مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ"
گفت الحمدلله که ما از این قوم ظالم نجات پیدا کردیم.
"وَقُل رَّبَّ أَنزِلْنِي مُنْزَلًا مُبَارَكًا وَأَنْتَ خَيْرُ الْمُنْزِلِينَ"
اینجا گفت "خَيْرُ الْمُنْزِلِينَ" دیگه.
"رَّبَّ أَنزِلْنِي" ما رو انزل--
ببینید از بحث انزاله یعنی فرود بده "مُنْزَلًا مُبَارَكًا" یه منزلگاه در یک جای
مبارک و پربرکت
که تو "أَنْتَ خَيْرُ الْمُنْزِلِينَ" تو بهترین انزال دهندگانی که میتونی انزال بدی ها.
خب اگر از ریشه ان-انزال باشه که منزل معلوم به معنای فرود دهنده است
از نزل باشه یا نزل باشه
یادتون بود که دفعه پیش گفتیم نزل یا نزل به چه معناست؟
چه است؟
برای مهمان نیست. به معنی پیش غذاست.
دسر. پیش غذا.
خب؟ اینم که آیه، آیه رو--
یه آیه خوندیم که "أَنْتَ خَيْرُ
أَن تَلِكَ خَيْرٌ نُزُلًا أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ"
خب؟ این بهتره نُزُلًا ام شَجَرَةُ الزَّقُّومِ
که اصلاً اینی که تو قرآن
در آیات متعددی بحث
این رو کرده که مثلاً به عنوان مثال صفحه هفتاد و شش
اینا رو میگم به خاطر اینکه ما اون آیات چیه نگاه بکنیم.
استراحت، دیدن آیات صفحه هفتاد و شش surah عائکه
آل عمران آیه صد و نود و هشت .
آیه صد و نود و شش نگاه کنید میگه "لَا يَغُرَّنَّكَ تَقَلُّبُ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي الْبِلَادِ"
میگه این "تَقَلُّبُ الَّذِينَ كَفَرُوا" این رفت و آمد
این کفار و این حیوونا، این برو بیاییشون رو تو شهرها،
این تو رو فریبت نده.
چیزی خیلی قابلی نیست.
حالا نهایتاً هم دنیا رو گرفتن
"مَتَاعُ الْقَلِيلِ" خب به چی مثلاً رسیدن آخرش؟
مثلاً کل، کل همه اینا هم که گرفتی کردی مثلاً همه چیز.
این که این "تَقَلُّبُ الَّذِينَ" هم میبینید
بحث رفت و آمد و بحث حالا گردنکشی و نمیدونم
این حالت مثلاً
بروز اینجور حالات که با روح دین اصلاً سازگار نیست بعضی از این چیزا.
ببینید بعضی وقتها ما بحث مشکل شرعی نداریم.
یعنی نمیشه فتوای چیزی داد ولی با روح دین سازگار نیست.
ببینید این شخمشینها هستن،
خمپ شو میده، رکابش هم میده.
دستگیره در خونهشه طلاست
خب تو میخوای بگی غیر-- مثلا به، به چه عنوانی بگی این غیر شرعیه؟
قالی رو قالی پهن، خم توش هم زده.
ولی با روح دین اصلا سازگار نیست.
اصلا اینجوری گشتن با روح دین سازگار نیست
اصلا با فضایی که قرآن داره ترسیم میکنه تو «الَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ».
حالا «وَلَا يُنفِقُونَهَا» چیزایی که همینجوری
گنج نگه میدارن. خدا به دادم برس.
خ-- امیرالمومنین در عبودر یه چند تا خرما نگه مید--
میگن این خرماها رو چرا نگه داشتی؟
«الَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا يُنفِقُونَهَا»
این دیگه دگی ما--
این خرماها رو چرا نگه داشت تو خونه؟
میگه تو خونه؟ بگو بره. «الَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا يُنفِقُونَهَا»
حالا یه چند تا خرما تو خونهش نگه داشته خب.
این، این
با روح-- ببینید اینکه هی میگن که
شرعیه شرعی نیست، گاهی اوقات شما دنبال شرعیه شرعی نیست میگردید؟
یعنی رو کع-- رو مینیمام.
گاهی اوقات میخواید روح دین اشباع میشه.
اگه قرآن بخونید تو روح دین نیست.
ای تو روح اون آدم خب
تو روح، تو روح دین نیست.
خب؟ تو روح دین نیست که مثل این کاری که این شیخ نشینها میکنند
میبینی که اصلا
تو یه عشق و حال مثلا چی داره زندگی میکنه.
هر مدل بنزی میاد این میخره.
خب؟ چی؟
مثلا یه الماس رو دارن- آقا یه بار ما یه یکی از این ساعتای
اینا رو دیدیم. ساعت.
این با روح دین اصن سازگار نیست
. سا-سا-ساعتشو
داده بود دست یه نفر، اون یه نفر به من
مثلا امیر کویت داده بود به--
یه کسی، اون کسی به من می-- یعنی گفت این دو میلیارد و چهارصد میلیون تومان میارزه.
ما گفتیم چیه این ساعت دیگه؟
ما تا جایی که میدونستیم همینه که ده شون رو دو سه تا کنم ساعت هست.
این بود دو میلیارد. حالا گفتم ببینم چیه مثلا این؟
گفت خب همه-- خیلی ساعت سنگینه.
گفتم خب این که چشم تلاشه.
خب این که حالا مهم نیست آقا طلا اینقدر ارزش نداره.
هرچی هم مونده هی قیمتش به چیشه این؟
قیمتش به چیشه؟ این برگردون پشتشو گفت یه میلیارد این قیمت این امضا هست اولا.
یه قیمت امضا. یه امضایی بود پشت ساعت.
اصلا با روح دین سازگار نیست اینا.
بیا دیگه امضا نمیدونم چه خری بود اون امضا کرده بود.
خب؟ یه دونه امضا.
بعد یه دیدین سفت این روshe چیزی به جای شیشه
دقیقا یه الماس و یه تیکه تراش الماس چهل و چند قیراطی.
یه تیکه. الماس یه تیکه.
یا من نمیدونم گفت دو میلیارد و چهارصد میلیون.
بعد بر قیمت قبله، نه بر قیمت ما دیدیم.
گفتم بابا اینا چیه؟
این چه چیزه؟ اصلا خوشگل هم نبود اتفاقا.
اینا با روح دین سازگار نیست.
جدی آدم قرآن بخونه این تقل--
یه حالت تقلب داره.
یعنی حالت گردنکشی و یه قلب
چیز و یه همچین حالتی داره تو بنز
چنل چنانیش. حالا اولیش میاد، دومی میاد دومیشو میخره.
این میاد دو هزار و هفتش، دو هزار و هفتش رو میخره.
بعد کوله به، میشینه، میاد عقب، میره، میاد اصلا
چیه واقعا؟
میگه لا یقرن که تقلل من کفر.
میگه آقا با همش متون قلیل.
ته همه، همه به تمامشم برسه اولش متون قلیله.
یعنی ته همش متون قلیله.
ثم مواهم جهنم آخرشم جهنمه به سل محال بد جایگاهی.
لکن الذين اتقوا ربهم.
اما کسایی که تقوای پروردگارشون رو داشتن
لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا نُزُلًا مِّنْ عِندِ اللَّهِ.
اینا به همچین
بهشتی میرسن تازه این بهشته نُزُلًا مِّنْ عِندِ اللَّه
هست. به عنوان دسر اولش تا وارد میشه قرآن پی
چایی که میخوان بذارن همین جَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ
حورالعین این چیزا رو میذارن.
یعنی سفره نمیدن؟ نُزُل نه.
نُزُل نه. اینجا معنی سفره نگفته.
الان- نه. نُزُل به مع-- نُزُل و نُزُل به معنی پیش غذاست.
خب؟ برای چی یه همچین معنی هم هست؟
چون که لَدَلْ ورود به طرف میدن دیگه.
یعنی تا مثلا میاد که بشینه دیدین که تا میشینه یه چایی براش میارن.
این به همین دلیل این پیش غذاها رو و این چیزی که اولش تا طرف وارد میشه لَدَلْ ورود بهش میدن
اینو میگن نُزُل. میگه تمام این بهشت و فلان اینا نُزُلًا مِّنْ عِندِ اللَّهِ بهش میدن.
یعنی تا، تا وارد میشه لَدَلْ
ورود بهش یه جَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ حورالعین فلان اینا بهش میدن.
این برای اینکه اشتهاش باشه تو مرحله اول.
ببین و ما عند الله خير للأبرار.
اونچی که حالا تو مقام عِندِ و عِندَ
الله اینه که خير للأبرار.
این خیلی بالای این حرفهاست.
این تازه این بهشت و همه چیزایی که میگن اینا نُزُلًا مِّنْ عِندِ اللَّهِ.
اینم میشه منزلی اینجایی که میگه و أنا خير ال--
حالا اگه از معنی نُزُل و نُزُل بگو أنا خير المنزلین میشه چی؟
من بهترین کسیام که
مهمان-- بهترین مهماندارم.
بهترین کسیام که پذیرایی میکنم.
بهترین کسی که میخواد پذیرایی بکنه منم.
بهترین میزبانم. بهترین کسیام که اول کار با خودت بده.
یعنی اون چی بود؟ منزل یعنی نزول دهنده یعنی امضا.
اونجا نیست آخه این معنی نیست.
اصلا این معنی نیست. میخوام بگم این معنی نیست.
ما میایم اونجا این معنی رو اینجا نکنیم آقا شما انت خیر المنزل همین معنی رو بکنید.
یعنی تو بهترین میزبانی هستی به این معنا.
اونجا نمیخوام هیچکدومتون. فَاِنْ لَمْ تَأْتُونِي بِهِ
فَلَا كَيْلَ لَكُمُ عِندِي وَلَا تَقْرَبُونِ.
اگر نیارین، نیاریدش
فَلَا كَيْلَ لَكُمُ عِندِي وَلَا تَقْرَبُونِ.
من نه بهتون چیزی میدم نه همچین ن-ن-نزدیک، نزدیکم نشید.
اصلا برید از بازار آزاد تهیه کنید مثلا.
خب دیگه پیش من نیایید برای
پیمانه و فلان و گندم بگیرید و اینا.
برید از بازار آزاد بخرید. خب؟
اینجوری دیگه نیاید پیش من. داره تهدید میکنه که اون رو بردارن بیارن.
قراره بیاد هرچی هم که هست این نصابه.
چیزی یوسف میدونه نصاب صبر یعقوب چقدره.
خب؟ این دیگه اون قضیه قراره اینجوری داستان یواش یواش برسه
به انتها. اتفاقاً داستان شما که دارید میخونید میبینید داره میرسه به انتها.
ولی از دید یعقوب داره داستان میرسه به اوج خفن بودنش دیگه.
یعنی دیگه داره گلو یعقوبو فشار میده چون که اینم میبرن هم اینم میگیرن.
یعنی اینو میبرن اینم چیز میدن.
قافیه اینم باخته میشه خلاصه.
یعنی یوسف که از دست داده این بنیامینم از دست میده و این پیام داره.
پیامش اینه که بدونید مشکلات که به اوج که میرسه اتفاقاً جاهاییش که داره فرود میاد.
یعنی مشکلات که تو اوج قرار میگیره فرود میان دیگه.
یعنی دیگه داره خفه میکنه.
چی رو؟ آیات زیادی هم همین معنا رو تو قرآن
میگه که وقتی که رسول
و الذين معه همه دادشون در میاد که مَتانَ صُلا.
دیگه این نصر خدا کو؟
مگه خدا الان کجاست؟
معلوم هست کجاست؟ مَتانَ صُلا همونجا پشت بندش خدا میگه لا ان نصر الله قريب.
نصر قریبه. تو اونجایی که فریاد آدم بلند میشه داستان الان داره به س--
روالی پیدا میشه که قراره دیگه یعقوب به یوسف برسه.
خب؟ چون که میگه اون داداشم هم ورداری بیارید.
داداشم هم میبینید که میگیرنش باز گره،
میگیرنش. معلوم میشه این خلاصه
صبرش د-دمون میشه.
اون صبر یعنی به نصاب خودش میرسه و
یوسف میشنوه راه افتادن میان مصر و
داستان به خوبی و خوشی به پایان میرسه.
داره روال درست میشه ولی چیزی که تو خود اون مشکل داره قدم میزنه الان میبینید یه مشکل رو مشکل اضافه شد.
خب؟ ببخشید.
بله. وقتی
گفت خواستن که برادر بیاد،
یعنی داره مربوط میشه به حضرت یعقوب؟
بله قراره این داستان اینجوری تموم بشه.
نمیخواد مثلا هی اصرار بکنه.
اصلا ما جلسه پیش هرچی گفتیم اگه به روال عادی بود که باید
یه دونه SMS میزد به حضرت یعقوب بگه ما هستیم دیگه ما زندهایم.
حالا تا حالا دستمون نبوده و نمیتونستیم بگیم و فلان.
حالا که یه عزیزی مثل تو میگه حالا یه، یه
پیامی فرستاد بگو بابا زندهایم مثلاً.
خب؟ اصلا این داستان، داستانی که هرچی هم رو مسائل باطنی داره میچرخه.
بعضی از داستانای قرآن این مد، این مدلیه.
اون مسئلهای که جلسه پیش هرچی گفتم چی--
نمیخوام به تمامity بگم ولی حواستون باشه
ولی خدا او باید به ظواهر عمل بکنه و موظف
به عمل به ظواهره. ولی
اگر به ص-- چیزی که خودش میدونه که ما نمیدونیم اگر خلاف ظواهر عمل کرد
شما نمیتونید دستش رو ببندید.
بگی که عه تو چرا خلاف ظواهر عمل کردی؟
عه تو چرا خلاف ظواهر عمل کردی؟
اینه. اون-- تو چرا آدم کشتی
به خضر؟ تو چرا آدم کشتی، کشتهای؟
اگه حضرت مهدی تشریف آوردن
سلام الله علیه، تشریف آوردن
و روی معمول عمل نکردن
که در این حضرت مهدی رو جریان خضر عمل میکنند.
برداشتن این مال از تو خونه تو برداشتن بردن.
خب این مال، مال تو نیست. بگی عه چه ولی اللهیه مثلاً تو کجا
اصلاً حضرت مهدی میخوره که مثلاً
باید یه دادگاهی تشکیل بشه بالاخره
مثلاً محکمهای تو قاعده یت بریم و دستمون رو این مال-- مال ماست.
اینجوری نیست. اگه برداشتن تو نمیتونی بگی که این ولی الله چرا اینجوری داره عمل میکنه؟
خب؟ دست ولی الله بسته نیست.
تو اون جایی که خودش میدونه
داستان و مسائل باطنی میگ-میگرده.
فَلَا كَيْلَ لَكُمُ عِندِي وَلَا تَقْرَبُونِ.
میگه خلاصه
در نزد من چیز نی و لا تَقْرَبُونِ
به منم نزدیک نشین اصن. خب؟
قَالُوا سَنُرَاوِدُ عَنْهُ أَبَاهُ وَإِنَّا لَفَاعِلُونَ.
میگویند که ما سَنُرَاوِدُ عَنْهُ أَبَاهُ
از او با مخ بابامون،
مخ بابامونو کلیک میکنیم.
خب؟ این معنی چی میشه؟
معنی با همون مراودهای که
اوایل بحث روی یوسف معنی میکردیم.
یعنی ما دقیقاً معنی
تحت اللفظی، معنی لوریش میشه همین دیگه.
خلاصه میریم رو مخ بابامون.
یعنی انقدر رفت و آمد میکنیم پیشش بالاخره وَإِنَّا لَفَاعِلُونَ بالاخره این کارو ما میکنیم.
خب؟ آبا و بابا اونم نمیگن میگن باباش.
یعنی یه خورده چیزم داره که با باباش اون بابای خودشونم هستا.
حالا میگن با باباش. مثلا انقدر رو اعصابش میریم میاییم که
و انّا لفاعلون. اینم بازم
جمله اسمیه
با لام چیز
با لام تأکید و انّا لفاعلون حتما بالاخره این کارو میکنیم.
آره نه این کاره ایم اون کنّا میخواد.
ما این کاره ایم و انّا لفاعلون یعنی حتما بالاخره این رضایتش رو جلب میکنیم میایم.
یه نکته ای جا داره اینجا بگیم با اونی که
این بنیامین الان چند سالشه؟
سی سالشه حداقل سی، سی و پنج سالشه.
ببینید شما
الان آدم فکر میکنه انگار میخوان یه
بچه رو تحویل بگیرن و حالا اینکه یه بنیامین سی، سی و پنج ساله رو بخوان بگیرن.
لامبل ازدواج کرده، زن داره، بچه داره مثلا اینا اینم همچین آدمیه این
الان بنیامین. خب بچه که نیست.
ببینید نکته اینه که بحث
والدین و چیز
خیلی هضم شدهست تو چیز،
توی متن این داستان داره چیز میکنه خودشو نشون میده.
تو متن قرآن خودشو نشون میده اصلاً.
اینه که بالاخره اصلاً برخورد
ماها با بحث والدین با برخورد خدا با بحث والدین و برخورد حتی قدما با بحث والدین اینا برخوردای متفاوتی هستن.
با بحث والدین یعنی یه جوری اصلاً جم نمیتونی در بخوره بدون عزیز والدین،
بدون رضایت والدین. اصلاً وا-- اصلاً، اصلاً وحشت ما که از بحث والدین تو--
ببینید تو حتی تو روایات ما میگن که
سه تا سؤال میکنن. اولین سؤال رو دقیقاً سه تا سؤال میکنن
تو منطقه اعتقادات از توحید سؤال میکنن.
خب؟ که شما دقیقاً اعتقاد توحیدی چجوریه؟
مدیریتیت چیه؟ قبول داری؟ روحیتی چیه و قبول داری؟
تحت کدوم برنامه به لحاظ اعتقادی قبول داری بری؟
این ما توحید سؤال میکنن. تو منطقه اخلاق اولین سؤالی که میکنن بحث والدین سؤال میکنن.
تو منطقه احکام اولین سؤال نماز رو سؤال میکنن.
اگه کسی یا قومی، جماعتی رو بخواید محک بزنید با همین سه تا محک بزنید.
رو اعتقادش، رو بحث توحیدیش محک بزنید،
تو اخلاقش والدینشو محک بزنید.
یعنی ببینید برخورد با والدینش چجوریه؟
تو احکامش نماز رو.
این سه تاست.
اگه شما میخواید یه جامعهای رو اصلاً محک بزنید، میخواید اصلاً محک چیزی بزنید، محک اینی که این جامعه
در نزد خدا چقدر مقربه.
شما اعتقاد ببینید اعتقاد توحیدی چقدر توش راه داره.
والدین چقدر تو اون بحث راه داره، نماز چقدر راه داره.
اون موقع بعداً بگید غرب حالا دیگه
پشت چراغ قرمز وایسادن آقا اینم خوبه.
حالا فکر میکنن که مثلاً آره دیگه پشت چراغ قرمز کسی وایمیسه دیگه خیلی دیگه خوبه مثلاً.
حالا پشت چراغ قرمز کسی وایمیسه اینم خوبه.
بعد میگن که توی غرب والدین اصلاً کیلو چند مثلاً.
اصلاً والدین یعنی چی؟ کلاً اصلاً والدین
دیگه میاد به ما احترام میکنه دیگه.
اصلاً والدینه. مثلاً هر کاری دلش میاد هر کاری میکنه هرچی.
میگن تو غرب وال-- میگن آ--
درسته والدینه ولی پشت چراغ قرمز وایمیسته.
آقا بابا آخه این قابل مقایسه نیست اصلاً با همدیگه.
بحث عبادت کردن قابل مقایسه نیست با ب--
یه سری احکام دیگه. عبادات نماز و اینا.
بحث اعتقاد توحیدی قابل مقایسه با بقیه اعتقادات توحیدی نیست.
اصلاً شما تو همین داستان داستانش نگاه کنید
امواج خروشا همین توحیدی رو میبینید تو همین تو داستان تعریف کردن قرآن میبینید یوسف همینجوره، یعقوب همینجوره.
جدی نگاه کن now نشونتون میدم
خودتون هم ببینید که چجوری توحید همینجوری قلپ قلپ داره توحید از همین جوری فرار میکنه انگار توحید.
این اعتقاد توحیدی که داره تو قرآن
چیز و تو دعوت همه انبیا و دلمایه همه دعوتهای انبیا همین توحید بوده.
خب؟ این توحید ، والدین رو میبینید هی میگن که
لا تُشْرِک بالله و بالوالدین.
لا تُشْرِک بالله و بالوالدین احساناً.
بازی شوخی که نیست تو قرآن اینا.
میگن والدین، والدین. اصلاً بحث اینه که جم بخوره روی رضایت والدین بشه.
مگه اینجا لا طاعة لمخلوق فی معصیت الخالق میگن.
یه ای-- بیای برسه به معصیت الخالق که اونجا حسابش جداست.
و این تو فهم اصلاً آدمای ق--
آدمایی که بودن، قدیمیا،
کسایی که تحت تربیت دین بودن اینا، این بحث حل شده اصلاً حل،
حل بوده اون احترامی که اونا به والدین میذارن و اینی که ماها نمیذاریم اصلاً این نسل
اصلاً نمیذاره اصلاً فکرش هم نمیذاره
بذاره. این نسل
یه خورده از اون جنبههای فطری و دینی و این چیزا یه خورده فاصله گرفته.
هی عناوین خیلی شیک که تر و تمیزم
روش میذارن تا همه این جا هرچی میخوایم تخطی بکنیم از مشیت فطرت و از این چیز
عناوین شیک روش میذارن تحویل میدن.
م-ما تو دا-دانشگاه، دانشگاه مشکل داریم.
تو دانشگاه، دانشگاه مشکل داریم.
با دانشجو-- من معذرت میخوام ولی بحث تو دانشگاه بحث sex و محارم مطرح شد.
یکی گفت کی گفته که اشتباه؟ ما عادت کردیم به این که میگن نباشه
اصلاً ما دهن اون بسته شد.
از کجا دیگه آدم فرار میکنه؟
بابا این دیگه یه چیز فطریه که
بعضیا اصرار داشته نه مثلاً این چیزی نیست.
ما اصلاً، اصلاً اینجوریم. چرا؟
به دلیل اینکه خب انقدر تبلیغ میشه عناوینی رو درست هم میذارن روش.
همین چیزی که قرآن همه جا، همه اقوام به نام سفاه ازش یاد میکردن.
بابا ما یا نکاح داریم یا سفاه داریم دیگه.
یا نکاح که نکاح معلومه یا سفاه که زنا هست.
خب؟ همین اینو
میگن بهش تجربه جنسی.
میگن هشتاد درصد از دختران آمریکایی قبل از رسیدن به سن هجده سال تجربه جنسی دارن.
تازه بهترم شده. میگن آدم با تجربه هم شدن تازه.
خب؟ آخه این ببین
این اسامی به این خ-شیزی رو میذارن به این کار به این ضایعی ما تبدیل
به روشنفکری شده که به پدر و مادرش احترام نمیذاره، حرفای عجیب و غریب، شعار بیخود میکنه فلان،
که آدم روشنفکر شده. همون چیزی که
بهش تو قرآن همه اقوام تا حالا بهش میگفتن که بحث لواط و مساحقه تو قرآن بهش میگه
که یه سری کارهای همج-همجنس گرایی انجام میدن و
چنین و چنان و با اون عقوبتا و فلان اینا.
صفحه MSN میبینی که تو اون بحث Dating and Personality میزاره که
Gay and Lesbian. اصلاً انگار یه چیزی براشون گذاشته،
یه هویتی براشون قرار داده اصلاً.
چون هویت داره یعنی به عنوان هویت قانونی انگار دارن اینا.
یه چیز دارن Gay and Lesbian.
بعدشم بهش میگن شریک جنسی.
میگن شریک، شریک جنسی آقا.
اینا هم ببینید اینا فریب این عناوین رو به اسم روشنفکری و به اسم چیز و فلان اینا بی احترامی به والدین هست.
نمیدونم کارهای زشت هست. همه رو هم توجیه میکنن.
همه رو هم توجیه میکنن. آقا حالا فطرت داده خدا فطرت داده، عقل داده، نقل داده بخواه یه چیز.
خب اینا رو خدا به کی داده اینارو؟
این احترام به والدین موج میزنه توی قرآن.
اگه خودتونو بخواید معکوس بزنید تو همین سه تا معکوس بزنید.
نمازتون، احترام به والدین، اعتقادات توحیدی تون.
احترام یعنی چه؟
دقیقاً مثلاً اجابت کردن مثلاً هر چیزی
ببین- بحث شرعیشم-
ببین اولاً تو بحث شرعیش
باید اصلاً یه نگاه دوباره بشه حتی تو بحث شرعیش.
بحث شریعت حالا
اینو یه خورده من نشنیدم ولی بحث شریعت کلاً یه مقدار
فاصله گرفته با احکام قرآن،
از فضاهای قرآن فاصله گرفته.
خیلی راحت مثلاً میگن که احترام به والدین مثلاً بعضی اوقات جوری مطرح میشه که انگار جوریه که مستحبات مثلاً.
این مستحب مؤکده.
خب؟ اولاً
حرف بد نزدنه. خب اینایی که تو قرآن داریم راجع بهش.
حرف چیزی نکردنه. دعوتشون رو اجابت کردن هست تو روابط هست.
دعوتشون رو اجابت کردن. یه جاهایی هست که
، در حقیقت دارن شما
رو به انحراف میکشونن.
خب؟ به انحراف میکشن. ولی ببینید ما مشکل آخه اینا نیست اصلاً.
مشکل ما اینه که آقا میگن آقا برو چیز بزن بخور.
وقت و بیوقت به این باید بری بخوری. وقت و بیوقت.
خب؟ یعنی وقت و بیوقت به آدم میگن که برو نون بخور.
برو این کارو بکن. برو اون کارو بکن.
وقت و بیوقت اجبار دارن انجام بدن.
منتها جا-- یه جوری بعضی اوقات اصلاً دنیا یه فر-فرمش یه جوری شده که
، این نمیتونم اونجا
کارامو چی کار میکنن، اونجا
در سر درسم فلان. وقت و بیوقت هرچی بگن وقت و بیوقت اجبار انجام بدن.
این ، ببینید از برای یه بنیامینه،
سی ساله، سی، سی و پنج ساله فک کنم زن و بچه هم ممکنه داشته باشه.
بعید نیست زن و بچه داشته باشه این آدم.
سی، سی و پنج سالهست. بیست سال این چه میدونم ده سالش بوده.
خب؟ این یه آدم اینجوریه.
میگن باید بریم از باباش اجازه بگیریم،
رضایت پدرش جلب بکنیم تا بتونیم بیاریمش.
، یا باید احمق افتاده باشه بنیامین مثلاً که مثلاً یه آدم سفيه مجنون باشه که مثلاً تو خونهست مثلاً میخوام
بلندش کنم بیارم بذارمش تو مثلاً یه چیزی بیارم تو زنبیل بذارم بیارم یا اینجوره یا آدم عاقلیه.
اگه آدم عاقلیه که ببین اسفند رو.
قضای میگم گرفتن روح قرآن یعنی همین چیزا.
اون موقعست واقعاً اگه میخوان واقعاً به انحراف بکشونن آدم رو.
چی باشه؟ اِاِاِ تقاضای اینجوری داشته باشن اونجا جای چیزیه و ما توی قم
اینو میدیدیم. به اونم میگفتن بعضی از این چیزها.
میگفتیم که و منم اینو به بقیه میگفتم و در بقیه هم میدیدم.
میگفتم که ، میگفت
مادرم راضی نیست ، از اینکه
من بیام قم طلبه بشم.
میگفتم نیا.
میگفتن رضایت بگیر بیاد.
یعنی بگیر و بیا. یعنی بگیر.
اینش مهمه. یه عده که بدون رضایت میومدن توفیق
نمی-- دست نمیداد بهشون.
نمیداد دیگه. یعنی بدون رضایت میومدن
بخت یارشون نبود آخرشم.
یعنی تو مسائل علمی پیشرفت نمیکردن.
درست نمیشد. کارشون درست نمیشد. اوضاعشون خراب میشد بالاخره.
میگفتیم بگیر و بیا. به ما هم میگفتن چون من مادرم
اولش راضی نبود به طلبه شدنم
حرفی میگفتیم، گفتم بگیر و بیا.
بگیر، این رضایته رو بگیر.
نه اینکه بزن بگیر بیار. الان بزن چون خب
این رضایته رو بگیر.
حالا هرچی، لوس کن خودتو، نمیدونم چیکار کن، گریه کن،
هر کاری، این رضایته رو بگیر و بیا.
خب؟ این مهم--
مهمه، چیز نمیشد، درست نمیشد.
بله. یعنی [سخنگوی 1] یه جورایی
هسته، یعنی میخوای بگی سمعاً و طاعتاً نیست.
بله. ببین بالاخره
این احتمال هست که یه سری مسائلی وجود داشته باشه
که شما تشخیص میدید، اونها تشخیص نمیدن.
وقتی که ادله رو میکنن بحث اینه که
تو میخوای مثلاً چی رو، چه کار کنی؟
میخوای چه جوری زندگی بکنی؟
چه جوری میخوای... خب.
میبینی که یه سری چیزای به هر حال دیدشون، خب افق دیدشون اونقدری که شما ممکنه بفهمین ممکنه نفهمن.
این احتمال هست. خب؟
ولی اینکه آخرش به این نتیجه که بالاخره تو نمیفهمی تموم شد.
برای تو نمیخواد تموم شد حالا. اینجوری نمیشه قطع کرد.
یعنی واقعاً نمیشه این مدلی برید.
سمعاً و طاعته رو میشه اصرار کرد، ادله رو
گفت، بحثهایی کرد، اصرار کرد، هی گفت،
لوس کرد، چهارتا ظرف شست مثلاً
که خب بالاخره
یه، یه کارهای اینجوری کرد.
ما یه، یه بنده خدایی
که البته تو این جمع نیست، واسه اینکه یه نفرای ممکنه فکر کنه
من اونو میگم، نه. یه، یه بنده خدایی این--
مادرش زنگ زد به اینا، میگم که ناراضیش.
گفت چیکار کنم؟ گفتم برنامه تو اینه که سه ماه نون بخری.
سه ماه نون بخری درست میشه. یعنی سه ماه باید نون بخری،
خب؟ برای خونه. مادرش قبول داشت منتها تو این کارو نمیکردی یخورده دلش رضایت نداشت.
سه ماه نون بخری د-دلش، به دست بیاری، رضایت بگیری بعداً،
بعداً. تو ازدواجه هم همینجوری باید رضایتو بگیری آخرش.
اینجوری که خودشون میان لابی میکنن، واسه ما حرفها رو میزنن،
قبول میکنن، بعدش چی میکنه؟
بعدشم میان به پدر و مادر تازه اعلام میکنن که my wife
خب این، ا...
آره، آره. این
دیگه اینقدر هنوز ایران نشده اینجوری.
خب؟ میان اعلام میکنن به سمع و نظر،
بعد میبینی که به-- اینقدر ناراضی، ناراضی، ناراضی توی بحث
اینجوری درست shape نداره توش، توش shape نداره.
اگرم کسی لابی کرد، چیز این کرد، حرفای این آقا باید
بره به پدر و مادرش بگه، پدر و مادرش رضایت بدن، رضایت بدن خیر داره همچین.
حالا یعنی خیر داره.
پدر، پدر، مادر، پدر، مادر.
یه نفر بگه خودتی
. بله. ادب مع الله هم یه چیزیه- آها.
این اینجا بله تا همینجا چیز بکنیم.
کَیْلًا لَا تَعْلَمُونَ جِزْيَةً [سخنگوی 1] نَثْرَبًا خُلدٍ [سخنگوی 1] إِنَّا لَفَاعِلُونَ تا همینجا باشه تا
همون بحث عدد
مع الله رو یه تیکه.
ببینید اون بحثی که ما جلسه پیش کردیم
و گفتیم که بحث دعاها بعد گفتم
مستقیماً یا SMSاً
چون که تموین نمیگیره SMS.
ولی خب همینجوری به جلیه. بعد مثلاً سؤال کردن که مثلاً شما م-مقصودتون اینه که کسی دعا نکنه؟
نه عزیزم. دعا باید کرد حتی دعای
ما داریم مثلاً دعای برای فرزندم کرده مثلاً.
یه پیامبر خدایی دعا کرده خدا بچه دار بشم مثلاً.
خب؟ البته
حَبْلِي مِن لَدُنكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً اینجوری دعا کردههها.
خدا بچه، پسر، پسر، هی گیر میده به پسر.
همین، هی اصرار میکنه به خدا مثلاً بگه پسر بده.
داریم از این دعاها در مجموعه روایتیها که مثلاً برای پسر دار شدن و اینا.
منتها تا کیشن؟ مثلاً کلاس کی چقدرم باشه؟
یه آدم مثلاً یخورده بیکلاسی بشینه اینا رو میخونه.
خب؟ اگه یخورده کلاسش بالاتر باشه میگه این چیزا یعنی چی؟
یعنی، یعنی، یعنی چی مثلاً دختر یا پسر؟
خب؟ حالا اگر یه، یه
گاهی اوقات ائمه میگفتن به این چیزا
برای اینکه طرف به بق مرد میشه مثلاً.
خب؟ آ، به این چیزای سطح پایینم یاد ن...
این ادب مع اللهای که شما در قرآن میبینید
، این بحث اینجوریه که اولاً تو مقام خطاب و اینا یه جوریه که میگن که
وقتی که حرف میزنن یا میخوان یه چیزی از
خدا میخوان ، به شیوه اولاً تحکمی نیست.
خب؟ شیوه تحکمی توش وجود نداره.
مثل یه، شما از یه بزرگی وقتی چ-- یه چیزی میخواید، الان حالتشو نشون میدم.
از یه بزرگی مثلاً یه چیزی میخواید.
میگید آقا اگه تشریف بیارید که خیلی خوشحال میشیم.
اگه تشریفم نیارید خب هرچی صلاح میدونید.
خب؟ این میشه، میشه ادب.
اولاً اون چیز رو به شیوه تحکمی نمیخواد.
شما مثلاً بیاید سوره مائده، آیه 118
، که اینقدر تو باید این کارو بکنی، باید فلان، اینا،
اینجوری نیست. ببینید
در آیه 118 صفحه 127
میگه که حضرت عیسی
برای قوم خودش ببینید چه جوری دعا میکنه
میخواد بگه خدا عذابشون نکن.
خب؟ حضرت عیسی یه حضرت گوگولیایه در قرآن کلاً.
خب؟ خیلی حضرت جا-- نایشیه
خب؟ و پیروانشون هم همین جورین.
همین مدلین.
خب؟ ببینید این میشه ادب دعا کردن.
میشه ادب. میگه
اگر عذابشون کنی اینا بنده های خودتن.
هرچی صلاح میدونی.
عذاب نکنه که فلان نکن
مثلاً اینقدر ززز-- دستور داره میده به یه نفر.
میشه اصلاً حالت التماس داره.
خب؟ گاهی اوقات ته این چیزا رو که بعد
تو مثلاً، گاهی اوقات میگن که میدونید خود عرفا میگن، میگن که اگر میخواید
یه چیزی رو چی بکنید همون اسم خدا رو فقط صدا بزنید.
خب؟ بگید مثلاً یه آقا فرزند
مثلاً همین جوری. اگه مثلاً یه دلقک بگید یا رازق یا
میدونی حالتش چیه؟ یه موقع حالت اینه که یه نفر میاد به آدم میگه که پول بده، پول داری بده مثلاً ها.
یه موقع هم مثلاً میبینی یه گدای سر کوچیک اینجوری.
هیچی هم نمیگه. یه گدایی که سر کوچیک نشسته هیچی هم
نمیگه اینجوری. خب این یه چیز میگه دیگه. خب این یعنی
یا رازق. خب؟ این میشه یا رازق.
این مدل دعا کردنه.
چیز؟ به همین صورت و حالت.
یعنی اولاً تو مقام خطاب خیلی آمرانه و چیز اینا.
یه مشکلی وقتی که آخ حالا این،
یه مشکلی وقتی میخواد بهشون برسه، خب؟
صفحه دویست و بیست و نه رو بیارید.
دیدید که کلاً ما تو دبیرستان و مدرسه مونم همین جوری بودیم.
این اخلاق و همین جوری اخلاق صابین رو همین جوری هم حفظ کردیم.
الحمدلله. میگیم که بیست گرفتیم
به ما ده دادن. خب؟
یعنی بیست رو میگیریم خودمون
ولی ده رو استاد میده به آدم.
استاد ما رو انداخت.
خب؟ یعنی استاد میندازه.
ما خودمون نمیوفتیم که استاد میندازه
ولی بیشتر ما خودمون میگیریم.
با خدا هم همین جوری برخورد میکنیم.
میگیم که مثلاً ببین گرفتاری داده خدا
گرفتاری از جانب خدا با اینکه ببینید
در حق واقع خدا ضار رو نافع خداست ها بالاخره یا ضار رو یا نافع.
همه چی تحت چنبر قدرت الهیه.
ولی ادب اقتضا میکنه
که چیزی نگید که ببینید
رو آیه نگاه کنید.
آیه هشتاد و سه.
این نیست. سوره
آه 300 تا گفتم 300،
300 و بیست و نه. این سی و چیزی نوشته بودم.
یه ذره میرم یکم.
ببینید ایوب رو نگاه کنید آیه هشتاد و سه.
ایوب رو ببینید. ایوب خب خیلی چیز شد دیگه خیلی
به فرم عجیب و غریبی خدا
بالاخره آخه ما هم اینوریم.
خدا بلاهایی براش نازل کرده.
خب؟ این ما اینجوری میگیم ولی خود ایوب ببینید چجوری میگه
من گرفتار شدم
تو من گرفتار شدم.
یعنی گرفتاری یه چیزی بوده که من گرفتار شدم.
من مریض شدم. ببینید حضرت ابراهیم چقدر قشنگ میگه.
ببینید اینا میشه لطافت ها با-- اینا رو بگید.
نمیگه خب؟
تو منو مریض میکنی؟ جالبه.
میگه تو مریضو من میشم.
من مریض میشم. او شفا میده.
و حال آنکه در حق فرهنگ قرآنی هستن.
یعنی توحید افعالی اقتضا میکنه که
خب بیماری هم خدا میده. مشکلاتم خدا میده ولی ادب اقتضا میکنه که بگه
وقتی من مریض میشم او شفا میده.
نمیگه اصلاً تو منو مریض میکنی.
خب؟ اینم میشه ادب مع الله.
یه مثال دیگه هم میزنم اون موقع یادته میشه اول جلسه بپرسید تا اون
کلیت فرهنگش رو از توی آیه بگم.
کلیت این فرهنگ از کجا در میاد؟
یه بحث هستی شناسانه خوبی تو آیات داریم.
اینو اول جلسه یادم بندازیم بیایم.
بیارید در داستان حضرت خضر تو کهف،
سوره مبارکه کهف.
آیه صفحه
سیصد و یک. سیصد و
دو. ببینید. همه دعوتین
عروسی آقای شمس دعوتشید تماشا کن برید
ببینید سه تا کار چیز کرده دیگه خوب دقت این یه لطافتی داره.
اینو محی الدین عربی تو فتوحات این مطلبو میگه.
تو مطلب خیلی جالبی هم هست.
ببینید سه تا کار کرده دیگه خضر که چیز،
یکی چیکار کرده؟
یکی یه کشتی سوراخ کرده.
کشتی سوراخ کردن کار عیبناک کردنیه دیگه.
خب؟ اینو داشته باشید. کشتی سوراخ کردن کار عیبناک از جنس عی-عیبه.
عیبناک کردنه. خب؟ این یک.
دومین کاری که کرده
زده بچه کشته. خب؟
این قرآن گزارش که میده راجع به بچه کشتنش ذو وجوهه.
یه وجهی داره که کشتنه.
خب؟ چون این یه کار بدیه.
یعنی ظاهرش ب-کار بدیه.
یه وجهی که قرآن باز میکنه میگه این بچه کشته شد برای اینکه خدا بهترین قرار بود این،
این پدر مادر رو به طغیان و کفر بکشونه.
یه بچه بهتر قراره خدا به اینا بده.
این یه وجه خوبیشه. یعنی تو این ماجرای، تو اون ماجرای غلام این دو وجه رو داشت.
یه کار دیگه هم که کرد خضر چیکار کرده؟
دیوار ساخته. دیوار ساختن هم کلاً میدونی از جنس ساختنه؟
از جنس ساختنه. این یه کار چیه؟
خوبیه. یه کار خوبیه.
پس یه کار بد، یه کار خوب، یه کار ذو وجوه.
خب؟ حالا ببینید ادبو نگاه کنید ببینید.
ادبو کیف کنید. میگه "أما السفينة".
آیه هفتاد و نه که میخواد توجیه بده کارشو.
میگه "أما السفينة فكانت لمساكين يعملون في البحر"
میگه اما اون کشتی مال
مسakin بود تو دریا داشتن کار میکردن باهاش.
"فأردت أن أعيبها"
من عیبناکش کردم. خب؟
ف-خواستم عیبناکش بکنم "وكان وراءها ملكٌ يخذ كل سفينة غصباً"
یه ملکی بوده که حافط این چیزا رو غص-- به قصد بره بگیره من عیبناک کردم.
عجب ادبی! خب؟
"وأما الغلام" اون غلام "فكان أبواه مؤمنين فخشينا"
اما اون بچه ای که کشته شد،
اون پدر و مادرش مؤمن بودن.
ما ترسیدیم. خب؟
ما ترسیدیم "أن يرهقهما طغيانا وكفرا" ما ترسیدیم که
پدر و مادرشو به کفر بکشونه.
"فأردنا" ما اراده کردیم "أن يبدلهما ربهما"
پروردگارش این کارو بکنه.
پروردگار اون "أن يبدلهما ربهما خيرا منه رحمة وأقرب رحما"
پروردگار قرار بود یه پرورد-- نه اینکه حالا ما مثلاً قرار بود که این کارو که وقتی
میگه پرور-- بخشی که
فرزند بهتر قرار بود به این داده شده باشه
میگه اینو پروردگار خواست.
خب؟ "وأما الجدار"
اما اون چی؟ "وأما الجدار فكان لغلامين يتيمين في المدينة وكان تحته كنز لهما وكان أبوهما صالحا فأراد ربك"
اینی که این چیزی که ساختیم،
این جداری که ساختیم و دیوارو بردیم بالا زیرش گنج بود.
این قرار بود این گنج محفوظ بمونه.
پروردگار تو اینجوری خواست.
"فأراد ربك". "أن يبلغ أشدّه ويستخرج كنزه رحمةً
من ربه" برای اینکه این توحید افعالی رو نشون میده ته داستان میگه "وما فعلته عن أمري"
از امر خودم نبود. تمام اینا هم
کار خودم نبود. اینا تحت برنامه بودم حتی وقتی که اون بچه رو کشتم.
خب؟ ادبو میبینید؟
هرچی بخش خوبش هست
میگه زیر سر خداست. هرچی بدش هست میگه زیر سر خودمه.
یعنی ن-نسبت میده به خودشا.
با یه جمله توحیدی سر تهشم جمع میکنه که "وما فعلته عن أمري" نه اینکه من خودم سر خود کردم.
اون میشه "أردت أن أعيبها" این میشه "فخشينا" "فأردنا أن يبدلهما ربهما" اینجوری خواست.
خب؟ اینم که بحث چی بهش میگن؟
بحث ساختن میگه "فأراد ربك"
پروردگارت اینجوری خواست.
خب؟ این میشه ادب ملّا.
این یه باطنی وجود داره تو قرآن که تو یه آیه ای من اینو خدمتون نشون میدم اون موقع.
بله؟ نمیگم.
آیه آیه هفتاد و نه، هشتاد سوره نساء.
یه باطنی وجود داره که تو اون باطن یک بحث هستی شناسانه ای وجود داره که چرا
در حقیقت اینجوری نسبت داده میشه و مع-مع-- اینا میشه ادب.
ادب ملّا اقتضا میکنه که اولاً از یه میلیارده پفک نخواید.
یک. یعنی میگه بابا من میلیاردم بعد میگه
یه تومن میدی؟ میگه خب من میلیاردم.
خب من نمیخوام. یه تومن، یه تومن میخوام.
میدی یه تومن؟ این اصلاً به اون میلیارده بر میخوره.
یک. درست اون یه تومن رو ممکن هم آخرش هه صدام بیاد.
تو یه تومن، من میگم من این همه چیز دارم تو یه تومن، یه تومن من میخوای؟
خب؟ اولاً این یه خرده غیرت الله به جوش میاد که تو یه تومن، یه تومن حالا چرا
از من میخوای؟ اصلاً یه خرده بی احترامی به چه چیزیه؟
شما بری یکی از گنده های بازار بگی آقا پول نقد میدی؟ بگه خب چقدر؟
جلسه قبل
جلسه بعد