د
درسگفتارها
پرسش
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۲۵
دارای متن همگام
آغاز جلسه، فاتحه و تلاوت آیات شصتودو تا شصتوهفت
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۳۲:۴۴
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۳۱ سرفصل
## آغاز جلسه، فاتحه و تلاوت آیات شصتودو تا شصتوهفت
۰:۰۱
## از آیهٔ شصتویک: «سنراود عنه أباه» و بنیامین
۵:۰۲
## احسان به والدین؛ گیر ما عقبتر از شقوق فقهی است
۵:۴۴
## «وقال لفتیانه»: کرم پنهان برای رجوع
۶:۳۲
## «یا أبانا منع منا الکیل»: لوسکردن نزد پدر
۱۳:۴۳
اینان یک موقع دیگر هم همین را گفتند. در غایت همان ابتدای سوره، صفحهٔ دویستوسیوشش:
۱۴:۰۳
## یعقوب مأمور به ظواهر است؛ علم و گریه
۱۷:۳۸
### حال و «صوفی ابن الوقت باشد»
۲۰:۰۸
### فیض تا اعضا و جوارح؛ سماع و سعی
۲۲:۴۹
## «هل آمنکم علیه»؛ «فالله خیر حافظا»
۲۹:۰۷
### داستان به گزارش وحیانی، نه قصهٔ کودکان
۲۹:۲۸
## دو فضای توحیدی: «خیر حافظا» و «إن الحکم إلا لله»
۳۰:۱۱
### عزت همه از خداست
۳۴:۱۲
یک موقعی هم مثل آیهٔ هشت سورهٔ منافقون — صفحهٔ پانصدوپنجاهوپنج — از آیهٔ هفت:
۳۴:۳۲
### کانال کولر و ضریح امام رضا علیهالسلام
۳۸:۰۰
## موثق من الله؛ قسم و شرایط اضطراری قرارداد
۴۳:۰۶
### قسم امروز و قسم دیروز
۴۳:۴۲
## «لا تدخلوا من باب واحد»
۴۸:۲۵
### چشمزخم؛ مرز خرافه را صادق مصدَّق تعیین میکند
۴۸:۴۵
### ایستگاه بازرسی مصر
۵۷:۵۱
## «وما أغنی عنکم من الله من شیء»
۱:۰۵:۵۳
### توکل: ببند و توکل کن
۱:۰۸:۴۲
کی وکیل میگیرد؟ کسی که توان دفاع از خودش را ندارد وکیل میگیرد.
۱:۱۱:۳۲
### توکل، رضا، تسلیم؛ ابوذر و امیرالمؤمنین
۱:۱۱:۵۳
## آیهٔ شصتوهشت: حاجتی در نفس یعقوب
۱:۱۵:۲۱
## علم از خداست؛ قیافهگرفتن از سواد حماقت است
۱:۱۷:۲۶
### قارون و «هذا من فضل ربی»
۱:۱۸:۲۳
## مقام وقایه
۱:۱۹:۲۱
## مستجابالدعوه و نگاه به عوالم دیگر
۱:۲۷:۰۸
## فوت کردن دعا در آب و نبات؛ سریان در نفس
۱:۲۸:۴۰
## دعای پایان جلسه
۱:۳۱:۲۰
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
آخه میارن دیگه. یعنی کیفیتش خوبه.
یعنی خیلی خوبه. بعدشم تجربه نشون داده که خودم که ضبط میکنم از همه مطمئن تره که.
چی؟ نه یهو گُم و گور میشه فایلها.
الان میگی اگه بود که یه دو تا بگیره، یه جفت.
یه جفت بگیره. آها. چونکه ممکنه وسطش شکسته کنن،
باتری. کلاً میدونی که هسته ارتباطاته ولی کسی استفاده نمیکنه از
ارتباطای. بیخودی هسته ارتباطات.
خیلی خب. بسم الله الرحمن الرحیم و بین السيدین.
وصلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
اللهم صل علی
محمد و آل محمد صلوات sulla Arwah Tayybeh، شهدا، روح حضرت امام.
همه گذشتگان، ذوالحق، پدر، مادرمون، معلمهامون.
الفاتحه مصلحات.
اللهم صل علی محمد و آل محمد
صفحه
دویست و چهل و دو.
از آیه شصت و دو. اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
وقال لفتيانه اجعلوا بضاعتهم في رحالهم
لعلهم يعرفونها إذا انقلبوا إلى أهلهم لعلهم يرجعون.
فلما رجعوا إلى أبيهم
قالوا يا أبانا منع منا الكيل
فأرسل معنا أخانا نكتل
وإنا له لحافظون.
قال هل آمنكم عليه إلا كما آمنتكم على أخيه من قبل
فالله خير حافظا
وهو أرحم الراحمين.
فلما فتحوا متاعهم وجدوا بضاعتهم ردت إليهم.
قالوا يا أبانا ما نبغي
هذه بضاعتنا ردت إلينا ونمير أهلنا ونحفظ أخانا ونزداد كيل بعير
ذلك كيل يسير. قال لن أرسله معكم حتى تأتون موثقا من الله لتأتنني به
إلا أن يحاط بكم. فلما آتو موثقهم قال
الله على ما نقول وكيل.
وقال يا بني لا تدخلوا من باب واحد وادخلوا من أبواب متفرقة
وما أغني عنكم من الله من شيء
إن الحكم إلا لله عليه توكلت وعليه فليتوكل المتوكلون.
یه صلوات. اللهم صل علی محمد
و آل محمد خیلی خب من هر چیزی که صحبت میکنم شما این چایا رو بخورید حتما.
جدی میگم یعنی چیزی نکنید.
بخورید، چای بخورید. بخور. چای بخورین.
داغه. باشه داغش خوبه.
چای سرد نمیخورم که. خیلی خب
عرض خدمتتون که ما این داستان رو تا
به
این آیه شصت و یک رسیده بودیم و
ادامه ش رو میخواستیم بگیم.
یه بحثی راجع به ادب معلا که گفتم یه ریشه داره این بحث.
حالا باشه تا این ریشهش رو من انشاالله
انتهای جلسه میگم. اون آیاتی که آیات
دقیقاً به عنوان آیات ریشهای اون بحث ادب معلا
بود اینو انشاالله در
انتهای جلسه، جلسه رو یادتونه؟
نه. جلسه
پیش نبود؟ شما بودی؟ بله.
خیلی خب. که اون موقع عرض کردیم که یه ادب معلایی توی آیات قرآن هست که
نوع خطاب مخاطب با خدا رو
یه مقداری اون آیات روشن میکنه که
نوع خطاب و دعا و درخواست و این چیزا به چه نحوه.
که انشاالله حالا انتهای
جلسه مثلا نیم ساعت آخر باز داره
اون آیات رو یه مورد دقتی قرار میدیم.
تو آیه شصت و یک یه نکتهای گفتیم مثلاً سؤال شد مثلاً سؤال میشه حضور.
یعنی دق-- اگه دقت بکنید بحث این بود که حضرت یوسف
به برادرانش گفتش که شما برید اون
داداش پدریتون رو
باید بدید بیارید، بیارید تا من اون اِاِا-- سهمشو بهش بدم.
یعنی بنیامین رو که با حضرت یوسف
برادر طنی بودن. اینا گفتن "قالوا سنرا вдаعها أباه وإنا لفاعلون" ما بالاخره این کارو با
پدرمون قطعا میکنیم و جزماً یه همچین کاری میکنیم.
بالاخره رو مخش انقدر راه میریم که به یه معنی "سنرا
вдаعها أباه" یعنی رو مخش بالاخره پیادهروی میکنیم تا بالاخره
این کارو میکنیم. آقا داداشمو برمیداریم میاریم.
که اونجا عرض کردم که این بنیامین چند سالشه؟
بیست سال. بی حداقل سالی که این بنیامین هست.
یعنی بنیامین حداقل سی سالشه.
اِاِا-- چونکه بیست سال از ماجرا گذشته، اگه یه بچه ده ساله هم بوده بودن
مثلاً میشه یه بچه سی ساله.
آمادست یا نه؟ آره.
میخوای همین الان ازش بگیریم.
اینو گفتیم که خب بحث احترام به والدین جایگاه خاصی داره توی مباحث دینی ما اینها.
حالا بعضیا این سؤالو باز میگه میکردن حالا اگر مثلاً
شوهرمون یه چیزی گفت یا نمیدونم مادرمون چیزی-- اون یکی یه چیز دیگه گفت.
ببینید مشکل سر-- مشکل عمده سر این چیزا به وجود نمیاد اولش.
اولش ما گیرمون جاهای عقبتر از این قضیه هست تو بحث احترام و احسان به والدین.
سریع-- ببینید این یه کلاً شیطنتیه که تو وجود آدم پیدا میشه که شروع میکنه شقوق مختلفشو
عالمانه بررسی میکنه بدون اینکه اصلاً تکلیف خودش این وسط پیدا کنه.
حالا اگر چنان که شوهر من به من اینو گفت بعد مادر منم اونو گفت بین حرف شوهر من و مادر من کدومش رو؟
اگه مادر من گفتش که برو زنتو طلاق بده،
اونجا تکلیف چیه مثلاً؟
اگه فلان... بحث اینا نیست.
نگاه کنید این جور شقوق،
شوقیه که خیلی وقتها اصلاً بررسیش--
نمیگم کلاً نباید بررسی بشه ولی رفتن تو این
انقل و غلتها کاری که با آدم میکنه
شونه خالی کردنه. ماها گیرمون جاهای دیگهست تو بحث احسان به والدین.
تو خیلی عقبتره، تو بد و بی راه گفتنه حتی.
گاهی آقا تو دست بلند کردنه، گاهی
چی؟ توی پرخاش کردنه، تو چی و چی.
هر کسی راه افتاد
ادامه راه رو خدا خودش به او نشان خواهد داد که در این موقعیت احسان به والدین چجوری میشه.
وقتی که خب مقدماتش رو رعایت نمیکنه، چیو رعایت نمیکنه؟
حالا میخواد مثلاً تو یه بزنگاهی هم بفهمه.
تو بزنگاه نمیفهمه. تو بزنگاهها،
ببینید بزنگاهها جاهاییه که تا شی--
شیطان خرخره بگیره، شیطان جاهای خرخره-- یعنی تو بزنگاهها خر-- اگر از قبل کسی،
ببینید تو جنگ احد وقتی
قرآن میخواد گزارش بکنه جنگ احد رو
میگه "إنما". "إنما" یعنی چی؟
فقط. "إنما استزلهم الشيطان ببعض ما كسبوا"
یعنی اینا تو فاصله بدر تا احد یه کارایی کردن، یک
"ما كسبوا"ای داشتن، یه کار حرکتی انجام دادن.
بزنگاه احد شیطان پاشون لغوند.
تو بزنگاه بود. اینجوری نمیشه کسی بگه که از خدا همچین توقعی بکنه، اگر همچین انتظاری داشته باشه.
بگه من اصلاً اون تو بیاناتش رعایت نمیکنم.
حالا اومدم تو بزنگاهش، تو اون بزنگاهش منو هدایت کن.
همین بیاناتیه که هست تو بحث احترام.
خب بلند شد نون بخرید دیگه آقا مگه چی گفتم بهتون؟
بلند شد صبح بلند شد کنار ساعت شیش بلند شد نون بخرید.
مگه دیگه feel که قرار نیست هوا کنی که.
قراره ساعت شیش صبح نون بخری دیگه.
خب اینو باید بری بیای خریدی وقتی میگن برو بخور بلند شو برو بخور.
این کارو بکن. اونی که میگن
نمیدونم وقتو اینجوری نکن، نکن.
اینجوری حرف نده، اونجوری چیکار نکن.
این کارو نکن اون موقع توی یک شرایط غیرعادی یا قرار نمیگیری.
اگه قرار گرفتی تکلیف خودتو خدا یه جوری بهت القا میکنه دیگه.
اونجا مثلاً "يؤمن بالله يهدي قلبه" دیگه اونجا اصلاً جا--
خدا اگر اینجوریه که اگر کسی به علمش عمل بکنه تو ناد-- دا-- نادانسته هاش خدا اونجارو دیگه کفایت میکنه.
دیگه یه کاری میکنه خودش. مثلاً ممکنه
به جای اینکه تو تصمیم بگیری یه جور دیگه ماجرا رو حل بکنه.
دل کسی دیگه نرم باشه این دفعه.
حالا انقدر در اصل وارد مشتقات این بحث شدن که اگر یه پدری فلان به پدرش گفت برو زنتو طلاق بده،
این الان همینجوری شکمیم مثلاً.
الان اینجا وظیفه اینه که احسان به والدین بکنه و این کارو بکنه یا اینکه این کارو نکنه و چه کار بکنه؟
اینا شیطنت بحثه اینا کلاً.
یعنی ب... "وقال لفتيانها اجلوا بوعاهم فی الحال" به
غلامای خودش که اینجا هم لفظ محترمانه میگه "فتیان" میگه، میگه به همین جوانمرد "فتي"، "فتح" میاد یعنی جوون مرد.
میگه این فتیان رو گفتش که "اجلوا بوعاهم فی الحال"
اون سرمایهای که آورده بودن تو همین باراشون بذار مثلاً میگفت.
تو همین باراشون بذارین "لعلهم يعرفونها إذا انقلبوا إلى أهلهم لعلهم يرجعون".
اینی که لعلهم يعرفونها ان انقلبوا الى ان.
باشد که بفهمند و بشناسند.
یعنی سرمایهشون رو بشناسند.
این بذائتشون رو بشناسند. بگن اِ
یه همچین کار کریمانهای.
این پیش کریم رفتی.
ببینید اینی که چجوری گاهی اوقات هم صدقه یه نفری به خودش برگردونه،
خب؟ محبت یه نفری به خودش برگردونه،
گاهی اوقات به این هست که یه جوری بذاری که بعداً بفهمن نه اینکه همینجوری تو روش مثلاً
همین کارو بکنی. میگه
اینجور کریمانه بذار تا اینا بدونن ما کریمیم
تا برگردن باز دوباره.
چون که قراره، قراره که این یعقوب به یوسف
داستان مشخصه.
ببینید اینا داستان رو میدانند.
خود قرآن هم میگه. حتی یعقوب داستانو میدونه.
اینو منم نمیگم خود قرآن میگه.
میگه تمام این گریه و تمام این حالاتش و تمام اینکه یه موقعی گریه میکرد، یه موقع...
همه رو داستان خودش میدونست.
منتها چرا اونجوری عمل کرد؟
جلو نمونیم.
لعلهم يعرفونها ان انقلبوا الى ان.
باشد که بشناسند اون بذائت رو
وقتی انقلبوا الى اهلهم وقتی برگشتند به اهلشون لعلهم يرجعون باشد که باز هم برگردند.
برگردند که داستان اینجوری باید میشد.
داستان باید اینجوری میشد. خودِ--
شاید میگید که چرا یه کار دیگه نمیکرد؟
یوسف میدونه چه اتفاقاتی میافته.
یعقوب میدونه چه اتفاقاتی میافته. داستانو اینا میدونن از قبل.
دارن مجری داستان هستند.
شاید این حرفها یه خرده عجیب غریب باشه ولی
هستن کسایی که جزو بندههای ب-بزرگ خدا حتی لزوماً نداره انبیا و ائمه باشن.
یه چیزی رو میدونن مثلاً. یعنی میدونن که
حالا چجوری میدوننش بحث تخصصیе.
ولی میدونن که مثلاً این مریضیه این خوب نمیشه.
خودشون میدونن. بهشون میگن دعا کن.
میگه که این که نفر با-- نه دعا، دعا میکنم ولی این اینجوریه.
میدون-- نه اینکه احتمال میده
ها. نه فکر کنید مثل یه دکتر که حالا احتمال...
نه اینو میدونه.
دقیقاً مثل میدونست. میدونه که این مرددیه.
ولی دعا کن. یواش دعا میکنی.
اینی که چجوری اینا داستانو ممکنه بدونن،
داستانها رو بدونن، بعضی از اتفاقات رو اصلاً میدونن
ولی بازم دعا میکنن، بازم چیز میکنن، بازم
گاهی اوقات میبینه این داستانه داره میبینه که باید می-- داستان باید اینجوری اتفاق بیفته دیگه.
لذا تابع النعل بنعل همون داستانی که میدونه داره اجرا میکنه.
مجریه. اینه.
لعلهم يرجعون. فلما رجعوا الى ابيهم وقتی که برگشتن سمت باباشون قالوا يا ابانا منع من الكيل.
يا ابانا. ای
نگاه کنید اینجایی که اونجا گفتن که سنراع دنا اباه.
میریم رو موقع باباش چیکار میکنیم؟
اینجا که میان میشه بابامون.
اینجا میشه باباش. وقتی که میان پیش بابائه برای اینکه لوس کنن خودشونو میان بابامون.
قالوا يا ابانا بابام منع من الكيل این کیل رو، این پیمانه رو، سهم غله رو فلان از ما منع شده الان.
به ما نمیدن. این سهم بنیامین رو نمیدن اینا.
فارسل معنا اخانا نكتل وانا له لحافظون.
با ما در حقیقت این داداشون بفرست
که نكتل ما کیلو بکنیم و کیل رو بگیریم.
وانا له لحافظون ما هم قطعاً و جذباً حافظ او خواهیم بود
و حافظ او هستیم. اینا یه موقع دیگه هم اینا گفتن که در غایت همون ابتدای این سوره
اگه یادتون باشه در صفحه
236 آیه 11 گفتن قالوا يا ابانا
ارسلهم معنا غداً يطع ويلعب وانا له لحافظون.
گفتن که بفرست چیز حالا یوسف رو همینجوری چیز کردن
بردن انداختنش تو چاه و اینا گفتن انا له لحافظون.
حالا نوبت بنیامینه. باید صبر ایوب به نصاب برسه.
قرار اینه.
منع من الكيل فارسل معنا اخانا نكتل
تا ما-- دیگه وانا له لحافظون ما حافظ هستیم.
ببینید همه اینا رو تو این
فضا نگاه بکنید که یعنی ارزش این--
یعنی جایی وحی اینجوریه دیگه.
وحی که بگه اینجوری میشه.
کار از کار اینجوری از آب در میاد آخرش.
که هم توحیدی که موجیه تو این آیاته.
توحید به شدت موج میزنه تو این آیات.
ببینید که میاد تو ادامه میگه یعقوب خودش این حرفها رو میدونه.
میدونه که بنیامینم اینجوری میشه، اینجوری میشه.
منتها یعقوب م-مأمور به ظواهره.
یعقوب مأمور به ظواهره.
یوسف در یه جاهایی مأمور به ظواهره، یه جاهایی مأمور به باطنه با همون توضیحی که جلسات گذشته دادیم.
که بریم حالا یه خورده بریم جلو یه خورده آیه بخونیم.
قال بله. باشه میگه اگه اینا رو هدف یعقوب
میدونستن
بعد گریه میکرد؟ ببینید اینا تو چیز هست.
میدونن که- احسن. ببینید
آخه اینا دیگه میشه جار ماشین بود که از سارها و اینا میکرد.
بعضی وقتا ببینید
میدونه و گریه میکنه بعضی وقتا اصلاً اینه اصلاً میدونه چرا میخواد اصلاً یه چیزو.
اصلاً میدونه که بهش میدن. یعنی اون ولی خدا میدونه،
خب. نه احتمال میده احتیاط میکنه و میدونه
چه من بخوام چه نخوام به من میدن اینو.
چرا میخواد مثلاً؟ به خاطر اینکه دوست ندارن از این تعنت و تکبر در بیان بیرون، بیرون.
اینه که نخوان خوب نیست. خدا میخواد بخوان.
خب. همین اینی که تضرع کنه همین این خوبه.
همین این خوبه. گریه بابت چیه آقا؟
گریه بابت اینکه خدا خوشش میاد.
مگه نداره تو چیز؟ داره فَلَوْلَا جَاءُوهُمْ
بَعْثُنَا تَبَرَّعُوا.
چرا وقتی بعثنا میاد گریه نمیکنن؟
تضرع چرا نمیکنن؟ چرا أجز لابة نمیکنن؟
چرا لابة نمیکنن پیش خدا؟
لابة، أجز لابة داریم تو أجز لابة.
یه أجز لابةایه که
در حقیقت گریههای، یعنی گریه موشیا
چیز، چیزی خدا فلان اینا.
یه أجز لابة هست که چون تو دوست داری من أجز لابة بکنم میکنم.
چون تو، چون از این تعنت خارج میشم اینو میکنم و اینه مطلوب اصلاً مطلوب نیست.
چیزی که مطلوب بوده خدا مطلوب بوده همین.
و اینه اون چیزی که دارن میخوان اصلاً مطلوب نیست
براشون. چون که ببینید این حالها مختلفه دیگه.
ببینید حال یه چیزی دارن
عرفا میگن صوفی ابن الوقت باشد ای رفیق.
خب. بحث حال مهمه
و بحثی که واقعاً مهمه.
بعضیا فکر میکنن که مثلاً باید یه دیسیپلین خاصی رو حتماً رعایت بکنن.
ببینید بعضی وقتا بوده ائمه
عباشون از رو دوششون میافتاده وسط نماز کج میشده صاف نمیکردن.
گفتن چرا صاف نکردین؟ میگفتن حال، حال ما یه جوری بود اقتضا نداشت اون موقع
جلوی این وجود وایستیم بلند اینو دست صاف کنیم.
خب. یه موقع
عباشون رو صاف میکردن. حال ما اقت--
ببینید برای پیچوندن خلق الله نبوده ها.
واقعاً اینجوری بوده. یعنی حال اینجوری اقتضا داشت.
حال اقتضا نداشت.
حال اقت-- میگفتن بد بود جلوی،
جلوی این وایستادیم و منظم نباشیم.
جلوی این وجود وایستادیم و منظم نباشیم.
این. این حال مهمه ها.
یه چیزیه که یه موقع یه استاد اخلاق داشتیم به ما گفتش که هرچی حالت اومد همون بگو.
خب. میگفتش که حالت نگاه کنید یه واقعه چه میدونم حالا جو
خلاف مثلاً چیز غیر شرعی، حرف غیبت مثلاً.
اینا نه، بحث اینا نبودها. بحث اینه که یه موقع مثلاً داری حرف میزنی وسط سخنرانی
فرض فرما که الان خندهت گرفته از یه چیزی.
نگو الان دیسیپلین سخنرانی اجازه نمیده من بخ-- بخند، همونجا بخند.
شما این رفتارها آقا حمزه دیدید در رفتار؟
این به خاطر اینکه صوفیه، به خاطر اینکه مزاحم حالات خودش- چون یه موقع تصدیهای ملکی و فوق ملکیه.
اصلاً بحث این نیست که من اینجا بخندم یا نه.
اصلاً اونجا شاید باید بخندی، باید بخنده.
خب. بحث رفتن تو اون دیسیپلین نیست اصلاً.
یه موقع هست بغل سفرهست، کنار سف-- همینجوری داره غذا میخوره.
یهو یه حالی ممکنه دست بده
تو اون حال به اینکه بغل این سفره
و در مقابل این چیز و غذا خوردن حاشا و کلا غذا نمیخوره.
دست به غذا، دست به غذا زدن، دست به غذا ندادن.
اینجوری نیست که شما خط کش بذاری هی تعیین کنی.
نه الان اینجوری پس چرا اونجوری اینجوری کردی؟
حالا اینجا چرا اینجوری میکنی الان.
خب. یه موقعم همین نشسته که
کنار سفره ممکنه یه حالی دست بده
به یک کنار این خوان، کنار این خوان دست نزدن بیادبیه.
دست بزنه به غذا. به یه دست نزدنه بیادبیه.
دست بزنه به غذا.
این بسته به حال داره.
یعنی حال تعیین میکنه که چیکار باید بکنه.
یه موقعی هست که حال ایوب اینجوری بوده که در اون حال اقتضا میکرده که سکوت کنه و هیچی نگه.
هیچی نمیگفته. یه موقع حال اقتضا میکرده
که به-- یعنی حال اقتضا که این مریضیو خدا داده و من تضرع نکنم.
نه اینکه مطلوب باشه برای اینکه حالا من مریض شدم بیچارهم کردی و دیگه فلان بیچاره شدم فلان.
نگاه کنید بحث اینکه
خلاصه کار پاکان را قیاس از خود مگی گرچه ما را در نوشتن شیر شیره.
اتفاقاً تو اینجاهاست که وقتی که
وحی میاد، وحی این تاریخ رو وقتی گزارش میکنه گرایش نشون میده.
یعنی همه رو شما تو این بستر میبینی که،
چیه؟ رو تو این بستر میبینی که یعقوبه که کل داستانو میدونه داره این حرفا رو میزنه، داره این کارا رو میکنه.
قرآن داره میگه. میگه یعقوب تو بستری داره حرکت میکنه و إِنَّهُ لَذُو عِلْمٍ لِّمَا عَلَّمْنَاهُ
به خاطر واسه چیزی که ما بهش یاد دادیم میدونست همه چیزو.
ولی داشت کار با ظواهر میکرد.
داشت حکم ظواهر میگفت. داشت میگفت شما باید پیمان بدی میخوای اینو ببری.
شما باید اینجوری بکنی. شما از
چی نرید چشمتون نزنه. شما فلان.
بعد... ذره ذره میبینید اشراق میکنه توحیدو تو همه بچههاش
و وحی قرآن که باشه و توضیح میده میبینید قدم به قدم بیانات توحیدی رو گام به گامش میگیره.
به خاطر اینکه یک لحظه کوتاه نمیاد اینکه اینا تو این مقام شامخند و دارن اینو
چی میکنن. یعنی
بوده. ما هم میبینید از انبیا میپرسن، از، از پیغمبر میپرسن، از ائمه میپرسن.
میپرسن مگه شما انقدر
چیز میکنید، انقدر استغفار میکنید، انقدر میگید جهنم مگه شما نمیدونید بهش میرید؟
گفتن میدونیم ولی دوست داریم بیاییم یکو استغفار کنیم.
اینو دوست داریم. خدا اینو دوست داره.
یعنی ببینید یه حالی میگه که یه تنعت و تکبری داره اتفاق میفته.
همش نخواستن. خب؟
یعنی همش نخواستن، نخواستن به حساب.
میگه اینجا اون حال اقتضا داره خواستن.
اون حال اقتضا داره خواستن.
لذا بحث حال رو در نظر بگیرید.
حال خیلی وقتها چی بود؟
یه فیضی اگه اومد اون فیض رو در نظر بگیرید.
یه شعر میبینی که ممکنه بیاد، یه آیه ممکنه بیاد.
اون فیض وقتی میاد تمام مراتب وجود رو منور میکنه از عقل،
روح، نفس بر
حاکم بر دقیقاً اعضا و جواره تا خود جواره میاد میبینید فیض.
فیض تا خود جواره میاد. میبینید اینقدر بحث ما بحث
این که داریم معارف اینجوریه که سبیل وجه میکنه.
خب؟ یعنی فیض تا صورت.
اینو شاید، شاید دیده باشید که وقتی که یک ولی خدا یهویی بهش یه فیضی دست میده مثلاً معلومه یهویی صورتش
نه اینکه مثلاً یه نورانیت مثلاً لامپ چیزی روشن کردن و ولی نورانیت قابل احساسیه که میبینی که نورانی شد.
اونجا میفهمی که فیض، یه فیضی بوده.
حتی میبینید تا اعضا و جواره میان
. ممکنه یه شعر وقتی که میاد، یه آیه وقتی میاد، یه فیض وقتی میاد دیگه نمیتونی وایسی.
یعنی دیگه نمیتونی رو صندلی بشینی.
یه احساس میبینی که اون کسی که براش این فیض اومده یا نشسته تو ماشین.
این فیضی که بهش اومده دیگه نمیتونه.
میبینی پاهاشو میگیره بالا اینجوری.
دیگه نمیتونه نگه داره. یعنی حتی پاهاشو نمیتونه نگه داره.
یعنی فیض ممکنه بیاد تا اندام طرف هم
وارد بشه. شعر وقتی ممکنه بیاد
دیگه نمیتونه رو صندلی بشینه.
یعنی یهو بلند میشه دیگه از رو صندلی.
خب؟ این میشه اون اقتضای حال.
این بیسیگنی اینجوریه. یعنی وقتی
یهو داره میکنه بکنید شما هم.
یعنی لذا
خود بحث حرکت تو بحث
خود عرفا. حالا اگه میگید که چرا گاهی اوقات انبیا نمیکردن از اینجور کارا؟
خیلی خب اونا دریان با این یه کاسه آب اصلاً موج نمیفته توشون.
خب؟ موج نمیفته.
ولی یهویی دیدید یه ولی خدا بلند شد دیگه نمیتونه.
شروع میکنه سماع کردن. این سماع، این،
اینو هیچکی نمیگه اشکال داره.
اون سماعی که اشکال داره، اون سماعی که
بعضیا میگن اشکال داره، اون بحث اینه که
خود شروع کنه همینجوری سماع کردن.
ولی اگر یهویی دیگه نمیتونه نگه داره خودشو.
شروع میکنه میچرخه مثلاً.
خب؟ چون نمیتونه. این حال اقتضای حاله.
نمیتونه این حالتو نگه داره.
اینا نگاه کنید هرچی هی خط کشید الکی نرید بگید که
اینجا اونجایی، اونجا فلان داریم که رقص نمیدونم حرام است نمیدونم فلان.
اون، اون اصلاً نمیرقصه.
اصلاً تو خلوت خودشون ممکنه باشه.
اینو نگید که مثلاً یهویی ببینید آدم اینجا بلند شد چرخید مثلاً.
خب؟ خب اگه همچین چیزی دیدید
برید نگید که مثلاً اه چه کارهای مثلاً عجیب غریبی مثلاً چه آدم مثلاً فلانی.
اون فیضی که میاد اینه.
خیلی وقتها میبینید که بعضیا تو حروله
حج بین صف و مروه حالاتی دارن.
تو حروله. یعنی تو همین ریتم
دویدن اینجوری که دارن میدوان بین صف و مروه تو همین حال حروله
حالاتی بهشون دست میده
و حالاتی دارن .
دیگه الان یه سارقه میاد پایین.
میگه جرمش این بود
. "قال هل آمنکم عليه إلا كما آمنتكم على أخي من قبل"
میگه آیا
"آمنکم عليه" ایمان باشم شما بر او، ایمان، ایمان باشم برای شما بر او.
یعنی به شما بسپارم دست شما.
"إلا كما آمنتكم على أخي من قبل" دادشتونو همینجوری ایمان بودند سپردند دستتون.
یعنی کسی که میدونه همه چیزو.
ببینید. "فالله خير حافظا وهو ارحم الراحمين"
خدا خير حافظانه.
می سپرو ولی الله "فالله خير حافظا".
می سپرو "فالله خير حافظا وهو ارحم الراحمين".
بهترین حافظ خداست. ببینید خیلی وقتها خدا با بهترین میگه.
میگه عین این عباراتو تو قرآن حتما دیدین.
خدا خير الفاتحینه، خير الرازقینه،
خير الغافرینه، خير الناصرینه، خير الفاصلینه،
خـ... ارحم... خير حافظانه.
میبینید که همینجوری از این عبارات که
از همه بهتره، از همه چیزتره.
این اجمالاً اثبات میکنه که کسی هم حافظه کسی هم، کسی دیگه هم هست.
خب؟ ولی بیانات توحیدی قرآن که همین جا الان می-- میخوام آشناتون کنم به فضا
فضای آیات. ببینید یه موقع تو داستان فرو نرید.
داستان خیلی مهم نبود این وسط.
یه عده فکر میکنم میگه آقا داستان یوسف رو بلدی؟
میگی بله بلدم. شروع میکنه قصه تعریف میکنه.
خب چه فایده داره؟ قصه تعریف کردن چه فایدهای داره که مثلاً شما قصه تعریف کنی؟
داستان یوسف رو بلدی یعنی اینو بلدی یا نه؟
داستان یوسف رو بلدی خودشه فایده داره داستان.
خب داستان مثلاً
قصه حسینکرد شبستری اونو بلد باش مثلاً.
چرا اینا چه؟ داستان یه نبی به گزارش وحیانیه مهم هست نه به گزارش
کتاب داستان کودکان.
خب؟ که اونا
رو ب-بچهها هم یاد میدن همینجور. معلومه چی فیلم یوسفم نمیدونم ولی معلومه چیه،
چی ساخته، چجوری گزارش میکنه، چجوری آیا اصلاً تاب داره این فیلم؟
اصلاً نداره. به نظرم نمیتونه.
نمیتونه بگه این "إنه لذو علم ما
علمناه". یعنی این بگه تو بستر یعقوب داره چه میکنه که هرچی معلومه براش.
اصلاً کشش اتفاقاً فیلم نیست به حال این چیزا رو بگه
یا کشش عموم مردم نیست که بخوان اصلاً یه چیزا رو بفهمن.
تو... نمیدونم چجوری میخواد گزارش کنه ولی داستان به گزارش وحیانیش باید گوش کرد.
ببینید از این ور "فالله خير حافظاً"
از اون ور هم بذارید اینو کنار همین که تو آیه 67ش میگه "إن الحكم لله إلا الله".
این دو تا فضا همیشه کنار همدیگه هست.
یعنی او بهترینه، بهترینه.
یعنی یه کسای دیگه هم هستن. بله؟
نه. گاهی اوقات
نننه این فضا رو قرآن داره کلاً توش
که میگه که مثلاً
اینا هم هستن فقطم مال خداست.
خب؟ این دو تا مثلاً نگاه کن من اتفاقاً آیه یادداشت کردم در این
جزوه. این جزوه انقدر بی ارزش میندازیم دور همشو.
میدیم کاغذ کادو یدیم کی-- درد نو-- میخوایم بندازیم دور ما نوشتیم.
ما از تو سطل آشغال کاغذ پیدا میکنیم تحقیقاتمون تو اونا مینویسیم بعدشم میندازیم دور.
بی حاله دیگه. میبینی حاله؟ افتضاح کرده.
به جای افتضاح. بد حال.
حالمون بده یه خورده
. ولی یه چیزی میگم اگر حرف حسابی باشه آخر یه موقعی میمونه این حرفا.
اگر حرف غیر از این بذار تو سطل آشغال بهتره.
یدونه حسابی باشه آخر میمونه .
بی حاله دیگه. بی-- صفحه صد و پانصد و پنجاه و پنج رو بیارید.
صفحه صد و پانصد و پنجاه و پنج.
ببینید گا-- این دو تا فضا رو قرآن کنار همدیگه همش باز میکنه.
فضای شبیه همین
بیارید صفحه چند گفتم؟
صد. ص-صد رو بیارید.
آیه صد و سی و نه.
آیه صد و سی و نه. بله. میگه
بسم الله الرحمن الرحیم. شما یه بسم الله بگین.
بسم الله الرحمن الرحیم. "الذین يتخذون الكافرين أولياء من دون المؤمنين".
آیا کسانی که اتخاذ کردن کافرین اولیا،
به عنوان ولی و دوست
اتخاذ کردن کفار رو "من دون المؤمنين"
مؤمنین اتخاذ نکردن، اینا رو اتخاذ کردن،
دنبال چی چی میگردن؟ "أيبتغون عنده العزة؟"
آیا ابتغا و خواست عزت دار-- دیدین که حالا اصلاً حالا چه کفار،
چه مسئله اینه که چرا خودتو به این مقام مسئول میچسبونی؟
چرا خودتو به این پولدار؟ چی میخوای؟
اااه ایبتاغون عنده من.
از این که میخوای هم پالکیه چیز باشی
توقعت چیه؟ میخوای مثلاً
یه عزتی به دست بیاری؟ "أيبتغون عنده العزة فإن العزة لله جميعاً".
عزت همش مال خداست.
اصلاً عزت دست کیه؟ مال خداست عزت.
همه این خیرات مال خداست.
ملکی، تلگ خداست اینا.
"فإن العزة لله جميعاً" همه عزت مال خدا.
تو دنبال چی چی هستی؟ خب؟
اینی که ببینید یه موقع این فضا رو باز میکنه که عزت فقط مال خداست.
همین این درسته که عزت فقط مال خداست.
قوت و قدرت همش مال خداست.
"فإن القوة لله جميعاً".
همه چی ملک خداست، ملک خداست،
همه چی "ولله جنود السماوات والأرض" همه چی سپاه و ستاد خداست.
همه چی آیات خداست. این فضا رو باز میکنه.
یه موقعی هم مثل این آیه
هشت سوره منافقون
که صفحه پانصد و پنجاه و پنج باشه
ببینید از آیه هفتش میبینیم "هم الذين يقولون لا تنفقوا على من عند رسول الله حتى ينفقوا".
یه عده از این منافقین میگفتن که به پیامبر خرجی ندید.
خب؟ به پیامبر. الان من عند رسول الله به اطرافیان پیامبر یه خورده
سخت بگیرید "حتى ينفقوا" تا اینکه پراکنده بشه از دورش.
"ولله خزائن السماوات والأرض
ولكن المنافقين لا يفقهون".
همه گنجهای آسمان و زمین، گنجهای عالم در اختیار خداست.
یعنی نمیفهمن اینا.
تو میخوای چی از خدا چیز بکنی؟
همه گنجهای تمام عالم مال خداست.
خب؟ بعد میگه "یقولون لئن رجعنا إلى المدينة ليخرجن الأعز منها الأذل".
میگویند که اگر برگردیم به مدینه "ليخرجن الأعز منها الأذل"
این اعز اذل رو خارج میکنه از مدینه.
میندازنشون بیرون. خب؟
به، به خودشون میگن اعز به این مؤمنین درست و حسابی میگه اذل.
میگه "ولله العزة
ولرسوله وللمؤمنين".
عزت برای خداست، برای رسوله، برای مؤمنینه.
"ولكن المنافقين لا يعلمون".
ببینید یه آیه میگه چی؟
یه آیه میگه عزت همش برا خداست.
یه آیه میگه که عزت برای خداست و برای مؤمنینه و برای رسول الله.
خب؟ پخش میکنه. هم اونی که منحصر میکنه درست، هم اونی که پخش میکنه.
جمعبندی اینا الان وقت جمعبندی اینا نیست که بحث تجلی و فلان اینا رو مفصل وارد بشیم.
ولی جمعبندی اینا میشه که اینا موجین.
یعنی خدا از فیضش، از فیضش اینجوری میده
و اینا به قد اون عزت و
هم برای خداست که اینا موجی عزت خداست.
اگه "فإن القوة لله جميعاً" اونا موجی خدا هستن.
یعنی همه موجی خدا هستن. این فقط کانال
فیضن. اگر
سلام علیک هم باهاشون میکنیم مثل کانال کولر میمونه دیگه.
مثل کانال کولر میمونه. کانال کولر که وایمیسی جلوش
این کولر باد میزنه آخرش کانال کولر به شما باد نمیزنه.
ولی شما جلو کانال کولر وایمیسی دیگه عجب.
ما هم جلو ضریح امام رضا وایمیسیم.
ولی خدا باد میزنه،
خدا فیض میده، خدا میدمه.
باید هم جلو اینجا وایستی ها. نفکر کنی دیگه به هر حال که اینجوری میرم اونور وایمیسم.
نه، اونور جلو کانال کولر باد نمیاد.
باید وایسی اینجا دیگه باید
وایسی آخر گدایی کنی گدای-- ببین ما اینجا حواسمون هست که گدایی این کانال نیست، گدایی کولره.
خب؟ گدایی همونی که پشت بومه،
که دیده نمیشه، که این دیده میشه اون دیده نمیشه.
خب؟ اون دیده نمیشه.
خب؟ ولی اصل اونه. جان فدای آنکه ناپیداستی.
خب؟ جان فدای همونی که
نیست. همونی که نه اینکه نیست، همونی که نمیبینی.
خب؟ جان فدای آنکه ناپیداستی.
جان فدای همونی که پیدا نیست.
این پیداست ها بالاخره جلو کانال کولر وایمیسیم دیگه.
گفتن هم وایسیم، باید هم وایسیم، وایمیسیم.
ولی فیض ما جای دیگهست.
فیض ما... این جمعبندیش همین میشه.
همین با همین مثال سادهای که الان جمعبندیش همین میشه.
اون موقع یه موقع میگه "فالله خير حافظاً وهو ارحم الراحمين" میبینی با صفتهای افضل التفضیل میاره دو تاشو.
"ارحم الراحمين خير حافظاً" یعنی بقیه هم حافظن، خدا هم حافظه.
خدا "خير الحافظين" "خير الماكرين"
از، خب؟ تو سوره ابراهیم داره که "وقد مكروا مكرهم عند الله مكرهم
وإن كان مكرهم لتزول منهل الجبال"
همه کیلی که میکنن همش در نزد خداست الان.
یعنی در چیز میکنن "وقد مكروا مكرهم عند الله مكرهم" یه مکرشون اصلاً
تو منظر خدا داره اینا مکر انجام میشه.
یعنی با سپاه خدا دارن مکر میکنن
اینا. "وإن كان مكرهم لتزول منهل الجبال"
برای اینکه مکرشون کوه ها رو جا به جا کنه.
خب؟ ولی اینو خدا خير-- الان میگه خدا "خير الماكرين" و مکر "ومكر الله وهو خير الماكرين"
اینجایی که میگه "خير الماكرين"
یعنی اونم مکر میکنه خدا هم مکر میکنه.
منتها خدا مکرش چیزه مکرش
مثلاً رو دسته. ولی بیان توحیدی ترش همین "إن الحكم لله" هیچ حکمی تو این عالم اجرا نمیشه مگر حکم الله.
در اون در چمبر بحث توحیدی باید همه اینا رو نگاه کرد.
این میشه مدل داستانتریشین قرآن.
حافظ یعنی در جواب اون
اموال بله دیگه.
میگه شما حافظ، شما میگن ما حافظیم.
میگه "فالله خير حافظاً". خدا.
من دارم اینا رو به دست شما میسپارم.
ببینید چندجاست این معنی رو حالا هی تکرار میکنم.
من دارم اینو به دست شما میسپارم، یک.
من دارم این توصیه رو به شما میکنم، دو.
ولی نه این توصیه من همیشه فکر میکنه چیزیه،
نه اینکه میسپارم. آخرش "فالله خير حافظاً".
حالا ادامه داستان باز... اینو این فضا رو نگه دارید شما.
فضا نگه-- حالا آیات رو تو این فضا نگاه بکنید.
"فالله خير حافظاً وهو ارحم".
"ولما فتحوا متاعهم"
قبل اینکه اصلا متاعشون و این
کالاهاشون رو باز کنند و این
خلاصه پیشنهاد رو به باباهاشون میدن.
"ولما فتحوا متاعهم وجدوا بضاعتهم
ردت اليهم". وقتی متاعشون رو باز میکنن "وجدوا بضاعتهم ردت اليهم"
میبینن که این کالاهاشون و پولشون و چیزشون و بهشون پس داده شده.
"قال يا أبانا ما نبغي" داره میگن
دیگه پدرم چی میخوای دیگه؟
"ما نبغي آبه بضاعتنا ردت إلينا"
این بضاعت موجود به عیدونه ما
"ونمیء أهلنا ونحفظ أخوانا"
ما چیز میکنیم
برای اهلمون میره.
میره به معنی غذاست، آذوقه است.
ما میره و غذا و آذوقه بر میداریم میاریم "ونحفظ أخوانا" ما حفاظت میکنیم "ونزداد كيل بعير"
و یه کیل یه شتر دیگه هم
میگیریم "ذالک كيل يسير"
یا این "ذالک كيل يسير" یعنی که این چیزی که آوردیم خیلی کم بود یا اینی که
این پیمان، پیمانهها اینا برای اون
شاید عزیز به اون بوده این پیمان، پیمان کمیه.
میده به ما. یه شتر دیگه هم به ما میده بیاریم.
قال لن أرسله معکم.
میگه من برای شما نمی فرستم حتى تؤتون موثقا من الله
لتعطونني به إلا أن يحاط بكم.
میگه من با شما نمی فرستم اینو
تا اینکه-- یعقوبی که همه داستان رو میدونه، همش هی میگم اینو.
حتى تؤتون موثقا من--
ببینید داره به عمل به ظواهرش میکنه.
میگه شما رفتید یه بچه رو
زایع کردید فلان اینا.
حالا این بچه دوم رو میخواید اینم ببرید زایعش کنید.
من اینو به شما نمی فرستم مگر اینکه
موثقا من الله یه دونه یه پیمان اکید از شما بگیرم و اهمیت داشته پیمان.
پیمان اهمیت داشته. قول اهمیت داشته.
یعنی میگه مگر اینکه قول بدید
یا قسم بخورید. بحث قسم الان ببینید بحث قسم الان با قسم حتی پنجاه سال پیش فرق داشته.
خب؟ یعنی چی فرق داشته؟
الان قسم به صد و بیست و چهار هزار پیغمبر چی میخوره؟
اصلاً به هیچی حساب نمیشه این قسم.
یعنی نه خودش حساب میکنه هم شماهایی که دارید میشنوید این قسمو شما میدونید که این
اصلاً این قضیه پیچوندهست.
یعنی هرچقدر مح-- کمتر قسم میخوره شما میفهمی که صد درصد دروغ میگه این، خب؟
یعنی بحث قسم و عهد و این چیزا
که بریم که اصلاً قسم به خدا
نخورید. لا تجعلوا الله عروة لأيمانكم.
خدا رو در معرض قسمهاتون هیچ وقت نذارید.
به خدا من این کارو میکنم، به خدا من اینو میکنم.
ولا، تلا، بلا.
نمیدونم چی بعضیا سه تاشو میذارن پشت هم دیگه دو تاشو میگن ترکیبهای همه ش رو میگن.
این میگن اصلاً قسم نخورید.
گاهی بوده ائمه باز اینا مقتضا حال یه موقع این چیز نکنیدها.
ائمه بود مثلاً
در همین امام محمد باقر که خواستن همسرشون طلاق بدن که خیلی اذیت میکرده
و فحش میداده، فحش میداده یعنی فحش میداده به
حضرت علی. به حضرت علی فحش میداده و اینا خیلی محترمانه قراره طلاقش بدن اینو.
بعد میگه مهریه هم نمیدونم چند هزار تا سکه بوده.
چند هزار تا همین سکه های درهم بودن دینارای خودشون.
چند هزار تا. حضرت گفتن این نبوده.
بعد خب طبق مح-محکمه قضایی گفتش که شما میگی این بوده.
گفت آره. گفت شما میگی نبوده. شما قسم بخور.
حضرت میگه من قسم نمیخورم. بعد
روایتو امام جعفر صادق میگه.
امام جعفر صادق بچه بوده انگار. میگه مگه اینجوری نبوده؟
شما-- میگه ما اونی نیستیم که بخوایم واسه چند تا هزار تا سکه قسم بخوریم
و چند هزار تا سکه بخوایم قسم بخوریم.
ببینید این ارزش قسمو نگاه کنید دیگه.
برای چند هزار دینار بخوایم قسم بخوریم مثلاً ما به خدا رو مثلاً پای خدا رو بکشیم وسط نمیدونم
که خب، خب بر-بر-برین بیارید مثلاً بدید بره.
ببینید این ماهدار بوده ها
. این که
گاهی اوقات این چیزا بود بحث قسم
قدیمها اینجوری نبودن. از بزرگوارمون میشنیدم تو بازار مثلاً از چیزا
آدم میشنید میگفتن مثلاً طرف گاهی اوقات به
مثلاً سیبیلش قسم میخورد مثلاً.
به سیبیلش که قسم میخورده
دیوونه میستاده پایش. به سیبیلش قسم میخورده پای سی--
یعنی میدونید چی؟ وای میستاده پای
حرفش و قولش و اینا وای میستاده.
این اهمیت بحث قسم خوردن و قسم درست و قسم راست خوردن و این چیزا هم بوده.
میگه حتی تؤتون موثقا من الله یه دونه قسم اکید شما باید به من بدید که
خلاصه لتعطونني به که میاریدش حتماً میاریدش اینو.
إلا أن يحاط بكم اینم دیدید تو قراردادها بحث force majeure بعضیاش داره یه چیزی force majeure.
إلا أن يحاط بكم حالا من یه چیزای عجیب غریب نمیخوام تحمیل کنم مگر اینکه واقعاً ا...
کار براتون احاطه بشه دیگه.
یعنی شرایط غیرعادی پیش بیاد.
حالا دیگه این شرایط غیرعادی دیگه غیرعادیه.
کلاً اینجوری که قطعا و جزماً تو هم چیکار کنی بالاخره یه جای force majeure باید
توی آدم قسمی که میخوره و اینا که اگه چنین شد من چیزی نمیکنم.
طرف میخواد چیزی نخوره مثلاً میام قسم میخوره که من یه ماه هیچی مثلاً کاپوچینو نمیخورم.
نمیدونم چی چی نمیخورم. خب یه ماه من رو ذبح کردن داشتم میمردم مثلاً نمیدونم چی.
فشارم افتاد پایین. یه چیزی باید بذارم برای چیزای force majeure بذارم حالا.
خب؟ شما میتونید
. إلا أن يحاط-- فلما--
إلا أن يحاط بكم. فلما آتوهم موثقهم موثقهم.
ببینید میگه وظیفه پیمان گرفتنی.
من طبق ظواهر باید وقتی میخوام این بچه رو به شما برسانم باید پیمان بگیرم دیگه.
من داستان رو میدونم چیه ولی باید پیمان بگیرم.
بعد که این، این قسمشونم اینه فلما آتوهم موثقهم قال
الله على ما نقول وكيل.
این چیزی که ما گفتیم چی بین ما در حقیقت وکیل قرار میده؟
اون خدا. الله على ما--
به هر حال يا بنيه
فرزندانم لا تدخلوا من باب واحد
از یه در نرید. وادخلوا من أبواب متفرقة از
أبواب متفرقة از چند تا در وارد شهر بشید
حالا دو تا توجیه میتونه این داشته باشه که چرا همچین توصیهای کرده.
یه توجیهی که کردن بحث اینه که بالاخره توی مملکت قهطرزده فلان اینا
، بالاخره ده تا
جوان خوشگل خوش تیپ
اینا، داداش مثلا اینم بحث داداش خیلی مهمه ها.
حالا شما الان
به حساب الان نگاه نکنید که
مثلا میگن که آقا اصلا چه فرقی میکنه و هیچ فرقی نمیکنه و اینا،
گاهی اوقات تو موقعیتهای مختلف فرهنگی فرق میکنه.
من ن-- گفتم اینجا گفتم که ما توی یعنی لالی به ما میگفتن که چند تا بچه داری؟
گفتیم دو تا. گفتن چند تا بچه داری؟
گفتیم دو تا. گفتن پسر؟
گفتم نه. گفت دو تاش دختره.
قاه قاه میزدن زیر خنده که اول میخواستن دهن--
چه آدم-- چی. بعدش بعضیاشون ما رو میکشیدن کنار مثلا دلداری میدادن
خب مثلا که غصه نخور مثلا حالا طوری نیست مثلا دخترم خوبه مثلا اینجوری.
مثلا نمیدون-- من هیچ تفاوتی برام نداره این قضیه.
یا حتی مثلا یه خورده مشتاق هم بودم مثلا به حساب اون چیزی که توی وجودم بود
خب یه خورده هم مشتاق بودم.
بعد وقتی خب جامعهشون رو بررسی میکنی میبینی خب نه واقعا پسر دارای یک ارزش
چیزیه، یه-- یعنی وجودش باید وجود داشته باشه برای یه
جایی باید برای همسرانشون هم پذیرفته بود که اگه بچه پسر ندارن
هوو میارن اینا
یعنی و واقعا پذیرفتن، پذیرفته بودنا اینو که هوو میاد چرا؟
به دلیل اینکه پسر نقش ویژه داشت اونجا یه نقش خاصی داشت پسر براشون
که الان قابل مقایسه نیست. اینجوری
که گاهی اوقات شما ممکنه یه جامعه رو بررسی بکنید بگید که خب مثلا اه اه چه جاهلیت فلان چیزی این چنینی.
نه ممکنه اون پسر یه جایگاه خاصی داشته باشه که...
حالا اینکه یه از یه چیز یاز-- ده تا داداش اینجوری
همه لابل-- یه خورده هم به یوسف
رفته بود قیافهشون اینا، رفته همه
خوش تیپ اینا از یه در همه چهار تا ده تا داداش اینجوری میان
ممکنه چشم بخورید شماها.
خب برای اینکه چشم نخورید و این بحث هم یه بحثیه.
حالا تو این پنج شنبه یه خود مفصلتر بحثش کردیم.
یه بحثاییه که بعضیا فکر میکنند این بحثا بحثای مثلا
ااا خرافاتی و مثلا این چیزاست.
نه ،
مرز خرافه و غیر خرافه رو صادق مصدق
تعیین میکنه که چی خرافه است چی خرافه نیست.
اگر میبینید در آیه انتهی سوره قلم همین آیه معروف و ان يكاد و
ان يكاد الذين كفروا ليزلقونك بأبصارهم لما سمعوا الذكر
نزدیک بود این کفار یعنی بعد از همه جهلات دیگه میخواستن رو بیارن به چشم زدن پیامبر که هل--
نزدیک بود که هلاک بکنن توی پیامبر رو با چشاشون.
یعنی چشمت بزنن. میخواستن چشمت بزنن.
خب یعنی میخواستن دیگه راه بیارن،
رو بیارن به این بحث چشم زدن و این چیزا.
این هست. سحر هست.
حالا شما چه بگید هست چه بگید نیست که دست شما نیست که بگی چی هست چی نیست.
در این ااا
آیه سوره بقره دارد همون چیز میگه که بله
و يتعلمون ما ااا و يتعلمون منها ما يفرقون به بين المرء و زوجه
بین زن و شوهر و ااا با همون اختلاف میانداختن.
درسته و ما هم ببار رينه به من احدا الا باذن الله هیچ ضرری جز تو این بحث توحیدی هیچ ضرری چیز نمیشه.
بالاخره هر ضرری هست به اذن الله انجام میشه.
ولی مثل اینه که من چاقو، یه چاقو پرت کنم تو صورت شما، تو شکم شما بالاخره به اذن الله میبره.
میتونه نبره.
ولی آخه اینم تأثیر-- یعنی تأثیر خدا در این قرار داده که این چاقو ببره.
سحر هم تأثیر داره.
شیطان اونجا تو بحث پنج شنبهها مراجعه کنید.
شیطان تو بحث مریضیها تأثیر داره.
نمیدونم چشم زدن تأثیر داره.
منتها بحث اینه که چه راهکاری،
چه راهکارای دین، دین این راهکارو هی توصیه نمیکنه شما بری چه نمیدونم سحر باطل کنو نمیدونم
فالگیر و رمال و چه میگویند و این چیزا دیگه این بحث رو باز نمیکنه.
بحث صدقه است و بحث دعاست و بحث احترام به والدینه.
این بحث راهکارو باز میکنه.
بله یه موقعی واقعا معلوم شد کسی سحر شده،
اصلاً جزء همین علمی که جزء علوم محرمه.
میدونی که سحر یاد گرفتن جزء علوم محرمات.
علوم محرم. همین بحث واجب کفایه.
میدونی؟ یعنی یه عده باید برن این علم رو یاد بگیرن.
اونم شما نیستید. اون خودشون میدونن کیند.
کسی که در معرضش قرار میگیرن میدونن که این یه چیزیه که باید برن یاد بگیرن
سحر باطل کنن. بوده مثلا یه نفری سحر میکردن یهویی مثلا
هی بین زن و شوهرش اختلاف، اختلاف...
میشه، میشه باعث زیک و ورد و اینا این کارو میشه کرد.
میشه کرد. یعنی اینکه میگم احتمال نمیدم، میدونم.
یعنی اگه کسی خواست اگه چیزی بیاد من بین اون و شوهرش به هم بزنم
اگه، اگه، اگه دلش خواست
خب دلش خواست میشینم، میشینم زیک میگم.
میشینم یه خورده زیک میگم. یه زیکهایی میگم
که این بین زن و شوهر اختلاف بیفته.
کاربردیه. دقیقا کاربردیه آره.
یه کار کاربردیه. همسرشون بلده؟
بله. اون ورشم هست، اون ورشم هست
این-- ببین-- ولی بحث، بحث اینا نیست.
دنبال این بحثها نباشید. بحث اینا نیست
که آدم بشینه زکر بگه و ورد بگه و نمیدونم چی و یا مثلا دین و یا عظمت
متدینین و یا این چیزا به همین این چیزها بدونه که مثلا این رفت رو هوا مثلا
چی شد؟ مثلا خیلی چیز مهمی شد، چه اتفاق مهمی افتاد.
اینا اصلا چیز مهمی نیست تو دین.
اینا رو نه فقط فکر بکنید بحث دینیه،
بودایی هم این کارو میتونه بکنه. نمیدونم،
اینا یه سری فنه، آموزشیه،
خب؟ آموزشی تاثیر داره.
تو آموزشی هم باید یه آدم این کاره آموزش
ببینی وگرنه بشینید این کتاباشو بردارید بگید بخونید یهو به
هم میریزید زن-زن-- خونه زندگیتون رو.
بعضیش حالا مثلا یه جوری به هم میریزه که حالا قابل درست کردنه.
خودتون میفهمید مثلا دایرهشو اینوری باید بکشی.
یهو فکر کن دایرهست بخوایم اینوری بکشیم.
یا دایرهشو اینوری میکشی، برعکس میکشی.
یا تمام چینیهای خونهتون میشکنه.
خب؟ یعنی تمام خونه یهو به هم میریزه.
خب؟ بعد اینا رو مثلا میای میبینم مرتب میکنن ولی بعضیاش رو اصلا
رو به کتاباش نیریزه رو-- ب-بگید من کتابشو گیر آوردم، کتابشو گیر آوردم.
اینا استاد میخوادا. اینا استاد میخواد.
یعنی اگر کسی در معرضش بود باید یاد میگرفت.
این کارو خواست یاد بگیره اینا استاد لازم داره.
اینجوری نیست که شما بردارید خودتون سر خود چی،چیزی بکنید.
فوت و فنی داره بعضیش میگیره بعضیشم یهو میبینید به گند میکشه زندگی طرف رو.
یعنی میفته که تو این کار و نوعا کسایی که تو این کارن زندگی مثل سگ میکنن.
اطلاع دارم میگما.
کسایی که نوعا میفتن تو این کارا
بدون چیز اثر یه هوس یا فلان اینا میفتن تو، مثل سگ زندگی میکنن،
خودشون. چون که نباید این کارو میکرده.
نباید میکرده. ولی خب کرده، کرده.
ممکنه حتی این زکر و وردی که چیز میکنه
به درد یه کسی هم بخوره.
مثلا یه مشکلی از یه زندگی کسی هم برداره.
خب؟ ولی خداییشون مثل سگ زندگی میکنن.
من پیششون رفتما. من هر جور جهالتی بود من کردم.
خب؟ یعنی ج-جهالتها رو یه دور
رفتیم چیز کردیم ببینیم.
بعدا دیدم اینا نیست.
عظمت معنوی رو تو تواضع یه نفر میشه شناخت.
تو چی؟ نه چیز--
انقدرم ملتو میشه خر کرد با این چیزا.
من یه بار یه کاری--
چی بگم؟ برای این که این شاگرد چیزیه، شاگرد
دیدنیه. یعنی بحث کرامت و فلان و اینا نیست، یه دیدنیه.
یه کاری میکردم طرف فکر میکرد از یه زاویهای که نگاه میکرد فکر میکرد من رفتم رو هوا.
اینجوری میدید. خب؟
به دیدش اینجوری بود که من رفتم رو هوا.
من پام رو زمین بودا. پام رو زمین بود.
ولی این، اینجوری فکر میکرد.
یعنی اینجوری میدید.
حالا یه شگردی حالا الان بخواهید بهتون یاد میدم.
خب؟ اینجوری میدید.
آقا ما یک فیلمی درست کرده بودیم با این ملت.
یه کاری میکردیم که مثلا چی؟
من بعد به یه نفری یاد داده بودم.
یهو گفتم اینجوری یکو یهی وایستی اینجوری دیده میشه.
بعد ولی خب اگر طرف بره از جلو ببینه میبینه ها که این پاش رو زمینه.
ولی از مثلا فاصله ببینه و توی زاویه ببینه فکر میکنه رو هواست.
بعد گفتم که آره و فلان و به این هم یاد دادم.
این الان به مدد-- حالا یه خورده هم خالی از لطفه حالا خدا--
ولی الان به مدد من داره میره رو هوا.
بعد اینا اومدن برن ببینن، من دست اینا رو گرفتم.
دستشون رو گرفتم که نرن ببینن.
خب؟ که چون برن ظاهر میشه دیگه اینو پاش رو زمین بود.
که نرن ببینن اینو. بعدش هم گفتن که آره گفتم این به مدد من داره میره رو هوا و بعدش هم ااا گفتم چرا منو گرفتی؟
گفتم میخوام از نیروتون بکشم
تو این کار .
خلاصه اینکه رفت رو هوا آقا یه عده
التماس دعا نمیدونم
یه عده فلان، یه بدو
. یک بساطی درست شده بود تو چیز
که همه دیگه التماس دعا داشتن نمیدونم فلان و بعدش میگفتن که آقا مثلا چی؟
هم صلوات، صلوات میفرستادن نمیدونم
چی و اینا بعدش تازه خودشون اومده بودن میگفتن دقیقا مشخص داشت یه چیزی از ما کشیده میشد
. آره
. فکر میکردم آقای... گفتم آره.
فکر میکردم مثلا یه چیزی مثلا به دلیل نیرویی از--
این مسخره بازیها و این چیزا،
اینا دین نیست. دنبال اینا نباشید.
از این کارم کسی کرد. اصلا اینا هنری نیست، چیزی هم نیست.
بعضی وقتها دعوت به خود توشه تو بعضی از چیزا.
بعضی از این کارا دعوت-- آقا اینا جدی میگم دعوت به خود توشه.
تو اینا حساس باشید. اینجا رو قلم بگیرید.
اگه ببینید دعوت به خود داره توش اینو قلم بگیرید تو چیزش.
خب طرف نشسته، خب الان هست یعنی استخاره میکنه.
حالا تلویزیون هم میاد. استخاره میکنه.
همه دور تا دور نشستن خودشون قرآن باز میکنن.
مثلا یه نفر ته سالن قرآن باز
میکنه میگه این آیه اومد، این آیه اومد جوابش اینه.
برو. اه فلان!
عجب! عجب! مثلا
این، اینا دعوت به خود داره توش.
اینا رو قلم بگیرید.
اگه همچین چیزی دیدید قلم-- اصلا طرف این چیزا نرید.
که چی؟ بزرگانش این کارا رو نمیکنن.
اون کسایی که اولیایی که
ترکوندن از اینجور کارا نمیکنن.
خیلی به ندرت گاهی اوقات یه کارایی، یه کارایی به ندرت.
ولی نه اینکه دیگه مجلس باشه همه دور تا دور بشینن.
شما حساب این آیه اومد جوابش این.
برو. شما حساب این آیه اومد.
بعد خیلی هم اسیر آ-- تا هم میاد طرف گذاشته
آقای فلانی رو میشناسی شما؟
آقای فلانی میاد هی راجع به آقای سن،
آقای سن نمید-- اگر چیزی هست بحث
تواضع، کرامت یه نفر تو تواضعشه،
تو خود شکستنش هست. کرامت یه نفر رو تو تواضعش پیدا کنید، تو شکستن خودش پیدا کنید،
تو این چیزا پیدا کنید، تو نیایی و نمازش پیدا کنید، اعتقاداتش پیدا کنید تو اینا.
نه توی... 이제 حالا دیگه بحث یه خرده منحرف شد.
ولی یه توجیهش اینه که
خلاصه از چشمتون نزنن یهویی از ابواب متفرقه باشه.
یه توجیهش هم اینه که به نظر میاد اینم میتونه توجیه شه از آیات بعدش که حالا
سر جاش میتونیم ببینیم آیه رو.
یه توجیهش هم اینه که یه ایستگاه بازرسی بوده که اینا چک میکردن کی داره وارد مصر میشه.
این از خود آیه در میاد. یعنی یه تستی ازش میگرفتن خلاصه.
حالا دیگه نه دیگه تست اعتقادی نمیدونم
چی، خانم موهات رو بذار تو نمیدونم از این چیزا.
این، اینجور تستها نبوده خب.
یه تستی ازش میگرفتن که به هر حال این
وارد مصر بشه.
این تست رو ازش میگرفتن که اینا خودشون برادر
چیز میگن که شما که خودتون میدونستید که ما اهل دزدی نیستیم.
یعنی معلومه که تست... خب برای اینکه حساسیت ایستگاه بازرسی رو
جلب نکنه تو چیز
گفته مثلا پراکنده بشین هر کدوم از یه دری برید که ایستا گیر
نده به شما که حالا ده نفر با همدیگه از کاروان بلند شدن اومدن مثلا تو مصر اینجوری همه هم رشید و
خوش تیپ و خوش شکل و اینا. بالاخره خوب نیست.
چرا از اول نگفته؟ الان-
چرا از قبل اولین حرکتشون
این تفاهم رو نگرفته از یه-
نمیدونم.
از کجا معلوم مسافر اول و دوم چند نفره بودن؟
چند نفره- چند نفره بودن دیگه اینا که مشخص هست تو آیات.
از همه یا بنیه دیگه،
یا بنیه دیگه. ده نفره که حالا ما میگیم ده نفرهان.
چونکه این میگه سهم اون داداشتونو
نمیدم بهتون و فلان و اینا.
علیالقاعده اگه ، گفت سهم داداشای دیگهرم نمیدم من.
بخواد بگه همون بنیامین رو بردارید بیارید به صورت خاص، این خود
شک برانگیزه تا من سهمتونو بدم.
معلومه که به همه رفتن و
بنیامین نرفته تو اینا که میگه اون
سهم داداشیم رو دارم میدم اینا. از اینجا یه خرده در میاد که فعلا همه با هم رفتن.
بعدش هم-- بله اگه این معنی دومو داشته باشیم این آیه خیلی چیزی ندارهها حالا به ظاهر نه
بالاخره قرآن مال من یه چیز بهتون میگه چیزی بگم.
اون اولی گفتی آموزشی داره- نه
ولی این دومی تقریبا یه چیزی نه فقط
ظاهراً چرا یعنی، یعنی گیر ندی، یه کاری بکنید بهتون گیر ندن.
این یه آموزش خوبیه دیگه.
یه، یه کاری بکنید بهتون گیر ندن دیگه.
خب؟ یعنی نه وا-واقعا بعضی وقتها هستا این چه آدم، آدمها یه گروه خودش تابلو میکنن.
از روی مثلاً اجتماعشون و ه-همه با هم میرن، با هم میان.
اصلا حساس میکنن همه رو خودشون.
ما یه موقعی بود مفید، ما فارغ التحصیل مفیدیم دیگه حالا شمام که هستید
خیلیهاتون. مفیدیها اینجوری بودن تو دانشگاه زمان ماها.
خب؟ اولش، سال اولی که میرفتن، میرفتیم دانشگاه تو خودش مثلاً شریف ما مثلاً بیست و سه نفر قبول شده بودیم شریف.
تصور کنید بیست و سه تا هم دورهای تو مثلاً یه دانشگاه.
اصلا وقتی میخواستیم بریم مسجد اینجوری مثل یه لشکر گروه، گروه،
گروه همه مثلاً شروع میکردن مثلاً رفت مسجد. میرفتیم
سر کلاسها، خب کلاسها هم ترمهای اول دوم عمومی بود همه مثلاً
ریاضی یک تو تالار بود و همه یهویی مثلاً بیست نفر با همدیگه با تیپهای واحد
خب؟ همه با همدیگه وارد مثلاً تالار مثلاً ابن سینا خب؟
اصلا همش ماها یه موجودات چیزی بودیم اون موقع، تابلو بودیم و
همش راجع به ما هم حرف میزدن که این مفیدیها فلان، مفیدیها یه جمع چیزی دارن که اصلا کسی هم تو خودشون راه نمیدن.
مفیدیها چنینن که فلان بودن.
همش راجع به مفیدیها. این بحث ترمهای...
حالا بعداً پخش شدیم تو دانشکدهها، دیدهودارها گذشت یه خرده پخش شد.
ولی کلاً تابلو نکردن یه جماعت به عنوان چیز،
تو جاهایی که تابلو کردنش
حساسیت زایی ایجاد میکنه، حساسیت بیخود ایجاد میکنه،
اونجا این پیام آیه خوبه.
حداقل من از هیئت خدا دفاع کردم.
و الا من نمیکردم. و ٱخلُواْ مِنَ ٱلأَوَّابِ المُتَفَرِّقَةِ.
خب از الأَوَّابِ المُتَفَرِّقَةِ، ببین این توصیه رو میکنه ولی ببینید چی میگه بعدش.
اینا میشه داستان تفسیرهای قرآنی.
وَمَآ أُغْنِى عَنكُم مِّنَ ٱللَّهِ مِن شَىْءٍ.
من کفایت نمیتونم بکنم شما رو از هیچی.
یعنی هیچی من کفایت نمي-- من توصیه رو میکنم.
طرف توصیهشو می-- ببین اینا باید باشهها.
یعنی یه مشاوره توحیدی
با یه مشاوره غیرتوحیدی با همدیگه فرق داره.
بهت میگه آقا این کارو بکن، این کارو بکن ولی
همه کار به دست خداستها.
این توصیهای که ما میکنیم. خب؟
این چیزی که به عقل ناقص میرسه
. همه، من هیچی مِن شَىْءٍ یعنی هیچی شما رو نمیتونم کفایت بکنم.
من فقط توصیشو میکنم.
بحث اینه آقا توصیه بکنم شما اینجوری ازدواج کنید، اینجوری فلان کنین، اینجوری درس بخون
و اینا، من چیزی رو کفایت نمیکنم.
ببینید یه مشاوری که
مشاوره میده و گره میزنه اونو به خدا، نه گره بزنه و...
اینجوری کن، اینجوری کن حتماً چون من میدونم حتما اینجوری شه، اینجوری شد بلند شو بیا بازم.
خب؟ یادت نیاد، یادت من،
یاد من بیو بلند شو بیا. نه!
بین اینکه اینو انجام بده و
شب بلند شه تضرع و اجتهاد و از اینا واسم بکنه...
اینه دو-- پنجشنبه گفتم، گفتم دکتر الان
عرف نیست. یعنی دکتری که هم بالا نسخهش بنویسه حوش شافي پایینشم بگه که یا بعد نمیدونم
دیلوما تزوما بخور و فلان بعدشم پایینش بگی
بنویسی کهٰ "و ما أغني عنكم من الله من شيء" یعنی برای اینکه اینو بنویسهها
این حرفش باشه که این دارو هیچی نیست.
اینایی که چیزه یعنی هیچی رو فکر نکن من دارم کفایت میکنم
از تو. خب؟
یعنی کاری میکنم که تو بالاخره همون اجتهاداتو بکن.
اجتهادات-- اینه که یعنی اون کسی که شافیه اونه.
"و ما أغني عنكم من الله من شيء" یعنی اتفاقا داستان نشون داد که همینم شد.
یعنی این، این توصیهای که عمل کرد و این چیز نکنه که بالاخره توان این توصیهای که من میکنم اینو شما عمل بکنید،
حالا توصیه کم بکن. اینا هیچکدوم به درد نخورد.
این آخر-- یعنی باز هم بینیمون اینو گرفتن با توجه به همه این احوالات.
خب؟ خدا هم همین رو میگه اتفاقاً ادامه داستان
"و ما أغني عنكم من الله من شيء إن الحكم إلا لله".
حکم اینا اناء نافیه است. حکم نیست مگه برای خداست.
کی حکم میکنه؟ چجوری میشه؟
اینا دست خداست. چی خدا رقم زده اینا دست خداست.
"عليه توكلت". من
درسته که، که ببینید
ماها توکل برامون
یه چیز ناقص عجیب غریبیه.
میگیم که این کارو میکنیم،
قفل میکنیم در خونه رو بعدا توکل میکنیم.
میگیم دیگه باقیش با خدا. باقیشو به، باقیشو بسپار به خدا.
تا اینجاش با خودمونه باقیشو بسپار به خدا.
انگار باقیشو-- مثلا، مثلاً یه جایی که عقلم خودم مثلاً میرسه اینو با خودمه
باقیشو خدا ببینید اگر
یه روایتی میبینید که در اون روایت گفته من
این اسبم رو
دم چیزی ببندم بیام نماز یا نبندم توکل کنم بیام نماز.
خب؟ به چه چیزی؟ گفتن عقل و توکل.
ببند و توکل کن.
ببند و توکل کنو اشتباه نفهمیده فکر کنید که یعنی ببند تا اینجاش هیچی بعداً که رفتی توکل کن اینو.
این معنیش این نیست. معنی دقیقشو کی کرده؟
مولوی گفته با توکل زانو اسب رو ببند
. این معنی دقیق اینه.
یعنی محتوای دقیقش اینه. یعنی همون موقعی که میبندی هم با توکل ببند.
یعنی ببینید اینکه این قفل، قفل باشه اینم
کار خداست. اگه خدا نخواست این قفل هم قفل نیست.
یعنی این قفل، قفل باشه هم این دارو شفا
همه این چیزم باشه هم اینم
چیزه ملک و ملکی خداست.
اینم به اراده و اذن خداست.
نه اینکه قفل مثلاً به اذن خودش مثلاً همینجوریه بعداً مثلاً حالا به اذن الله ممکنه دزدی بیاد اینجوری نیست.
قفل، قفل بودن، قفلیتشم به اذن الله.
بعدشم به اذن الله، قبلشم به اذن الله.
لذا "إن الحكم إلا لله" اصلاً حکم جزا خدا نیست.
"عليه توكلت" این یعنی گره زدن به خدا.
یعنی م-موجهای توحیدی که تو این آیات داره حرکت میکنه.
"عليه توكلت" من که
تازه "توكلت عليه" هم نیستا.
"عليه توكلت" که این تقدیم ماحق و تاخیر میگن مفید حذفه.
"عليه توكلت" یعنی فقط به خدا توکل میکنم.
خب تو این چیزا. نه من این کارو میکنم "وعليه فليتوكل المتوكلون" هر متوکلی هم باید این کارو بکنه.
چون که وکیل کسی-- ببین کی، کی وکیل میگیره؟
کسی که ت-توان دفاع از خودش رو نداره وکیل میگیره دیگه.
میگه با-- ببینید وقتی بحث اینکه "يا أيها الناس أنتم الفقراء إلى الله والله هو الغني الحميد"
شما همتون فقیرید. همتون ستون فقراتتون شکسته.
فقیر به معنی بیمال نیست.
بیمال رو به چیز بگن، بهش میگن فاقد،
فاقد. تو قرآن هم مثلاً با همین عنوان فقر، فقد میاد نه فقیر.
فقیر یعنی کسی که ستون فقراتش شکسته.
خب؟ یعنی رو پای خودش نمیتونه وایسه.
"يا أيها الناس أنتم الفقراء إلى الله"
شما همتون ستون فقراتتون شکسته که نمیتونید رو پای خودتون وایسید.
"والله هو الغني الحميد" خدا اون بینیازشیده.
همتون ستون فقراتتون شکسته.
اگر کسی توان دفاع از خودش رو نداره، اون آدم وکیل میگیره
. آدم وکیل میگیره. میگه که من توان دفاع ندارم.
این آدم وکیله، وکیل من.
میگه تا-تازه بحث توکل م-مرتبه پایینا.
حالا تا رضا و تا تسلیم و تا بکش بالا تازه یه چیزایی هست که ببینید یه چی--
حرفای قرآن میزنه اگر به شما، به ما تطبیق نشد نفی نکنید.
بعضی از این حرفایی هم که اول جلسه زدم جوه رو قاط نزنین.
اگر به شما چیز نشد، تطبیق نشد،
جو قا-- چیز نکنید. نگید که نه مثلاً همچین حرفایی نیست.
بگین که یه نفری در اون بحث توحیدی داره تو این
حول و حوالی میچرخه. چیز نکنین.
یه موقع هست میگه که یه موقع بحث توکل هست، یه موقع بحث رضائه.
بحث توکل تا اونجاست که طرف یه چیزی میخواد
از وکیلش یه چیزی میخواد. میشه کسی تو مقامی باشه لااقل
گاهی در مقامی باشه که چیزی نخواهد.
اصلاً بحث، بحث توکل نیست.
بحثش "پسندم آنچه جانان پسندد"
هست. خب بحثش اصلاً این نیست که من چیزی رو میخوام که حالا وکیل میگیرم.
اصلاً من چیزی رو نمیخوام. من چیزی رو نمیخوام .
"پسندم آنچه جانان پسندد"
همین. برای حضرت علی تعریف میکنن میگن که ابوذر میگه من فقر رو بیشتر از غنا دوست دارم.
مرض رو بیشتر از سلامت دوست دارم.
اینو این آدم رو چیزش نکنیدها.
این آدم رو تختهاش نکنید.
بگید که عجب آدم مثلاً نعوذ بالله ابلهی.
یعنی چی آدم فقر-- این مقتضی حال خودشه ها که داره از فقر یه اشرافی میشه که اینو میخواد.
یه مقام بالاتر وقتی از امیرالمؤمنین تعریف میکنن میگن "رحم الله ابیذر".
اولاً اون رحم، رحمت.
نمیگن به، بی خود.
خب به خود نمیمونن چیزی بخوان مثلاً.
میگن "رحم الله ابوذر". الان خدا رحمتش کنه.
ولی ما هرچی خدا بده همون اونی که خدا بده ما همونو میخوایم.
اونو ما دوست داریم. فقر بده ما با فقرش حال میکنیم.
غنا بده با غناش حال میکنیم.
سلامت بده با سلامتش حال میکنیم.
مرض بده با مرضش حال میکنیم.
ما با هرچی خدا بده حال میکنیم.
خب؟ این، این یه مقام بالاتریه.
نگید که باز اقلاً اون چیز--
نه این بالاتره که داره میگه هرچی بده ما همونو دوست داریم.
ادای مردم. بله؟
ادای مردم. آهان.
وقت یه مقدار تنگه. اونو یه وقتی مبحثتر میخوایم اجازه بدید جلسه بعد بگیم.
"ولما دخلوا من حيث امرهم ابوهم
ما کانوا" دقیقاً همون اتفاق افتاد.
"ولما دخلوا من حيث امرهم ابوهم ما كان يغنی عنهم من الله من شيئا".
از همونجایی که پدرشون گفت رفتن،
خب؟ پدرشون گفت
فر، فرمون پدرشون گوش کردن،
رفتن. ولی همین که رفتن "ما كان يغني عنهم من الله من شيئا"
هیچی کفایت نکرد اون حرفا.
هیچی از، از اونا هیچ کفایتی نکرد.
"الا حاجةً في نفس يعقوب قواها".
فقط یه حاجتی در نفس یعقوب بود که برآوردهاش میشد و اونی که داستان داشت یواش، یواش پیش میرفت به سمت
اینکه این یوسف و فلان اینا، اینا همدیگر رو ببینن.
بحث غم فراق نیست که.
بحث انقدر عاطفی چیزی مثلاً در
چیز همینجوری بیست سال داره گریه میکنه مثلاً.
یه بحث صرف یه بحث عاطفی نیست که
بیست سال مثلاً داره گریه میکنه.
نه داستان اینجوری بوده خدا از گریه میخواست--
گریه میخواست اینم بشه گریه میکرده.
هی خدا میدونه که خدا گریه دوست داره.
اینم گریه میکرده. انقدر گریه کرده که "ربیت بعیناه من الحزن وهو كبير".
دیگه چشماش سفید شد. خب؟
اینجوری خدا میخواسته بشه. داستان کلاس داستان دیدی
کلی از این کلاسش دیدین چقدر فرق میکنه با یه داستان معمولی که همینجوری بشینیم از رویش
داستان بخونیم. "الا حاجةً في نفس يعقوب
قواها" الا اون حاجتی که در نفس یعقوب بود که اون برآوردهاش میشد.
"و انه" ببینید اینه،
اینا "و انه" میخواد بگه همه اینا "و انه
لذو علم" همه رو او میدونست خودش.
همه این داستانو خودش میدونست.
سر تا ته داستانو میدونست چی میشه.
بعدشم میگه که نفه-- یهویی طنه نزنه به خدا فکر کنی که مثلاً اوه مثلاً میدونست چی؟
"لما علمناه". گفتیم ما یادش داده بودیم.
خودمون بهش یاد داده بودیم داستان رو.
و این باز دوباره این توحیدیه که تو همه آیات شما میتونید پیدا بکنید.
وقتی که بحث معلم قرآن میشه
میگه "الرحمن علم القرآن".
خدا معلم قرآنه. این زب،
زبون این معلم، زبون این معلم جزو سپاسگزاری خداست.
یعنی خدا معلم قرآنه. "الرحمن علم"
میگه تو اون آیه چیز میگه که
آیات بین. میگه که هی م-- مثلاً هی نگاه بکنیم وقت خیلی گرفته میشه.
در اون آیات بین میگه که "وليكتب بينكم كاتب بل ولا يعب كاتب ان يكتب".
میگه این چیزاتونو بنویسید.
"يا ايها الذين امنوا اوفوا عقودكم ولا تبغوا العيب في كتابكم الى اجل مسمى فاكتبوه".
یه اگر چیزی قرار داده، قرار داده بنویسین "وليكتب بينكم كاتب بالعدل" یه کاتبی به عدل بنویسه
"ولا يعب كاتب ان يكتب".
کاتب اون کسی که بلده بنویسه عبا نکنه از اینکه من حالا
چرا من بنویسم، من سوادی بالاخره دارم وقت ندارم نمیدونم یعنی چی "ولا يعب
كاتب ان يكتب كما علمه الله" کما اینکه خدا بهش یاد داده.
تو این سوادت مال خودت نیست که انقدر قیافه میگیری آخه آدم.
یعنی یکی از احمقانهترین کارا اینه که آدم به خاطر سواد قیافه بگیره.
این احمقانه ترین کاریه که خودمون میکنیم.
خب؟ به خاطر سواد قیافه بگیره.
آخه این سواد مال تو نیست که اگه مال توئه نگهش دار.
این یه آجر لازم داره.
خب؟ یه آجر بزنن پشت کلهت تمام حافظهت میپره.
آخه یه نفری که در حقیقت
اوله نطفه و آخر جیفه.
خب؟ اولش
نجاست، آخرش نجاست، وسط نجاست.
یعنی یه معدنی از نجاست
که تمام سوراخهای بدنش یه نجاست بیرون میاد، یه کثافت.
این که دیگه آخه این که دیگه آخه بحث اینکه حالا من رفتم یه چیزایی یاد گرفتم حالا برای ملت
که من، من دیگه چی ندارم.
دیگه بالاخره همینی که هست "ولیار علی اثر ما انا الله به علی".
همین اثر ما انا الله باید دیده بشه دیگه همین.
که قیا-- اون قیافه گرفتن کار قارونه
که من خودم ذهن اقتصادیم رو به کار انداختم پولدار شدم خودم.
"قال انما اوتیته على علم عندي"
من یه علمی دارم در نزد خودم.
بلدم چیکار بکنم. بلدم.
ببینید اینا تشابه قلبی اگه وجود داشته باشه همینه داشتنا.
اگه بلدم، بلدم چیکار بکنم خودم.
فوتبال همش رو بلدم. نمیدونم چیکارش بلدم.
یعنی همین اگه گفتش که
بر-- اگه گفتش که
"هذا من فضل ربی" واقعا آها.
نه اینکه فقط سر در خونهش بزنه "هذا من فضل ربی"
همینجوری الکی گفتش که "هذا من فضل" یعنی این هست یه همچین چیزی هست بالاخره.
ولی "هذا من فضل ربی"
فضل بوده اصلا. یعنی من باب اعانه بوده.
یه چیزی نبوده که رو تلاش من بوده.
من باب ف-- سر یه فضلی دادن، یه چیزی اضافه دادن.
گفتن چرا اینجوری باش مثلا.
تلاشه سر جای خودش. منتها بگه واقعا "هذا من فضل ربی
لیبلونی" تازه. اینم داده برای اینکه منو آزمایش کنه.
اشکر ام اكفر. که این تیکش رو سر اونا نمیزنن.
این تیکش اتفاقا دلیل اون چیزشه.
"هذا من فضل ربی لیبلونی اشکر ام اكفر".
ببین من شکر میکنم یا کفر میکنم.
خب؟ این این شهایه، این میشه
قرآنی میشه وحی. "انه لذو علم
لما علمنا" ما یادش دادیم اصلا.
جدی اگه ما برامون واقعی بشه این مطلب که خدا داره یاد ما یه چیزایی میده،
اگه این مطلب واقعی بشود هم خدا بیشتر یاد میده،
در این کانال فیض بیشتر قرار میده
و هم کسی چیزی از خودش نمیبینه که
این همین مطلبی بود که من گفتم یه بحث معرفتی داره که میخوام آخر جلسه بگم که وقت نیست.
خب؟ اینو بذارید یه ب-- پایه معرفتی داره این بحث
که چجوریه که قرآن پیشنهادش،
اصلا دستورش اینه که هرچی بدی هست مال خودته.
هرچی خوبی هست مال خداست. تقسیم عادلانه.
"ما اصابك من حسنة فمن الله
وما اصابك من سيئة فمن نفسك"
هرچی خوبی هست مال خداست.
هرچی هم بدی هست مال خودته. خب؟
ببین این فضای معرفتی اگه به لحاظ معرفتی باز بشه برای یه نفر،
میدونید و واقعا شما با این اولیاء خدا، اولیاء خدا نه کسی که میره رو هوا.
اولیاء خدا یعنی همین که بهتون گفتم اولیاء خدا همون با همون تعریفی که گفتم.
اولیاء واقعا حرفش به خدا همینه.
وقتی که یه بدی
سر بزنه میگی گند زدی.
واقعا میگی گند زدی. میگن خیلی خراب کردی.
چیکار کردی؟ چیکار میکنی؟
با این همه فیضی که اومده این کارو آخه.
یه خیری که به دست میاد واقعا اینو میگه.
میگه ببین خدا چی میکنه.
ببین خدا چیکار داره میکنه.
واقعا اینو میگه. میگه ببین خدا داره چیکار میکنه.
این میشه زمینههای معرفتی
که معرفتی که قرآن باز میکنه به لحاظ...
اصلا میگن همین بحثو میبینید تو مسائل اخلاقی ما به نام مقام ذقایه داریم ما.
مقام ذقایه اگه شنیدید مقام ذقایه یعنی همین.
یعنی هرچی بدیه شما خودتونو بذارید سپر.
ذقایه یعنی سپر. بگید مال خودمونه از خودمون بوده.
هرچی خوبیه خدا رو بذارید جلو،
بذارید سپر. بگید مال این خدا بوده.
همش ما... بعد میبینید هیچی برای آدم باقی نمونه دیگه.
دیگه چیزی باقی نمونه. همش میشه...
بعد اینا هم اون کسی که در مقام ذقایه است افسرده نمیشه.
شما این نگید که آقا ببخشید اینا که افسردگی میاره مثلا باید با قرص
نمیدونم چیزی، چیزی جبران بشه مثلا فلان اینا.
فلوکستین باید بخوریم اگه این اعتقاداتو داشته باشیم.
خب؟ نه ها این مست همین اعتقاد ذقایه خودش هست
.سر تا پا شوره.
ولی هرچی بدی هست میگه ببین گند زدی.
خواب بد میبینه میگه ببین گند زدی.
چیکار کردی؟ چیکار میکنی؟ ببین روزت چجوریه؟
خواب بشرایه. میدونی که ببین خدا چیکار میکنه.
ببین خدا داره... همش اینه.
این میشه مقام ذقایه. اون با قرص فلوکستین اصلاً تو اون مرتبه نیست.
شما یه ولی الله نمیبینی قرص فلوکستین بخوره.
یه ولی الله نمیبینی همچین کاری بکنه.
اون چون که واقعاً با منطق علا به ذکر...
من نمیگم اگه کسی فلوکستین میخوره قطع کنهها.
بعدم ب-بذاره گردن من.
خب؟ ولی یه موقع تو یکی از این جلسات یه کسی فلوکستین می خورد
با منم هماهنگ نکرده بود. یهو قطع کرد.
گفت واقعا اگه علا به ذکر الله تطمن الغروب من دیگه فلوکستین نمیخورم
و نخورد. و همه بهش میگفتن تو داغون میشی ها.
داغون میشی. روزی چند تا فلوکستین میخوری فلان اینا.
واقعا اینجوری و بعدش میگفت من هیچیم نشد.
هیچیم نشد. با علا به ذکر الله تطمن الغروب داشتم جبران میکردم.
خودش میگفت. خودش به من میگفت.
من از خودم نمیگم. میگفت من داشتم با علا به ذکر الله تطمن الغروب جبرانش میکردم.
این اینه دیگه. این دینه دیگه. خداست دیگه.
خدا اینجوریه دیگه. یعنی مگه میذاره آقا این بندهای که داره با این جور میاد پیشش یعنی با این فکر میاد پیشش
که بگه بعد میگه مثلا تو برو
گرفتن همین بحثای روحی روانی.
حالا اون بحثای جسمی رو میکنه بحثای روحی روانی رو
حالا یه موقع هم با
بحثای روحی زمینههای جسمی گاهی اوقات داره که مثلاً این مثلاً کارکرد غده تیروئیدش مثلاً با مشکل داره.
این هم باید کنارش دیده ها. نمیگم اینا نیست.
مثلاً کسی خیلی عصانه شاید باید بره یه آزمایش کارکرد غده تیروئید بده.
شاید زیاد کارکرد
داره. اینو یه آزمایش حداقل بدن.
خب؟ ولی اینکه حتماً الزاماً اینا چیز میکنه، یه موقع ممکنه اینو به علاو ذکر الله تطمئن قلوب جبران کنه.
با اعتقاداتش جبران بکنه این چیزا رو.
این. میشه مقام وقایع.
ولکن اکثر وانهو لذو علم لما علمنا ولکن اکثر الناس لا يعلمون.
اکثری مردم این حرفا رو نمیفهمن اصلاً.
نمیدونن. نمیدونن. البته ما دیگه فهمیدیم به فضل الله
. بیای. ولی اکثری من میگم اکثرا مردم این چیزا رو نمیدونن.
اکثرا مردم این حرفا رو نمیفهمن. خیلی خب تا انشاالله...
بله؟ همین اینکه،
همین اینکه لما علمنا یک.
اینی که او میدونسته یعنی
داستانو میدونسته اینجوری داشته پیش میبرده
ولی مأمور به ظاهر بوده. مأمور به ظاهر بوده داستان اینجوری داشته پیش میبرده.
میگفته اینجوری نرید، اونجوری برید، اینجوره.
بعدشم میگفته و ما اوقنعکم من الله مشیئن.
ان الحكم لله عليه توکل.
یعنی در حقیقت من کارهای نیستم، من چیزی نیستم.
داستانو من میدونم. باید از این طعنت و تکبر هم خارج بشم.
گریه هم میکنم. التماس هم میکنم.
چشمم رو حساس میکنم. چون که باید بکنم.
اصلاً بعضی وقتها اینایی که میگن مستجاب الدعوه اینو بدونید دیگه، دیگه ما همه چیزو لو میدیم.
این بعضیای مستجاب الدعوه میدونید که، ولی که واقعاً مستجاب الدعوه ان.
اینی که مستجاب الدعوهاند به قول معروف شما رو در عوالم دیگه میبینن.
مثلاً شما میری میگی که
فلان مرض دارم مثلاً شما دعا کنید.
این نگاه میکنه اول به عوالم دیگه.
خیلی عجیب به نظر میاد به نظر.
ولی هر آدمی که به عوالم دیگهای که فوق این عوالمه نگاه میکنه.
به اون عالم شما نگاه میکنه میبینه این مرض شما خوب شدنیه.
چون میدونه خوب شدنیه دعا میکنه.
اگه بدونه خوب نشدنیه
یعنی شما مردنی با این مرض، میگه من دعا نمیکنم.
اینجوری نیست مستجاب الدعوه یه آدمی نیست که فلت و پرچ و اینجوری دعا کنه ها.
اون مستجاب الدعوه... یعنی نگاه میکنه ببینه قضیه
چیه که من دعا بکنم یا نکنم.
اگه جا داشته باشه دعا بکنه دعا میکنه. جا نداشته باشه میگه من دعا نمیکنم اصلاً.
برای این مریض دعا نمیکنم. همینجوریه.
میایین میره دعا نمیکنه. بله اینجوریه.
کرامت بله؟ کرامت کرامتش اینه که اونو ببینه.
این کرامته. چرا این کرامت اینه ببینه.
بعضی وقتها هم ممکنه انقدر بهش گیر میدی که میگه
اگه ردیفم دعا کردنه دعا میکنم همین.
من باب عدونی همینه. ردیفم دعا کردنه دعا میکنم.
بله. آقا میگه فوت میکنم مثلاً
چی؟ این فوت هم رمز و رازی داره برای خودش ها.
فوت. این بعضی، بعضی این چیزا
یهویی نگید چیزا منتظر حاله دیگه الان .
این فوت و اینا نگید بیخود مثلاً چرا فوت میکنه؟
اینی که تو روایات داریم مثلاً اینو به آب بخونید،
بدمید به آب. اینجوری نیست که بگید که
خب آب که تو شیر خب؟
تا من اینجا میخونم بعداً میام بشینم میگیرم زیر شیر مثلاً.
انقدر اینجوری نیست که فکر بکنید مثلاً چیزا،
اینجوری نیست که فکر بکنید که
مثلاً این فوت مثلاً بعضیا میگن دمشون گرمه.
اینجوری نیست که اون بعضاً میگن نفس استاد.
این خود اون نفس استاد مهم ما نم--
شاید فکر کنید اینا خرافاته ها.
ولی اینی که میگن بعضی دمشون گرمه
یا فوتشون ک-کارایه، این حساب تو فوت نیست.
این حساب اینه که اسرار، اسرار اون دعایی که به زبون اون استاد به اون ولی خدا داره خونده میشه،
این قابلیت سرایان توی نفس رو داره.
برای همین میگن، میگه، میگه فوت کنید اینو.
یعنی اون ولی خدا میاد فوت میکنه تو این آب.
البته راه منحصر به فوت کردن نیست ها.
ولی اونجایی که داریم اینو به آب بخونید بدمید.
بعدش این، اِاِینقدر دیگه روشن فکری در نیارید مثلاً اینکه
یعنی چی بدم-- مگه چه اتفاقی میفته؟
حالا دمیدی بعدش چی میشه؟
نه بابا اینو بدمید به چیز. غذا میخواید بخورید یه بسم الله بگید بدمید به این غذا.
خب؟ این اسرار
این ادعیه که این نه ظاهر ادعیه، اون اسراری که پس این دعا هست،
پس این دعا هست قابل سر،
سرایان در نفس هست
و اصلاً بحث نفس یه بحث مهمیه.
بحث نفس که انقدر عرفا بحث نفس میکنن که نفس، نفس بره بیرون.
مثلاً نفس این دعا به چیز بخوره.
بدین بچ-- بخونید به بچههاتون فوت کنید
این دعا رو. ببینید چقدر روایت راجع به فوت کردن داریم.
راجع به-- اینقدر روشن فکری نکنید.
اینا یه اسراری داره برای خودش،
جای خودش قابل تبیین.
جاش اینجا نیست، جای خودش این، اینا قابل تبیین है.
روشن فکری بازی در نیارید. همین که ادعیه میگه همینو انجام بدید.
خب؟ بخونید به آب فوت کنید
به اون نبات فوت کنید.
نبات بذارید فوت کنید. بله این دیگه.
اینا هم هست. خدا، خداوند ما رو ببخشه و بیامرزد.
امين قلب نازنین امام زمان رو از ما راضی و خشنود بدارد.
امين خدا ما رو از یاران خاص ایشان قرار بده.
امين خدا هر حذر و بحری از هر جا این عالم به روح حضرت امام عائدی و فرجش بفرما.
امين مقام معظم رهبری و همه خدمتگزاران به اسلام و انقلاب رو در پناه خودت حفظ و تأیید بفرما.
امين خدا نسل و دودمان ما رو تا قیام قیامت از مریدان و عاشقان قرآن اهل بیت قرار بده.
امين همه گذشتهها و رفتهها و ذوالحق و پدر و مادر و معلمان
همشون سر سفره قرآن و اهل بیت حاضر و مرزوق بفرما.
امين خوب میده
ها . ده کیلو
. هندوونه ده کیلوئه
. خوبه دیگه ببر هندوونه بخره.
دعا-- بله
. آقا بفرمایید .
خدا هرچی دعای امام زمان در حق شیعیان در عرف اجابت برساند.
الی نبی و آله الطاهرین. اللهم صلي على محمد و آل محمد و عجل فرجهم
جلسه قبل
جلسه بعد